Follow by Email

Archive for 2013/07 - 2013/08

945

۱۳۹۲ مرداد ۹, چهارشنبه · Posted in

گاهي براي او
چيزهايي مي نويسي
بعد پاک مي کني
پاک مي کني
او هيچ يک از حرف هاي تو را
نمي خواند
اما تو
تمام حرف هايت را گفته اي
مورات هان مونگان
ترجمه‌ : سيامک تقي زاده

944

۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه · Posted in

"ای دل ای جان برو فکر دگر کن / یاد یاران برو از سر بِدَر کن"

943

۱۳۹۲ مرداد ۵, شنبه · Posted in

"خسته از تکرار روزم / خسته از تکرار شب‌ها / اما تکرار نوازش / ناز انگشتاتُ می‌خوام / ناز انگشتاتُ می‌خوام"

942

· Posted in

وحشت دارم از دنیای اون بیرونُ آدم‌های رذل و آشغال‌ش! چرا هر آدمی که به من می‌خوره از هر دو تا یکی‌ش بدون استثنا آشغال و عوضیِ؟
طرف انقدر آشغال و عوضیِ فکر می‌کنه من خرم! ولی متوجه نیست مجبور باشی خودت رو به خریت مطلق بزنی تا کار مورد نظرت راه بیافته خیلی فرق داره تا اینکه واقعا خر باشی!
خر موجود نجیب و بالاتر از خیلی از انسان‌های آشغال و عوضیِ، وگرنه اگر می‌گم خر منظورم موجود نجیب و با ارزشی است که مجبورِ برای دیگرانی بس حیوان‌تر از خودش کار انجام بده!
نجیب که باشی انگار که خری! همه ، خصوصا دوستان و آشنایان‌ت هم ازت سواستفاده می‌کنند و سواری می‌گیرن از تو!

941

آمریکایی‌ها یه موسسه علمی - تحقیقاتی به اسم ناسا دارند که بزرگترین طرح‌های تحقیقاتی و عملی فضایی جهان رو انجام داده!
ما ایرانی‌ها هم یه موسسه علمی - پژوهشی داریم به اسم ناسا که آگهی‌های تبلیغاتی‌ش توی خیابون انقلاب و خیابونهای اطرافش روی در و دیوار پراکندس که از محققان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی پول دریافت می‌کنه تا براشون مقالات آی اس آی و پایان‌نامه و طرح‌های پژوهشی بنویسه و آماده تحویل اهل علم و دانش بده!
جامعه‌ای هم هستیم که توی چند دهه گذشته توده‌وار می‌رفتیم توی خیابون تا برای مرگ کشور رقیب‌مان که مثل ما صاحب موسسه ناسا‌ست شعار بدیم!
زنده‌باد ایرانی در آرزوی مرگ دیگران!

940

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه · Posted in

"چشماتُ وا کن یه نگا به خودت و دنیا کن / اگه یه هدف تو دلت باشه میتونه کل دنیا توو دستای تو جاشه"

938

· Posted in

خیلی افتضاحه وقتی تنها‌یی‌هاتُ با آهنگ و ترانه پر می‌کنی اما تمام ترانه‌های محبوب‌ت تکراری شده باشه و هیچ تک‌آهنگ جالبی هم برای دانلود نیست که جای اون محبوب‌ها رو بگیره!

936


مجید ادیب زاده، تبارشناسی تفکر علمی در ایران، انتشارات الفبای فرهنگ، تابستان 1392.
 
متن پشت جلد :
چقدر سعي کرده‌ايم به گذشته خود بنگریم و شرايط تاريخي تفکر علمی را مورد بحث و بررسي قرار دهيم؟ چرا با وجود تلاش دانشوران قدیم ما، گرد و غبار رکود و رخوت بر علوم تجربی و عقلی نشست؟ در دوران جدید با مسالة شناخت و تفکر علمی چگونه برخورد شد؟ این کتاب با تمرکز بر شرایط و گسست‌های تاریخی در فضای تفکر علمی ایران و تبارشناسی علوم قدیم و جدید، به مسائلی چون حاشیه‌ای شدن علوم عقلی، دوگانگی مرجع تفکر علمی و بحران دوگانگی فکری در ایران مدرن، می‌پردازد. برای آن‌که درگیر تعصبات نباشیم و دچار خطاهای گذشته نشویم پیش از هر چیز، نیاز به بازانديشي در وضعیت تاریخی تفکر در ایران داریم.

935

۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه · Posted in

خواستم فقط بگم توی فعالیت‌های اجتماعی‌م اغلب با دنیای کثیف و ترسناکی روبرو میشم که گاهی میترسم توش تاب مقاومت نداشته باشم!
باید قوی‌تر باشم!

934

۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه · Posted in

"چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه / تو رو از دور دیدن آرزوم میشه"

933

دوره‌ی لیسانس یادمه کمترین برخورد رو با دخترهای همدانشگاهیم داشتم! بودن دخترهایی که ازشون خوشم میومد اما بیشتر این دوره برای من یکجور با ریاضت خاص تنهایی و مطالعه منظم و دقیق گذشت! امروز داشتم همینطوری فکر می‌کردم که من توی دوره لیسانس با تنها دختری که رابطه دوستی و همکلامی داشتم یه دختری که نامزد داشت و بعد یک روز تابستون که کلاس زبان تخصصی چهار واحدی گرفته بودم چون من تند تند مینوشتم و  اون کتاب نیاورده بود اوومد کنار من نشست! بعد کل ترم تابستونی کنار من میشست و دائما من مجبور بودم براش بعضی مسائل درس رو تکرار کنم چون عقب افتاده بود!
کلا محیط دانشکده ما خیلی بسته بود و تفکیک جنسی غیر رسمی حاکم بود! انقدری که روزهای زوج عموما دخترها بودن و روزهای فرد پسرها و به جز یکسری کلاسهای مختلط که تک جنسی به حدنصاب نمی‌رسید! حتی یادم هست استاد کلاس زبان گاهی بخاطر اینکه اون دختر انقدر نزدیک به من نشسته بود چپ چپ نگاه می‌کرد! واقعا الان که فکر می‌کنم فضای دانشگاهی توی دهه هفتاد و هشتاد چقدر مضحک و کودکانه بود!
حالا چیزی که برام جالب بود اون دختر بود که یادم هست چون من ترم قبلش مرخصی تحصیلی گرفته بودم تا برای کنکور کارشناسی ارشد بخونم مجبور شدم ترم آخر کارشناسی 24 واحد تمام بگیرم و یکسری واحدها رو فقط روزهای زوج ارائه می‌کردن که بر اساس عرف عجیب دانشکده ما روز حضور دخترها بود! یادم هست من چون کل روزهای هفته و از جمله روزهای زوج دانشکده بودم این همش چپ چپ نگاه می‌کرد تا آخر یک روز اوومد بعد از سلام و اینا خیلی صریح گیر داد به این که من همیشه روزهای زوج دانشکده‌ام! منم عین این بچه‌های مظلوم که احساس گناه می‌کنند مجبور شدم شرح دقیقی بهش بدم که کنکور فوق قبول شدم و باید تمام واحدهام رو تا تابستون پاس کنم که بتونم اول مهر برم ثبت‌نام توی دانشگاه جدید و همین‌طور مو به مو براش توضیح دادم!
امروز این خاطرات که توی ذهنم اوومد واقعا خندیدم به تمام اون روزهای تمسخرآمیز! من الان نگاه می‌کنم به گذشته همه‌چیز برام عجیب و تعجب‌آوره! یکجوریایی خودِ گذشته‌م برای الانم تازگی داره! انگار که اون یکی دیگه بوده! توی یه دنیای دیگه زندگی می‌کرده خودِ گذشته‌ی من! هیچ نوع روایت شبیه به دیگران نمی‌تونم براش بسازم!

930

از وقتی که این داستان راه اندازی اینترنت ملی(!!!!) رو توی اخبار شنیدم دیگه نمیتونم با https وارد مدیریت بلاگر این وبلاگم بشم! هی دلم میخواست یه حرفی بذاریم توی این وبلاگ در لحظه که کلیک میکردم روی مدیریت وبلاگم توی بلاگر اما نه سایت فیلترینگ میومد و نه چیزی باز میشد ! یعنی اینکه بدون فیلتر کردن درگاه https بلاگر رو بستن!

929

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه · Posted in

یاد گرفتن کار با برنامه‌های مدیریت محتوای وب حرفه‌ای چقدر سخته! کلافه شدم بس که نفهمیدم چطور میشه صفحه دلخواه رو ایجاد کرد!

928

خیلی خوبه وقتی با یه خلا عاطفی روبرو میشی کسی باشه که بهش اطمینان داشته باشی و انقدر روش از نظر عاطفی و احساسی حساب باز کرده باشی که فقط بهش سلام کنی یا چه میدونم حالشو بپرسی یا لبخندی یا حرفی ، هرچی ...
که متاسفانه من چنین آدمی رو ندارم ... یعنی قبلا داشتم ولی از دست دادم! فوق العادس داشتن همچین آدمی ولی باید انقد لیاقت و توانایی داشته باشی که از دستش ندی!

927

۱۳۹۲ تیر ۲۱, جمعه · Posted in , ,


انقدر دوست دارم به تمام آدمها اون حرفی رو که واقعن دربارشون فکر میکنم خیلی رک و راست بزنم ! ولی متاسفانه هیچ وقت قدرتشو نداشتم! هر وقتم قدرتشو پیدا کردم و زدم فهمیدم بزرگترین اشتباهات زندگیمو کردم!
چرا نمیشه به دیگران خیلی راحت حرفایی رو زد که دربارشون فکر میکنیم و باید بگیم! یعنی مشکل منه که درباره فلانی نمیتونم خوب فکر کنم؟
متنفرم از کسایی که صاف صاف بهت دروغ میگن ولی تو مجبوری سکوت کنی و حرف دلتو بهش نگی!
هر چند بیشتر از همه ازین اخلاق و شخصیت نفرت انگیز خودم متنفرم که نمیتونم با دیگران رک و راست باشم! یه جورایی فکر میکنم هوشمندیه این اخلاق محافظه کارانه! که بهش نگی یا طوری بگی که دچار احساس بد نشه! ولی خب همین نگفتن، نگفتن ها باعث بشه یا خودم دچار ناراحتیهای بلند مدت بشم یا جوری رفتار کنم که شبیه یه آدم خوددرگیر بنظر بیام!

926

چند روزه که جی میل من فیلتره! ولی عجیب اینجاست که با چندنفری صحبت کردم ولی انگار برای دیگران فیلتر نیست! و درست از روی اینترنتم باز نمیشه که توی اخبار گفتند که ایمیل ملی شرکت پست راه‌اندازی شده! اتفاقا خط اینترنتمم از همون روز برای چندین روز در بخشی طولانی از روز قطع شد! من خودم حدس میزنم که یه ارتباطی با راه اندازی اینترنت ملی توی این چند روزه داشته باشه! ولی توی اخبار سایتهای خبری هم که مرور میکردم چیزی درباره بسته شدن جیمیل ندیدم!

چه مملکت بی‌قانون و بی‌حساب کتابی داریم!

925

با اطمینان دارم فکر می‌کنم به هرچی که ایمان داشته باشی می‌تونی راه رسیدن بهشُ پیدا کنی!

924


من الان طوری شدم که بزرگترین خوشحالی و امید و دلگرمیم این شده که با کسی توی زندگیم هیچ رابطه خاصی ندارم!
یعنی نهایت فردیت! یعنی وحشت از هر نوع رابطه! هر وابستگی! هر نوع احساس! هر نوع مسئولیت متقابل!
قبلن هم همین آدم بودم اما الان خیلی وحشتناکتر!
نه اینکه دلم نخواد رابطه ای نداشته باشم! اتفاقن برعکس! دوست دارم بهترین روابطُ داشته باشم!
بهترین روابط ! و چون میدونم نمیتونم بهترین روابطُ داشته باشم زدم تمام روابطمُ داغون کردمُ رفتم توی لاکِ پُشت خودم!
آدم خوددرگیری شاید بنظر بیام اما هیچ درگیری ایی با خودم ندارم بلکه با بقیه و دیگرانِ که درگیرم!

923

۱۳۹۲ تیر ۱۷, دوشنبه · Posted in

من خلاقم ، بالاترین منصب را دارم . آرزو طلب نمی کنم ، آرزو می سازم.
علی حاتمی

922

۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه · Posted in ,

لعنتی این چند روز بلاگر خراب شده و هر چی سرچ میکنم تا ارور رو برطرف کنم همه سایتها فیلتره! لعنتی‌ها معلوم نیست چرا دست از سر ما برنمی‌دارند!

با پشتیبانی Blogger.