Follow by Email

Archive for 2013/10 - 2013/11

1035

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه · Posted in

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشتیا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار منسودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم منکاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمعاو خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

1034

۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه · Posted in ,

داشتم یک مطلب می‌خوندم درباره گروه فمن، زنانی که توی اوکراین برای اعتراض در انظار عمومی لخت میشدند. مطلب درباره کیتی گرین بود که در جشنواره لندن با فیلم مستند «اوکراین فاحشه خانه نیست» شرکت کرده و توی فیلم از رازی پرده برمی‌داره که مغز متفکر و رهبر تمام این فعالیتها مردی بوده با عقاید شدیدا مردسالارانه به اسم ویکتور که در واقع این دختران اوکراینی رو از ابتدا استخدام کرده و به ازای فعالیت‌شون پول دریافت می‌کردند!
اون زمان برام ایده‌شون جالب که تنها با بدن زنانه به جنگ با دنیای سیاست رفتند! یعنی بدون هیچ نوع فلسفه و اندیشه و کار فکری و کنش فرهنگی و فقط با امر زیستی قصد دارند صدای اعتراض‌شون رو جهانی کنند! بیشتر دنبال این بودم که ببینم تاثیر اینجور کنش‌ها در دراز مدت بیشتره یا کنش‌های فکری و فرهنگی! ولی هیچ تصور نداشتم که ایده این کنش اعتراضی نه از آن این زنان و بلکه خود در استخدام مردی ظاهرا با عقاید مردسالارانه هستند!
البته فکر می‌کنم صدای اعتراضاتشون توی ایران زیاد شنیده شد چون برای من یکی که بارها تصاویر یا لینک خبر این اقدامات اعتراضی ارسال شد! تصاویری که بیش از همه روی سینه‌های لخت زنانه متمرکز شده بود.
ولی برای من سخته واقعا بگم این مدل از اعتراض چقدر تاثیر گذار بوده در سطح جهان و برای اهدافی که گروه فمن دنبال می‌کردند! هر چند لابد مثل خیلی از فعالیتهای فمینیستی جسورانه بعدا در تاریخ تحولات فمینیستی بخشی از این تاریخ محسوب میشه!

1033

چقدر فیس‌بوک جای ترسناک و خشنی می‌شه وقتی توده‌های انبوهی از آدم‌ها به صفحه افراد سیاسی و معروف هجوم می‌برند و اختلافات سیاسی و اختلافات فرهنگی و کدورت‌های عمیق خودشون نسبت به گروه‌های سیاسی و افراد سیاسی و مسائلی این چنین عمیق و در عین پر از شکاف رو بروز میدن!
قضیه این روزهای خانم نعیمه اشراقی و کامنت‌هایی که برای صفحه‌های مرتبط با این شخص و افراد فامیل و افراد نزدیک به جناح این فرد میذارن صرف نظر از واقعیت داشتن یا نداشتن، خیلی وحشتناکِ و شاید حضور مستقیم توده‌هایی از آدم‌ها و بیان هر حرفی که گاه توهین‌های شخصی و گاه نوعی تخلیه تمام حس‌های بدی هست که از افراد مرتبط با این شخص دارند بر سر یک آدم، از تمام رفتارهای فاشیستی که ما در تاریخ درباره فاشیسم خوندیم هم ترسناک‌تره!
رفتارهای جمعی معمولا غیرعقلانی‌تر و ترسناک‌تر از اون چیزی میشه که در حالت فردی افراد از خودشون بروز میدن!
با تمام این‌ها باید به تمام این رفتارهای جمعی در فضای شبکه‌های اجتماعی به چشم یک سری تجربه‌های جدید نگاه کرد! تا راه‌هایی رو پیدا کنیم که وارد دنیا و جامعه‌ی بهتری بشیم با مردمانی با فرهنگ‌تر که بجای تولید خشونت‌های فردی و جمعی، رفتاری عاقلانه از خودشون بروز بدن و به حقوق فردی دیگران صرفنظر از جایگاهی که قرار داره احترام بذارن!
ازین دنیای پر از شکاف و نفرت و خشم جامعه‌ای دموکراتیک و عاری از خشونت بیرون نمیاد! هرگز!

1032

۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه · Posted in ,

وقایع سیاسی و مطبوعاتی همیشه ممکنه پیچیده‌تر و عجیب‌تر از اون چیزی باشه که آدم تصور می‌کنه! این روزها از همه جالب‌تَر همراهی و همدلی بین مسیح علی‌نژاد و خبرگزاری فارس بود که بعد از اون همه رویارویی این دو جریان رسانه‌ای در برابر هم در دوره‌ی احمدی‌نژاد، حالا سر قضیه نوه آقای خمینی، نعیمه اشراقی و ماجرای لطیفه فیس‌بوکی، این دو جریان رسانه‌ای متضاد یکدفعه در کنار هم قرار می‌گیرند و دست به دست هم میدن برای حاشیه‌ای سازی‌هایی که ممکنه به جریان اصلاح‌طلبی خدشه وارد کنه!

همه این جنجال‌ها و اتفاقات رسانه‌ای می‌تونه یک کلاس درس سیاست خلاق باشه برای ای‌که آدم یاد بگیره مهره‌های شطرنج سیاست روی چه اصولی حرکت می‌کنند!
فکر می‌کنم ریشه‌ی تمام توهمات توطئه این باشه که ذهن ساده‌ی آدمی قادر نیست این پیچیدگی‌های عجیب دنیای سیاست رو درک کنه! پیچیدگی‌هایی که باعث میشه دشمنان دیروز، امروز، حتی به اندازه‌ی یک جنجال سیاسی رسانه‌ای کنار هم قرار بگیرند!

1031

۱۳۹۲ مهر ۲۱, یکشنبه · Posted in

غروبی داشتم از پل هوایی نزدیک خونمون میرفتم اونطرف خیابون، معمولا روی پل پاتوق یکی دو تا معتاد بی‌خانمان بود که انگار یک مدته بساط‌شون رو شهرداری جمع کرده! بعد این‌بار دیدم دو تا پسر و یک دختر که سن هر سه زیر بیست سال بود داشتن صحبت می‌کردن و یکی از پسرها داشت یک مدل مواد مخدر مصرف می‌کرد که بهش میگن سیگاری! بوی گندش مشخص بود! پسرا کله‌شون پایین بود و دختره داشت حرف می‌زد که یک نگاهی به صورتش انداختم حس کردم کمی ترسیده! شایدم نترسیده بود ولی خب سن و سالی نداشت و اگر هم می‌ترسید بعید نبود!
دلم برای هر سه تاشون سوخت! خیلی هم سوخت! طفلک‌ها نمیدونن دارن چه بلایی سر خودشون میارن! 
قبلا جوون معتاد زیاد دیده بودم! ولی هیچ وقت اینجوری ناراحت نشده بودم! فکر میکنم تاثیر سنم باشه! سن آدم هر چقدر بیشتر میشه تغییرات عجیب و غریبی میکنه که گاهی واکنش‌هاش هم خودشو غافلگیر می‌کنه و احساس می‌کنه نه با خودش بلکه با یه آدم جدید روبرو شده که براش ناشناخته‌س!

1030

۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه · Posted in ,

دیروز بحث وزیر ارشاد جدید، آقای جنتی، این بود که ما باید توی وزارت ارشاد مسئولیت ممیزی و سانسور کتاب رو از یکسری دانشجو به یک‌عده استاد بدیم ولی چون بودجه کافی نداشتیم تمام این سالها یک‌عده دانشجو مسئول سانسور کتابهای ارجاع شده توسط ناشران برای دریافت مجوز چاپ بودند!
راسش تصور این‌که یک عمر جون بکنی و از زندگی‌ت و همه‌چی بگذری تا بتونی نویسنده بشی و کتاب بنویسی و بعد این کتابها بره به اداره کتاب وزارت ارشاد و یک‌‌عده افراد نامعلوم به خودشون اجازه بدن برای کتابت تصمیم بگیرند که قابل چاپ هست یا نیست یا این‌جا حذف بشه و اونجا عوض بشه و یک‌چنین چیزهایی، تمام اینها برای من توی این سالها مثل یک کابوس بوده! هنوز یادم نرفته بررس اداره کتاب سر آخرین کتابم چه اعمال سلیقه‌های شخصی و حماقت‌آمیزی کرده بود!
من همیشه این سئوال توی ذهنم بوده که چرا باید یک‌عده افراد که باید اجازه داشته باشند توی نوشته‌های یک نویسنده هر نوع اعمال سلیقه‌ای که دلشون بخواد انجام بدن؟ ولی ظاهرا دغدغه دیگران در این حده که چرا ما بودجه کافی نداریم تا جای سانسورچی‌های دانشجو ، سانسورچی‌های استاد بذاریم!

1029

۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه · Posted in ,

با اینکه میدونم توی مساله کتاب و مساله نویسندگی و مساله نوشتن هیچ وقت هیچ قانون مدون و مشخصی وجود نداشته و ارشاد همیشه سلیقه‌ای و براساس رفتار ممیزهای کتاب عمل کرده اما این طرح سپردن مسئولیت نوشته‌ها و کتاب‌ها به نویسنده‌هاشون و حذف ممیزی از چاپ کتاب منطقی‌ترین و درست‌ترین راهی هست که می‌تونه دنیای نشر و کتاب ایران رو دگرگون و شکوفا کنه. توی اکثر کشورها دقیقا به همین روش عمل می‌شه. نویسنده باید مسئولیت نوشته‌هاش رو در مقابل قانون بپذیره! میگم تنها مشکل اینه که این رفتارهای بی‌قانون و سلیقه‌ای ممیزی کتاب به بعد از چاپ منتقل می‌شه و قبلا نویسنده باید تاوان سانسور و غیرقابل چاپ شدن اثرش رو بده حالا ممکنه هزینه‌های بیشتر از جمله دادگاه و جریمه و بازداشتُ هم بهش اضافه کرد.
اما باز هم ارزش داره، همزمان که نویسنده قدرت آزادی بیان و اختیار عمل بیشتر می‌شه یاد می‌گیره بیشتر احساس مسئولیت داده باشه مسئولیت آثارش رو بپذیره.

1028

نامه بقایی به روحانی برای دریافت کمک‌های میلیاردی و زمین دویست هکتاری و اهدای ساختمان‌های دولتی برای دانشگاه ایرانیان تبدیل شده به خبر اصلی رسانه‌های فارسی داخل و خارج! بودجه‌های هنگفتی که به اسم حمایت از علم و دانش و فرهنگ نه تنها به دانشگاه ایرانیان بلکه همونطور که خود بقایی هم اشاره کرده به خیلی از موسسات یک‌شبه تأسیس شده‌ی این هفت هشت ساله گذشته تعلق گرفته! توی ردیف بودجه هر سال پر است از اینجور موسسات که کمک‌های مالی میلیاردی گرفتن! همه هم با دلایل واهی پیشرفت علمی کشور! 

جالبه توی این هشت سال گذشته برای من همیشه این سئوال مطرح بود که چرا نشر خصوصی ایران که تمام گردش مالی‌ش به اندازه یک رغم از این کمک‌های میلیاردی به موسسات اسماً علمی نیست اینجور در معرض آماج تاخت و تاز مسئولان دولتی قرار گرفته و عده‌ای تعطیل و لغو مجوز و عده‌ای هم به هر شکل در معرض تعطیلی و رکود و رخوت قرار گرفتند؟ وقتی میلیارد میلیارد بودجه به اسم اعتلا و پیشرفت دانش و علم و فرهنگ به موسسات خاصی اختصاص میدین و در گفتمان و سیاست رسمی‌تون شکوفایی علم و فرهنگ انقدر برجسته و پر رنگه، پس این همه دشمنی و ستیز با ناشر خصوصی چیه؟! ناشر خصوصی‌ای که داره بیشتر نقش رو در چاپ و انتشار آثار روز در علوم و فرهنگ ایفا میکنه؟ 
جالبه با این‌که بودجه‌های هنگفتی در این سال‌ها به دانشگاه‌‌ها تزریق شده و در مقابل با حوزه‌های خصوصی انتشار علم و دانش یعنی ناشر خصوصی به انواع مختلف دشمنی و ظلم روا شده ولی جریان تولید فکر و علم و فرهنگ خصوصا در علوم انسانی و فلسفه از بیرون دانشگاه، یعنی فضای نشر، بیشتر شکل گرفته و به سمت داخل دانشگاه رفته تا برعکس! یعنی دانشگاه‌های ما واقعا توی این چند ساله گذشته از نظر فکرِ علمی علوم انسانی دچار یک رخوت و تنبلی و رکود جدی بودند و در مقابل بیشترین آثار تالیفی و ترجمه در علوم انسانی و علوم اجتماعی توسط ناشران خصوصی چاپ و انتشار یافته و دانشگاه همچنان نقش آموزشی داشته نه تولید فکر و اندیشه جدید!!! بماند که در داخل دانشگاه‌ها هم با صاحب‌نظران علمی و فکری با برخورد و اذیت و آزار و اخراج رفتار کردند و این به رخوت و رکود بیشتر دانشگاه ختم شد!

1027

ما که بچه بودیم تلویزیون دولتی دائم سریال می‌ساخت که قاچاق مواد مخدر به ایران یکی از پروژه‌های مخفی دولت‌های غربی به ایران برای نابود کردن جوان‌هاست! یعنی روایت سریال‌ها به وجود یک نیروی پنهان و ناشناس و مرموز خارجی بود که یک دنباله در ایران دارند و حتی به شکلی هم نبود که باندهای تبهکاری داخل ایران رو بخشی از یک جریان تبهکاری بین‌المللی نشون بده و دقیقا دست می‌ذاشت روی نیروهای قدرتمند مرموز خارجی که نهایت می‌رسید به دولت‌های غربی!
حالا که بزرگ شدیم و توی رسانه‌ها چرخ می‌زنیم باید هر از گاهی بخونیم توی فلان کشور خارجی یک مرد یا زن ایرانی به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شد یا در انتظار اعدام در زندان بسر می‌بره یا به همین جرم تعداد قابل توجهی زن و مرد ایرانی در زندان‌های کشورهای خارجی در حال گذراندن محکومیت هستند!

با پشتیبانی Blogger.