Follow by Email

736

۱۳۹۱ اسفند ۱۷, پنجشنبه · Posted in


توی رسانه‌ها نوشته بود که چاوز در آخرین لحظات زندگی‌ش گفته : «من نمی‌خواهم بمیرم، لطفا نگذارید من بمیرم»!
من با خوندن این یاد قذافی افتادم که در آخرین لحظات عمرش چطور به مخالفانش التماس می‌کرد که بذارن زنده بمونه!
و جالب این‌جاست که چاوز همان کسی بود که تا آخر از قذافی و اقداماتش دفاع کرد! و باز جالب‌تر این‌که هر دو در اوج قدرت و در راس کشورهای نفت‌خیز و ثروتمندی بودند!
قصد ندارم هیچ نوع تحلیل یا قضاوت یا نتیجه‌گیری‌ایی کنم فقط دارم سعی می‌کنم ببینم می‌تونم کسانی را که به نوعی حامی یا مجری خشونت‌های مهمی بودند رو درک کنم! یعنی وقتی من انقدر به زندگی و زنده بودن وابسته‌ام چطوری می‌تونم انقدر بی‌رحمانه تا سرحد حذف فیزیکی با مخالفان خودم برخورد کنم ؟
نمیدونم شاید باید از یک زاویه دیگه‌ای به قضیه نگاه کنم! شایدم تقصیر این نقص وجودی من باشه که هنوز نمی‌تونم ماهیت دقیق در اوج قدرت بودن رو درک کنم؟!
ولی عجب حرفی زده : «من نمی‌خواهم بمیرم، لطفا نگذارید من بمیرم»!

با پشتیبانی Blogger.