Follow by Email

Archive for 2013/02 - 2013/03

723

۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه · Posted in

من همیشه این سئوال برام مطرح بود که چرا هر چی انسان لایق و توانمند و واقعا کاربلد توی ایران به مرور حاشیه‌نشین و گوشه‌گیر میشه اما برعکس هر چی آدم نالایق و ضعیف و واقعا ناکاربلد توی این مملکت روز به روز قوی‌تر و گنده‌تر و همه‌کاره میشه و حتی بر سرنوشت یک مملکت چند ده میلیونی حکم‌فرما میشن؟
بعد کم کم فهمیدم بخاطر این‌که آدم‌های لایق و توانمند و کاربلد کمتر سراغ روش‌های غیرقانونی و غیراخلاقی و ناجوانمردانه میرن اما برعکس افراد نالایق برای این همیشه توی تاریخ ایران در مصدر همه‌ی کارها بودن و بر ماحکمفرما بودند که حاضرند به هر عملی دست بزنند تا نه تنها قدرتشون رو حفظ کنند بلکه قدرتشون رو افزایش هم بدهند برای همین به هر روشی که شده با وجود تمام ضعف‌ها و بی‌لیاقتی‌ها و ناکاربلدی‌ها همیشه در راس قرار دارند و اون که لایق و تواناست گوشه‌نشین میشه!

موضوع این‌جاست ما که هیچ وقت توی تاریخ کشورمون قانونمند و دموکراتیک بر مصدر امور نشستیم که افراد توانمند با نشان دادن لیاقت‌ها و توانایی‌هاشون بتوانند در راس امور قرار بگیرند که، برای همین توانایی و لیاقت این‌جا بدرد نمی‌خوره باید فریبکار و حیله‌گر و گُرگ بود

 

722

من اگر رئیس جمهور ایران بشم از توان قدرت قانونی خودم استفاده می‌کنم و کارمندان دستگاه عریض و طویل وزارت ارشاد رو بازنشسته یا بازخرید یا منتقل می‌کنم به وزارت خانه‌های مفید برای جامعه و ساختمان بزرگ ارشاد میدان بهارستان رو هم تبدیل می‌کنم به موزه‌ای با اسم "عقب‌ماندگی و توسعه"!

واقعا جای تاسف عمیق داره که با وجود سطح بالای بیکاری تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی در ایران، در کشور ما دستگاه‌های بوروکراتیک زیادی به استخدام افرادی بپردازند که با حوصله و دقت جلوی رشد فکر و فرهنگ رو بگیرند و باعث عقب‌ماندگی مضاعف این مملکت بشن!

 

721


علوم انسانی باید فقر و ظلم و بی‌عدالتی و مشکلات ریز و درشت جوامع انسانی رو برطرف کنه و دنیایی دور از خشونت‌های نمادین و فیزیکی برای مردم به ارمغان بیاره، در حالی که  از درون گفتار مدعیان اون چیزی که امروز در ایران به علوم انسانی بومی معروف شده چیزی جز خشونت نمادین بیرون نمیاد! 

720

۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه · Posted in

"عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو / عمر دوباره‌ی منه دیدن و بوییدن تو"

719

می‌خوام خودمو کمی جمع و جور کنم و تمرکز کنم روی نوشتن یک کتاب جدید ، اما از نظر فکری اصلا توانایی‌ش رو ندارم که بتونم روی ایده یا کار جدیدی تمرکز کنم! این سال‌های سیاه و وضعیت بی سروسامان کتاب و نشر و سانسور و هزار درد بی‌درمان این مملکت نفرین شده باعث شد تا اصلا تمام مسائل فکری که دنبال می‌کردم بهم بریزه و خودمم نفهمیدم چی شد ولی تمام رشته افکار و ایده‌هام بهم ریخت.
احساس می‌کردم دارم یک برنامه فکری رو پیش میبرم که با هر کتاب جدید پله به پله این برنامه فکری پیش میره جلو ، ولی انقدر دنیای نشر در ایران یتیم و بی‌صاحب و بی‌سروسامانِ که نفهمیدم چی شد اما تا چشم باز کردم با یک آدم منزوی و گوشه‌گیر که چیزی توی ذهنش نیست و بهم ریخته و افسرده‌ست روبرو شدم!
به کسی هم نمیتونی دردهات رو بگی چون انقدر دنیای ما ایرانی‌ها بسته و یک‌سونگرانه‌ست که کسی نه متوجه دردهات می‌شه، نه حرفات!
اکثر آدم‌ها هم که با رفتارشون یا با انتظاراتشون بیشتر شبیه طلبکارها هستند تا دوست و رفیق و آشنا و اقوام!
وضعیت اقتصادی مملکت هم که ویرانگره و در هفته یک تورم آشکار و بالا تجربه کردن وحشت‌انگیزترین تجربیات شخصی من بوده و دیگه قادر نیستم معنای ثبات اقتصادی رو درک کنم ، درست همون بیماری ایی که توی وجود مردم جامعه رفته خصوصا تاجر و دلال و کسبه و به‌طور کلی نظم بازار ایران!
وقتی به آدم‌های اطرافم نگاه می‌کنم که انقدر با نادانی و خودخواهانه رفتار می‌کنند دیگه انتظار خاصی از سیستم سیاسی بسته و تک‌صدایی ایران ندارم! وقتی می‌بینم خودمو اطرافیانم از درک کوچکترین دغدغه‌های دیگران ناتوانیم از این وضعیت بسته و تک‌صدایی تعجب نمی‌کنم !
چاره‌ای نیست تا وقتی سطح فرهنگ و تفکر همه‌ی ما به سطح مطلوبی نرسه و تساهل و مدارا در بین تک تک ما ایرانی‌ها رشد نکنه و از حق و حقوق فردی و خود و دیگران آگاهی‌های لازم رو پیدا نکنیم این وضعیت بحرانی و بی‌سروسامانی ادامه خواهد شد!

 

718

۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه · Posted in

من خوشبخترین آدم دنیام و هیچ مشکلی با کسی ندارم و احساس خوبی دارم.

البته این جمله‌م شبیه این معتادهاست که توی کلاس‌های ترک اعتیاد میگن ، فولانی هستم یک مسافر ، و کلا ازینجور حرفا ؛ ولی خیلی مهم نیست کلا خواستم احساسم رو بگم. احساس خوبی داشتم و باید یک جایی بیانش کنم و چه جایی بهتر از وبلاگ شخصی.

آخی چقدر خوبه تمام فکرای گذشته‌ت اشتباه باشه و بالاخره به اشتباهات پی ببری و بتونی روزگاری جدیدی رو درون زندگی‌ت آغاز کنی.

717

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه · Posted in

مدت‌هاست میلی به نوشتن توی تنها خلوت مجازی‌م ندارم، نمیدونم چرا، شاید بخاطر دوباره فعال شدن توی فیس‌بوک باشه که با این‌که فعالیت خاصی هم توی فیس‌بوک ندارم اما قدرت تمرکز فکری و توانایی نوشتن توی این وبلاگ رو از من گرفته!
راسش متنفرم از این دنیای مجازی پیچ در پیچ که چیزی ازش نمی‌فهمم!
چقدر این روزها دچار احساسات لحظه‌ای میشم!
ولش کن فکر نکنم این حرف‌ها هم گفتنش فایده‌ای داشته باشه!
 

716

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه · Posted in

لعنت به این چند شخصیتی بودن من و لعنت به این شادی‌های خاص که فقط با یکی از شخصیت‌های به ظاهر لوده و احمق می‌تونم تجربه کنم!
معادلات چقدر ساده و مستقیمه! وقتی خودتو احمق نشان بدی آدم‌ها احمقانه درک‌ت می‌کنند!

715

· Posted in

با این‌که هیچ مسئولیتی توی زندگیم ندارم جز خودم، اما از اونم دلم می‌خواد فرار کنم و بزنم برم ، چطوری میشه آدم از خودشم فرار کنه؟ بری یه جایی که حتی خودتم نباشی؟

با پشتیبانی Blogger.