Follow by Email

1071

۱۳۹۳ دی ۱۳, شنبه · Posted in

رویکرد ایرانی به فلسفه و افکار هایدگر را می‌توان بهترین نمونه از چهره متناقض فلسفه جدید در ایران دانست. در عین حال که هایدگر به مثابه فیلسوف جدی «روش فکر کردن» در حاشیه فلسفه جدید ایران قرار گرفته است ما با دو رویکرد قوی و پررنگ به هایدگر روبرو هستیم که هر دو با توسل به فلسفه هایدگر یکی سعی در سیاسی کردن و ایدئولوژیک کردن فلسفه در ایران نقش داشته و دیگری سعی در اسباب فخرفروشی و نمایش دانایی و برتری خویش داشته و به طور کلی وجه تشابه این رویکردها همین داشتن هدفی دور از «فلسفه به منزله اسباب شناخت و تفکر» بوده است.
گروه اول را می‌توان یک گفتمان زبانی در نظر گرفت و گروه دوم را می‌توان یک شیوه رفتاری دانست. گروه اول بجای هدف فلسفی هایدگر از تفکر، به نگاه انتقادی او از جهان مدرن متوسل شد تا گفتمان‌های ضد مدرن و ضد علوم مدرن را در ایران به عنوان هدفی سیاسی پیش ببرد و فلسفه جدید برای آنان بیشتر شبیه بیانه‌هایی سیاسی در جهت اهداف و ایدئولوژی‌های سیاسی‌شان بوده است و گروه دوم اما به دنبال منزلت‌سازی و به دنبال آن تجاری کردن فلسفه جدید رفت و با ساختن منبرهای مدرن آموزش فلسفه نسل‌های تازه از راه رسیده‌ی تشنه‌ی آگاهی را جذب خویش ساخت. گروه دوم رویکردی شبیه گروهی از قدما داشته‌اند که در قرن‌های هفت و هشت به خلاصه‌نویسی و جزوه‌ای کردن علوم و حکمت روی آورده بودند و همانند آن روزگار برتری از آنانی بود که بیش همه جمله به جمله فلسفه و حکمت و منطق را از حفظ بودند و قدرت «تعقل» و «درک» جای خود را به قدرت «حافظه» و «نقل» داده بود.

با پشتیبانی Blogger.