Follow by Email

1061

صرف‌نظر از برخورد لحظه‌ای جناب اباذری با یک مخاطب موسیقی، جنبه وحشتناک این گفتمان‌هایی که این مدت اخیر حول عوام/نخبه یا حول آگاه/ابله و مانند این‌ها می‌چرخد، حمله بعضی از تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی به تفکر دموکراسی بود چرا که اغلب از دموکراسی تصورشان بر این موضوع متمرکز بود که دموکراسی یعنی به کرسی نشاندن خواسته‌های توده‌گان و مردم جامعه و تحمیل آن بر همه! یا این تصور عجیب که دموکراسی یعنی عامه‌گرایی!!! در حالی که اساس دموکراسی بر حمایت و احترام به اقلیت‌های جامعه بنا شده است! یکی از اصول مهم دموکراسی این است که اکثریت حقوق اقلیت را به رسمیت بشناسد و تضمین کند و اقلیت بتواند صداها و خواسته‌های خود را به کرسی بنشاند یا مجبور به تن دادن به خواسته اکثریت نشود. تکثرگرایی موجود در تفکر دموکراسی یعنی امکان رهایی از توده‌گرایی. متاسفانه مشکل ما ریشه‌دارتر از این است. در جامعه‌شناسی دهه‌هاست درباره پدیده‌ها و احساسات جمعی به عنوان واکنش‌های خاص صحبت می‌شود و این رخدادها عجیب و اتفاقی نیست و علت‌های روانی و جمعی و فرهنگی دارد، پس وقتی استاد دانشگاه ما بعد از سال‌ها آموزش دانشجویان جامعه‌شناسی حتی درک درستی از پدیده‌های نادر جمعی ندارد و معترض آگاهی و سلیقه فردی در این رخداد اجتماعی می‌شود نباید دیگر از خیل نسبتاً پر شمار تحصیل‌کرده‌های ایرانی ایراد گرفت که چرا حتی درک اولیه و ساده‌ای از دموکراسی ندارند... صدور این حکم کلی که "مردم ابله‌اند" هم چاره و دوای دردهای جمعی ما نیست. قبل از اینکه صبح تا شب همدیگر را شماتت کنیم شاید بهتر باشد خودمان، یعنی تک تک‌مان، وظایفی را که به عهده گرفته‌ایم درست و صحیح انجام بدهیم. وقتی استاد ما درک درستی نداشته باشد چه انتظاری می‌شود از دانشجو و تحصیل‌کرده ما داشت؟ چه انتظاری می‌شود از جامعه داشت؟
+ عجیب نیست آخرش سرنوشت زندگی همه ما به‌دست آدم‌های عوام‌فریب گیر می‌کند!

با پشتیبانی Blogger.