Follow by Email

Archive for 2013/06 - 2013/07

921

۱۳۹۲ تیر ۹, یکشنبه · Posted in ,

همیشه نویسنده بودم و طرف مقابلم ناشرها بودن! ناشرهایی مثل مدیر گام نو! اختران! یا ققنوس! و ناشر چه ضعیف باشه چه منصف در هر صورت نویسنده جور خاصی به ناشر نگاه می‌کنه ! ولی امروز توی چاپخانه موقع سفارش چاپ کتاب در نقش یک ناشر حس متفاوتی داشتم! نمیدونم شاید ناشرها رو بهتر درک کردم! با مسائل‍شون و درگیری‌های جدید حس متفاوتی رو تجربه کردم!
نویسندگی تا وقتی میتونی با ایده های جدید سروکله بزنی و کلنجار بری و منتظر یه الهام ناخودآگاه باشی جذابه اما ناشری یه حس جالبتری داره ! انگار که بخوای بخوابی روی تخمی که قراره از توش یک عالم بچه به دنیا بیاد!
چقدر حیف که توی جامعه ی ما با کتاب و نویسنده و ناشر و نشر هم از سوی جامعه و هم سوی دولت و هم از سوی قشری از همقطاران ، رفتار صحیحی صورت نمی‌گیره!

920

· Posted in

"که باز برات آوز بخونم / اگه یه روزی نوم تو باز تو گوش من صدا / دوباره باز غمت بیاد / که منو مبتلا کنه / به دل میگم کاریش نباشه بذاره درد تو دوا شه بره توی تموم جونم / که باز برات آواز بخونم"

919

· Posted in


"در آسمان عشق من نوری نمی‌تابد چرا /  یک شب زِ رنج زندگی چشمم نمیخوابد چرا"

917

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه · Posted in

"تو قلب لحظه‌های پوک و خالی، تپش آهنگ خاموشی گرفته"

916

· Posted in


میدونی آدم ممکنه توی زندگیش به یه نقطه از تنهایی برسه که بعد یکدفعه اگر یادش بیوفته که یک زمانی مثلا توی فلان محیط با فلان آدم چقدر میشستن صحبت میکردن براش تازگی داشته باشه و تعجب کنه! حتی یادش بره همکلام بودن با اون توی اون مقطع از زندگیش چطوری بوده!
 

911

۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه · Posted in

دغدغه‌هام خیلی خیلی خاصِ به خودم شده! و با فاصله‌ی عجیبی از تک تک آدم‌های اطرافم! برای همین واقعا برام سخته بخوام خودمو با کسی قاطی کنم یا اجازه بدم کسی وارد دغدغه‌هام بشه و دائما تعارض و برخورد و تضاد پیش بیاد! ولی خب اینم باعث شده خیلی بی‌دغدغه بشم! انقدر که دیگه انگیزه هیچ نوع پیشروی ندارم!
خیلی ناراحت کننده‌س که همه چی انقدر با هم در ارتباطه!

910

برام خیلی جالبه که توی 32 سالگی بیش از 55 درصد موهای سرم سفید شده! اگر کسی ندونه شاید تصور کنه که این رنگ جوگندمی یکجورایی ژنتیکی و ارثیه در حالی که برادرهای بزرگترم اثری از موی سفید توی موهای سرشون پیدا نمیشه! خود من هم موی سفید تا 6-7 سال پیش نداشتم ولی توی این چند سال گذشته نمیدونم چرا به این شکل موهای سرم تغییر رنگ داد!
معمولاً سفید شدن موهای سر اگر ارثی یا بخاطر کهولت سن نباشه اینجوری که توی بعضی مطالب خوندم بخاطر استرس و اضطراب بالاست! هر چند من خودم شخصا توی افرادی که کارهای فکری انجام میدن زیاد دیدم موهای سرشون سفید و جوگندمی شده! خود من هم این چند سال گذشته سخت مشغول نوشتن کتابهای مختلف بودم و نیاز داشتم تا دائما مطالعه و فکر کنم و ایده‌های اولیه کتابهام رو تبدیل به یک نوشته‌ی منسجم‌تر از ایده‌های اولیه بکنم!
ولی فکر می‌کنم شرایط محیطی و مساله سیاست هم بی‌تاثیر نبود! دوران احمدی‌نژاد بدون اغراق یکی از سخت‌ترین دوره‌های اخیر برای نویسندگان و اهل فرهنگ و قلم بود! هم از نظر سیاست‌های هر روز سختگیرانه‌تر ارشاد و هم از نظر رکود و افول حوزه نشر و کتاب و شرایط سخت اقتصادی که حاصل اجرای سیاست‌های خصوصی‌سازی در وضعیت تحریم‌های سختگیرانه غرب و تورم افسارگسیخته ناشی از هدفمندی یارانه و باد کردن یک‌شبه‌ی اقتصاد ایران و عوامل مانند اینها که همه در افزایش اضطراب‌های فردی و جمعی تاثیر قابل توجهی دارند!

909

۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه · Posted in

روزهای آرام! بی‌دغدغه! بدون احساس! تنهایی آرامش‌بخش! اما دارم فکر می‌کنم این احتمالاً باید آرامش قبل طوفانِ زندگی شخصی من باشه! نمیدونم چنین روزهای بی‌دغدغه‌ای رو تجربه نکرده بودم! امید نیست اما ناامیدی هم نیست! و نه خشم و سرخودگی! نه کلافگی ناشی از نفهمیدن و کلنجار رفتن با کسی یا چیزی!

908

۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه · Posted in


آبی‌نوشت:
میبینی این بچه های توی تصویر چقدر شاد و خوشحالن؟
احتمالاً نه اسباب بازی دارن، و باز به احتمال زیاد پدر و مادرشون پولی ندارن که براشون اسباب بازی بخرن، و اسباب بازی که هیچ احتمال خیلی زیاد حتی پول کافی ندارن که لباس های تمیز و مرتب برای بچه هاشون بخرن ... ولی آخی هر سه تاشون با ساده‌ترین وسائل که چیزی نیست جز یه گونی برنج، یه اسباب بازی 3تایی درست کردن دارن بازی می‌کنن :))
با همین بازی ساده چقدر هم شاده شادن ... هر سه تاشون دارن میخندن ... خصوصا اون کوچولوهه چقدر ذوق کرده =))


907

۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه · Posted in

هیچ وقت سابقه نداشته، لااقل توی تهران، که مردم تا نصفه شب یا بهتره بگم تا طلوع صبح مشغول جیغ و داد و جشن و بوغ و شلوغی و آواز و حتی رقص باشند بجز شب اعلام نتایج انتخابات و امشب که تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی راه پیدا کرد!
این همه حجم وسیع انرژی که یکدفعه بعد از چند سال بیرون زد خیلی هم جای تعجب نداره، اما من بیشتر دارم به پیامدهای کوتاه و بلند مدت این همه انرژی انسانی و اجتماعی فکر می‌کنم! بنظر من دهه 90 جامعه ایران با یه انقلاب اجتماعی جدی مواجه میشه! انقلاب اجتماعی ربط دقیق به انقلاب سیاسی نداره و نیاز نیست تغییرات پر سر و صدا داشته باشه و می‌تونه خیلی آرام شکل جامعه و الگوهای رفتاری جامعه رو تغییر بده بدون اینکه عواقب سیاسی سریعی مثل انقلاب سیاسی داشته باشه! اما با اطمینان میشه گفت تاثیرات مستقیمی بر سیاست هم داره! انقلاب اجتماعی یک تحول کاملا جمعیه!
چقدر صداهای عجیب و غریبی از بیرون میاد! یک لحظه فکر کردم صداها خوابید!

906

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه · Posted in


آبی‌نوشت:  داشتم فکر می‌کردم میرحسین موسوی هم مثل مصدق به یکی از شخصیت‌های اسطوره‌ای ایرانی تبدیل شده! مصدق که در تبعید روستای احمدآباد فوت کرد و دیگه فرصت نکرد فعالیت کنه ولی  امیدوارم میرحسین هرچه زودتر از این نوع تبعید عجیب و غریب حبس خانگی رها بشه و از دوباره فعالیتش رو شروع کنه! به جرئت می‌تونم بگم جزو معدود سیاستمدارانِ به معنای واقعی شریفه.

905

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه · Posted in

داشتم به نوع رفتار انتخاباتی استان‌های مختلف ایران توی این انتخابات اخیر نگاه می‌کردم بعد دیدم گاهی تصورات ما چقدر با نوع رفتارهای عینی مناطق مختلف متفاوته! هر چند چهار سال پیش هم استقبال از میرحسین به عنوان کاندیدای اصلاح و تغییر توی استان خراسان و قم بالا بود اما حداقل من انتظار داشتم به عنوان دو استان مذهبی مهم ایران، مردم رفتاری محافظه‌کارانه‌تر از خود نشان بدهند و کاندیداهای طیف محافظه‌کار جامعه با اقبال بالاتری روبرو باشند! اما توی همین انتخابات اخیر، هم خراسان و هم قم آرای روحانی با رقم بالایی اول بوده!
با این‌که در جامعه‌شناسی سیاسی و جامعه‌شناسی انتخابات، رفتار و رویکرد جمعی مردم به سیاست و نوع رای دادن به عوامل محیطی و موقعیتی متعددی برمی‌گرده و نمیشه کلی به قضیه نگاه کرد! اما بیشتر شهرها و استان‌های مذهبی و محافظه‌کار ایران به کاندیدای اعتدال و اصطلاحات رای دادن! یعنی تغییر رو انتخاب کردند نه محافظه‌کاری و ثبات وضعیت موجود رو!
بنظر میرسه قشر جوان این شهرها هم به اندازه شهرهای دیگه میل به تغییر دارند! شاید حتی بیشتر از بقیه! البته رفتارهای انتخاباتی همیشه تغییر می‌کنه اما در دوره و زمانه اخیر ظاهرا این شیوه از رای دادن پیامی از حال و هوای این استان‌هاست!

904

راسش من از همین اول از همه چیز ناامید شدم! نباید منتظر اصلاحات باشیم! رسانه‌ها و شخصیت‌های محافظه‌کار که روز شمارش آرا در بهت و سکوت ناشی از این شکست فرو رفته بودند از دیروز و امروز از دوباره شروع کردن به دلیل‌تراشی‌های گذشته و ظاهرا قصد ندارند صدای اعتراض و تغییر بخش بزرگی از جامعه رو بشنوند و دوباره همان حرف‌های پوچ و بی‌ارزش گذشته رو بزنند!
تلویزیون دولتی هم که همچنان بلندگوی دروغ‌پراکنی و تبلیغاتی‌ش فعال هست و انگار نه انگار که مردم با نحوه رای دادن به کاندیداهای مورد حمایت این بلندگوی دروغ‌پراکنی، یک‌شبه تمام این هشت سال فعالیت‌های تلویزیون دولتی رو به باد دادن و اثبات کردن مردم برای درک و فهم شرایط الزاما تحت تاثیر این جزیره دور افتاده از واقعیت‌های جامعه نخواهند ماند!
از طرف دیگه مثل همیشه گروه‌های حاکم رایزنی‌های وسیعی دارند انجام میدن تا مانع از واگذاری پست‌ها و مقام‌ها به افراد پیش‌قدم در اصلاح و تغییر شرایط موجود باشند! یعنی دوباره یک دولت تکراری با افراد تکراری در پیش خواهد بود که نه خواسته‌های رای‌دهندگان براش مهمه و نه به دنبال اصلاح و بهبودی قدم خواهد گذاشت!
با این دورنما فکر می‌کنم باید از همین الان شکست دولت حاصل از ائتلاف میانه‌روها-اصلاح‌طلبان رو اعلام کنیم و منتظر روزی باشیم که همین مردمی که یک شبانه‌روز جشن و شادی برگزار کردند از دوباره برگردند ولی این‌بار با احساساتی توام با خشم و لعن و نفرین!

903

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه · Posted in ,

یک موضوع دیگه هم هست! ما هنوز چیزی درباره رویکرد و نگاه این دولت جدید نسبت به نویسندگان و متفکران ایرانی نمیدونیم! آیا این دولت فرصتی رو فراهم می‌کنه تا نویسندگان و روشنفکران و متفکران ایرانی در داخل ایران بدون هزینه امکان پرسش و نقد و تفکر داشته باشند؟ اصلا آیا بدنه این دولت جدید رو کسانی تشکیل خواهند داد که به نویسندگان و روشنفکران و متفکران ایرانی اعتماد دارند یا برعکس؟ چون از سخنان آقای عارف برداشت من این بود که نگاه سیاه و سفید نداره ولی وقتی یک ائتلاف گنگ و مبهم سیاسی میشه معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیافته و فقط باید حدس زد یا منتظر شد چینش دولت جدید در سطح کارگزاران ارشد و میانی رو دید!

902

چیزی که ذهن من رو مشغول کرده اینه که دولت روحانی با وعده‌ها و شعارهایی که داده و حمایت‌هایی که از طرف اصلاح‌طلبانی مثل خاتمی شده، در آینده به عنوان مجری سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی ، رویه و برنامه‌ش در مقابله با علوم انسانی چیه؟! آیا قصد داره سیاست‌های سختگیرانه قبلی رو دنبال کنه یا به وعده‌هایی که داده عمل کنه و مانع این سیاست‌های سختگیرانه بشه؟
خصوصا در وزارت ارشاد که در محتوای آثار ارائه شده برای دریافت مجوز چاپ دخالت می‌کنه؟

901

· Posted in

دیشب تا دیر وقت مردم ریخته بودن داشتن شادی می‌کردن و ماشین‌ها و موتوری‌ها بوق‌زنان در حال جشن و سرور و شادی بودند. انگار که باورشون نمی‌شد همزمان هم از دست احمدی‌نژاد خلاص شدند و هم موفق شدند سفت و محکم به افراط‌گراها "نه" بگویند!
من خودمم هنوز باورم نمیشه!

900

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه · Posted in

آبی‌نوشت:
دوران نامبارک و نامیمون احمدی‌نژاد پر از درس بود برای من! خوشحالم که موفق شدم از سختی‌های این دوران بگذرم! فهمیدم اگر قوی و محکم و با امید صبر کنی دوران سختی و سیاهی عین یک زمستان سخت میاد و میره!
از ته قلب آرزو می‌کنم مردم کشورم همینجور که الان انقدر پر احساس به شادی می‌پردازند در پایان هم همین احساس رو داشته باشند!
امیدوارم در این دوره قدم‌های موثری برداشته بشه در راه استقرار حکومت قانون، حق آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و مهمتر از همه راهکارهای پایدار برای حفظ حقوق همه نوع اقلیت‌های فکری و فرهنگی و سیاسی و...

899

۱۳۹۲ خرداد ۲۱, سه‌شنبه · Posted in

آبی‌نوشت: من عمیقاً دلم می‌سوزه برای این نسل جدید که در نقطه‌ی آغازین جوانی قرار دارند و هنوز به رای دادن  امید دارند و توی این چند روز گذشته تلاش و تکاپو داشتند! براشون آرزو می‌کنم که ناامید نشوند!

898

توی شلوغی بازار تهران، یک گروه خبری خارجی مشغول فیلمبرداری از مردم و شلوغی و جاذبه‌های مغازه‌ها بود و بعد یک پیرمرد دستفروش به سمت این گروه خبری رفت و شروع کرد با تکان دادن اسپند دودکنی که دستش بود جلب توجه کردن که زن خبرنگار خارجی برگشت و با مترجمش رفت به سمت این پیرمرد دستفروش و با کمک مترجم ازش پرسید اوضاع اقتصادی چطوره؟
بنده خدا پیرمرد دستفروش که یکسری اسپند دودکن و خرت و پرت انداخته بود روی کولش با تکان دادن سرش گفت خیلی خوبه خیلی خوبه!
یک نگاهی به سر و وضع پیرمرد دستفروش انداختم و توی دلم گفتم ایران چه انسان‌های ساده و مظلومی داره! نفهمیدم باید به این قانع بودنش حسادت کنم یا دلم بسوزه براش بخاطر ناآگاهی و شخصیت مظلومش که باعث سواستفاده بیشتر دیگران میشه!

897

توی اتوبوس نشستم و یک زن میانسال از در جلوی اتوبوس که مخصوص مردان است میاد روی صندلی جلوی من می‌شینه! درست کنار یک مرد ریشو که ظاهری مذهبی داره! مرد موردنظر چنان غافلگیر شد و خودش رو کشید کنار که من یک لحظه از این واکنشش خندم گرفت! نفهمیدم چرا انقدر تعجب کرد! شاید باید بهش می‌گفتم: نترس عمو، قرار نیست این خانم بخورتت یا بهت نظر داشته باشه!
پیش خودم فکر کردم یکی از بزرگترین چالش‌های سیاسی و اجتماعی ما ایرانی‌ها برمی‌گرده به همین رفتار و نگاه و واکنش بسیاری از مردهای ایرانی به زنان! هر چند نفهمیدم این واکنش یکجور ترس بود یا احساس گناه یا عادت نداشتن!

896

۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه · Posted in

توی کتابا بهمون از حق و انصاف و عدالت و اخلاق یاد میدن، اما کله‌تُ که از کتابا میاری بیرون می‌بینی توی واقعیت همه چیز بر اساس ظلم و بی‌عدالتی و بی‌انصافی استوار شده!

895

این چند دوره انتخابات ریاست جمهوری ، من بیشتر از همه برای قشر تازه‌جوان طبقه متوسط و خصوصا طبقه متوسط رو به بالا دلم سوخته که تا به روزهای پایانی انتخابات نزدیک میشن به جنب و جوش میوفتن برای مشارکت و رای دادن به کاندیدایی میانه‌رو تر با شعار ا«نتخاب بین بد و بدتر» به این امید که حداقل کسی انتخاب بشه که اگر از منافع آن‌ها دفاع نمی‌کنه لااقل با تندروی‌ها بر علیه آن‌ها هم نباشه!
دلم برای این می‌سوزه که این حداقل امیدشون هم همیشه ممکنه خیانت بشه!
ولی خوشحالم که طبقه متوسط یکی دو نسل اخیر به این سطح از شعور و فکر و فرهنگ سیاسی رسیده که باید سرنوشت سیاسی خود و جامعه خودش رو از راه‌های کاملا مسالمت‌آمیز و قانونی دنبال کنه و تقریبا از خشونت پرهیز کرده!
نسل‌هایی که چشم به صندوق انتخابات دوخته و امیدش رو به تغییر با رای دادن ساخته، در جامعه‌ای قانونمند و عادلانه و در انتخاباتی به دور از هر نوع تبعیض، حتما شهروندان بهتری خواهند بود.

894

· Posted in

توی فعالیت‌های انتخاباتی طرفداران این کاندیداهای موجود، در سطح شهر تهران، به خوبی میشه دید که بخش بزرگی از طبقه متوسط شهری در کما فرو رفته!

893

خیلی وقت‌ها توی موقعیت‌هایی قرار می‌گیرم با بعضی از آدم‌ها که آخرش پیش خودم می‌گم اگر این آدم‌ها دیوانه نباشند، پس بدون شک این من هستم که دیوانه‌ام!

892

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه · Posted in

"تو همه خوبی و مهری شهر شرقی نجیب / آهنگ ظهر و غروبت تو گوشم میزنه زنگ"

891

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه · Posted in

من هیچ وقت نفهمیدم دارم زندگی می‌کنم یا یک موش آزمایشگاهی هستم که دارم توسط خودم مورد آزمایش قرار می‌گیرم در هر رفتار و فکر و واکنشی که انجام میدم!
فکر کنم در مراحل مختلف زندگیم همزمان هر دوی این آدم‌ها بودم: یکی که داره زندگی می‌کنه و همزمان کسی که داره با نگاه یک محقق به خودش رو در معرض مشاهده قرار می‌ده!

890

· Posted in

مرد همونجور که نیاز به دوست داشتن داره، نیاز به دوست داشته شدن هم داره! من فکر میکنم خیلی از زن‌ها درکی از این واقعیت ندارند! به خصوصی زنهایی که شخصیت خودشیفته دارند!

887

· Posted in




این روزا به یه حقیقت تلخ پی بردم اونم اینه که تنهایی خیلی خیلی بیشتر از هر چیز آرامش دارم و راحت‌ترم! خصوصا از اینکه توی قلبم عشق و فکر و احساسی نباشه! حوصله جنگیدن و دفاع از احساساتم رو ندارم! حوصله طرف مقابلمُ ندارم! حوصله نفهمیدن‌ها! حوصله حماقت‌ها! حوصله نگرانی‌ها! حوصله مسئولیت‌ها! حوصله هیچی! هیچی!

886

· Posted in

کاش کسی بود که دلم براش تنگ می‌شد! فکر کنم الان خیلی خیلی نیاز دارم که دلم برای کسی تنگ بشه! تنگ بشه و به هر شکلی شده همین الان بهش این جمله رو بگم که دلم برات چه تنگ شده! یا نه یه جمله بهتر! آخه خیلی وقته هیچ نوع جمله احساسی به کسی نگفتم اینه که خیلی ظرافت و ریزوبم اینجور جملات الان دستم نیست!
ولی اگر این جمله من براش هیچ ارزشی نداشت چی؟! پس دلتنگی چه ارزشی داره وقتی حس و معنای واقعیش برای طرف مقابل درک نشه! پس بیخیال ولش کن همون بهتر که کسی نیست که دلم براش تنگ بشه! متنفرم از احساسات یکطرفه‌ای که درک و فهمیده نشه!

885

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه · Posted in

جدیدا به این نتیجه رسیدم که وبلاگ یعنی جایی که مفت‌ترین حرفای آدمها رو میشه توش خوند! مفت و مضخرف و بی‌ارزش و حماقت‌آمیز..........

884

۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه · Posted in

"بگو تا کجا میشه همدست بود /  تو راهی که بی‌راهه هم‌پای ماست"

883

· Posted in

می‌دونم تو راهی که دارم میرم گاهی خودمُ و بقیه رو اذیت می‌کنم اما فکر می‌کنم واقعا چاره‌ای ندارم و فقط باید سعی کنم توی این زمانه سخت و خشن نشکنم و مقاومت کنم در برابر این همه ناملایمات و نامرادی‌های کوچک و بزرگ روزگار بدکردار...

881

· Posted in

چیزی که این روزها بیشتر از همه نیاز دارم آهنگ‌ها و احساسات تازه‌س! تازه‌ی تازه! ولی خب داشتن همین چیزهای ساده و پیش‌پا افتاده هم گاهی وقت‌ها سخته! سخت!

880

· Posted in

یک مدتیه شدم عین این بچه ها، سر خیلی چیزا زود احساسی میشم و توی دلم میگم "آخی " و دلم می‌سوزه برای بعضی سوژه‌ها!
روحیه عجیب و غریبی پیدا کردم!

879

· Posted in

توی رفسنجان یکدفعه نزدیک 400 نفر، حالا طبق آمار رسمی‌ای که رسانه‌ای شده، بر اثر مشروبات حاوی الکل متانول مسموم شدن بعد طرف ادعا کرده این یک توطئه‌س برای بدنام کردن این شهر! معلوم نیست این افراد توی مریخ زندگی می‌کنند یا توی ایران!
مثل کبک سرشون رو کردن زیر برفُ حتی حاضر نیستند ایران واقعی رو همونجور که هست ببینند!
روزی نیست توی خیابون چند تا جوان معتاد به شیشه نبینم و دلم نسوزه از این همه جوانی که با این مخدرهای صنعتی توی این سن کم خورد و خمیر شده!

878

۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه · Posted in

یک وقت‌هایی فکر می‌کنم شاید من یک فرشته باشم! اینجور وقت‌ها بعدش فکر می‌کنم لابد خل شدم! یا دچار توهم! نمیدونم !

با پشتیبانی Blogger.