Follow by Email

933

۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه · Posted in ,

دوره‌ی لیسانس یادمه کمترین برخورد رو با دخترهای همدانشگاهیم داشتم! بودن دخترهایی که ازشون خوشم میومد اما بیشتر این دوره برای من یکجور با ریاضت خاص تنهایی و مطالعه منظم و دقیق گذشت! امروز داشتم همینطوری فکر می‌کردم که من توی دوره لیسانس با تنها دختری که رابطه دوستی و همکلامی داشتم یه دختری که نامزد داشت و بعد یک روز تابستون که کلاس زبان تخصصی چهار واحدی گرفته بودم چون من تند تند مینوشتم و  اون کتاب نیاورده بود اوومد کنار من نشست! بعد کل ترم تابستونی کنار من میشست و دائما من مجبور بودم براش بعضی مسائل درس رو تکرار کنم چون عقب افتاده بود!
کلا محیط دانشکده ما خیلی بسته بود و تفکیک جنسی غیر رسمی حاکم بود! انقدری که روزهای زوج عموما دخترها بودن و روزهای فرد پسرها و به جز یکسری کلاسهای مختلط که تک جنسی به حدنصاب نمی‌رسید! حتی یادم هست استاد کلاس زبان گاهی بخاطر اینکه اون دختر انقدر نزدیک به من نشسته بود چپ چپ نگاه می‌کرد! واقعا الان که فکر می‌کنم فضای دانشگاهی توی دهه هفتاد و هشتاد چقدر مضحک و کودکانه بود!
حالا چیزی که برام جالب بود اون دختر بود که یادم هست چون من ترم قبلش مرخصی تحصیلی گرفته بودم تا برای کنکور کارشناسی ارشد بخونم مجبور شدم ترم آخر کارشناسی 24 واحد تمام بگیرم و یکسری واحدها رو فقط روزهای زوج ارائه می‌کردن که بر اساس عرف عجیب دانشکده ما روز حضور دخترها بود! یادم هست من چون کل روزهای هفته و از جمله روزهای زوج دانشکده بودم این همش چپ چپ نگاه می‌کرد تا آخر یک روز اوومد بعد از سلام و اینا خیلی صریح گیر داد به این که من همیشه روزهای زوج دانشکده‌ام! منم عین این بچه‌های مظلوم که احساس گناه می‌کنند مجبور شدم شرح دقیقی بهش بدم که کنکور فوق قبول شدم و باید تمام واحدهام رو تا تابستون پاس کنم که بتونم اول مهر برم ثبت‌نام توی دانشگاه جدید و همین‌طور مو به مو براش توضیح دادم!
امروز این خاطرات که توی ذهنم اوومد واقعا خندیدم به تمام اون روزهای تمسخرآمیز! من الان نگاه می‌کنم به گذشته همه‌چیز برام عجیب و تعجب‌آوره! یکجوریایی خودِ گذشته‌م برای الانم تازگی داره! انگار که اون یکی دیگه بوده! توی یه دنیای دیگه زندگی می‌کرده خودِ گذشته‌ی من! هیچ نوع روایت شبیه به دیگران نمی‌تونم براش بسازم!

با پشتیبانی Blogger.