Follow by Email

719

۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه · Posted in , , , ,

می‌خوام خودمو کمی جمع و جور کنم و تمرکز کنم روی نوشتن یک کتاب جدید ، اما از نظر فکری اصلا توانایی‌ش رو ندارم که بتونم روی ایده یا کار جدیدی تمرکز کنم! این سال‌های سیاه و وضعیت بی سروسامان کتاب و نشر و سانسور و هزار درد بی‌درمان این مملکت نفرین شده باعث شد تا اصلا تمام مسائل فکری که دنبال می‌کردم بهم بریزه و خودمم نفهمیدم چی شد ولی تمام رشته افکار و ایده‌هام بهم ریخت.
احساس می‌کردم دارم یک برنامه فکری رو پیش میبرم که با هر کتاب جدید پله به پله این برنامه فکری پیش میره جلو ، ولی انقدر دنیای نشر در ایران یتیم و بی‌صاحب و بی‌سروسامانِ که نفهمیدم چی شد اما تا چشم باز کردم با یک آدم منزوی و گوشه‌گیر که چیزی توی ذهنش نیست و بهم ریخته و افسرده‌ست روبرو شدم!
به کسی هم نمیتونی دردهات رو بگی چون انقدر دنیای ما ایرانی‌ها بسته و یک‌سونگرانه‌ست که کسی نه متوجه دردهات می‌شه، نه حرفات!
اکثر آدم‌ها هم که با رفتارشون یا با انتظاراتشون بیشتر شبیه طلبکارها هستند تا دوست و رفیق و آشنا و اقوام!
وضعیت اقتصادی مملکت هم که ویرانگره و در هفته یک تورم آشکار و بالا تجربه کردن وحشت‌انگیزترین تجربیات شخصی من بوده و دیگه قادر نیستم معنای ثبات اقتصادی رو درک کنم ، درست همون بیماری ایی که توی وجود مردم جامعه رفته خصوصا تاجر و دلال و کسبه و به‌طور کلی نظم بازار ایران!
وقتی به آدم‌های اطرافم نگاه می‌کنم که انقدر با نادانی و خودخواهانه رفتار می‌کنند دیگه انتظار خاصی از سیستم سیاسی بسته و تک‌صدایی ایران ندارم! وقتی می‌بینم خودمو اطرافیانم از درک کوچکترین دغدغه‌های دیگران ناتوانیم از این وضعیت بسته و تک‌صدایی تعجب نمی‌کنم !
چاره‌ای نیست تا وقتی سطح فرهنگ و تفکر همه‌ی ما به سطح مطلوبی نرسه و تساهل و مدارا در بین تک تک ما ایرانی‌ها رشد نکنه و از حق و حقوق فردی و خود و دیگران آگاهی‌های لازم رو پیدا نکنیم این وضعیت بحرانی و بی‌سروسامانی ادامه خواهد شد!

 

با پشتیبانی Blogger.