Follow by Email

Archive for 2013/08 - 2013/09

999

۱۳۹۲ شهریور ۹, شنبه · Posted in


"ای که تو چشمای همیشه تَرم خونه داری آخه تا کی میتونم عشقتو پنهون بکنم / 
ای که تو چشمای همیشه تَرم خونه داری آخه تا کی میتونم عشقتو پنهون بکنم / 
ای که تو چشمای همیشه تَرم خونه داری آخه تا کی میتونم عشقتو پنهون بکنم / 

شوق با تو بودنو چجوری پنهون بکنم واسه دیدن چشات تا کی دلو خون بکنم

ای که تو چشمای همیشه تَرم خونه داری آخه تا کی میتونم عشقتو پنهون بکنم"

998

· Posted in

یه زمان فکر می‌کردم شبیه فصل‌هام بس که دچار تغییر می‌شدم و اونم یک تغییر انگار که هی هر فصل و تغییر دوباره تکرار می‌شد!
ولی الان حتی فکر می‌کنم خیلی بی‌ثبات‌تر از اینجور تصوراتمم!

997

۱۳۹۲ شهریور ۸, جمعه · Posted in


من با اینکه میدونم محمد جواد ظریف صادقانه نظراتش رو درباره سوریه و دخالت قدرتهای غربی بیان می‌کنه، برای همین متوجه نمیشم این شخصیت‌های سیاسی که پست رسمی در دولت وقت ایران دارند، چطور از چنین منطقی حرف می‌زنند در حالی که دولتهای اخیر ایران علاوه بر چند دهه حمایتهای بی‌تعارف و بدون قید و بند از خاندان اسد و حزب بعث سوریه و خصوصا حمایت از کشتار و سرکوب وحشیانه دولت اسد بعد از گسترش اعتراضات چطوری می‌تونه از یک چنین منطقی دفاع کنه؟

اگر امروز دولتهای غربی خیلی راحت از دخالت نظامی در کشورهای خاورمیانه صحبت به میان می‌آورند دقیقا بخاطر سیاست‌های بی‌قید و بند شما در گذشته و امروزه! جایی برای ترحم و انسانیت و رحم هم نگذاشتید چه برسه به دفاع از چنین منطقی! من البته شخص ظریف رو مقصر نمیدونم دارم درباره یک پست رسمی حرف می‌زنم که خواه ناخواه مسئولیت تمام اعمال کنونی و گذشته رو برعهده این شخصیت قرار می‌ده! همونطور که اگر دولت وقت آمریکا خطایی بکنه در آینده اخلاف‌شان باید جوابگوی خطای کنونی باشند!

بحث محمد جواد ظریف توی فیس‌بوکش اینه:

"بحثي که مطرح کردم واقعا دغدغه بنده است که اگر نوشته هاي من در 6 سال گذشته که هيچ سمت دولتي نداشتم را هم بخوانيد همين ديدگاه، را خواهيد ديد. لذا برخي دوستان که تلاش مي کنند با انگ زدن مانع شکل گيري يک بحث مهم علمي و سياسي شوند فقط به اين سوال پاسخ دهند که اگر استفاده از زور را (صرف نظر از بهانه ها و توجيهات آن) بپذيريم، آيا تنها دست قدرتمندان را بازنگذاشته ايم که هر وقت منافع شان اقتضا کرد از آن استفاده کنند و مردم را به خاک و خون بکشند، منابع اقتصادي خودشان را نابود کنند و در دامي گرفتار شوند که به دور باطل ترور و خشونت مي انجامد؟ آيا تا کنون حتي يک مورد را سراغ داريد که قدرتمندان براي منافع عمومي يا پاسداري از حقوق انسان ها هزينه سنگين جنگ را پذيرفته باشند؟"

996

· Posted in

"روزای بی‌تو بودن غمگینه / شبای بی‌تو بودن سنگینه / برگرد / اگه می‌شه برگرد / دیگه بریدم
یاد تو بودن همه دنیامه / دیدن دوباره‌ی تو رویامه / برگرد / اگه می‌شه برگرد / دیگه بریدم"

994

۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه · Posted in

امروز توی پارک با صحنه عجیبی روبرو شدم که منو به فکر فرو برد! توی قفس سر باز توی پارک، بین اون همه پرنده‌های مختلفی که توی اون فضا جا دادن یک نوع پرنده گردن درازِ پا دراز بود که نمی‌دونم مرغ‌ماهی‌خوار بود یا پلیکان یا لک لک ولی احتمالا یکی از همین هاست! داشتم نگاه می‌کردم به پرنده‌های توی اون فضای سر باز، چشمم خورد به اون پرنده که با اون منقار دراز و کشیدش یک گنجشک کوچولو رو گرفته بود به منقار و گنجشک نگون‌بخت هم داشت زور می‌زد و دست و پا برای این‌که بتونه از شر این پرنده گردن‌درازِ منقار کشیده رهایی پیدا کنه! یکی دو بار هم موفق شد از منقار اون بزنه بیرون اما سرعت عمل اون پرنده منقار دراز چنان بالا بود که روی هوا گنجشک زار و خسته رو از دوباره به منقار گرفت! مدتی مشغول دیدن این صحنه‌ی تلخ بودم و قشنگ معلوم بود این لک لک قصد کشتن و خوردن اون گنجشک زیرجسته رو داره!
یکی کنارم بود گفت چند روز پیش هم دیده این پرنده یک گنجشک رو گرفته و برده توی آب حوض‌چه‌ی وسط قفس خفه کرده! تصمیم داشت سنگی کلوخی پیدا کنه و به طرف این پرنده‌ی بزرگ‌جسته پرتاب کنه تا شاید باعث رهایی گنجشک ریزه‌میزه‌ی نگون‌بخت بشه! من با این‌که سخت از این صحنه و آخرین کلنجارهای اون موجود زنده‌ی نگون‌بخت برای زنده موندن متاثر بودم ولی گفتم نه نکن! این بخشی از چرخه‌ی طبیعته! تلخ بود و سخت چون همه‌ی موجودات زنده برای من یک معنا و مفهوم رو دارند و سال‌هاست سعی کردم حتی یک سوسک یا مورچه رو هم نکشم! نفس زنده بودن باعث شده تا من به همه‌ی موجودات زنده به یک چشم نگاه کنم و نسبت به زندگی تک تک موجودات زنده‌ی این جهان هستی احساس مسئولیت کنم اما نمیدونم چرا نتونستم جلوی اون پرنده‌ی منقار دراز، گردن دراز، پادراز رو بگیرم!
هر چند قبل از این‌که این صحنه به پایان خودش برسه من راهم رو گرفتم و رفتم و آخر هم نفهمیدم اون گنجشک مظلوم زنده موند یا نه! یعنی الان داره نفس می‌کشه یا برای همیشه از نفس ایستاده؟!
بعضی از موجودات، و خصوصا بعضی از انسان‌ها، چه راحت و چه استوار و چه با جدیت و دقت دست به کشتار دیگر موجودات زنده می‌زنند! هر چند کشتار اغلب موجودات زنده کجا و کشتار وحشیانه‌ی انسان‌ها کجا!

993

· Posted in


گذشته خیلی اذیتم می‌کنه! هر روز بیشتر وقتم، توی ذهنم به گذشته فکر می‌کنم! دوست دارم بدونم واقعا چی شد! همین به جواب نرسیدن! همین گنک بودن! کاش می‌شد برگشت به گذشته و خیلی چیزها رو تغییر داد!

992

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه · Posted in

توی پارک جلوی قفس پرنده‌ها، داشتم پرنده‌ها رو تماشا می‌کردم و توی فکر بودم یکدفعه یه دختر بچه‌ی چهار پنج ساله گریان اوومد اون گوشه زد زیره گریه! یعنی چنان گریه می‌کرد و مامانشو صدا می‌کرد که از صدای گریه‌ش قلبم همچنین دقیق خراش برداشت!
معمولا آدم وقتی توی وب می‌خونه که طرف گریه کرده شاید هیچ نوع تاثیر مستقیمی نداشته باشه ولی وقتی نزدیک‌تو اونم یه کودک خردسال گریه می‌کنه ممکنه تا عمق وجودت متأثر بشه!
گریه هم واکنش عجیبیه ها نه؟ چقدر هم تاثیرگذاره! من که اصلا دگرگون شدم اون لحظه!

یه پیشنهاد ... اگر خواستین با گریه حرف‌تون رو به کسی بزنید یا تحت تاثیر قرارش بدین حتما سعی کنید توی یه موقعیت رو در رو باشه چون مطمئناً معجزه می‌کنه و برد با شماست!
اصلا آدمیزاد ساخته شده برای فرمان‌بری از قدرت گریه!

991

این تصاویر حلمه‌ی شیمیایی دمشق چقدر وحشتناک و دل‌خراش بود! تازه دارم می‌فهمم وقتی حرف از بمب شیمیایی به میان میاد یعنی چی!
یک بمب‌گذاری فوق‌العاده تمیز، فوق‌العاده سریع، فوق‌العاده دقیق، بدون هیچ نوع خرابی و خسارت فیزیکی و محیطی، پاکِ پاک بدون  از دست دادن حتی یک‌نفر از نفرات حمله‌کننده! نه نیاز داره با طرف مورد مخاصمه روبرو بشی و نه از تک‌تیرانداز‌ها و نیروی شلیک و پشتیبانی‌ش دچار وحشتی چون هرگز کار به روبرویی فیزیکی نمی‌رسه! در ضمن طرف مورد مخاصمه در هر سنگر و دالان و زیرزمین و دخمه‌ای هم که پنهان شده باشه این بمب‌های شیمیایی می‌تونند پیداش کنند و خیلی راحت دخل‌ش رو بیارند!

خیلی عقلانی و محاسبه‌گرانه‌ست این بمب‌های شیمیایی نه؟ پاک و بدون ویرانگری و بدون قدرت تمیز افراد مورد مخاصمه و مردم عادی و کودکان و این‌ها همه رو می‌کشه! می‌کشه!
این همه کثیفی و ویران‌گری و جنایت‌کاری فقط از عقل انسان برمیاد و بس!

همه اون پایین کشته‌شده بودند! نه، کشته نه، همه اون پایین خشک شده بودن! خشک و بی‌حرکت!

حالا می‌فهمم بمب شیمیایی چقدر وحشتناک‌تر از اون چیزیه که قبلا تصور می‌کردم!

990

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه · Posted in

"تو در آغاز آبادی / منم هر لحظه ویران‌تر / در این بن‌بست ظلمانی رهایی را چه می‌دانی / فرار از خود به سوی غم و یا از هم گریزان‌تر؟"

988

وقتی دانشگاه علامه درس می‌خوندم توی دانشکده حقوق و علوم سیاسی تعدادی استاد بودن که همش با خودم فکر می‌کردم این‌ها با این‌که سواد و درک‌شون از مسائلی که تدریس می‌کنند اندازه حتی دانشجوهای دوره کارشناسی دانشکده خودشون نیست پس چطوری سر از جایگاه تدریس توی چنین دانشگاهی درآوردن؟!
یک لیستی توی سایت خبری عصر ایران از احکام استادیاری و مربی دانشگاه علامه طباطبایی زده که این روزهای آخر ریاست، رئیس دانشگاه علامه منصوب شدند! افرادی که اغلب دانشجوی دکترا یا دارای مدرک فوق لیسانس هستند و اتفاقا چندتایی از این افراد رو هم من شخصا بخاطر همدانشگاهی بودنِ در گذشته می‌شناسم! یکی فرزند یکی از نظامی‌های معروف و دیگری هم سیاستمدار! اینجور احکام آموزشی برای معتبرترین دانشگاه‌های گذشته‌ی ایران، و در مقابل بازنشسته و اخراج کردن اساتید به نام و صاحب صلاحیت یک فاجعه‌ست که گریبان دانشجوهای  نسل‌های آینده رو هم خواهد گرفت!
البته بالا هم گفتم این اولین‌بار نیست افرادی تا اینچنین ناروا جانشین اساتید صاحب صلاحیت میشن! اوایل انقلاب هم به بهانه اسلامی کردن دانشگاه‌ها اساتید با ارزشی رو اخراج کردن! اساتید با ارزشی رو خانه‌نشین کردن! اساتید با ارزشی رو مجبور به مهاجرت از ایران کردند! و به جای اون مثل همین افراد، با استفاده از روابط حزبی و گروهی افرادی رو وارد دانشگاه کردند که کوچکترین صلاحیتی برای علم و آموزش نداشتند! و باز بعد از چند دهه، امروز همین اتفاق باز هم به بهانه اسلامی کردن دانشگاه‌ها اتفاق افتاد! مثل آب خوردن تمام قوانین و ضوابط فدای نفوذ و قدرت سیاسی افراد شد!

دوره احمدی‌نژاد با بازنشستگی و اخراج اساتید و دانشجوها از دانشگاه‌های دولتی شروع شد و با زندانی شدن بخشی از قشرهای نخبه دانشگاهی تداوم یافت و حالا هم با وارد کردن اتوبوسی گروه‌های بی‌صلاحیت با حداقل‌ترین مدارک توی بهترین دانشگاه‌های مملکت قراره به پایان برسه!

987

۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه · Posted in ,

همزمان که نسل‌های جدیدتری وارد فضای فکری و فرهنگی عمومی جامعه‌ی ایران می‌شَن، فکر و نگاه‌های تازه‌ای هم به مساله‌ی سالروز کودتای 28 مرداد 1332 میشه! با این‌که خودم توی کتاب زبان، گفتمان و سیاست خارجی و کتاب امپراتوری اسطوره‌ها و غرب به تاثیر این رخداد سیاسی - تاریخی بر تحولات سیاسی معاصر پرداختم اما همچنان تعجب می‌کنم که هر سال توی این روز، نسل‌ها و فکرهای متفاوت و مختلف دست به قلم می‌برند تا یک مطلبی، عبارتی، کلمه‌ای چیزی درباره این روز و این واقعه و نوع نگاهش به این مساله بنویسه!
یعنی تا کی قراره رخدادهای تاریخی امروز و فردای فکر و فرهنگ و سیاست ما رو انقدر عجیب تحت تاثیر قرار بده؟!

986

این روزها که هر شخص و فردی، دختر و پسر و زن و مرد، از هر جای ایران با تکنولوژی ساده‌ی فیس بوک قادر است که با چندتا عکس ساده تبدیل به یک شبه‌مدل بشه!
این یعنی معجزه‌ی تکنولوژی! و بنظر خودم فوق‌العاده‌س! و هیجان‌انگیزه مشاهده‌ی این ماراتن شبه‌مدل‌ها برای کسب لایک و دنبال‌کنندگان! زیبایی هم اتفاقا بنظرم ملاک اصلی نیست! ملاک هوش و شیوه و هنر و خلاقیت در عکاس و عکس‌هاست!

985

چقدر با نمک من حتی توی خواب هم نمی‌دیدم که وزیر خارجه‌های جمهوری اسلامی یک روز یکی از پر مخاطب‌ترین پیچ‌های فیس‌بوکُ راه‌اندازی کنند و روزی چندتا عکس با ژست‌های مختلف از خودشون بذارند توی پیج!
یعنی حتی تا همین حد هم من با این آقای ظریف کلی حال کردم! کاری به بحث‌های سیاسی پر طول و تفضیل ندارم. این بحثم جدا و آن‌ها هم جدا! ولی همیشه حالم بهم می‌خورد از این‌که وزیر خارجه‌های بعد از انقلاب، انقدر شخصیت خشک و جدی و رسمی دارند! با این‌که حالم از این ژست‌ گرفتن‌های مداوم سیاستمداران کل دنیا همیشه بهم خورده ولی خیلی خوشم میاد یک وزیر توی یکی از بسته‌ترین فرهنگ‌های سیاسی دنیا، یعنی ایران، وقت گذاشته تا از خودش تصویری متفاوت به نمایش بذاره!
 

984

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه · Posted in

برام جالبه که وزیر خارجه جمهوری اسلامی خودش اداره‌کننده صفحه فیس‌بوک خودشه! اونم توی کشوری که لااقل چند سال گذشته به اسم جنگ نرم و چنین گفتمان‌هایی تا تونستند شبکه‌های مجازی رو فیلتر کردند!
من قبلا شناختی از محمد جواد ظریف نداشتم جز یک شناخت از روی سمت‌های دیپلماتیک که داشت! ولی نطق‌ش توی مجلس رو گوش کردم و بنظرم رسید نسبت به وزرای خارجه قبلی انسان روشن‌تر و آگاه‌تر لااقل نسبت به واقعیت‌های سیاسی و دیپلماتیک جهانه! خصوصا در مقایسه با کسی مثل وزیر خارجه اول احمدی‌نژاد که واقعا فاجعه‌آمیزترین در نوع خودش بود!
سخنرانی‌ش توی مجلس شبیه بحث‌های کلاسی ما توی کلاس‌های فوق لیسانس دانشکده علوم سیاسی بود تا سخنرانی در حد درک و فهم نمایندگان مجلس باشه! دوربین که دور می‌چرخید دقیقا معلوم بود که بحث‌های ظریف خارج از ظرفیت نمایندگان چنین مجلسی است! حوصله‌های سر رفته! خمیازه‌ها! حرف زدن با بغل‌دستی! بحث‌هاش خیلی تئوریک شده بود و بیشتر مناسب کلاس سیاست خارجی یا اصول روابط‌بین‌الملل بود! البته باید دید از نظر و بیان و سخنرانی تا به عمل چی درمیاد این‌ها! چون خیلی استاد من توی این سال‌ها دیدم که چند تا کتاب رو از حفظ کردند ولی وقتی باهاشون بحث می‌کردی متوجه می‌شدی درکی از واقعیت‌های سیاسی و بین‌المللی ندارند! حالا بحث عمل و انتخاب و تصمیم‌گیری و دیپلماسی که بحثی جدی‌تر از جدیه!
هر چند تاریخ چند دهه گذشته نشان داده که وزرای خارجه از اختیاراتی که همتایان خارجی‌شان دارند محروم‌اند و بنظرم تنها باید امید داشت جلوی رفتارهای افراطی در سیاست خارجی ایران گرفته بشه!
سوای موانع آزادی عمل در نوع گزینش سیاست خارجی تعامل‌جویانه باید به این واقعیت هم توجه داشته باشیم که علاوه بر مسائل سیاسی ما هنوز در موقعیت فکری و فرهنگی مناسبی برای گفتگو با جهان، با غرب، حتی گفتگو با دیگر دولت‌های خاورمیانه نیستیم! بهترین دورنمایی که بنظر من میرسه شکل‌گیری گفتگوهای ایران و غرب با محوریت اقتصاد و زبان تجارت باشه! ولی تصور نمی‌کنم بتونیم وارد گفتگوهای تعاملی دوطرفه مبتنی بر درک و فهم فرهنگی و فکری بشیم! نه کارگزاران سیاسی ایرانی چنین آمادگی و نگاهی دارند و نه اتفاقا غربی‌ها! ولی منطق تجارت و تبادل اقتصادی زبانی نیست که نیاز به آمادگی خاصی داشته باشه خصوصا که دولت روحانی، دولت صاحبان تجارت و صنعت و اقتصاده! فقط مساله اینجاست که قبل از این‌که وارد دیپلماسی تجاری بشن باید دنبال راهی برای مساله‌ی تحریم و مساله‌ی هسته‌ای باشند!
من اگر وزیر خارجه ایران بودم با تمام موانع و عوامل محدودکننده بطور مستقیم با خود آمریکا وارد گفتگو می‌شدم ولی حدسی که من میزنم اینه که ظریف به احتمال زیاد راه وزیر خارجه دولت خاتمی رو پیش می‌گیره و از دوباره سعی می‌کنه با پل زدن به قلب سیاست خارجی اروپا، یعنی آلمان و فرانسه و کشورهای اروپایی، بین اروپا و آمریکا دوباره دودستگی ایجاد کنه در برابر سیاست‌هایی که نسبت به ایران اعمال می‌کنند! خصوصا نزدیکی زیاد ظریف و خرازی احتمال این گزینه رو بیشتر می‌کنه! فقط موضوع اینجاست که فضای امروز جهان با یکی دو دهه پیش تغییرات جدی کرده و حتی سیاست‌های احمدی‌نژاد و تغییر دولت‌ها در اروپا، به نزدیکی بیشتر بین اروپا و آمریکا افزوده و من شک دارم چنین سیاستی در کوتاه مدت جواب بده یا منافع فوری برای ایران داشته باشه!
هر چند فکر کنم هنوز برای اینجور پیش‌بینی‌ها زود باشه! باید صبر کرد و در عمل دید چه خواهد شد!

983

عظیم برهمنی، یکی از کوهنوردهای مستقلی که موقع صعود تیم آرش توی هیمالیا حضور داشته با ایسنا مصاحبه کرده و یک‌سری ادعاها کرده که من از خوندنشون مو به تنم سیخ شد!
از مضمون حرف‌های برهمنی من اینجور برداشت کردم که مثلا باشگاه یک‌جورایی خواسته از شور و هیجان این چند تا جوان کم سن و سال نهایت سواستفاده رو کنه چون که این‌ها رو بدون هیچ امکاناتی فرستاده اونم توی یکی از خطرناک‌ترین صعودها !
یک نامه از مجتبی بزرگی خوندم اون روزهای اول که همه پر از شور بود و در کنارش گلایه از گروه‌هایی که هر نوع امکاناتی رو از این‌ها دریغ کردند! خیلی با حرف‌های برهمنی جور درمیاد!
حتی پول طناب‌گذاری یا شارژ برای تماس تلفنی نداشتند! این وحشتناک‌ترین از اون چیزی هست که تا امروز دیگران ادعا می‌کردند!
خیلی تاسف انگیز بود! تاسف‌انگیز و غم‌انگیز! هر چند من می‌تونم شور و احساس این سه مرحوم رو درک کنم که با کمترین امکاناتی حاضر به چنین ریسک و خطری شدند! روح‌شان شاد و یادشان گرامی و جاودان=(

982

۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه · Posted in

خیلی جالبه که با شنیدن یک ترانه یاد روزهای چهارده پونزده سالگی‌ت بیافتی!
 

981

· Posted in

حسرت! حسرت از این که نشد اونی که دلم میخواد، برای یکبار هم بیاد بهم بگه دلش برام تنگ شده! گاهی وقتها آدم به کمترین چیز هم راضی می‌شه ولی امکان برآورده شدنش نیست!
 

980

من الان نفهمیدم چی شد؟ با اون امیدی که بخشی از جامعه پیدا بود و می‌گفتن به روحانی باید رای داد، بعد الان چی می‌شه؟ درسته که من شخصا توی تمام عمرم حتی یک مرتبه هم توی هیچ انتخاباتی بدون استثنا رای ندادم، حتی توی انتخابات 88 هم رای ندادم، اما از اول این استراتژی نیروهای اجتماعی برای رای دادن به روحانی رو گزینه‌ی معقولانه‌ای با حداقل‌ترین گزینه‌ها توی بدترین شرایط ایران پسندیدم و کمی هم خوشحال شدم که از شر گروه‌های افراطی لااقل در عرصه محدود اجرایی اندکی خلاص شدیم!
اما با این وضعیت عدم رای اعتماد به کاندیداهای اصلاح‌طلب برای کابینه روحانی، و باز هم کم کردن سرعت اینترنت و اعمال محدودیت‌ها و حتی فیلتر وبلاگ‌های داخلی، خیلی امیدی ندارم روزهای روشنی در پیش باشه!
عمیقا از نظر روحی به سرکوب و استبداد خو گرفتیم! وضعیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی چی می‌شه؟ اینترنت ازین حالت فیلترنت بیرون میاد؟ لااقل شبیه قبل این هشت سال می‌شه مسائل؟ دغدغه‌های شخصی خودمم کم نیست! یعنی ممکنه با دولت جدید توی وزارت ارشاد با نویسنده‌ها و ناشران مثل سگ رفتار نکنند؟ مثل انسان‌ برخورد کنند؟ با تصمیمات‌شون نویسنده و ناشر بدبخت رو از زندگی ساقط نکنند؟
دغدغه‌هام زیاده! دغدغه‌های دیگران هم زیاده! دغدغه‌های همه‌ی ما زیاده! خودمون هم زیادیم! اما ظاهراً اقلیتی باید تعیین‌کننده باشند!
ازین همه انفعال خسته‌ام!

979

گاهی فکر می‌کنم خیلی آدم بی‌لیاقتی بودم که هیچ‌وقت دوستی نداشتم که فقط بخاطر خودم، نه بخاطر کاری یا خواسته‌ای سراغ‌م رو بگیره و ازم یادی کنه!
هان شاید هم آدم ناجالبی بودم

978

وقتی متوجه می‌شوید که یک رابطه شایسته شماست که آن رابطه باعث بهبود زندگی تان شود نه پیچیده شدنش.

پ.ن: از نوشته‌های اینترنتی

977

خشونت‌های مصر رخداد منحصربفردی نیست! در واقع یک تهدید دائمی برای کل خاورمیانه‌ست! یعنی این خشونت‌ها بخشی تضاد و تعارض واقعی بین اسلام‌گراها و نیروهای سکولار در خاورمیانه‌ست! این خشونت‌ها در چند دهه گذشته در ایران حوادث شوم و تلخی را در پی داشته! در عراق حتی پیچیده‌تر بوده به دلیل مذاهب اهل سنت و شیعه! در سوریه خشونت‌های حال حاضر که به نابودی این کشور و کشته و آواره شدن بسیاری از مردم سوری منجر شده باز این شکاف بین اسلام‌گرایی و نیروهای سکولار تاثیر بسزایی داشته! در مصر هم مثل ایران بعد از انقلاب این شکاف به برخورد و خشونت عریان کشیده شده! در اردن هم این تضاد و تعارض بین گروه‌های اسلام‌گرا و هیات حاکمه وجود داره! کشورهای اطراف خلیج فارس هم با تحولات اجتماعی آینده شاهد خشونت‌ها و تعارضات جدی بین این دو حوزه‌ی فرهنگی اجتماعی خواهند بود!
ما خاورمیانه‌ای‌ها توی شرایط تاریخی عجیب و پیچیده‌ای قرار گرفتیم! توی ایران چند دهه سکولارها حکومت کردند و بعد اسلام‌گراها سر رسیدند! خشونت‌های دهه 60 خودش شکلی از برخورد اسلام‌گراهای سنتی و گروه‌های سکولار و اسلام‌گرایان نوگرا بود و باز در دهه 70 و 80 هم برخوردهای سیاسی نزدیکی معنی‌داری بین اسلام‌گراهای محافظه‌کار و گروه‌های نوگرای مذهبی و غیرمذهبی داشت!
تکلیف ما فقط برقراری یک دموکراسی مشارکتی با حداکثر تساهل نیست چون دو سر قطب نوگرایان و اسلام‌گرایان چنان گروه‌های افراطی قرار دارند که هیچ‌یک پایبند دموکراسی و بازی دموکراتیک و رعایت کردن آزادی و فعالیت و پیشرفت طرف مقابل نخواهند بود!
یک دیکتاتور عادل بی‌طرف بین دوقطب چاره‌ست؟ نه، هر نوع دیکتاتوری تنها به پنهان کردن این تضادهای شدید خواهند انجامید! تضادهایی که اگر قرن‌های اخیر آشکار می‌شد در یک فرایند آموزش و یاددگیری چند نسلی موجب افزایش فرهنگ تساهل و درک متقابل تفاوت‌های فکری و فرهنگی این دوقطب از همدیگر شده بود!
پیروزی و غلبه یک قطب و تحمیل فرهنگ آن بر دیگری؟ دقیقا اتفاقی که توی ایران افتاد! اسلام‌گراها به قدرت رسیدند و فرهنگ گروهی خودشان را بر دیگر اقشار و گروه‌های جامعه غالب کردند اما نتیجه جز جامعه‌ای سرکوبگر و تک‌صدایی نبود!

976

چه با نمک طبق این تست روانشناسی هوش عشقی من نمره‌ش 80 هسش! راسش وقتی جواب می‌دادم چون تمام گزینه‌ها رو مخالفم انتخاب کردم پیش خودم فکر می‌کردم چقدر نسبت به عشق و عاشقی بدبین و بی‌احساسم، اما وقتی نمره‌ها رو جمع بستم و دیدم برای نمره‌ی 80 به بالا چی نوشته به خودم و احساساتم و طرز تفکرم نسبت به عشق و عاشقی امیدوار و خوش‌بین شدم!

وقتی با تمام وجود توی زندگی‌ت عاشق بشی و بعد به شکل حماقت‌باری ناکام بشی، کم‌ِ‌کم‌ش اینه که عقال‌تر و پخته‌تر و باتجربه‌تر می‌شی و قادری که نگاه بهتر و درست‌تری نسبت به روابط و علایق خودت پیدا کنی و انتظاراتت از یک رابطه‌ی عاشقانه منطقی و معقول‌تر از گذشته می‌شه!

ازین تعبیری که تست روانشناسی مورد نظر از نمره 80 به بالا داشت خیلی خوشم اوومد! نمیدونم چقدر اینجور تست‌ها بر اساس شیوه‌های علمی و آزمون‌پذیره اما گاهی وقت‌ها بیشتر تاثیری که روی آدم می‌تونه بذاره صرف نظر از غلط و درستش برام مهمتره:

اگر نمره 80 تا 100 گرفته‌اید

به شما تبریک می‌گوییم. شما سرشار از هوش عاشقانه هستید و نسبت به زندگی خود دیدی واقع‌بینانه دارید. شما می‌دانید که عشق تنها، برای دوام یک زندگی کافی نیست و از اینکه تنها یک فرد، یعنی همسرتان نمی‌تواند دنیا را برای شما گلستان کند هم باخبرید. اگر هم در برخی از سؤالات نمره بالایی گرفته‌اید، نگران نباشید. شما می‌توانید برای تقویت ویژگی‌ها و افکاری که باعث دادن چنین پاسخی در شما شده‌اند، تلاش کنید.

975

۱۳۹۲ مرداد ۲۳, چهارشنبه · Posted in ,

ما ایرانی‌های خاورمیانه‌ای تجربیات عجیبی داریم! قدیم‌ها اکثر مردهای ایرانی توی یک خانه همزمان با چند همسر خیلی طبیعی و رایج و به قولی بر اساس شرع (قانون غیر عرفی جامعه‌ی قدیم) زندگی می‌کردند و امروز این رسم قدیم مرسوم و پسندیده نیست اما به شکل عجیبی همچنان پنهانی و بی سر و صدا مرسوم و رایج است!
با این تفاوت که بخش بزرگی از قشر جوان ما قادر به تامین هزینه‌های سرسام‌آور زندگی مشترک نیستند اما بخش بزرگی از مردان میان‌سال و کهنسال به شکل بی سر و صدا دست به ازدواج مجدد می‌زنند!
آپارتمان‌های زیادی توی تهران هستند که در اجاره‌ی زن دوم یک مرد متاهل است! در حقیقت فرهنگ قدیم زندگی مشترک مرد ایرانی چند همسره در یک مکان مشترک جای خودش رو داده به مردهایی که زن‌های دوم یا شاید سوم خودشون رو منتقل کردند به یک آپارتمان اجاره‌ای نقلی!

راسش می‌خوام اعتراف کنم من از این فرهنگ و سنت و رسوم و خصلت‌های ایرانی-خاورمیانه‌ای مردها در زندگی شخصی خودم احساس ترس می‌کنم! با اینکه هنوز تجربه ازدواج از نوع ازدواج اولش رو هم ندارم اما می‌ترسم روزی برسه که تجربه ازدواج دوم هم داشته باشم! ترس به معنای خاص و شخصی‌شُ اینجا مدنظر دارم! تا امروز توی زندگیم علاقه‌ای نداشتم احساساتم رو بین دو نفر تقسیم کنم! اینم که می‌گم از روی جبر جغرافیایی نیست! از روی تجربیات شخصی می‌گم! متاسفانه توی فرهنگ اجتماعی ما زن‌ها هم نقش مهمی در این مسئله‌ی ازدواج دوم دارند! خیلی از زن‌ها واقعا درک درستی از یک مرد ندارند! البته بحث‌ش خیلی مفصله که من فعلا حوصله بحث کردنُ ندارم!

974

ما همونايي هستيم که
براي ترفيع خودمون ديگران رو تخريب ميکنيم ...
براي تفريح خودمون ديگران رو تحقير ميکنيم ...
براي تثبيت خودمون ديگران رو تضعيف ميکنيم ...
براي تعريف خودمون ديگران رو تحريف ميکنيم ...
براي تکثير خودمون ديگران رو تقليل ميکنيم ...
براي تقويت خودمون ديگران رو تشويش ميکنيم ...
و خلاصه که ؛
براي بودن خودمون ديگران رو نيست ميکنيم ...

پ.ن: از نوشته‌های اینترنتی بی‌نام!

973

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه · Posted in

توی خیابون کریمخان داشتم میومدم! از جلوی مغازه‌های طلا و جواهرفروشی! یک دختری بود که محو جواهرات پشت شیشه شده بود و منم برای یک لحظه کاملاً محو چهره‌ی اون دختر شدم! او محو جواهرات و من محو او! بعد یاد بحث‌های غالباً با تم فمینیستی افتادم! درباره‌ی کالایی نگاه کردن به زنان! نمیدونم چرا اون لحظه تمام این نظریات بنظرم مضحک و خنده‌دار رسید! حتی برای من که یکدوره زیاد اینجور بحثهای نظری رو دنبال می‌کردم و بهشون تا حدی اعتقاد پیدا کرده بودم!
ولی الان توی اون موقعیت بنظرم مضحک و مسخره رسید! لااقل در این حد که اون متن‌های فمینیستی رو بیشتر یکجور ایدئولوژی زنانه درنظر بگیرم از سوی زنهای اقلیت و خاص!
فعلا نمیدونم چی دارم میگم فقط میدونم این کالایی دیدن که فمینیستها بیان می‌کنند انقدرها هم تک‌بعدی و یک مشکل ریشه‌دار در رفتار مردها و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نیست بلکه به خود زنها و خصلت‌ها و علایق خودشون هم برمی‌گرده!
دنیا خیلی پیچیده‌تر از مغز کوچک و دید ناقص و پر از خطا و خصوصاً نظریات معیوب ماست!

971

· Posted in

من هر وقت به هر شخص یا گروه یا تفکر خاصی توهین کردم یا تحقیرآمیز دربارش حرف زدم یا قضاوت جاهلانه کردم شما مطمئن باش من اون لحظه عصبانی بودم یا از چیزی ناراحت بودم و کلا اینجور حرفا جدی نگیر و یکجور فرافکنی حماقت‌آمیز ناخودآگاهانه و از روی جهل حسابش کن و خط بزنش و برو و به قول معروف شتر دیدی ندیدی!

970

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه · Posted in

"ما که از هر چه ترسیدیم سرمان آمد ! بیا تمرین کنیم کمی از خوشبختی بترسیم !"

پ.ن: نمیدونم این گفتار مال چه کسی هست اما عجیب حرف دل منه!

968

· Posted in

بس که زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم / ساعتُ جلو کشیدن وقت غم خوردن نداریم"

967

امروز همش احساس میکنم توی یه روز پاییزی‌ام! فکر کنم بخاطر باد و بارون دیشب باشه! احساسات آدم با تغییر آب و هوا چه سریع دچار دگرگونی می‌شه!

966

۱۳۹۲ مرداد ۱۹, شنبه · Posted in


تا حالا شده کسی رو هم با تمام وجود دوست داشته باشی و هم ازش بترسی؟
هر چند ترس که نه، ولی یکجور احساس شبیه ترس! یعنی هم با تمام وجود بخوایش هم جرات خواستن و بودن کنارشو نداشته باشی؟

965

· Posted in

چیزی‌م نیست
خوبم!
فقط تو را ندارم

+ افشین صالحی

964

"اگر زن دیگری مرد شما را دزدید هیچ انتقامی بالاتر از این نیست که بگذارید نگهش دارد.
مردان واقعی دزدیده نمی شوند."


پ.ن:  این عبارت‌ها مال من نیست و نمیدونم نویسنده واقعی‌ش کیه! فقط کپی کردم! هرچند کیه که قدر بدونه! قدر یک مرد واقعی رو =))

963

تاحالا شده دل‌ت گیج باشه؟ دل‌ت یعنی قلب‌ت؟ همون که وسط سینه‌ت قرار داره و موقع اتفاقات خاص یکجور گرفتگی پیدا می‌کنه، یکجور دلشوره! یک‌جور تنگ شدن! تنگ شدنی که نفس‌ت انگار داره قطع می‌شه و دیگه بالا نمیاد؟ مثل وقتی که نگران کسی هستی یا وقتی که احساس می‌کنی عاشق کسی شدی و با هر لحظه یاددآوری اون آدم دچار قلب درد خاصی وسط سینه‌ت می‌شی؟
شده دچار گیجی دل بشی؟ قلب‌ت گیج بشه؟

962

این اینترنت نفرین شده هر روز یک سازی می‌زنه! وقتی پر از حرفم برای نوشتن هر کاری می‌کنم صفحه مدیریت بلاگر باز نمی‌شه و باید با فیلترشکن بازش کرد که من حوصله فیلترشکنُ ندارم چون با سیستمم مشکل داره هنگ می‌کنه!
وقتی هم که حرفی نداری میای امتحان می‌کنی می‌بینی بدون فیلترشکن باز میشه و انگار نه انگار دیروز پریروز صفحه باز نمی‌شد!
ظاهرن این https بزرگترین مشکل دست اندرکاران فیلتر ایرانه!
 

961

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه · Posted in

روزگار است آن که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد


قائم مقام فراهانی

959

بعضی از خیابون‌های تهران این سال‌های اخیر من رو یاد خیابون‌های لندن قرن نوزدهم توی این سریال‌های انگلیسی مثل الیور تویست می‌ندازه!
متکدیانی که اطراف‌ت پُرَن! لباس‌های ژنده و کثیف! صحنه‌های غم‌انگیز! کودکان کار به تعداد زیاد در سنین مختلف! مادران و فرزندان! هر چند قدم یکی میاد جلو! یا یکی نشسته و داره با نگاهش تعقیب‌ت می‌کنه و متوجه‌ت کنه!
برای من خیلی از این صحنه‌ها وحشتنا‌کتر از اون هست که بلد باشم با کلمات توصیف‌شون کنم! وحشتناک‌تر نه، بهتره بگم دردناک‌تر! دردناک‌تر!

958

وقتی که این کوهنوردان عاشق و پر اراده قصد صعود به یکی از خطرناک‌ترین قله‌های دنیا رو داشتند از خیلی حمایت‌های لازم محروم ماندند ولی حالا که کار از کار گذشته این سازمان‌های دولتی  یادشون افتاده با پوسترهای حاوی پر از اسم فلان نهاد و فلان سازمان برای این سه کوهنورد قهرمان مراسم یادبود بگیرند!!!
واقعا قلبم به درد میاد وقتی همیشه چنین اتفاقاتی رو که کم نبوده می‌بینم! چرا ما همیشه ملت نوشداروی بعد مرگ سهراب هستیم؟!
چرا در وقت نیاز زیر پای هموطنان خودمون رو که قصد انجام کارهای بزرگی دارند تا می‌تونیم خالی می‌کنیم ولی بعد که کار از کار گذشت هزاران سال و هزاران بار به یادشان یادبود می‌گیریم و در سوگ می‌نشینیم؟!
 

957

۱۳۹۲ مرداد ۱۴, دوشنبه · Posted in

"که اگر ز وفا یارم ز در آید، هجرم به سر آید ---- آشفته نهم چون سر بر شانه‌ی او -- در حلقه‌ی آن گیسوی دیوانه‌ی او"

956

یکی از روزنامه‌های دولتی که با بودجه یکی از سازمان‌های بیمه‌گر متکی به پول‌های فراوان حق بیمه مردم کارگر و کارمند و کارفرما اداره میشه و توی دوره احمدی‌نژاد یک دوره برای انتخابات سال 88 راه‌اندازی شد و بعد تعطیل شد تا دوباره برای انتخابات سال 92 به راه افتاد و البته این‌بار دیگه بخاطر رد صلاحیت مشایی به کار انتخابات نخورد!
دیروز این روزنامه سرتیتر جالبی زده بود با این شعر که صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت! بامزه‌ست! روزنامه‌ای دولتی که هنوز رئیس دولت جدید نیومده شروع کرده مجیزگویی روحانی در حالی که همه ما می‌دونیم همین روزنامه و دست‌اندرکارانش جزو مخالفان سرسخت هاشمی بودند و روحانی هم خواهی‌نخواهی جزو طیف سیاسی نزدیک به هاشمی محسوب میشه!
امان از این بودجه‌های سرشار و افسانه‌ای دولتی که قشر عظیم نان به نرخ روزخوران مجیز‌گوی تخت و قدرت و دولت با هر وزش بادی براش به یک شکل تازه‌ای دندان تیز کردند!

955

شاید بقیه فکر کنند من آدم بی‌احساسی هستم اما من عمیقاً می‌فهمم گریه کردن برای کسی که از ته دل دوسش داری و با تمام وجود عاشقشی و نمی‌تونی بهش برسی یا نمی‌خوای سد راه خوشی و خوشبختی و آیندش بشی یا خودتو می‌کشی کنار تا بره و به آرزوهاش برسه و تو مانع‌ش نشی یعنی چی!
آره من میفهمم گریه توی چنین مواقعی چه حس داره!

954

چرا زندگی انقدر سخته؟ چرا باید برای ساده‌ترین حقوق انسانی‌ت دائماَ بجنگی؟ چرا دیگران از گرگ بدترنُ یک لحظه حواست نباشه تیکه پاره‌ت می‌کنند؟ چرا دوستان و آشنایان خطرناک‌تر از دشمنانند؟ چرا برعکس جمله معروف توماس هابز که می‌گه انسان گرگ انسان است، توی واقعیت گرگ فقط یک‌بار برای همیشه آدما رو تکه‌تکه می‌کنه اما توی زندگی انسانی بارها و بارها گرگ‌های انسان‌نما تکه‌تکه‌ت می‌کنند؟

952

· Posted in

"ازین روزای سخت و پر از دلشوره سیرم / یه کاری کن عزیزم دارم از دست میرم"

949

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه · Posted in

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نمی رسی ( گابریل گارسیا مارکز )

948

من انقدر توی فکر مسائل و مشکلات روزمره زندگیم بودم و سر یه سری چیزا با خودم شدیدا درگیر، که اصلا حواسم نبود بطور رسمی امروز دوران نامبارک احمدی‌نژاد به پایان میرسه! هشت سال روزهای تلخ و سیاه و ناامیدی و دوست‌نداشتنی‌ترین اتفاقات برای سیاست ایران! قشنگ یادم هست چه روزهای پر از ناامیدی داشتم و هر شب و روز با آرزوی رسیدن یک روزگار خوب به خواب میرفتم و بیدار می‌شدم! البته آینده هنوز ناامیدانه‌ست و هیچ افق روشنی وجود نداره!
سال‌های اول احمدی‌نژاد خیلی به فکر گرفتن پذیرش از یک دانشگاه خارجی و حتی مهاجرت از ایران بودم و منتظر بودم دانشگاه‌ تمام بشه ولی بعد ترجیح دادم توی ایران بمونم و با این‌که با بی‌کار و بی‌پولی روبرو بودم توی یکی از بی‌ثبات‌ترین اقتصادهای دنیا، از تصمیم گرفتم توی این شرایط بحرانی فقط بنویسم! تحقیق و تفکر و نوشتن! توی سخت‌ترین دوران وزارت ارشاد که اتفاقا نسبت به علوم انسانی هم سخت‌تر از بیشتر آثار شده بودند خودمو مجبور کردم واقعا بنویسم! کار سختی بود! بجای این‌که مثل خیلی از افراد از ایران مهاجرت کنم سعی کردم توی ایران بمونم و با تمام مشکلات و سختی‌ها روبرو بشم و اولین تجربه‌های نویسندگی‌م رو رقم بزنم!
یکی از قشنگ‌ترین دوران زندگیم مثل آب خوردن گذشت و رفت و در گیر و دار مشکلات ریز و درشت ارشاد و نشر روحیه‌م رو شدیدا خورد شده و باخته یافتم اما خوشحالم تونستم برای نویسندگی ایرانی در حوزه‌های فکری و علوم انسانی در دوران نامبارک احمدی‌نژاد قدم هر چند بسیار بسیار خُرد بردارم!

946

روابط در هر حوزه، چه عاطفی و عاشقانه، چه اقتصادی و کاری باید بر اساس تعامل دوطرفه باشه و سواستفاده و انتظارات یک‌طرفه یکی از دو طرف آخرش اون روابطُ به شکل افتضاحی بهم میزنه و خراب می‌کنه!
من شدیدا گیر کردم با آدم‌هایی که روابط یک‌طرف میخوان و از حسن نیت و مهربانی و انسانیت طرف مقابل نه تنها سواستفده می‌کنند که بلکه روز به روز انتظاراتشون هم بیشتر میشه!

اگر از من هر نوع بی‌معرفتی و بی‌میلی و عدم ارتباطی دیدید مشکل رو در انتظارات و نوع رفتار خودتان جستجو کنید لطفاً !

با پشتیبانی Blogger.