Follow by Email

994

۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه · Posted in

امروز توی پارک با صحنه عجیبی روبرو شدم که منو به فکر فرو برد! توی قفس سر باز توی پارک، بین اون همه پرنده‌های مختلفی که توی اون فضا جا دادن یک نوع پرنده گردن درازِ پا دراز بود که نمی‌دونم مرغ‌ماهی‌خوار بود یا پلیکان یا لک لک ولی احتمالا یکی از همین هاست! داشتم نگاه می‌کردم به پرنده‌های توی اون فضای سر باز، چشمم خورد به اون پرنده که با اون منقار دراز و کشیدش یک گنجشک کوچولو رو گرفته بود به منقار و گنجشک نگون‌بخت هم داشت زور می‌زد و دست و پا برای این‌که بتونه از شر این پرنده گردن‌درازِ منقار کشیده رهایی پیدا کنه! یکی دو بار هم موفق شد از منقار اون بزنه بیرون اما سرعت عمل اون پرنده منقار دراز چنان بالا بود که روی هوا گنجشک زار و خسته رو از دوباره به منقار گرفت! مدتی مشغول دیدن این صحنه‌ی تلخ بودم و قشنگ معلوم بود این لک لک قصد کشتن و خوردن اون گنجشک زیرجسته رو داره!
یکی کنارم بود گفت چند روز پیش هم دیده این پرنده یک گنجشک رو گرفته و برده توی آب حوض‌چه‌ی وسط قفس خفه کرده! تصمیم داشت سنگی کلوخی پیدا کنه و به طرف این پرنده‌ی بزرگ‌جسته پرتاب کنه تا شاید باعث رهایی گنجشک ریزه‌میزه‌ی نگون‌بخت بشه! من با این‌که سخت از این صحنه و آخرین کلنجارهای اون موجود زنده‌ی نگون‌بخت برای زنده موندن متاثر بودم ولی گفتم نه نکن! این بخشی از چرخه‌ی طبیعته! تلخ بود و سخت چون همه‌ی موجودات زنده برای من یک معنا و مفهوم رو دارند و سال‌هاست سعی کردم حتی یک سوسک یا مورچه رو هم نکشم! نفس زنده بودن باعث شده تا من به همه‌ی موجودات زنده به یک چشم نگاه کنم و نسبت به زندگی تک تک موجودات زنده‌ی این جهان هستی احساس مسئولیت کنم اما نمیدونم چرا نتونستم جلوی اون پرنده‌ی منقار دراز، گردن دراز، پادراز رو بگیرم!
هر چند قبل از این‌که این صحنه به پایان خودش برسه من راهم رو گرفتم و رفتم و آخر هم نفهمیدم اون گنجشک مظلوم زنده موند یا نه! یعنی الان داره نفس می‌کشه یا برای همیشه از نفس ایستاده؟!
بعضی از موجودات، و خصوصا بعضی از انسان‌ها، چه راحت و چه استوار و چه با جدیت و دقت دست به کشتار دیگر موجودات زنده می‌زنند! هر چند کشتار اغلب موجودات زنده کجا و کشتار وحشیانه‌ی انسان‌ها کجا!

با پشتیبانی Blogger.