Follow by Email

Archive for 2014/08 - 2014/09

1059

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه · Posted in


دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.
به دست آهن تفته کردن خمیر / به از دست بر سینه پیش امیر
عمر گرانمایه در این صرف شد / تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به تایی بساز / تا نکنی پشت به خدمت دو تا

1058

۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه · Posted in

در آی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خندهٔ تو

صائب تبریزی

با پشتیبانی Blogger.