Follow by Email

1015

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه · Posted in

یکی از آرزوهام این بود که برای شاید یک ساعت می‌تونستم یک دختر باشم توی یک محیط شلوغ مردونه مثلا مثل واگن متروی قسمت مردونه! بارها شده توی همین مترو کنارم یک دختری نشسته بعد مردها چنان به دختره زُل زدن که من همش حس کردم همه مستقیم یا زیرچشمی زُل زدن به من!
راسش چون من قیافه عادی‌ای دارم و تیپ و لباس و اینامم شکل خاصی نداره برای همین وقتی توی خیابون یا مترو یا جای شلوغی هستم خیلی توی دید و جلوی چشم نیستم و کم پیش میاد کسی بخواد بهم زُل بزنه! برای همین همیشه این‌جور تجربیات برای من یک اتفاق خاص و غیرعادیه! بخاطر همینه که دلم می‌خواد ببینم واقعا چه حسی داره برای یک دختر اگر اینجوری بهت زُل بزنن! آخه یک وقتهایی حس می‌کنم برای بعضی از دخترها نه تنها ناخوشایند نیست که خیلی هم خوشاینده که انقدر مورد دید و مورد توجه باشن! از طرفی یکدوره‌ای هم که سالها پیش نظریه‌های فمینیستی و بحث‌های جامعه‌شناسی می‌خوندم خوب یادمه یکی از بحث‌هاب فمینیست‌ها همین خیره نگاه کردن یا زُل زدن به زنها در مکان‌های عمومیه که خودش دستمایه‌ی نظریه‌های اجتماعی جدیدتر بوده و کلا بنظر اونها یکی از ناخوشایندترین تجربیاتیه که زنها در مکان‌های عمومی هر روزه باهاش در ارتباط هستند!



امروز که یک دختر زیبایی کنار من نشسته بود گوشه‌ی سمت چپ کنار میله‌ی ته صندلی! دیگه کم مونده بود بعضیا بیان منو بخورن! البته من که نه، بغل دستی من!

با پشتیبانی Blogger.