Follow by Email

Archive for 2014/12 - 2015/01

1069

۱۳۹۳ دی ۹, سه‌شنبه · Posted in

چرا در عین اینکه بیشترین امید را از محبوب‌ترین فعالان سیاسی داریم در نهایت دچار یاس و ناامیدی می‌شویم؟ مهمترین دلیل آن این است که درون وضعیتی پارادوکسیکال از سیاست گیر کرده‌ایم که بین دو گزاره از سیاست یعنی «فعال سیاسی باید کاری کند که برای مردم منافع واقعی داشته باشد» و «فعال سیاسی باید کاری کند که بین مردم محبوب باشد» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. اهمیت این نکته در این است که «محبوبیت فعال سیاسی» الزاما پیش‌نیاز و مکمل «منافع واقعی مردم» نیست و حتی می‌تواند از راهی متضاد نسبت به آن تامین شود. در این وضعیت پارادوکسیکال اگر قرار باشد کسی درگیر فعالیت سیاسی شود یا باید قید منافع واقعی عموم مردم را بزند یا قید محبوبیت خود! طبعا انتخاب فعال سیاسی «محبوبیت» است نه «منافع واقعی مردم» چرا که فعالیت سیاسی بدون محبوبیت معنا ندارند و فعال سیاسی حتی بدون تامین منافع مردم باز هم سیاست‌مدار به شمار می‌آید فقط کافی است محبوبیت خویش را حفظ کند!

1068

· Posted in

تقویت جامعه مدنی از طریق سیاست‌های اجرایی، نشان از ناپخته‌گی و فقدان تجربه‌ی تاریخی در نزد فعالان سیاسی و نظری اصلاح‌طلبِ چند دهه اخیر ایران دارد! وقتی آقای خاتمی با شعار اصلاحات و جامعه مدنی، قوه مجریه را بدست گرفت تنها قدم‌های عملی که توانست برای تقویت نهادهای مدنی و انجمنی در ایران بردارد بیش از همه هزینه کردن بخشی از بودجه عمومی کشور برای NGO هایی بود که اعتبار مالی آن نصیب گروه‌های سیاسی و اجرایی شد و تجربه سیاسی بعد از خاتمی به روشنی بی‌برنامه‌گی و صوری بودن سیاست‌های اجرایی برای تقویت جامعه مدنی را نشان داد. در واقع سیاست اجرایی در ایران ریشه در «برنامه‌ریزی جامع و آینده‌نگر» ندارد بلکه ماهیتی لحظه‌ای دارد و معنای عملی آن «هزینه‌کردن اعتبارات» است. اهمیت این واقعیت در این نکته است که نشان می‌دهد فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه در این چند دهه اخیر ایران، فاقد راهبردهای عملی کارساز برای اجرای شعارهای رایج در گفتمان‌های سیاسی اصلاح‌طلبانه بوده و در عمل مغلوب سیاست‌های اجرایی شده است و در آینده همچنان با این چالش روبرو خواهد بود.

1067

این واقعیت که در فرهنگ مدنی ایران همچنان باید برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی کوشش کرد به نوعی برمی‌گردد به واقعیت بزرگتری و آن جای خالی جنبش‌های مدنی فراگیر در تاریخ ایران است. به شکل عجیبی تمام جنبش‌ها در تاریخ ایران چه قبل از مشروطه، چه جنبش‌های جدید بعد از مشروطه که مردم، طبقات و شأن‌های اجتماعی نیز در آن حضور داشته‌اند تنها در میل به سوی قدرت و ریاست به جنبش درآمده‌اند! در حالی که قدرت و ریاست با خودش محافظه‌کاری و فساد و اقتدار به همراه دارد و بارها تاریخ معاصر ایران شاهد این واقعیت بوده است که جنبش‌هایی که به قدرت و میز و ریاست رسیده‌اند برعکس شعارهای آزادی‌خواهانه و انقلابی، محافظه‌کاری پیشه کرده‌اند و به فساد و اقتداگرایی دچار شده‌اند و در مقابل جنبش‌هایی هم که به قدرت نرسیده‌اند و شکست خورده‌اند تبدیل به اسطوره شدند! بی‌جهت نیست که وقتی توجهات به سوی بالا و رسیدن به اریکه قدرت است، در سطح جامعه می‌توان این واقعیت را لمس کرد که همچنان لایه‌های زیرین فکر و فرهنگ ایران سخت و دست‌نخورده باقی‌مانده و کمتر با انعکاس‌های فکری و فرهنگی همگانی حاصل از به جنبش درآمدن نیروهای اجتماعی روبرو هستیم.

1066

· Posted in

هر روز که می‌گذرد گفتمان‌های سیاسی در ایران بیش از گذشته دچار بی‌معنایی و تهی‌گشتگی می‌شود! برای مثال این عزیزانی که به تازگی یک حزب سیاسی [دولت‌ساخته] راه انداختند مدعی شدند برای تقویت نظام حزبی و تحول و اصلاحات به این اقدام دست زدند! سوای این واقعیت که احزاب تا وقتی که ریشه‌های عمیق اجتماعی و طبقاتی و فرهنگی نداشته باشند و نماینده واقعی نیروهای گوناگون جامعه نباشند یک نظام حزبی پایدار شکل نمی‌گیرد، اما پرسش این است که با وضعیت سیاسی موجود وقتی خودِ اصلاحات معنی پیدا نمی‌کند، آیا این افراد از اول با بی‌صداقتی و دروغ وارد میدان سیاست نشدند؟ بهتر نبود با صداقت کامل می‌گفتند هدف‌شان، هدفی کوتاه مدت برای کسب کرسی‌های مجلس است؟ یا هدف‌شان حمایت از قوه مجریه حالِ‌حاضر است؟

1065

۱۳۹۳ دی ۷, یکشنبه · Posted in ,

گسترش زندگی انجمنی، یعنی ضعف هرچه بیشتر توده‌گرایی و مخالفان آزادی و مناسبت‌ترین راه برای ثبیت شدن تکثرگرایی در هر جامعه‌ای...

1064

زندگی روزمره الزاما حوزه امر سیاسی نیست، غیر از این تصور کنیم این اجازه را به دنیای سیاست داده‌ایم تا قوی‌تر یا نهاد دولت و یا امر سیاسی بر زندگی روزمره ما سایه پهن کند! برعکس تصوری که این روزها از سیاست‌زدایی ارائه می‌شود و با هر امری از زندگی روزمره به مثابه امری سیاسی و موضوعی برای سیاست برخورد می‌شود، سیاست‌زدایی از زندگی روزمره بزرگترین اتفاقی‌ست که نه فقط برای ایران بلکه برای خاورمیانه می‌تواند رخ دهد. خصوصا در جامعه ما همواره در این چند دهه گذشته حوزه‌هایی مثل دین و مذهب، مدرسه و آموزش، فیلم و سینما و تلویزیون، لباس و پوشش و نحوه آرایش، رابطه آدم‌ها، موضوع جنسیت و مسائل جنسی و بدن، سبک و شیوه زندگی افراد و مسائل اینچنینی همواره در معرض طوفان تحولات سیاسی بوده است و به مثابه امری سیاسی با آن‌ها برخورد شده است! در این میان نباید از نقش خود جامعه در بازتولید این سیاست‌زدگی گذشت! مثلا همین که قادریم حجم گسترده‌ای از توهین و تحقیر نسبت به بخشی از جامعه با سلیقه خاصی از موسیقی ابراز کنیم نشان از این واقعیت دارد که وسواس بیمارگونِ مجریان سیاسی نسبت به مسائل زندگی روزمره به روشنی در شخصیت و فرهنگ افراد جامعه هم نهادینه شده است! باید این واقعیت را درک کنیم که قربانی واقعی بازتولید این سیاست‌زدگی، خود جامعه است!

1063

۱۳۹۳ دی ۵, جمعه · Posted in ,

تحولات فکری ما در این چند دهه گذشته، بیشتر از این‌که از درون دانشگاه به بیرون از آن منتشر شود، برعکس از بیرون دانشگاه و با تلاش مترجمان به داخل دانشگاه نفوذ کرده است. در واقع همانند مراکز علوم قدیمه ایران که طی قرن‌های متمادی درگیر همان روش و فکر نخستین خود شدند و در طول این قرن‌ها سنت‌های فکری و روشی آن هیچ‌گاه از درون مورد تردید و نقد و بازاندیشی قرار نگرفت، برای دانشگاه‌ها هم به شکلی دیگری همین اتفاق رخ داد و به دلیل شرایط ساختاری و سیاسی و شخصیتی حاکم بر دانشگاه‌ها و استادان آن، در حوزه‌های فکری و روشی علوم انسانی دانشگاه‌های ما درگیر «درخودماندگی» و «رکود فکری» شده است!

1062

۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه · Posted in

گاهی گذشت زمان و اتفاقات زندگی انقدر آدم رو تغییر میده که حتی خودت هم خودت رو نمیشناسی چه برسه به اینکه بقیه بتونن بشناسن تو رو...

1061

صرف‌نظر از برخورد لحظه‌ای جناب اباذری با یک مخاطب موسیقی، جنبه وحشتناک این گفتمان‌هایی که این مدت اخیر حول عوام/نخبه یا حول آگاه/ابله و مانند این‌ها می‌چرخد، حمله بعضی از تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی به تفکر دموکراسی بود چرا که اغلب از دموکراسی تصورشان بر این موضوع متمرکز بود که دموکراسی یعنی به کرسی نشاندن خواسته‌های توده‌گان و مردم جامعه و تحمیل آن بر همه! یا این تصور عجیب که دموکراسی یعنی عامه‌گرایی!!! در حالی که اساس دموکراسی بر حمایت و احترام به اقلیت‌های جامعه بنا شده است! یکی از اصول مهم دموکراسی این است که اکثریت حقوق اقلیت را به رسمیت بشناسد و تضمین کند و اقلیت بتواند صداها و خواسته‌های خود را به کرسی بنشاند یا مجبور به تن دادن به خواسته اکثریت نشود. تکثرگرایی موجود در تفکر دموکراسی یعنی امکان رهایی از توده‌گرایی. متاسفانه مشکل ما ریشه‌دارتر از این است. در جامعه‌شناسی دهه‌هاست درباره پدیده‌ها و احساسات جمعی به عنوان واکنش‌های خاص صحبت می‌شود و این رخدادها عجیب و اتفاقی نیست و علت‌های روانی و جمعی و فرهنگی دارد، پس وقتی استاد دانشگاه ما بعد از سال‌ها آموزش دانشجویان جامعه‌شناسی حتی درک درستی از پدیده‌های نادر جمعی ندارد و معترض آگاهی و سلیقه فردی در این رخداد اجتماعی می‌شود نباید دیگر از خیل نسبتاً پر شمار تحصیل‌کرده‌های ایرانی ایراد گرفت که چرا حتی درک اولیه و ساده‌ای از دموکراسی ندارند... صدور این حکم کلی که "مردم ابله‌اند" هم چاره و دوای دردهای جمعی ما نیست. قبل از اینکه صبح تا شب همدیگر را شماتت کنیم شاید بهتر باشد خودمان، یعنی تک تک‌مان، وظایفی را که به عهده گرفته‌ایم درست و صحیح انجام بدهیم. وقتی استاد ما درک درستی نداشته باشد چه انتظاری می‌شود از دانشجو و تحصیل‌کرده ما داشت؟ چه انتظاری می‌شود از جامعه داشت؟
+ عجیب نیست آخرش سرنوشت زندگی همه ما به‌دست آدم‌های عوام‌فریب گیر می‌کند!

با پشتیبانی Blogger.