Follow by Email

765

۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه · Posted in

راسش گاهی که دچار خلاء تنهایی میشم ، بدجوری می‌ترسم دوران تجربه عشق توی زندگیم به پایان رسیده باشه اونم در حالی که هنوز نتونستم یه عشقِ..اِ.. یه عشق کامل و بی‌نقص رو تجربه کنم! کامل و بی‌نقص؟ نه شاید اصطلاح خوبی نباشه! بهرحال یه عشق که آخرش خوب تموم بشه! نه این‌که هیچ شک و تردیدی توش وجود داشته باشه یا خیلی چیزای دیگه که گاهی نمیشه با کلمات بطور دقیق و قابل فهم بیانشون کرد!
میتونم از دوباره توی زندگیم یه عشق رو تجربه کنم؟ منظورم این ریلیشن‌شپ‌های معمول نیست! چیزی بیشتر! از اونها که عین یه معجزه اتفاق میوفته! من همیشه به معجزه‌های زندگیم گند زدم و چوبشم خوردم و صدامم درنیومده!
هر چند من از عاشق شدن میترسم چون بار آخری ، بدون این‌که صدام دربیاد، بدجوری از بابتش شکستم انقدری که  واقعا هیچ کاری نتونستم انجام بدم! اونم من که همیشه برنامه‌ها و فکرام و هدف‌هام برام مهمتر از همه چیز بود!
فکر کنم این وقت شب دوباره دارم چرت میگم! اصلا نمیدونم چرا این آهنگ‌های لایت منو وادار به گفتن این حرفهای شخصی و خصوصی اونم توی این فضای عمومی می‌کنند!

با پشتیبانی Blogger.