Follow by Email

Archive for 2013/03 - 2013/04

767

۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه · Posted in

"......زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند: که وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی. من پاسخ دادم "خوشحال."
آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم و من به آنها گفتم این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید."
«جان لنون»

766

· Posted in

ناامیدی چیزه خیلی خطرناکیه! اینو به شخصه بدجوری تجربه کردم! هر وقت ناامید شدم واقعا از خودم از زندگی بیزار شدم! بجز این ناامیدی باعث ول کردن خیلی چیزا میشه! حتی مهمترین چیزای زندگیتو هم ممکنه ول کنی! شل کنی! و دچار ناکامی بشی!

765

· Posted in

راسش گاهی که دچار خلاء تنهایی میشم ، بدجوری می‌ترسم دوران تجربه عشق توی زندگیم به پایان رسیده باشه اونم در حالی که هنوز نتونستم یه عشقِ..اِ.. یه عشق کامل و بی‌نقص رو تجربه کنم! کامل و بی‌نقص؟ نه شاید اصطلاح خوبی نباشه! بهرحال یه عشق که آخرش خوب تموم بشه! نه این‌که هیچ شک و تردیدی توش وجود داشته باشه یا خیلی چیزای دیگه که گاهی نمیشه با کلمات بطور دقیق و قابل فهم بیانشون کرد!
میتونم از دوباره توی زندگیم یه عشق رو تجربه کنم؟ منظورم این ریلیشن‌شپ‌های معمول نیست! چیزی بیشتر! از اونها که عین یه معجزه اتفاق میوفته! من همیشه به معجزه‌های زندگیم گند زدم و چوبشم خوردم و صدامم درنیومده!
هر چند من از عاشق شدن میترسم چون بار آخری ، بدون این‌که صدام دربیاد، بدجوری از بابتش شکستم انقدری که  واقعا هیچ کاری نتونستم انجام بدم! اونم من که همیشه برنامه‌ها و فکرام و هدف‌هام برام مهمتر از همه چیز بود!
فکر کنم این وقت شب دوباره دارم چرت میگم! اصلا نمیدونم چرا این آهنگ‌های لایت منو وادار به گفتن این حرفهای شخصی و خصوصی اونم توی این فضای عمومی می‌کنند!

764

۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه · Posted in

یکی از ترسناکترین چیزهایی که توی زندگی تجربه کردم اون دنیا و فضا و روابطیه که هیچ کس اون دیگری رو جدی نمی‌گیره! یا حرفای همدیگه رو جدی نمی‌گیرن!
راسش خیلی این نوع از روابط و فضاها ترسناکه! تو داری مهمترین دغدغه‌ها و افکار و تصوراتت رو به زبان میاری در مقابل هیچ واکنش جدی به این مهمترین‌ها که شاید تمام تو باشه ، اتفاق نمیافته!

گیر کردن توی یکچنین روابط و فضایی برای من یکی واقعا ترسناکه، با این‌حال خیلی موقعیت‌های روزمره زندگیم با آدم‌های دیگه، دقیقن چنین فضایی داره! برای همین شیرین‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین اتفاقات زندگیم توی موقعیتهایی رقم می‌خوره که کنش‌هام با جدی‌ترین واکنش‌ها روبرو می‌شه!

763

۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه · Posted in

گاهی دچار احساسات عجیب و غریبی میشم! اول فکر میکنم که دیگه واقعا تموم شدم! بعد یکدفعه با کمی کلنجار رفتم با خودم و درونیاتم احساس میکنم من هنوز تموم نشدم بلکه تازه قراره شروع کنم!

همیشه هم بدنبال اینم که همه چی رو از اول شروع کنم و یه آدم تازه و جدید بشم! اما نمیدونم این یعنی چی! و من برای جدید شدن باید چه کار کنم؟

واقعا میشه از دوباره شروع کرد؟

فکر کنم فرق بعضی از انسانها با بعضی دیگر از انسانها در همینه که یکعده هیچ وقت تغییر نمیکنند اما عده‌ای هستند که بارها به بن بست میرسند اما از اول شروع میکنند و خودشون و شرایطشون رو تغییر میدن!

فقط باید اشتباهات گذشته رو تکرار نکرد که فکر کنم سختترین کار یک شروع تازه همین عدم بازگشت به شرایط اشتباه گذشته‌س!

762

دنیای ما ایرانی‌ها نیاز به انسان‌های عاقل و با درک و فهم بالا داره! کمبود و خلاء شدید انسان‌های عاقل بین هفتاد - هشتاد میلیون انسان در یک جامعه امروز بطور ملموسی حس می‌شه! آن هم در شرایطی که تک تک ما ایرانی‌ها، همه و همه خود رو با شعور و درک بالا میدونیم و دیگران رو فاقد هر نوع درک و شعور! 

761

۱۳۹۲ فروردین ۱, پنجشنبه · Posted in

لحظه‌های تنهایی که بعد از یک روز شلوغ پیش میاد، فرصت عجیبیه برای یاد آوردن خاطراتی که مدتهاست فراموش کردی!

760

۱۳۹۱ اسفند ۳۰, چهارشنبه · Posted in

توی سال جدید اینو بطور یکجور حس ششم خوب حس میکنم که همه داریم به تغییر فکر میکنیم. تغییر، تغییر، و شاید آزادی...!

759

· Posted in

الان توی سال 1392 هستیم؟ چرا من هیچ تغییری احساس نمی‌کنم؟ پفففففف...!

758

· Posted in

امیدوارم سال 1392 سال خوب و خوشی باشه و ایران برای تمامی ایرانیان جای بهتری برای زندگی بشه :)
 

757

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه · Posted in

هیچی بدتر از این نیست که یکی دو روز آخر سال گلوت چرک کنه و مریض بشی و احساس کنی مغزت باد کرده و درد هم بکنه!
بدبختی هر وقت سرما می‌خورم دچار یه افسردگی عجیبی هم میشم !
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست، برعکسشم فکر کنم درست باشه یعنی سالی که گند و مضخرفه از آخرش پیداست!
 

756

۱۳۹۱ اسفند ۲۸, دوشنبه · Posted in ,

باید بشینم خیلی جدی تر فکر کنم ، نذارم عمرم انقدر بیهوده هدر بشه!
سئوال بنیادین ؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟ چه باید کرد؟

755

· Posted in

امروز دوباره به یه برنامه رادیویی دعوت شدم! دفعه قبل رادیو فرهنگ بود و این‌بار رادیو گفتگو! تجربه بدی نیست اینکه توی یه برنامه زنده رادیویی شرکت کنی ولی خب برنامه‌ش فقط درباره کتاب و ادبیات داستانی بود و اینها موضوعات مورد علاقه من برای بحث کردن نیست! دلم می‌خواد درباره مسائل مهمتری بحث و صحبت کنم!
امروز قبلش هم یک سر باید برم انتشارات ققنوس که هم سال نو رو تبریک بگم و درباره یه کتاب  که داده بودم اگر شد صحبت کنیم!
سال 90 و 91 برای من یطور کامل پر از بیکاری و رخوت و اعتیاد شدید به نت و روزها و ساعتها بی‌هدف جلوی لپ تاب نشستن بود. امیدوارم بتونم وضعیتم رو تغییر بدم و بهبود ببخشم تا عمر و زمانم انقدر بی‌هود و پوچ و بی‌هدف نابود نشه!
تا قبل از سال 90 که هر سال یک کتاب تازه می‌نوشتم قصدم از شروع سال جدید این بود که دنبال یک شغل دائمی و مناسب باشم اما این سال 90 و 91 حتی کتاب نوشتن رو هم رها کردم و حتی نتونستم یک شغل مناسبی هم پیدا کنم جز چندتا کار خورده ریز بی‌ارزش که انجام ندادنشون هم فرقی با انجام دادانشون نداشت!
امیدوارم سال 1392 بتونم ارادم رو قوی کنم تا با تلاش و کوشش بتونم راه تازه‌ای توی زندگی‌م باز کنم! باید امیدوار بود!

754

۱۳۹۱ اسفند ۲۷, یکشنبه · Posted in

زندگی کردن با آدم‌هایی که باهاشون تفاهم نداری بزرگترین عذاب الهیه...

753

· Posted in

داره سال 91 تمام میشه و سال جدید شروع میشه و من هیچ حس خاصی ندارم ... انگار نه انگار!

752

چقدر روزهای زیادی شده که صبح از خواب بیدار شدم و به این موضوع فکر کردم که ما داریم می‌سوزیم توی کشوری که پر از تبعیض و ظلم و بی‌عدالتی است...
چرا سرنوشت یک عده از انسان‌ها باید سوختن و نابود شدن زندگیشون توی تمام عمر باشه؟ یعنی ما شانسی داریم که بدون مهاجرت از آینده‌ای برخوردار بشیم؟ آینده‌ای که حق ماست؟

751

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه · Posted in ,

مسئولان دارویی و درمانی کشور هم از کمبود داروهایی حیاتی و ضروری از جمله داروی بیهوشی صداشون درآمده! تصور کن ؟ کشوری که چند دهه حتی توی بدترین شرایط مسئولان رسمی باز هم دائما از اوضاع خوب و مناسب و تحت کنترل حرف می‌زدند حالا دارند دائم درباره شرایط وخیم دارویی و درمانی با رسانه‌ها مصاحبه می‌کنند!
کسی هم انگار نمی‌شنوه که وقتی فلان مسئول دارویی می‌گه فقدان داروی بیهوشی یعنی تعطیلی اتاق عمل و این یعنی مرگ بیماران!
جامعه تک‌صدایی گاهی چقدر ترسناک‌تر و وحشتناک‌تر از تصورات آدم می‌شود! هیچ‌کس قادر به شنیدن نیست و بعد انقدر این بحران تک‌صدایی و عدم شنیدن صداها عمیق‌تر می‌شود که حتی صدای مرکزی هم شنیده نخواهد شد!

750

۱۳۹۱ اسفند ۲۵, جمعه · Posted in

حالا که فکر می‌کنم نمیدونم چرا  یک زمانی تصور می‌کردم نویسندگی کار جالبیه! واقها هر چی فکر می‌کنم نمیدونم!
نویسندگی چیزی نیست جز دیوانگی و سردرگمی ...

749

· Posted in

من هیچ وقت نفهمیدم که وقتی حاکمان دزد و فاسد و کلاهبردار باشند ، مردم یک جامعه هم دزد و فاسد و کلاهبردار می‌شوند یا برعکس این مردم دزد و فاسد و کلاهبردارند که حاکمان دزد و فاسد و کلاهبردار رو به سر کار حکومت و اداره اون کشور میارند؟
واقعا پاسخ به این سئوال چیه؟

747

· Posted in

تقریباً شش سال طول کشید تا کتابی که هفت هشت سال پیش نوشتم چاپ بشه، حالا یک نقد تئوریک دربارش توسط جناب مجتبی گلستانی توی روزنامه آرمان چاپ شده و با خوندنش همه چی برای خودم تازگی داشت و فکر کنم اگر همان حال و هوای چند سال پیش رو داشتم حتما دربارش مطلبی می‌نوشتم اما الان واقعا نه دفاع که هیچ نطری ندارم. هشت سال پیش که دست به قلم شدم و امپراتوری اسطوره‌ها رو به عنوان اولین تجربه نویسندگی خودم به روی کاغذ بردم تازه دوران احمدی‌نژاد شروع شده بود و تنش‌های بین ایران و غرب هم رو به افزایش داشت و ذهن من سخت درگیر موضوع ایران و غرب بود که حاصلش شد همین کتاب و کتاب دیگری با عنوان «زبان، گفتمان و سیاست خارجی»(تهران:اختران 1387) که «امپراتوری اسطوره ها» بخاطر محتوای اروتیک یکی از فصل‌های کتاب مدت‌ها توی اداره کتاب ارشاد خاک خورد و بعد هم که با ممیزی مجوز چاپ گرفت، که مواجه شد با تصفیه حساب‌های سیاسی بعد از انتخابات 88 و لغو مجوز انتشارات گام نو تا امسال، یعنی بعد از شش سال، بالاخره توسط انتشارات ققنوس چاپ شد. خواستم به شکل بی‌طرفانه و منصفانه واکنش‌های فکری و روشنفکری و گفتمانی دهه‌های 30 تا 50 ایران رو نقد و بررسی کنم. اما خوشحالم بعد از این همه فراموشی حداقل یک نقد جدی نظری دربارش چاپ شد که متاسفانه وقتی چاپ شد که من از آن فضا دور و بیگانه بودم. این قسمت از نقد جناب گلستانی بنظرم خیلی با ارزش و ریزبینانه بود:

نویسنده در مقدمه کتاب اشاره می‌کند که «امر سیاسی در پرتو نظریات پسافرویدی لکان و دلوز گتاری معنای تازه‌ای پیدا می‌کند و در مفهوم میل بازتعریف می‌شود»، اما اساساً به نظریه‌های پسافرویدیِ مورد اشاره خود استناد مستقیم نمی‌کند، به‌جز وام گرفتن برخی واژگان مثل ابژه و ابژه بیگانه و نظام دلالتی زبان؛ درمقابل، او به برخی واژگان یونگی و نقدهای اسطوره‌ای ادبیات و فرهنگ متوسل می‌شود که با موضع پساساختارگرا و فوکویی که او مفهوم گفتمان را از آن‌جا اخذ کرده و با موضع پسافرویدی و لکانی که او مفاهیم ابژه بیگانه یا ابژه میل را از آن اخذ کرده، سازگار نیست و حتی با بن‌مایه‌های نظری تحلیل بینامتنی مورد نظر نویسنده نیز نمی‌خواند. در این‌جا به دو نکته اشاره می‌کنیم. نخست این‌که عمده نظریه‌های پساساختارگرا در تحلیل متون ادبی یا اساساً هرگونه متنی چندان به مؤلف توجه نمی‌کند، زیرا با اتّکا به نظریه مرگ مولف در پی مرکززدایی از هرگونه اقتدار و معنای قطعی و نهایی در متن هستند. نویسنده با آن‌که اذعان می‌کند که «نظام معنایی مشترک و بینامتنی در متن‌های ادبی اعم از داستان، رمان و شعر، کلید اصلی ما در بررسی مساله بازنمایی از غرب است»، از قلمرو متن‌های ادبی فراتر می‌رود و نه تنها به نشریات ادبی یا اظهار نظرهای این و آن ارجاع می‌دهد، بلکه در فهم معنای مورد نظر خود به مؤلف و رفتار و گفتار او نیز استناد می‌کند. دوم این‌که نظریه‌های پساساختارگرا غالباً با تاریخ و هرگونه هویت ثابت غیرتاریخی و غیرزمان‌مند سر ناسازگاری دارند و این ناسازگاری عمدتاً خود را در مخالفت با اومانیسم و تعریف غیرزمان‌مند آن از انسان و هویت انسان متجلی می‌سازد. با وجود این، نویسنده به ناخودآگاه جمعی و کهن‌الگوها که از بنیاد، مفاهیمی‌غیرتاریخی و غیرزمان‌مند هستند،توسل می‌جوید و می‌نویسد:«کهن‌الگوها صرفاً پدیده‌های کلان فرهنگی نیست، بلکه نهادهای اجتماعی و پدیده‌های هویتی جمعی تداوم‌یافته در بستر تاریخ نیز به ‌شمار می‌رود. کهن‌الگوها به‌منزله ساختارهای از پیش تعیین‌شده خودآگاهانه و ناخودآگاهانه جمعی برای کنش در نظر گرفته شده است.»


http://armandaily.ir/?News_Id=34631
 

746

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه · Posted in

عنصری که ما ایرانی‌ها بیش از همه بطور جمعی بهش نیاز داریم ، اعتماد کردن بهمدیگه‌ست! اعتماد! اعتماد! اعتماد! اعتماد!
و بین خودمون باشه تنگ‌نظری و سطح فکری ما باعث شده حتی به دوستی‌های عمیق هم اعتماد نداشته باشیم چه برسه به اعتماد جمعی و اعتماد در سطوح سیاسی! برای همین باید در آتش تنش و اختلاف و استبداد و ظلم به یکدیگر بسوزیم و نسل به نسل این کینه‌ها و اختلافات و بدبینی‌ها و بی‌اعتمادی‌های جمعی و عمومی رو به آیندگان بسپاریم و هر نسل هزینه خاص خودش رو بده و هر نسل خودش رو به یک شکلی نسل سوخته حس کنه!

745

· Posted in

احساس خیلی بدی داره وقتی می‌بینی همیشه مغلوب شرایط و سرنوشت بودی!
مغلوب و ناکام!
تنها امید، اینه که این شکست‌ها رو مقدمه پیروزی بدانی!

744

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه · Posted in

هیچی بیشتر از دیدن دو تا عاشق که حرف و احساس همدیگه رو میفهمن برای آدم ایجاد انگیزه نمی‌کنه که از تنهایی و بی‌کسی دربیاد!

743

۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه · Posted in , , ,

یه زمان که وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی شدم تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده بودم و خب هر چقدر کمتر با واقعیت‌های دنیای بیرون برخورد کنی درجه تفکرات ایده‌آلیستی‌ت هم بیشتره، خصوصا وقتی تخیلات قوی و آرزوهای بزرگی هم در سر داشته باشی و دیگه شور جوانی‌ هم در وجودت و تصوراتت کارساز می‌شه و به تخیلاتت بیش پیش پر و بال میده!
تازه دوران خاتمی شروع شده بود و از فضای سیاسی بسته دوران رفسنجانی وارد فضای سیاسی به نسبت باز‌تری شده بودیم و خصوصا که با انتخابات مجلس ششم چهره‌‎های جدیدتر اصلاح‌طلب وارد مجلس شده بودند و همه این‌ها تصورات و توهمات من رو بیشتر کرد به این خیال خام که اگر برم علوم سیاسی بخونم می‌تونم وارد سیاست بشم و حتی انقدر جاه طلب و خیال‌پرداز بودم اون روزها که در خواب و خیال پیش‌رفتن تا پست ریاست جمهوری بودم! هر چند قدرت‌طلبی نبود، بیشتر میل به تغییر و اصلاحات بود که اون روزها با انتخاب خاتمی این میل به تغییر و اصلاح توی اجتماع هم موج می‌زد و ما دبیرستانی‌ها رو هم تحت تاثیر قرار داده بود!
کم کم که وارد فضای درسی علم سیاست و تئوری‌های قدرت و بحث‌های جامعه‌شناسی شدم به‌شکل عجیبی علاقه و انگیزه‌م رو نسبت به سیاست و  فعالیت‌های سیاسی از دست دادم انقدر که هیچ وقت میل یا  گرایشی به هیچ حزب و گروه و دسته سیاسی یا حتی ایدئولوژی و گرایش سیاسی  پیدا نکردم! با اینکه در تمام این سال‌ها بحث‌هایی که توی کتابام دربارشون گفتم همه با موضوع سیاست پیوند خوردند! مسائلی مثل "زبان و امر سیاسی"، "گفتمان و قدرت"، "دانش و امر دموکراتیک"، "علوم انسانی و دولت مدرن"، "عقلانی شدن و بوروکراسی" و "تفکر علمی و شرایط تاریخی و سیاسی جامعه"!

742

· Posted in

فقط یک تحلیل سیاسی بی‌طرفانه بر مبنای شواهد و برداشت‌های ذهنی:

راسش داشتم فکر می‌کردم این نمایشگاهی که از شهر واشنگتن شروع شده و قراره در شهرهای دیگر آمریکا هم برگزار بشه درباره ارتباط فکری بین اندیشه‌های بنیان‌گذاران آمریکا و اندیشه‌های تساهل‌مدارانه کوروش در باب ادیان که در قالب به نمایش گذاشتن منشور معروف کوروش ، واقعا فقط یک اقدام فرهنگی و تاریخی است و بس؟
آخه این تیتر بی بی سی واقعا اولش برای من عجیب بود! منشور کوروش در واشنگتن؛ پیوند تاریخ آمریکا با پادشاه هخامنشی ! تاریخ آمریکا و پادشاهی هخامنشی؟ نه اشتباه برداشت نشه! دنبال بحث‌های توطئه و این‌ها نیستم اما ذهن‌م خود به خود وارد یک وادی‌های جالب‌تری می‌شه!

صحبتم درباره پیامی هست که ممکنه این رویداد فرهنگی برای سیاستمداران ایرانی منتقل کنه! خصوصا به طرفداران مشایی!

من خوب به‌خاطر دارم که اولین‌بار مشایی رو توی اخبار استان تهران از شبکه تهران دیدم در حالی که خبرنگار تلویزیون دولتی از مشایی درباره وضعیت لوح‌های ایرانی موجود در دانشگاه شیکاکو پرسید و مشایی برگشت با لحن خاصی به خبرنگاران حرفی زد با نزدیک به این مضمون که انقدر درباره آمریکایی‌ها بدگویی نکنید و آمریکایی‌های خوب کم نیستند و همین الان عده‌ای از همین آمریکایی‌ها هستند که دارند به ما کمک می‌کنند تا ما بتونیم در دادگاه برنده شویم و لوح‌های سفالی ایران رو پس بگیریم!
این حرف مشایی برای من خیلی تعجب‌آور بود! از این بابت که اولین سیاست‌مدار عصر جمهوری اسلامی بود که توی تلویزیون دولتی داشت از آمریکایی‌ها دفاع می‌کرد. من البته فکر می‌کردم این آقای مشایی فقط یک مدیر میراث فرهنگی باشد و از باب علاقه و دلسوزی برای اشیای باستانی ایران چنین موضعی گرفته و حتی بعدا که پی‌گیری‌های جدی مشایی برای به نمایش درآوردن منشور کوروش در موزه ایران باستان رو توی رسانه‌ها می‌دیدم باز هم چنین تصوری داشتم تا این‌که توی رسانه‌ها دیدم برای اولین‌بار توی جمهوری اسلامی یک مسئول دولتی به‌جای استفاده از اصطلاحات خصمانه درباره اسرائیل صحبت از دوستی با ملت موجود در خاک اسرائیل یا همان خاک فلسطین اشغال شده به میان آورد!
من باز هم واقعا تعجب کردم که چطور ممکنه در دولت احمدی‌نژاد که خصمانه‌ترین لحن رو در برخورد به اسرائیل داشته یکی از معاونان رئیس جمهور از دوستی با ملت این کشور صحبت کنه! اولش تصور کردم که شاید دولت احمدی‌نژاد با این رفتار دوگانه سعی داره تا پیامی به غرب، خصوصا آمریکا و یا حتی به دولت اسرائیل بده! بعد با تعجب دیدم در حالی که گروه‌های حاکم در ایران در برابر مصاحبه و حمایت مشایی از ملت اسرائیل موضع‌گیری انتقادی شدید گرفتند، احمدی‌نژاد خیلی سفت و سخت به حمایت از مشایی برخاست!
بعد هم که در انتخابات سال 88 ، گروه‌های حاکم به حمایت همه‌جانبه از احمدی‌نژاد پرداختند یادم هست اولین مرتبه روزنامه‌های اصلاح‌طلب از طرح احمدی‌نژاد برای ریاست جمهوری سال 1992 و به قدرت رساندن مشایی برای اجرای مدل پوتین-مدودف خبر دادند که همزمان بود با پست معاون اولی رئیس جمهوری برای مشایی و مخالفت همه‌جانبه گروه‌های حاکم و آخر هم که مشایی به رئیس دفتری احمدی‌نژاد منصوب شد و بعد سر قضیه وزارت اطلاعات مشخص شد که دولت احمدی‌نژاد برنامه جدی برای مجلس و ریاست جمهوری و به قدرت رساندن طرز تفکر طرفداران مشایی رو داره و توسط حامیان پیشین احمدی‌نژاد در انتخابات 1388 بحث جدید "جریان انحرافی" مطرح شد و گروه‌های حاکم، سعی کردند طرفداران مشایی رو به شکل‌های مختلف مثل تشکیل پرونده‌های سیاسی و مطبوعاتی و فساد مالی و اقتصادی از دور خارج کنند.
با این‌حال بنظرم رسید آمریکایی‌ها بی علاقه نیستن روی ریاست جمهوری مشایی سرمایه‌گذاری کنند چون مشایی و بعضی از نزدیکانش بین سیاست‌مداران حاکم در جمهوری اسلامی، نگاه مثبت‌تری به آمریکا دارند و شوراي عالي امور ايرانيان خارج از کشور که زیرنظر مشایی بود توجه ویژه‌ای به ایرانیان مقیم آمریکا داشت که بعضی مثل امیراحمدی از فعالان برقراری رابطه بین ایران و آمریکا هستند.

با توجه به سلیقه و علاقه خاص افرادی مثل مشایی و بقایی به موضوع کورش کبیر و دوندگی‌های زیادی که انجام دادند تا منشور کورش کبیر رو در موزه ایران باستان به نمایش بذارند که اتفاقا به نمایش گذاشته شد و باعث گرایش تازه‌ای در ایران این سال‌های اخیر به موضوع کورش و اندیشه‌های کورش شد آیا برگزاری چنین نمایشگاه‌هایی  هر چند جزیی و کوچک  با هدف نزدیکی و پیام برای طرز تفکر طرفداران مشایی باشه؟
و یا سئوالم رو بهتر مطرح کنم. آیا مشایی کسی هست که قراره رابطه ایران و آمریکا رو تغییر بده و بهبود ببخشه؟
یا بهتره باز سئوالم رو تغییر بدم تا درست‌تر فهم و درک بشه. آیا آمریکایی‌هایی که تمایل دارند رابطه ایران کنونی و آمریکا رو بهبود ببخشند به مشایی به چشم کسی نگاه می‌کنند که می‌تواند رابطه ایران عصر جمهوری اسلامی و آمریکا رو بهبود ببخشه ؟ و از گرایش‌ش به کوروش کبیر در این راه استفاده می‌کنند؟
سیاست دنیای پیچیده‌ای است و تا وقتی اطلاعات ریز و دقیق نداشته باشی ، تحلیل و برداشت و پیش‌بینی‌ها همه ممکنه اشتباه یا خیال و یا گاه توهمی بیش نباشد!

741

توی این‌جا توی سایت بی بی سی نوشته:
« زمانی که موسسان آمریکا در دهه ۱۷۷۰ قانونی اساسی را نوشتند، یکی از مراجع آنها کوروش بود. کوروش الگوی بزرگی برای متفکران سیاسی آمریکا و اروپا در قرن ۱۸ بود."
متفکران قرن هجدهم در اروپا و آمریکا که شاهد خستگی مردم از سال ها نزاع مذهبی و جنگ های فرقه ای بین کاتولیک ها و پروتستان ها در قرن های شانزدهم و هفدهم بودند، به دنبال یک الگوی سیاسی برای تاسیس حکومتی مبتنی بر مدارای دینی بودند.

به گفته جولیان ریبی، رفتار کوروش در اعطای آزادی دینی به اتباع سرزمین های فتح شده و به رسمیت شناختن خدایان آنها نمونه خوبی برای متفکران آن دوره بود.

آقای ریبی گفت: "در عصر روشنگری، مدارای دینی کوروش و تاسیس کشوری بر پایه تنوع فرهنگی که فاقد یک دین رسمی است، الگویی برای موسسان آمریکا بود."
به گفته آقای مک گرگور، کوروش در دیدگاه بسیاری از متفکران دوره روشنگری مردی بود که راه حل استقرار مدارای دینی را در حکومت ها پیدا کرده بود.

با عین حال، الگوی کوروش در آن دوره تنها در ایالات متحده به اجرا گذاشته شد.

نیل مک گرگور گفت: "هیچ کشور اروپایی نتوانست این الگو را به اجرا بگذارد. آنها یا مانند بریتانیا یک دین دولتی تاسیس کردند یا مانند فرانسه بعد از انقلاب به همه ادیان پشت کردند. فقط ایالات متحده توانست همانند کوروش با همه ادیان به یک شکل رفتار کند و فاصله همه آنها را با ساختار حکومت حفظ کند."»


برای من خیلی جالب بود که اندیشه‌های حاصل از زندگی مردمان ما در دورانی از تاریخ گذشته در شکل‌گیری یک الگوی جدید سیاسی تاثرگذار بوده.  هدفم از این حرف تاریخ‌پرستی و این‌ها نیست. بیشتر داشتم به این فکر می‌کردم که در دوران کورش با کثرت ادیان و فرهنگ چقدر جالب و از روی تساهل برخورد کردند. در حالی که در همین منطقه و امروز ، این کثرت ادیان و مذاهب و فرهنگ‌ها به یکی از مهمترین منابع ایجاد خشونت و تنش تبدیل شده و می‌توان گفت پاشنه آشیل دموکراسی در خاورمیانه امروزی همین تنوع و تکثر است!
 

740

۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه · Posted in


من این فیلم‌سازها رو نمی‌فهمم! اول از همه یه دنیای خیلی بهم ریخته و کثافت می‌سازن و بعدش شروع می‌کنن با درس اخلاقی در مدل‌های مختلف به پایان رساندن فیلم! یا شایدم من خیلی خیلی بی‌تجربه‌ام که بنظرم این دنیای کثافت ساختگی می‌رسه!

739

· Posted in

توی برنامه زنده رادیویی بوطیقا پنج شنبه شب گذشته درباره ادبیات داستانی و نقد ادبی با جناب مجتبی گلستانی که یکی از مجریان این برنامه بود آشنا شدم و انصافا فردی فرهیخته و آگاه و پر از دانش بود و توی برنامه انتقادات حرفه‌ای و نکته‌سنجی از کتاب امپراتوری اسطوره‌ها داشت که واقعا نشان از دقت و دانش آقای گلستانی داشت. متاسفانه توی ایران کسی فرصت کتاب خواندن نداره چه برسه به چنین نقدهای آموزنده و آگاه‌کننده‌ای که ضعف‌های کتاب و نویسنده و ضعف‌های نظری اثر رو نشان بده!
من توی این برنامه کوتاه رادیویی واقعا نکات ارزشمندی یاد گرفتم و به معجزه نقد و نقادی بیشتر از گذشته پی بردم.

738

۱۳۹۱ اسفند ۱۸, جمعه · Posted in

احساس خیلی بدی نسبت به قهرمان‌بازی ایرانی‌ها پیدا کردم؛ حتی اگر این قهرمان‌بازی در راه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر هم باشه! قهرمان‌بازی در هر راه و هدف و آرمانی باشه نشان‌دهنده نوعی غرور و خودشیفتگی و جنون شخصیتی افراد است.

737

۱۳۹۱ اسفند ۱۷, پنجشنبه · Posted in

دنیای عجیبیه مردمان زیادی توی دنیا و توی کشورهای مختلف هستند که بعد از مرگ خودکامگان از آن‌ها با احترام که جای خود دارد، با ستایش و پرستش یاد می‌کنند! کلا انسان‌ها اهمیت نمیدن که خودکامگان به دیگران ظلم کردن، فقط به این اهمیت میدن که به آن‌ها نهایت خدمت رو کردند! حتی گاهی فقط تصور می‌کنند که بهشان خدمت کرده، نه این‌که واقعا خدمتی کرده باشه!
انسان‌ها اغلب موجودات تک‌بعدی و نابینایی هستند!

736

· Posted in


توی رسانه‌ها نوشته بود که چاوز در آخرین لحظات زندگی‌ش گفته : «من نمی‌خواهم بمیرم، لطفا نگذارید من بمیرم»!
من با خوندن این یاد قذافی افتادم که در آخرین لحظات عمرش چطور به مخالفانش التماس می‌کرد که بذارن زنده بمونه!
و جالب این‌جاست که چاوز همان کسی بود که تا آخر از قذافی و اقداماتش دفاع کرد! و باز جالب‌تر این‌که هر دو در اوج قدرت و در راس کشورهای نفت‌خیز و ثروتمندی بودند!
قصد ندارم هیچ نوع تحلیل یا قضاوت یا نتیجه‌گیری‌ایی کنم فقط دارم سعی می‌کنم ببینم می‌تونم کسانی را که به نوعی حامی یا مجری خشونت‌های مهمی بودند رو درک کنم! یعنی وقتی من انقدر به زندگی و زنده بودن وابسته‌ام چطوری می‌تونم انقدر بی‌رحمانه تا سرحد حذف فیزیکی با مخالفان خودم برخورد کنم ؟
نمیدونم شاید باید از یک زاویه دیگه‌ای به قضیه نگاه کنم! شایدم تقصیر این نقص وجودی من باشه که هنوز نمی‌تونم ماهیت دقیق در اوج قدرت بودن رو درک کنم؟!
ولی عجب حرفی زده : «من نمی‌خواهم بمیرم، لطفا نگذارید من بمیرم»!

735

تا حالا هیچ برنامه رادیویی شرکت نکردم و کلا نمیدونم توی یک برنامه زنده رادیویی انقدر تمرکز دارم که بتونم درباره بحث‌های تخصصی صحبت کنم! توی همین مصاحبه‌های ایمیلی که با چندتا روزنامه و خبرگزاری داشتم معمولا برای جواب دادم به سئوالات انقدر که گاهی تخصصی و مبهم بود ساعت‌ها وقت می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دربارشون! حالا نمیدونم توی برنامه زنده چجوریه! امیدوارم به خوبی و خوشی بگذره چون واقعا تمرکز آن‌چنانی ندارم توی این یکی دو سال و از طرفی من کتاب امپراتوری اسطوره‌ها رو هفت هشت سال پیش نوشتم نه توی این یکی دو سال فقط مشکل این‌جاست که شش سال طول کشید تا این کتاب بخاطر محتوایات اروتیک ادبیات داستانی دهه 40 از زیر اداره ممیزی ارشاد بیرون بیاد و از تصفیه‌های سیاسی بعداز انتخابات 88 که گریبان انتشارات گام نو رو هم گرفت و تعطیل شد بگذره و تابستان 91 توسط انتشارات ققنوس چاپ بشه! توی این شش سال من از ادبیات داستانی و بحث‌های نقد ادبی و نقد روانکاوانه و تحلیل گفتمان و بحث‌های نشانه‌شناسی کاملاً دور شدم و چهار تا کتاب دیگه نوشتم که اصلا من رو از وادی ادبیات داستانی و کارهای این‌چنینی دور کرده!
آیا می‌تونم توی یک برنامه زنده رادیویی چز اونچه که توی این کتاب گفتم بیشتر بگم؟

734

از شانس بعد امشب برای برنامه رادیویی بوطیقا دعوت شدم توی رادیو فرهنگ که یک برنامه تخصصی درباره ادبیات داستانی هست و اجرای زنده داره و قرار درباره کتاب امپراتوری اسطوره‌ها و نقد روانکاوانه ادبیات داستانی یا همچین چیزهایی بحث کنیم!

733

· Posted in

چه صبح زمستانی دل‌انگیزی! یک‌دفعه آخر سال، نزدیک عید جو آب و هوایی این شهر برفی و سفید و زمشتانی شده!
 

732

· Posted in

باورم نمیشه! صبح از خواب بیدار شدم رفتم جلوی پنجره دیدم تمام خیابان و درخت‌ها و ماشین‌ها پوشیده از سفیدی برف شده و برف‌های درشت از آسمان در حال باریدنِ!
 

731

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه · Posted in ,

هوگو چاوز هم مرد؛ راسش کمتر پیش میاد از مردن یک انسان احساس خوشحالی کنم! و حتی از خبر فوت چاوز هم احساس خوشحالی نکردم! اما؟! اما خبر فوت سیاستمداری که همیشه از دیکتاتورهای دنیا به بهانه مبارزه با امپریالیسم و این‌گونه شعارهای رنگ‌باخته دفاع می‌کرد، می‌تونه خبر خوب و شادی‌آوری باشه برای کسانی که مستقیم و غیرمستقیم از اعمال این دیکتاتور پوپولیست ضربه خوردن!
من این سال‌ها تصوری که از ونزوئلا داشتم این بود که ونزوئلا بخشی از جبهه دیکتاتوران جهانی به رهبری روسیه و چین است و زنجیره‌ای سفت و سخت بین کشورهای کوبا، کره شمالی، لیبی، سوریه، ایران و دیگر کشورهایی که مدعی مبارزه با امپریالیسم هستند! کشورهایی که اقشار مختلف جامعه خودشون رو به اشکال مختلف در شرایط محدودیت و ظلم قرار دادند از روسیه عصر پوتین گرفته تا چین و تک تک کشورهای این زنجیره! حتی زمان زیادی نگذشته از روزهایی که چاوز از جنایت‌کاری مثل قذافی دفاع می‌کرد. حالا خودش هم مرد! به همین سرعت!
یک سیاستمدار خودکامه دیگه هم مرد، شاید مردم دنیا شانس بیشتری برای رهایی از شر مجنونان سیاست‌پیشه پیدا کنند.

730

۱۳۹۱ اسفند ۱۳, یکشنبه · Posted in ,

کاش بتونم نوشتن رو از دوباره شروع کنم و کاش انقدر ایده‌هام رو نیمه‌کاره رها نکنم ! اما خب واقعا به چه امیدی از دوباره نوشتن یک کتاب جدید رو شروع کنم؟ شرایط سانسور و ممیزی و وضعیت بی‌قانون اداره کتاب ارشاد تغییری ممکنه بکنه؟ وضعیت بازار کتاب و چاپ و نشر شانس چاپ کتاب رو به آدم میده؟
مخاطبی هست که واقعا قصد و منظور اثر رو بفهمه ؟

729

یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما در دفاع از ایده دموکراسی و آزادی در کشورهای خاورمیانه، از جمله ایران داریم این است که باید جوابگوی تفکرات و رفتارهای و رویه‌های دیگران، یعنی غرب، از ایده دموکراسی و آزادی باشیم و این هزینه و انرژی و زمانی که هدر می‌شود برای پاسخ‌گویی، توضیح و تبیین یا توجیه و بهانه‌تراشی یا دفاع از تفکر و عملکرد دیگران باعث شده تا هم نیروهای استبدادی در ایران و خاورمیانه قوی‌تر و جدی‌تر باشند برای سرکوب و مبارزه با آزادی و از سوی دیگر نیروهای طرفدار آزادی و دموکراسی ضعیف‌تر و خسته‌تر و از همه بدتر دچار تعارضات و دوگانگی‌های شدید فکری و رفتاری شوند.

728

عواقب پولی که روز به روز با شدت بیشتری ارزش خرید و مبادله‌ی خودش رو از دست بده خطرناک‌تر و زیان‌بار تره یا قدرت خرید پایین اما داشتن ثبات اقتصادی و بازار کم نوسان و کاهش تلاطم اقتصادی و ارزش بیشتر واحد پول ملی؟

726

وقتی نقدینگی زیاد توی جامعه باعث تورم اقتصادی شدید و بی‌ثباتی اقتصاد و بازار می‌شه، دیگه چه کاریه که بیایم به همه یارانه‌های نقدی بدیم و بعد از اون طرف با تورم‌های کمرشکن ضربه‌های روحی روانی جمعی شدید به مصرف‌کنندگان روزمره جامعه وارد کنیم؟
 

725

۱۳۹۱ اسفند ۱۱, جمعه · Posted in ,


وقتی کتابهای امپراتوری اسطوره و زبان، گفتمان و سیاست خارجی رو کار می‌کردم یعنی اواخر دولت خاتمی و اوایل احمدی‌نژاد، تصورم این بود که اگر ما بتونیم مشکل و مساله بین ایران و غرب رو حل کنیم عمده مشکلاتمان حل شده و فرصت پیدا می‌کنیم بسوی ایران آینده بریم! اما به مرور فهمیدم مشکلات خیلی عمیق‌تری وجود داره که ربطی به حل این رابطه نداره! 

724

· Posted in

من هر وقت این اصطلاح اقتصاد مقاومتی رو جایی خوندم یا شنیدم ناخودآگاه یاد اقتصاد سوسیالیستی افتادم! نمیدونم چرا! شاید به این خاطر که هنوز بعد از چند دهه از ورشکستگی اقتصادهای بلوک شرق، آثار زیانبار این اقتصادهای ایدئولوژیک روی سر مردم‌شون خرابه!

با پشتیبانی Blogger.