Follow by Email

747

۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه · Posted in

تقریباً شش سال طول کشید تا کتابی که هفت هشت سال پیش نوشتم چاپ بشه، حالا یک نقد تئوریک دربارش توسط جناب مجتبی گلستانی توی روزنامه آرمان چاپ شده و با خوندنش همه چی برای خودم تازگی داشت و فکر کنم اگر همان حال و هوای چند سال پیش رو داشتم حتما دربارش مطلبی می‌نوشتم اما الان واقعا نه دفاع که هیچ نطری ندارم. هشت سال پیش که دست به قلم شدم و امپراتوری اسطوره‌ها رو به عنوان اولین تجربه نویسندگی خودم به روی کاغذ بردم تازه دوران احمدی‌نژاد شروع شده بود و تنش‌های بین ایران و غرب هم رو به افزایش داشت و ذهن من سخت درگیر موضوع ایران و غرب بود که حاصلش شد همین کتاب و کتاب دیگری با عنوان «زبان، گفتمان و سیاست خارجی»(تهران:اختران 1387) که «امپراتوری اسطوره ها» بخاطر محتوای اروتیک یکی از فصل‌های کتاب مدت‌ها توی اداره کتاب ارشاد خاک خورد و بعد هم که با ممیزی مجوز چاپ گرفت، که مواجه شد با تصفیه حساب‌های سیاسی بعد از انتخابات 88 و لغو مجوز انتشارات گام نو تا امسال، یعنی بعد از شش سال، بالاخره توسط انتشارات ققنوس چاپ شد. خواستم به شکل بی‌طرفانه و منصفانه واکنش‌های فکری و روشنفکری و گفتمانی دهه‌های 30 تا 50 ایران رو نقد و بررسی کنم. اما خوشحالم بعد از این همه فراموشی حداقل یک نقد جدی نظری دربارش چاپ شد که متاسفانه وقتی چاپ شد که من از آن فضا دور و بیگانه بودم. این قسمت از نقد جناب گلستانی بنظرم خیلی با ارزش و ریزبینانه بود:

نویسنده در مقدمه کتاب اشاره می‌کند که «امر سیاسی در پرتو نظریات پسافرویدی لکان و دلوز گتاری معنای تازه‌ای پیدا می‌کند و در مفهوم میل بازتعریف می‌شود»، اما اساساً به نظریه‌های پسافرویدیِ مورد اشاره خود استناد مستقیم نمی‌کند، به‌جز وام گرفتن برخی واژگان مثل ابژه و ابژه بیگانه و نظام دلالتی زبان؛ درمقابل، او به برخی واژگان یونگی و نقدهای اسطوره‌ای ادبیات و فرهنگ متوسل می‌شود که با موضع پساساختارگرا و فوکویی که او مفهوم گفتمان را از آن‌جا اخذ کرده و با موضع پسافرویدی و لکانی که او مفاهیم ابژه بیگانه یا ابژه میل را از آن اخذ کرده، سازگار نیست و حتی با بن‌مایه‌های نظری تحلیل بینامتنی مورد نظر نویسنده نیز نمی‌خواند. در این‌جا به دو نکته اشاره می‌کنیم. نخست این‌که عمده نظریه‌های پساساختارگرا در تحلیل متون ادبی یا اساساً هرگونه متنی چندان به مؤلف توجه نمی‌کند، زیرا با اتّکا به نظریه مرگ مولف در پی مرکززدایی از هرگونه اقتدار و معنای قطعی و نهایی در متن هستند. نویسنده با آن‌که اذعان می‌کند که «نظام معنایی مشترک و بینامتنی در متن‌های ادبی اعم از داستان، رمان و شعر، کلید اصلی ما در بررسی مساله بازنمایی از غرب است»، از قلمرو متن‌های ادبی فراتر می‌رود و نه تنها به نشریات ادبی یا اظهار نظرهای این و آن ارجاع می‌دهد، بلکه در فهم معنای مورد نظر خود به مؤلف و رفتار و گفتار او نیز استناد می‌کند. دوم این‌که نظریه‌های پساساختارگرا غالباً با تاریخ و هرگونه هویت ثابت غیرتاریخی و غیرزمان‌مند سر ناسازگاری دارند و این ناسازگاری عمدتاً خود را در مخالفت با اومانیسم و تعریف غیرزمان‌مند آن از انسان و هویت انسان متجلی می‌سازد. با وجود این، نویسنده به ناخودآگاه جمعی و کهن‌الگوها که از بنیاد، مفاهیمی‌غیرتاریخی و غیرزمان‌مند هستند،توسل می‌جوید و می‌نویسد:«کهن‌الگوها صرفاً پدیده‌های کلان فرهنگی نیست، بلکه نهادهای اجتماعی و پدیده‌های هویتی جمعی تداوم‌یافته در بستر تاریخ نیز به ‌شمار می‌رود. کهن‌الگوها به‌منزله ساختارهای از پیش تعیین‌شده خودآگاهانه و ناخودآگاهانه جمعی برای کنش در نظر گرفته شده است.»


http://armandaily.ir/?News_Id=34631
 

با پشتیبانی Blogger.