Follow by Email

973

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه · Posted in

توی خیابون کریمخان داشتم میومدم! از جلوی مغازه‌های طلا و جواهرفروشی! یک دختری بود که محو جواهرات پشت شیشه شده بود و منم برای یک لحظه کاملاً محو چهره‌ی اون دختر شدم! او محو جواهرات و من محو او! بعد یاد بحث‌های غالباً با تم فمینیستی افتادم! درباره‌ی کالایی نگاه کردن به زنان! نمیدونم چرا اون لحظه تمام این نظریات بنظرم مضحک و خنده‌دار رسید! حتی برای من که یکدوره زیاد اینجور بحثهای نظری رو دنبال می‌کردم و بهشون تا حدی اعتقاد پیدا کرده بودم!
ولی الان توی اون موقعیت بنظرم مضحک و مسخره رسید! لااقل در این حد که اون متن‌های فمینیستی رو بیشتر یکجور ایدئولوژی زنانه درنظر بگیرم از سوی زنهای اقلیت و خاص!
فعلا نمیدونم چی دارم میگم فقط میدونم این کالایی دیدن که فمینیستها بیان می‌کنند انقدرها هم تک‌بعدی و یک مشکل ریشه‌دار در رفتار مردها و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نیست بلکه به خود زنها و خصلت‌ها و علایق خودشون هم برمی‌گرده!
دنیا خیلی پیچیده‌تر از مغز کوچک و دید ناقص و پر از خطا و خصوصاً نظریات معیوب ماست!

با پشتیبانی Blogger.