Follow by Email

Archive for 2013/04 - 2013/05

800

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه · Posted in

من الان یه هنرپیشه‌ام  که دارم توی فیلم زندگیم نقش خودمو بازی می‌کنم تا حدودی سعی می‌کنم توی کارگردانی و سناریو و فیلنامه‌نویسی فیلم زندگی‌م همکاری کنم و نقش جدی‌تری در عوامل و فرایندهای پشت صحنه فیلمم بازی کنم!
فکر کنم وقتی فیلمم تموم بشه دلم خیلی برای این روزها تنگ بشه!
به حقیقت تجربیات برای من ثابت شده که سخت‌ترین و ملال‌انگیزترین لحظات بازی توی این فیلم بعدا توی شرایط راحتی و رکود و آرامش می‌شه جزو پر افتخارترین و دوست‌داشتنی‌ترین لحظات! پس فکر می‌کنم باید بیشتر دنبال شرایط سخت و زیر سنگ زیرین آسیاب خوردکن باشم!

799

داشتم به این حقیقت که آدم‌ها با هم فرق دارند از نظر فکری و فرهنگی و شخصیتی و سبک زندگی، اما مجبورن بنابر قهر اجتماع و طبیعت توی یک زمینه و موقعیت و فضای مشترک زیست کنند، بعد یکدفعه یاد تجربیات جوامع تک‌صدایی افتادم که خود ما هم تجربه‌ش کردیم بعد واقعا از این واقعیت به وحشت افتادم!
وحشتناک نیست یکدوره‌ای قشری از مردم یک جامعه با یک زمینه و فرهنگ مشترک به قدرت دست پیدا کنند و بعد این فرهنگ و سبک زندگی رو بر فضایی به گستردگی یک جامعه دیکته کنند و از بالا رسانه‌ها و نهادهای سیاسی و از پایین مردم کوچه و خیابان طرفدار این فرهنگ موردنظر برای یک دوره طولانی گاه چند نسلی یک فرهنگ رو بر مردم تحمیل کنند؟
حتی بنظرم این بخش از حقیقت وحشتناک تمام جوامع انسانی مدرن دنیاست! جوامعی که توده‌ای شدن و رسانه‌ای شدن مهمترین ویژگی آن‌هاست! هر چقدر هم تکثرگرا باشند باز خطر دیکته شدن هسته‌های قوی فرهنگی جامعه بر دیگر خرده‌فرهنگ‌ها وجود داره!
دنیای انسانی بنظرم خیلی وحشتناک‌تر از اون چیزی است که ما با چشم عریان یا از طریق رسانه‌ها داریم می‌بینیم و حقایقی بی‌شماری هستند که احتمالا در آینده توسط علوم انسانی و اجتماعی روشن می‌شوند که هنوز بشر درک نکرده!

798

· Posted in

من فکر می‌کنم باید تصورات و کلیشه‌های اجتماعی رو تغییر داد و به اندازه تنوع سبک‌های زندگی و نوع فکر و فرهنگ و نوع شخصیت آدم‌ها کلیشه و باور متفاوت ساخت!
آدم‌ها با هم فرق دارند و دنیا و شخصیت‌شون هم با هم فرق داره فقط دارند توی یک‌سری زمینه‌ها و فضاها و موقعیت‌های مشترک با هم زندگی می‌کنند!

خیلی از این عقاید به ظاهر علمی که کتاب‌ها و کارشناسان و رسانه‌ها درباره زندگی و انسان و روابط اجتماعی منتشر می‌کنند کلیشه‌های جزیی و موردی در سطح یک گروه اجتماعی یا گروه شخصیتی خاص است که به کلیت جامعه و افراد نسبت میدن و باعث گسترش باورهای غلط و اشتباه می‌شوند!
و بدتر از آن، این واقعیت است که خیلی از افراد با این باورهای نامتناسب با شخصیت و فکر و فرهنگ و روحیه شخصی یا حتی نامتناسب با موقعیت اقتصادی و طبقاتی خودشان دست به عمل و اقدام می‌زنند که نتیجه‌ش موفقیت که نیست حتی ممکنه باعث شکست‌ها و اشتباهاتی بشه!

797

· Posted in

"کاشکی این دیوار خراب شه / من و تو با هم بمیریم / توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم / شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه میون پنجره‌هاشون دیگه دیواری نباشه"

796

· Posted in



"رفتی کجا، کجا، رفتی کجا / تنها چرا، چرا، تنها چرا / خسته از درد جدایی، خسته از این همه غم/ آه ای خدای من، بشنو صدای من، راز و نیاز شب‌های من آخر تو بشنو

این شب بارانی با همه تنهایی ، در دل عشقم جایی وا کن با همه رسوایی"

795

۱۳۹۲ اردیبهشت ۹, دوشنبه · Posted in , ,

من هر وقت که بخاطر یه بدبختی و بیچارگی‌ای مجبورم برم وزارت ارشاد، از در که وارد می‌شم این نگهبان ورودی سئوال می‌کنه کدوم قسمت میرید؟ یک لحظه می‌خوام برگردم بگم "اداره ظلم و عقب‌نگهداشتگی فرهنگی ایران" ولی خب بخاطر ورود به این کاخ ظلم و بی‌عدالتی، می‌گم "اداره کتاب!

بعد هم که مثل همیشه توی اداره ظلم و عقب‌نگهداشتگی ایران میگم کتاب در دست بررسی است! در دست بررسی است! در دست بررسی است!

میزنم بیرون از اتاق توی پاگرد راه‌پله میرم جلوی پنجره و به محوطه داخلی این کاخ ظلم و بی‌عدالتی، نگاه می‌کنم و خیره می‌شم به یک یک آدم‌هایی که برام غریبه‌ان! غریبه و عجیب! با خودم می‌گم اینا کی‌ان؟ از کجا اومدن؟ چرا اینا که حتی توی عمرشون به اندازه تعداد انگشت‌های یک دست کتاب نخوندن چیزی از فکر و فرهنگ نمیدونن باید بر ما حاکم باشند؟! و ما همیشه محکوم! چرا دنیای ما باید انقدر وحشتناک باشه که جاهلان و نادان‌های روزگار بر مصدر تصمیم و سیاست باشند و اهل خرد و قلم و فکر و اندیشه، انقدر اسیر و حقیر و ناتوان!

بدون این‌که به هیچ فکر و نتیجه‌ای برسم، قدم‌زنان میرم!
 

793

۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه · Posted in

می‌خوام اعتراف کنم وقتی من یه بچه بودم از بیژن مفید متنفر بودم بخاطر چندتا نقشی که توی فیلم‌هاش بازی کرده بود! الان که فکر می‌کنم خندم می‌گیره و می‌ذارم به حساب این‌که چقدر این هنرپیشه نقش‌های خودش رو طبیعی بازی می‌کرده که من تا این حد بین اون و نقش‌هاش دچار یکی‌انگاری شدم!
انصافا هنرپیشه‌های سینمای قبل از انقلاب خیلی با نقش‌های خودشون یکدست بودند جوری که انگار نقش بازی نمی‌کنند! برعکس سینمای این یک دهه اخیر ایران که حتی درجه یک‌های بازیگری‌ش هم اصلا حس بازی کردن ندارند و معلومه دارن ادا درمیارن! بی‌جهت نیست که یکی مثل من خیلی وقته از هیچ هنرپیشه-نقشی متنفر نشده یا خودشو جای هیچ هنرپیشه-نقشی نذاشته!
به هر حال از سینمای پر سانسور که نقش هنرپیشه‌هاش رنگ واقعیت نداره و بازی‌ها برای به اوج رساندن ایده بکار نمی‌ره، بلکه جنبه تبلیغ یا فرار از سانسور داره نباید انتظار ظهور بازیگران بزرگ و ماندگار داشت! نهایتش همین سینمایی هسش که برای گیشه یا هزینه‌کرد بودجه‌های سینمایی داریم! یه سینمای تاریخ مصرف‌دار!

792

· Posted in

حالا که فکر می‌کنم می‌بینم بی‌جهت نبود که توی مطالعات نظری بیشتر از همه جذب فروید و ماکس وبر شدم! یکی به ضدعقلانیت‌ها می‌پردازه و دیگری به عقلانی شدن! هر چقدر بیشتر با زندگی و خودم و دنیای اطرافم بیشتر کلنجار می‌رم بیشتر درگیر این دو عنصر عجیب می‌شم! عقلی که می‌خواد بر ناعقلانیت‌ها حکفرما بشه، در حالی که عناصر ناعقلانی سعی در کنترل و خنثی کردن و دور زدنش دارند! هیچ‌یک از این دو هم خنثی نیستند!

791

۱۳۹۲ اردیبهشت ۶, جمعه · Posted in

بعدازظهری رفته بودم جمعه‌بازار سر چهار راه استانبول همینجوری برای خودم چرخ بزنم بعد توی اون بساطی‌های جمعه‌بازار یک پیرمردی بود که مجله‌های قدیمی دهه 1350 رو میفروخت. مجله‌های کمیابی که حتی لیست کاملشون رو من توی آرشیو مجلات کتابخانه ملی یا کتابخانه مجلس ندیدم. اتفاقا یادم هست اون زمان که تازه امپراتوری اسطوره‌ها رو تموم کرده بودم از روی علاقه به کارهای کیفی و تحلیل گفتمان رفتم سراغ مجلات زنانه از دوره رضاشاه به بعد توی ایران که یادم هست مجله زن روز که یکی از مهمترین مجلات زنانه دهه 1350 بود توی آرشیو هیچ کدام از این کتابخانه‌ها کامل نبود!

اتفاقا توی اون بساط یک‌سری نو و سالم از مجله زن روز که هر جلدش رو 10هزار تومان می‌فروخت! دونه دونه مجلات رو نگاه کردم خندم گرفت! عکس‌های رنگی و زیبا از زنان نوگرای ایرانی! آدم اگر توی ظاهر این تصاویر گیر کنه فکر می‌کنه ایرانی‌ها اون زمان چقدر مدرن بودن!
بعد ممکنه پیش خودت فکر کنی چطوره پس ما ایرانی‌ها روی جلد مجله‌هامون چنین ریخت و قیافه مدرنی بوده ولی با یه انقلاب سیاسی، همه چیز پس‌رفت کرد؟
البته موضوع پیچیده‌ای نیست! ما ایرانی‌ها توانایی تغییر سریع ظاهر و ریخت و قیافه و سبک زندگیمون بالاست! اما از نظر فکری واقعیت این‌جاست که قدرت و توانایی بالایی برای تغییر افکارمون نداریم! برای همینه که قرن‌هاست که حتی متفکر نداریم و تمام تاریخ فکری این چند قرن ما خلاصه شد در فعالیت‌های روشنفکری، و نه متفکرانه!
مهم نیست! ول کن! من نباید وارد اینجور بحث‌های کلی می‌شدم چون اینجور حکم دادن هم اشتباهه! و هم نادانی محض گوینده! چه من باشم! چه دیگران! فقط برام جالب بود که بین تصاویر روی جلد مجلات زن روز دهه 1350  با تصاویر مجلات عامه‌پسند دهه‌های اخیر! و بنظرم ما خیلی مدرن‌تر از اون آدم‌های در ظاهر نوگرای رنگی هستیم که توی یک حکومت نسبتاً سکولار (یا عرفی‌گرا) زندگی می‌کردند!
 

790

۱۳۹۲ اردیبهشت ۵, پنجشنبه · Posted in ,

منظور احمدی‌نژاد از این‌که پرچم ایران رو میده دست مشایی چیه؟ یعنی می‌خواد بگه جانشین من برای ریاست جمهوری تویی؟ آخه یکجوری پرچم ایران رو میده انگار که داره کلید ایران رو می‌بخشه!
 

789

یه تصویری توی رسانه‌ها منتشر شده بود که پلیس توی مریوان یک بزهکار رو با لباس زنانه داره در سطح شهر میچرخونه! راسش من که از جزئیات خبر ندارم ولی معنی این کار چیه؟ یعنی دارند با لباس زنانه این شخص رو تحقیر و تنبیه می‌کنند؟ فعلا بحثم این نیست که چنین مجازاتی قانونی هست یا غیرقانونی چون مطمئناً یک اقدام خارج از چارچوب قانون است مگر این‌که توی ایران قانونی باشه که به مراکز قضایی (و نه انتظامی) اجازه بده که چنین احکامی صادر کنند. بماند این موضوع قانونی یا غیرقانونی! بیشتر بحثم این‌جاست که توی کردستان یا همین شهر مریوان به عنوان یک شهر کردنشین لباس زنانه پوشاندن به یک مرد آیا بار تحقیرآمیز داره؟!
ما همه داریم توی یک کشور و در کنار هم زندگی می‌کنیم اما انقدر تنوع قومی و فکری و فرهنگی داریم که اطلاع آن‌چنانی از همدیگه نداریم! همین چند وقت پیش بود که گروهی از مردهای کرد لباس زنانه پوشیدن که من اول تصور کردم شاید یک اقدام نمادین باشه در برابر تبعیض! ولی الان خیلی کنجکاو شدم واقعا بدونم قضیه چیه؟! یعنی پوشیدن لباس زنانه توسط یک مرد تحقیرآمیزه یا کلا چنین برداشتی از لباس زنانه وجود داره؟

788

۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه · Posted in

من مدتهاست تنهایی خیلی آرامش دارم و راحتم! برای همین دارم فکر می‌کنم چرا این ترانه‌های فارسی انقدر از تنهایی بدگویی می‌کنند؟!

787

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه · Posted in ,

وقتی به رنگ سبز https:// توی گوگل کروم نگاه میکنم تازه معنای واقعی رنگ سبز رو میفهمم! آزادی و امنیت!
آزادی و امنیت! سبزه سبز! آزادی و امنیت! سبزه سبزه سبز!

ولی توی این دنیا، انسان‌های زیادی هستند که بخاطر منافع، قدرت و ضعف‌های شخصی، علاقه‌ای ندارند که بقیه انسان‌ها از نعمت آزادی و امنیت برخوردار باشند!

786

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه · Posted in

همیشه یه سری حرفا هست که به هیچ‌کس نمیشه گفت اما حتما باید گفت! تناقضی که من نتونستم از پسش بربیام!

785

۱۳۹۲ فروردین ۳۱, شنبه · Posted in , ,

چهار سال پیش یادم هست که روزنامه ایران توی بحبوحه جریان انتخابات بین طرفداران میرحسین تبدیل به نماد «دروغ» شده بود.
با این‌که هنوز هم رسمی‌ترین رسانه دولت احمدی‌نژاد همین روزنامه ایران و کنارش سایت خبری شبکه ایران و  خبرگزاری ایرناست ولی از وقتی گروه رسانه‌ای نزدیک به مشایی  این تشکیلات خبری رو در اختیار گرفتند یکجورایی احساس می‌کنم تغییر کرده! حالا هم که صفحه اصلی روزنامه رنگ سبز پیدا کرده!
خیلی دوست دارم بدونم منظور روزنامه ایران از این هاله سبز رنگی که امسال اطراف صفحه اصلی روزنامه کشیده چیه؟! یعنی ممکن خواستند خواننده‌ها ناخودآگاه به یاد روزنامه‌های اصلاح‌طلبی بیافتند؟ چهارسال پیش سخت روی در روی اصلاح‌طلبان سبز طرفدار میرحسین و حالا قصد دارند خودشون رو جای اصلاح‌طلب‌ها قالب کنند؟ نمیدونم شاید هم این هاله سبز رنگ معنای دیگه‌ای داشته باشه!

سیاست توی ایران واقعا مقوله پیچیده‌ای است و در عرض یک مدت کوتاه ممکنه که اتحادها و ائتلاف‌ها بین نیروهای اجتماعی و گروه‌های سیاسی مختلف تغییر کنه! البته به شکل پیش‌بینی‌ناپذیر برای همه! چه کوشندگان سیاسی، چه تحلیل‌گران و چه مردم!

784

از علوم انسانی ایی که توی دوره خاتمی کمی خیزش پیدا کرده بود و رونق گرفته بود بعد از هشت سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد چیزی باقی نموند جز یکسری کتابهای شبه‌عرفانی-شبه‌فلسفی-شبه‌ادبی که فقط به درد قشر رشدیافته جماعت غافلِ عاشق ژست و یکسری کتابهای عامه‌پسند که داره چرخه لنگ و معیوب نشر خصوصی ایران رو میچرخونه!
نویسنده‌ها و مترجم‌های توانا هم که یا گوشه‌نشینی اختیار کردن و رفتند سراغ تدریس یا که مهاجرت کردند به خارج از کشور، کسی هم بخواد کاری انجام بده باید از هفت خوان رستم رد بشه!

قرمزنوشت: یکدوره‌ی طلایی کوتاه مدت دیگه از تلاش ایرانیان برای رسیدن به سطح فکری و علمی  توسعه‌یافته و مطلوب ناکام ماند و  توی این سال‌ها خیلی از اون تلاش‌ها بیهوده به هدر رفت! و باز باید آرزو کنیم دوباره روز و روزگاری برسه برای برگشتن به مسیرهای قبلی برای از نو تلاش کردن!

782

· Posted in

هیچ وقت کلمات برای بیان احساسات انسان‌ها رسانای خوبی نبودند!
چقدر فاصله‌س بین ما و کلمات!
خب کلمات الزاما توسط ما ساخته نشده بلکه از یک فضای غیرتاریخمند به ما ارث رسیده!

781

· Posted in

انگار که ته یه چاه تاریک گیر کرده باشی و نتونی بیای بیرون و حتی وجودت هم حس نشه!

780

· Posted in

نمیدونم کی میتونم از این دنیای سرگردونی و خنثی بیرون بیام! وحشتناک نیست که من حتی نمیدونم آیندم چیه؟ کجا دارم میرم؟ چکار میکنم؟
بی‌بنیاده بی‌بنیاد!

779

۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه · Posted in

با این‌که تو زندگیم تونستم فاصله‌م رو با آدم‌هایی که کارشون فقط "سرکوفت‌زدنه" حفظ کنم ولی خب وقتی اون آدم کسی هسش که دوسش داری کار واقعا سخت میشه!

778

اون اول که خوندم بمب‌های انفجار شده در جریان ماراتن بوستون حاوی میخ و بریده‌های فلزی و ساچمه‌های سربی هسش پیش خودم فکر کردم واقعا چه جور موجودی می‌تونه انقدر خبیث و بی‌رحم باشه که چنین وسیله‌ وحشتناک و بی‌رحمانه‌ای بسازه، اونم برای ضربه زدن به مردم بیگناهی که برای تفریح و شادی و گذروندن وقت اوومدن برای دیدن یک مسابقه ورزشی! حالا که تصویر یکی از اون دوتا مضنون به بمب‌گذاری رو دیدم واقعا باورم نمیشه آدم‌هایی تا این حد خبیث بتونند ظاهری معمولی داشته باشند!
کاش می‌شد  درون آدم‌ها رو هم مثل ظاهرشون با همون نگاه اول دید و فهمید!

777

· Posted in

فقط آینده معلوم می‌کنه که من دیوانه بودم تمام این مدت یا نه!
فقط اینده معلوم می‌کنه که ایمانم به آرزوهام از سر دیوانگی بوده یا نه!
فقط آینده معلوم می‌کنه که یک روز تمام رویاهایی که زندگیمُ براش گذاشتم به واقعیت می‌پیونده یا نه!
البته اگر عاقل نشم و به همین راه ادامه بدم!

776

· Posted in

"از دورها چه زیباست امواج آبی عشق/اما دریغ و افسوس چون می‌رسی سرابه"

774

من  نمیدونم مردم مجبورند چه نوع داروهایی رو از بازار سیاه ناصرخسرو تهیه کنند اما توی سال گذشته از نزدیک شاهد بودم که چقدر تعداد داروفروش‌های توی پیاده‌روی راسته ناصرخسرو  افزایش پیدا کرده بود! خصوصا توی نیمه دوم سال 1391!

اتفاقا روز پنجم عید که رفته بودم ناصرخسرو، هیچ خبری از اون همه داروفروش کنار پیاده‌رو نبود، جز دوسه تا معتاد که انگار از روی احتیاج مشغول کاسبی بودن با فروش داروهای موردنیازی که مردم بجای تهیه از داروخانه و مراکز درمانی باید از این راسته تهیه کنند!

فکر کنم کمتر کسی توی این مملکت هفتاد-هشتاد میلیونی از این واقعیت خبردار باشه که توی تعطیلات عید که همه رفتن به تعطیلات،  و حتی جوان‌های داروفروش راسته‌ی خیابان ناصرخسرو هم رفته بودند به شهرهای خودشون برای عید دیدنی، این مرکز غیررسمی فروش داروهای خارج از نظام دارو-درمان کشور، توسط چندتا معتاد اداره می‌شد!

توی تعطیلات عید نوروز که همه جا تعطیل بود فقط دو سه تا معتاد باقی مانده بودند که داروهای نایاب رو می‌فروختند! آره بنظر حرفم مضحک و اغراق‌آمیز میاد اما من به چشم خودم دیدم و این جزو مضحک‌ترین واقعیت‌های این کشور تحت تحریم است که شاید به چشم هیچ یک از هفتاد-هشتاد میلیون ایرانی هم نیومده!

من اگر جای برگزارکنندگان جشن تقدیر از  دست‌اندرکاران مسافرت‌های نوروزی بودم با این هزینه بالا که خرج جشن توی استادیوم آزادی کردن، حتما می‌رفتم این معتادهای باغیرت رو پیدا می‌کردم و وسط استادیوم آزادی ازشون تقدیر می‌کردم که مشغول تامین نیازهای دارویی بیمارانی بودند که چرخه عظیم دارویی-درمانی یک مملکت توان تهیه داروهاشون رو نداشته!

کاش این رسانه‌های ایرانی که صبح تا شب درباره جنایت معتادان شیشه‌ای خبر تهیه می‌کنند و تیترهای مخاطب جذب کن می‌زنند، برای یک‌بار هم که شده یک گزارشی از معتادانی تهیه می‌کردند که توی تعطیلات عید توی راسته داروفرشان دست‌فروش ناصرخسرو مشغول فروش داروهای نایاب بودند!
نمیدونم شاید هم تصورات و مشاهدات من ناقص باشه ولی وقتی توی تعطیلات یک معتاد با بی‌حالی تمام وقتی داری از کنارش رد می‌شی توی صورتت نگاه کنه و چندبار بگه دارو! دارو! دارو! پس حتما هستند افراد نیازمندی که مجبورند برای تهیه دارو به چنین افرادی رو بندازند!
 

773

۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه · Posted in

من هنوزم نفهمیدم که چرا همون ساعتهای اول شبکه خبر چند بار گفت تا الان چهل نفر بر اثر زلزله کشته شدن ولی از غروب به بعد نه تنها این تعداد تایید نشد که اصلا گفتن  هیچ کشته‌ای بجا نذاشته این زلزله!
صدالبته که جای خوشحالی و خوشبختیه که واقعا هیچ کشته‌ای برجانذاشته باشه، اما یه چیزایی اینجا جور درنمیاد!
هرچند الان که توی سایتهای خبری رو چک می‌کردم خبری نبود در این مورد. حتی سایت بی بی سی هم که پوشش مناسبتری نسبت به سایت‌های داخلی داشت گزارشی درباره مشاهده کشته‌شدگان زلزله امروز نداشت.
شوخی نیست قوی‌ترین زلزله چند دهه گذشته ایران رخ داده! اتفاقی که توی مناطق پر تراکم ایران ممکن بود با یک کشتار وحشتاک همراه باشه! بدبختی هرجای ایران رو که نگاه کنه پر از بافت‌های فرسوده و ناایمن هست و شهرهای بزرگ و پرتراکم هم از این قاعده مستثنا نیستند!
ما راحت نشستیم و عین خیالمون نیست اما اگر چنین زلزله‌های فردا - پس فردا یک گوشه دیگه از این مملکت رخ بده نتیجه‌ش یک فاجعه‌ست!
خیلی از جاهای دنیا زلزله میاد، میشه تجربه و آمادگی بیشتر برای پیشگیری در برابر وضعیت‌های بحرانی آینده! اما وضعیت ما طوری شده که داریم به این زلزله‌های پی در پی عادت می‌کنیم!
 

772

۱۳۹۲ فروردین ۲۴, شنبه · Posted in

یعنی چندتا کشور کثیف توی دنیاست که باید حتما کثیف باشی تا توی بعضی از زمینه‌ها رشد کنی؟

771

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه · Posted in

این روزها احساس یه آدم کاملا شکست‌خورده رو دارم! که توی همه چیز زندگیش شکست خورده!
هر چند واقعا شکست خوردم!
امروز رفته بودم انقلاب، داشتم از پشت ویترین کتابفروشی‌های مختلفی که یک زمانی با عشق و علاقه به کتابهای جدیدشون نگاه می‌کردم ، نگاه کردم و یاد عشق و علاقه‌ای که به نویسندگی و بحث‌های فکری و نظری داشتم افتادم و دیدم واقعا تمام اون روزها به پایان رسیده و اون همه عشق و امید و انرژی و حالا یک آدم توخالی وجود داره که توی عشق‌ش شکست خورده! عشق به نویسندگی! عشق به تفکر و اندیشه و نظر! عشق به نوشتن و خلق آثار جدید!
راسش فکر کنم بیشتر مسائلی رو که با عشق شروع کردم توش شکست خوردم!

770

· Posted in

چه فرهنگ زیبایی بین کاربران اینترنتی ایرانی توی شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها رایج شده. تسلیت به مردم مناطق زلزله‌زده. یکجور همدردی مجازی. برای کشوری مثل ایران که هیچ‌وقت انسان‌های خوب شانس قدرت گرفتن و فعالیت ندارند و همیشه انسان‌های چاپلوس و ریاکار و دروغ‌گو با بهره‌گیری از هر نوع راه و وسیله و حیله دیگران رو محکوم به خواسته‌های خودشون می‌کنند، دیدن کوچکتر فرهنگ و رفتار زیبا و انسان‌دوستانه جمعی باز جای امید و امیدواری میذاره!
هر چند دارم کم کم به این فکر می‌کنم فرقی نمیکنه انگار توی تمام جوامع انسانی ، افراد چاپلوس و فریب‌کار شانس بیشتری دارند برای همه چیز و همه کار!

769

۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه · Posted in , ,

حرفای مهم از مقاله «تابوی کاندوم»
دکتر محبوبه ایزدی که تا چند وقت پیش در چند دانشگاه درس تنظیم خانواده تدریس می‌کرده اما حالا باید درس شکوه همسرداری تدریس کند می‌گوید: «باوجود اینکه در شرح درس ما آمده است که روی وسایل جلوگیری از بارداری تاکید نکنیم اما من استفاده از کاندوم را مستثنا کرده‌ام و هنوز در تدریسم روی استفاده از آن تاکید می‌کنم. زیرا کاندوم فقط راهی برای جلوگیری از حاملگی نیست بلکه جامعه را نسبت به چندین بیماری دیگر ایمن می‌کند.» دکتر ایزدی درباره دلایل نهادینه نشدن فرهنگ استفاده از کاندوم می‌گوید: «وقتی هنوز به کار بردن کلمه کاندوم جزو مگوهای خیلی از مسئولان فرهنگی است و با من به عنوان استادی که با خودش این وسیله را سر کلاس برده تا نحوه استفاده ازآن را آموزش بدهد برخورد می‌شود و از طرفی مسئولان می‌گویند نباید عکس‌های این محصول در دیوار داروخانه‌ها تبلیغ بشود، چه توقعی از مردم دارید؟ این‌که مسئولان تا جایی که می‌توانند این موضوع را ناگفته نگه می‌دارند و از طرفی افراد آموزش نمی‌بینند باعث می‌شود که مردم نسبت به کل ماجرای استفاده از کاندوم موضع گیری داشته باشند. به ویژه بسیاری از مردان جامعه تصورشان درباره کاندوم بسیار وهم آلود است چون قبل از ازدواج و برقراری رابطه جنسی آنقدر اطلاعات غلط در مورد آن گرفته‌اند که بعد ازازدواج هم با تلقین به خودشان و آوردن بهانه‌های مختلف از استفاده از آن سر باز می‌زنند وبا خودشان نمی‌گویند که چطور میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از این وسیله استفاده می‌کنند و زندگی هنوز هم برایشان جریان دارد!»

768

۱۳۹۲ فروردین ۱۷, شنبه · Posted in

احتیاج دارم که از لاک خودم بیام بیرون ولی قادر نیستم! مسخرس! زندگی آدم گاهی چقدر پیچیده و مبهم میشه!
من باید با دنیای بیرون آشتی کنم ولی بدلیل شرایط حاد تاریخی هیچ نیروی بیرونی جذب‌کننده‌ای نیست که منو از این شرایط مسخره بیرون بیاره!
چرا سرنوشت من این شد؟
لعنتی!

با پشتیبانی Blogger.