Follow by Email

Archive for 2013/01 - 2013/02

714

۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه · Posted in

گاهی وقتی نمی‌تونی وقتُ با کسی که دوسش داری تقسیم کنی چیزی بیشتر از تنهایی بهت آرامش نمی‌ده!

713

۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه · Posted in

چیزی که همیشه ازش وحشت داشتم اتفاق افتاده! احساس می‌کنم یک مرده متحرکم!
یک مرده متحرک!

712

· Posted in

_  به عنوان یک پسر یا مرد تا وقتی ناشناخته ام برای دختر طرف مقابلم جالب یا قابل اعتنام ولی وقتی خودمو اونجوری که هستم رو می‌کنم کوچکترین جذابیتی براش ندارم!

+ به عنوان یک نویسنده تا وقتی که ناشناخته‌ام برای طرف مقابلم، حالا هرکی، غیره نزدیکانم، هیچ نوع جالبیت و جذابیتی ندارم  ولی وقتی در جایگاه نویسنده تعریف می‌شم بهم احترام میذارن و رفتار دیگه‌ای در مقابلم دارند!

= داستان چیه؟ چرا این همه تضاد و تناقض رو باید تجربه کنم؟ چرا رفتار و احترام و جالبیت و بی‌تفاوتی آدم‌ها تا این حد متغییره؟

زندگی سخته و غیرقابل تحمل !

711

یک عکس توی سایتهای خبری دیدم از قطع کردن دست یک انسان متهم به سرقت توی شیراز، واقعا تنم لرزید به این همه وحشی‌گیری که توی خیلی از شهرهای ایران به اسم قانون داره اعمال میشه! وقتی قانون‌گزار و مجری قانون تا این حد با خشونت عمل می‌کنند از یک انسان که به بزهکاری و خشونت روی میاره چه انتظاری داریم؟
 

710

· Posted in

هر وقت شرایط سخت میشه و حس می‌کنم راه سختی در پیش دارم  میلم به ارتباطات اجتماعی کمتر می‌شه!

708

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه · Posted in


اولین دختری که توی عمرم دوست داشتم نه، اما به اولین دختری که توی عمرم بهش گفتم دوستت دارم توی سه سال هیچ حرفی نزد و هیچ واکنشی از خودش نشون نداد! به دومین دختری که عاشقش شدم نگفتم دوستت دارم اما می‌دونست دوستش دارم و توی چهار سالی که سعی می‌کردم  بفهمه چقدر دوسش دارم هیچ حرف و واکنش مستقیمی از خودش نشون نداد! از اون به بعد دیگه حوصله عاشق و دوست داشتن هیچ دختری رو نداشتم و حالا این منم که از خودم هیچ واکنشی نشون نمیدم و هیچ حرفی نمی‌زنم!

707

۱۳۹۱ بهمن ۳, سه‌شنبه · Posted in

معشوقه‌ای در میان نیست ولی چقدر میل به عاشقانه نوشتن دارم!

705

· Posted in


هر کاری‌ام کنی و هر چقدر هم بهم محل ندی من ناراحت نمیشم چون من عاشقتم!
خیلی خوب میشه که تمام دلایل آدم برای مبارزه کردن با هر چیز دوست‌نداشتنی‌ایی عشق باشه!

704

· Posted in ,

هر چقدر توی فردیات قوی‌ام، توی جمعیات ضعیف!
بین این دو رابطه‌ای هست؟!

703

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه · Posted in

با این‌که خیلی روی شخصیت و فکر و قلب خودم کار کردم تا در باقی طول حیاتم از هیچ‌کس و هیچ‌فکر و ‌هیچ موضوعی احساس تنفر و نفرت پیدا نکنم و نهایت این‌که نسبت بهشون بی‌تفاوت باشم، ولی گاهی واقعا نمی‌تونم جلوی احساس انزجار خودم رو بگیرم از افرادی که شباهت یا نسبتی با افرادی دارند که به سرکوب جنبش اعتراضی مردم بعد از انتخابات سال 88 پرداختن! و یا افرادی که چند دهه فقط دروغ گفتن و در عقب‌افتادگی و فضای پر از نیرنگ و ریاکاری این چند دهه سهم داشتند! میدونم باید عمیق‌تر روی احساس و فکر و شخصیتم کار کنم چون برای یک نویسنده‌ی جستجوگر هیچ حسی ویرانگرتر از نفرت و بیزاری نیست!

نفرت و بیزاری مثل یک چاقوی دو لب تیز می‌مونه که هر لحظه ممکنه تیزی‌ش دست خودت رو ببره!

702

· Posted in

می‌دونی این‌که نمی‌تونی با کسی باشی که دوستش داری، یعنی چی؟!

700

· Posted in

"خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت / پاک‌بازی هرچه کردم دشمنی منظور شد"

699

· Posted in

چقدر خوبه حسی رو که فراموش کردی گاهی دوباره فضای زنده شدنش شکل بگیره و فرو بری توی اون حال و هوایی که داشتی؛ فقط کمی تلخِ که دیگه شانس تکرار اون لحظه و اون فضا و اون احساس امکانپذیر نیست و باید به همین زنده شدنش و نه از نو تجربه کردنش قناعت کنی!

698

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه · Posted in ,

افسانه‌های همگانی چقدر دردناک و عجیب شکل می‌گیرند! دردناک که می‌گم منظورم اینه که با تحریک نیروی حماقت  جمعی و سواستفاده از ضعف حافظه تاریخی همگانی  گروه گروه نیروهای اجتماعی فعال و اثرگذار رو به دنبال خودشون می‌کشند! و میگم عجیب چون پیش از این‌که این رخداد همگانی یک پروژه و برنامه باشه انگاری که یک رفتار جمعی ناخودآگاه باشه با نیرو و منشا روانی و اجتماعی همگانی!
این روزها خیلی جاها صحبت از این هست که ما در گذشته چه بودیم و فلان بودیم و امروز نه! بله این‌که امروز در عمق بحران‌های چندگانه سیاسی-اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی فرو رفتیم شکی نیست اما این‌ها افسانه‌های خیالی بیش نیست که ما در گذشته فلان بودیم و چه و چه!
ولی فکر می‌کنم شکل‌گیری  افسانه‌های و توهمات همگانی دوره‌ای موتور محرکه تغییر و تحولات جمعی یک جامعه باشه!
فکر می‌کنم من الان توی این برهه از تاریخ ایران دارم شکل خاصی از رفتار ایرانیان در بازگشت به گذشته رو می‌بینم! چند دهه پیش همین بازگشت به گذشته فرایندی بود که گروه‌های اسلام‌گرا و یا بنیادگرا در بازگشت به گذشته‌های دور مطرح کردند و حالا گروه‌های نوگرا در بازگشت به چند دهه پیش! کلا این فرایند بازگشت به عقب یا بازگشت به گذشته یکی از عجیب‌ترین رخدادهای فکری و اجتماعی در قرن‌ها تاریخ ایران بوده و بارها گروه‌ها و نیروهای اجتماعی مختلفی دعوی و میل به بازگشت به یک دوره خاص تاریجی داشتند!
ما در دام تاریخ افتادیم و گیر کردیم و دائماً دور خودمون می‌چرخیم و قدرت شنیدن و دیدن و تشخیص راه‌های بیرون آمدن از دام تاریخ رو هم از دست  دادیم!

697

۱۳۹۱ دی ۳۰, شنبه · Posted in

لعنتی بعضی از ترانه‌ها آدم رو تا عمق خاطرات یک روز خاص یا یک دوره خاص از زندگی شخصی می‌بره و تمام اون حس‌ها و احساسات و لحظه‌ها رو برات زنده می‌کنه!

696

چقدر عجیبه که دیکتاتورها تا وقتی توی کشور خودشون و مشغول حکمرانی بر مردمانشان هستند سالهای سال زنده می‌مانند و ظلم پشت ظلم بر ملت، اما اگر از اریکه قدرت به زیر کشیده بشند و فرصت ظلم کردن بر ملت رو ازشون بگیری به یکی دو سال نمی‌کشه که فوت می‌کنند!
یعنی واقعا ظلم کردن و فسادهای سیاسی هست که باعث عمر طولانی حاکمان دیکتاتورها میشه؟ همیشه فکر می‌کردم بین شخصیت افراد و دیکتاتور شدن ارتباط‌های مستقیمی وجود داره و فقط ساختارهای فرهنگی و جمعی و سیاسی نیست که باعث ظهور دیکتاتورها می‌شه و عوامل فردی هم تاثیر پر رنگی دارند اما یک‌چنین نکات ریزی، که به راحتی هم قابل اثبات نیست چی؟ واقعا چنین ارتباط روحی و جسمی وجود داره؟
قرمزنوشت: بدبخت ملتی که برای لمس و تجربه کوچکترین تغییرات ممکن باید دهه‌ها در انتظار مرگ یک دیکتاتور باشند.

695

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه · Posted in

وقتی فکر می‌کنی زندگی چقدر ظالمانه‌ست چون کسی رو که دوست داری بهش نمی‌رسی، ممکنه به کسی برسی که هیچ حسی بهش نداری و حتی نزدیک شدن بهش اولش برات با حس خوبی همراه نباشه، اما کم کم می‌بینی زندگی انقدرها هم ظالمانه نیست که نشه کسی رو که بهش می‌رسی نتونی به همان اندازه یا حتی خیلی بیشتر دوست بداری‌ش!

694

۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه · Posted in

کارم شده فقط ساعتها ترانه و آهنگ گوش کردن با هدفون و به هیچ چیزی فکر نکردن! در حالی‌که کوهی از مسائل و مشکلات بیرون از این فضای بی‌تفاوتی انباشته شده!

693

· Posted in

دقیق نمیدونم از کی، حتی حدودن هم نمیدونم اما مدت‌هاست قدرت خیال‌پردازی‌م رو از دست دادم! انقدر یادم رفته که اولش تصور کردم شاید اصلاً من هیچ‌وقت آدم خیال‌پردازی نبودم! به خودم نگاه کردم دیدم خب به این آدم عبوس و خشک و جدی و تنها می‌خوره یه آدم خیال‌پرداز و رویایی باشه؟ ولی ته حافظه‌ی ذهنم یه خاطرات سیاه و سفیدی از بچگی و نوجوانی نه چندان دور بود که یادم آورد اون دوره از زندگی من تمامش برعکس بچه‌های اطرافم همش در خیالات و رویاها گذشت! انقدری که شب با رویاهای توی ذهنم به خواب می‌رفتم! فقط یادم نیست کی این جریان قطع شد! حتی خوب یادم هست که برادر بزرگترم همیشه در برابر نظرات و فکرهای من براش عادت شده بود که بگه "تو خیلی کارتونی فکر می‌کنی"، "فکرات کارتونیه!"
بنظرم خیالبافی توی بچگی من معنای منفی داشت؟ نه؟ چرا؟
خیالبافی که خیلی چیزه خوبیه ! نیست؟
 

692

· Posted in

دوباره داریم به داستان انتخابات گزینشی و مهندسی شده‌ نزدیک میشیم در حالی‌که هنوز میرحسین و کروبی و گروهی از معترضان در بند هستند.  من از کیش شخصیت یا فرهنگ شخصیت‌پرستی همیشه بیزار بودم اما برای شخصیت میرحسین موسوی و کروبی و دیگر معترضان دربند، احترام و ارزش بسیاری قائلم. نباید هیچ وقت فراموش کنیم که این شخصیت‌ها هزینه‌های سنگینی دادند برای آزادی و دموکراسی و دفاع از رای مردم و داشتن یک انتخابات  سالم و دور از تبعیض و مهندسی آرا...

691

· Posted in

وقتی این همسایه بالایی‌های ما صدای تلویزیون و پخش آهنگ‌شون بلند می‌شه واقعاً اعصابم بهم می‌ریزه و حالم بد می‌شه! اما نمیدونم باید با چه زبانی با این خانواده صحبت کنم تا متوجه بشن توی این آپارتمان‌های کوچک و بی‌نهایت غیرعایق در برابر صداها فرهنگ آپارتمان‌نشینی رو رعایت کنند و صدای لوازم صوتی و تصویری‌شون رو از یک اندازه خاص بلندتر نکنند!
باید ساعت‌ها صبر کنیم تا برنامه‌های تلویزیونی و آهنگ‌هاشون رو گوش کنند و بعد سکوت ایجاد بشه!
فکر نکنم توی زندگی چیزی بدتر از داشتن یک چنین همسایه‌های مردم آزار باشه!
حوصله این که دوباره بلندشم برم بالا و باهاشون در این مورد صحبت کنم ندارم اما واقعا تحمل دائمی این صدای تلویزیونشون رو هم ندارم!
چه کار باید کرد؟!

690

· Posted in

حرفهای ناصر تقوایی رو که می‌خوندم  واقعا غصه خوردم و متاسف شدم از این‌که می‌بینم آدم‌های کاربلد سینمای ایران در این فضای تنگ‌نظرانه و بسته، همچنان مجبور به حاشیه‌نشینی و گوشه‌گیری از هنر و سینما هستند!
چقدر آدم‌های دوست‌داشتنی سینمای ایران این روزها کم پیدا شدند! یکی از اون دوست‌داشتنی‌ترین‌های سینمای ایران از دید من، همین ناصر تقوایی‌ست.

689


واقعاً حیف نیست انسان‌ها با این فرصت اندک برای زندگی اینجور فجیع و ویرانگر توی باتلاق عقاید خرافی و جهل و نادانی فردی و جمعی  فرو رفتند؟

688

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه · Posted in ,

دارم به این فکر می‌کنم که چه شرایط روحی و روانی شکل می‌گیره که توی جنگ‌های داخلی افراد یک جامعه با خشونتی آشکار دست به کشتار افراد غیر نظامی و تجاوز جنسی می‌زنند؟! واقعاً چه تفاوتی پیدا می‌کنه؟ یعنی این افراد در شرایط صلح و آرامش هم ممکنه چنین خشونت‌هایی رو مرتکب بشوند؟ یا شرایط جنگی و ناآرامی افراد رو به چنین واکنشی وا‌ می‌داره؟!

686

موضوعی که بعد از یک دهه و اندی از گذشت قرن بیست و یکم همچنان وحشتناک و هراس‌انگیزه، این واقعیت است که همچنان تجاوز جنسی یکی از چهره‌های ثابت جنگ‌ها، خصوصاً درگیری‌های داخلی کشورهاست! نمونه‌های بارز حال حاضرش رو هم میشه در اخبار و گزارش‌های تلخ ناآرامی‌های سوریه دید!

685

۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه · Posted in

من هنوزم مثل بچه‌ها از خوردن لواشک و آلوچه دچار هیجان میشم!

684

۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه · Posted in

یه کلیپ کوتاه می‌دیدم که برتراند راسل در سالخوردگی جلوی دوربین قرار گرفته بود تا برای آیندگان پیامی از انسان‌های روزگار خودش بده! راسل توی پیام‌ش شدیدن واقع‌گرایانه برخورد کرد نظرش این بود که باید در نهایت بی‌طرفی درباره واقعیت‌ها نظر داد نه اون چیزی که ما دوست داریم حقیقت باشه!

حرفش درست اما کاش یک جنبه دیگه رو هم نگاه می‌کرد! جهان هیچ‌وقت انقدر ثابت و ایستا نبوده که بشه واقعیت‌ها رو ثابت و ایستا فرض کرد و می‌شه واقعیت‌ها رو از درون تخیلات کشید بیرون و رنگ حقیقت بخشید بهش!

نمیدونم شاید هم منظور راسل رو درست متوجه نشدم! من خیلی به واقعیت یا حقیقت بها نمیدونم با اینکه همیشه سعی کردم قدرت تشخیص بی‌طرفانه رو در وجودم تقویت کنم ولی فکر می‌کنم این همه به مفاهیمی مثل "واقعیت" یا "حقیقت" بها دادن خودش گیر کردن در ساخته‌های ذهن و فرهنگ انسانی ماست! در حالی که بیرون از واقعیت‌ها و حقایق  دنیای بزرگتری وجود داره!‌

683

· Posted in

نمیدونم سستی از منه که مدتهاست می‌خوام زندگیم رو تغییر بدم و نتونستم یا مشکل از وضعیت بیش از حد ناعادلانه و عجیب دنیای اطرافم!

682

توی سایت کتابخانه مجلس یک عکس از مراسم جایزه کتاب فصل پیدا کردم. این اولین‌باری که توی این پنج شش سال نویسندگی به عنوان یک نویسنده توی مراسمی حضور پیدا کردم!
 
مراسم بیست و دومین دوره جایزه کتاب فصل ویژه تابستان 1391

هیچ‌وقت تو فکر جایزه گرفتن و این مسائل نبودم و حتی نمیدونم که امپراتوری اسطوره‌ها بر اساس چه سلیقه و ملاکی به عنوان اثر شایسته تقدیر شاخه‌ی نقد ادبی انتخاب شده! یک نویسنده همین که روزی برسه تا ببینه کتابش اثرگذار بوده و به اهدافش از تلاش برای نوشتن یک کتاب تا یک حداقل‌هایی رسیده براش کافیه! اما خب حضور در بین جمعی از اساتید و پیشکسوتان و اهل قلم احساس خوبی داشت. شایسته‌ست که از برگزارکنندگان این مراسم تشکر کنم که فرصت حضور بین گروهی از اهل قلم کشورم رو به من دادند.  خوب می‌دونم گروه‌های بسیار مختلفی از اهل قلم از نظر سلایق و فکر و فرهنگ داریم و من تقریباً دور از تمام این‌ها از هر فکر و سلیقه و نظر، و این‌جور فرصت‌ها جای بزرگتر کردن دنیای فهم و فکر کوچک فردی است!
آبی‌نوشت: از ته دل آرزو می‌کنم و از عمق فکر و شعور می‌خوام که روزی برسه که تمام کتاب‌ها و تمام نویسندگان ایرانی با هر فکر و عقیده و فرهنگی فرصت چاپ و انتشار آثارشان را در ایران پیدا کنند و واقعا لایق‌ترین و وزین‌ترین آثار، بدون دخالت فکر و سلیقه خاصی، فرصت انتخاب شدن و فرصت برگزیده شدن و فرصت تشویق شدن پیدا کنند.  ما آدم‌های بزرگ و توانا و فرهیخته کم نداریم تنها فرصت و امکان عادلانه و بدون سانسور عرصه آثارشان وجود ندارد و صد افسوس چون حق خیلی از این آثار پخته و وزین و چیره‌دستانه‌ست که برگزیده بشه!


681

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه · Posted in


شب بلند و دل من در تب و تابِ وای / لحظه‌هام همه پر از حسرت خوابِ وای /
ذره ذره دل من آب می‌شه تو سینه / آرزوی دیدنت مثل سرابِ وای /


صدای حمیرا توی ترانه "همزبونم باش" چنان اثر جادویی داره که آدم اگر عاشق هم نباشه توهم میزنه که از عمق وجودش عاشقه!

بیا و ستاره‌ای تو آسمونم باش / بیا و چلچله‌ی شیرین زبونم باش /
مهربون من بیا تو همزبونم باش / من بلا رو دوست دارم بلای جونم باش /


دیوانه‌کننده‌ست صداش!

حالا تو خون منی، توی تنی یا نه؟ / از دل عاشق من دل می‌کنی یا نه؟
بگو هنوز مال منی؟ عشق منی یا نه؟

680

۱۳۹۱ دی ۱۹, سه‌شنبه · Posted in

گاهی دچار این توهم مضحک میشم که یه پرنده وحشی و آزادم، اما توی قفس! یعنی ها من هیچ وقت نتونستم آدم‌وار زندگی کنم و مثل یک آدمیزاد رفتار کنم! شایدم بی‌جهت نیست گاهی توهم یه وحشی سرکش آزاده آزاد میاد سراغم! درسته که همیشه توی قفس زندگی کردم اما هیچ وقت میل به آزادی‌مُ از دست ندادم!
شدیداً دلم می‌خواد مثل یه جهان‌گرد آزاد و بی‌مسئولیت راه بیوفتم برم جهان رو بگردم و دنیا رو از نزدیک ببینم تا می‌تونم از دیدن مردم مختلف و مکانهای جدید و ناآشنا لذت ببرم و توی آفتاب داغ و سوزان خودمُ پیدا کنم!
بی‌خیال ! 

679

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه · Posted in

بامزه‌ست! امروز تماس گرفتن از خانه کتاب که امپراتوری اسطوره‌ها به عنوان اثر شایسته تقدیر شاخه نقد ادبی جایزه کتاب فصل انتخاب شده! می‌گم بامزه‌ست چون سال 87 که همین امپراتوری اسطوره‌ها توی ارشاد گیر کرده بود من بخاطر زحمتی که براش کشیده بودم دو مرتبه اگر اشتباه نکنم مراسم جایزه کتاب فصل پاییز 87 و مراسم زمستان 87 رفتم که بتونم مدیرکل امور کتاب اون زمان رو ببینم بلکه بتونم صحبتی کنم تا این کتاب از قفسه‌هایی که در حال خاک خوردن بود بیاد بیرون یا لااقل تکلیفش مشخص بشه! یک فصل کتاب محتوای اروتیک داشت! که آخرش هم رسیدگی نکردند! چاپ این کتاب از اردیبهشت 1386 که من تحویل انتشارات گام نو دادم تا مرداد 1391 که با ققنوس چاپ شد 5 سال و چند ماه طول کشید! کتابی که در زمینه مطالعات فرهنگی بود و یک کار فنی درباره ادبیات دهه 30 تا 50 ایران بود اما بخاطر اون روال مخرب اداره‌ی کتاب تقریباً باعث شد تا من بی‌خیال  چاپش بشم! حالا از طرف خانه کتاب که وابسته به همان ساختار وزارت ارشاده، می‌گن در گروه نقد ادبی به عنوان اثر شایسته تقدیر  انتخاب شده!!!

چی بگم ؟ حالا کتاب من که واقعا ارزشی نداشت و یک تحلیل ادبی بود، اما هزاران و هزاران و هزاران افسوس به بسیار آثار گرانقدری که با خون و دل خوردن‌ها به عرصه وجود راه پیدا کردن و در این سالها درگیر این روال شدند و به چاپ نرسیدند!

دریغا

678

· Posted in

گاهی وقت‌ها واقعاً نمیدونم کی هستم! کجام! چه می‌کنم!

677

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه · Posted in ,

آدم وقتی بعضی از مقالات تالیفی فصلنامه‌ها و نشریات علمی و پژوهشی  رو مرور می‌کنه تازه به عمق توسعه‌نیافتگی فکری و فرهنگی پی می‌بره! بیشتر این مقالات در مجلات به ظاهر معتبر وزارت علوم منتشر می‌شه تا گروهی از دانشجویان و اساتید از این راه در آزمون‌ها یا ارتقای شغلی موفق باشند! حجم بالای مقالاتی با محتوای کم‌مایه، بی‌معنا و کپی‌کاری شده باعث می‌شه آدم احساس کنه گروه‌هایی که به دنبال پست و مقام و ارتقای شغلی هستند فضای این نشریات به اصطلاح علمی و پژوهشی رو در تسخیر درآوردند!

676

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه · Posted in

دلم شدیدن فیس بوک می‌خواد! اما وقتی یاد اون سیستم لایک کردنش میوفتم کلا بیخیالش میشم! با این‌که فیس بوک یکی از هوشنمدترین شبکه‌های اجتماعی مجازی هست که لااقل من یکی تجربه‌ش کردم، اما بنظرم بخاطر این‌که فقط یک سیستم تک‌صدایی لایک کردن داره محیط مناسبی برای ارتباط برقرار کردن و تعامل اجتماعی نیست و تا حدودی فرصت ابراز نظر رو از کاربر سلب می‌کنه!
و عجیب این‌جاست که توی اینترنت با این وسعت، فیس بوک تنها جایی هست که فرصت تعامل با دوستان و آشنایان رو داری! البته این در مورد من بیشتر این‌طوره‌ها ! 

675


محتوای این پست رو حذف می‌کنم چون صرف‌نظر از جنبه عمومی ، یعنی سواستفاده از جایگاه رسانه‌ای، بعد مدتی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که این موضوع بیشتر جنبه خصوصی داره و رخدادی بین دو انسان بوده و من حق ندارم در فضای عمومی به موضوعات خصوصی افراد بپردازم!

674

۱۳۹۱ دی ۱۴, پنجشنبه · Posted in

متوقف شدم: دارم درجا می‌زنم: اما هنوز یادم هست که کلی راه توی زندگی در پیش دارم که باید برم تا به جایی که همیشه توی زندگیم آرزوشُ رو داشتم برسم!

673

دلیل اینکه کشورهای بسیاری توانستند رشد قابل توجهی بکنند و ما با خیلی از مسائل پیش‌پا افتاده همچنان درگیریم بیشتر از همه به یک موضوع ساده برمی‌گردد: آموزش
ما خیلی دیر آموزش عمومی و همگانی رو شروع کردیم و حتی امروز علاوه بر این‌که بخشی از گروه‌های جامعه محروم از خواندن و نوشتن ساده هستند، در بخش‌های تحصیلات تکمیلی هم چه استاد و چه دانشجوها در وضعیت نامطلوبی هستیم!

هنوز اغلب تحصیل‌کرده‌ها دچار توهمات عجیب و غریبی هستند که نشانگر تاخیر چندین قرنی ما در امر آموزش همگانی بوده!

فقط اگر آموزش همگانی چند قرن زودتر در ایران شروع می‌شد امروز ما با نسل‌های تحصیل‌کرده و دانشگاهی این‌چنین متوهم و ناپخته، و خیل عظیم کم‌سوادان و محرومان از سواد ابتدایی روبرو نبودیم!

دامنه‌دار شدن آموزش همگانی طی نسل‌ها و طی قرن‌ها خود به خود نگاه ما به دنیا و مذهب و سیاست و مسائل اجتماعی و مانند اینها رو متعادل و پخته و دور از تعصبات عجیب و غریب امروز، خصوصا در قشر تحصیل‌کرده‌های  دانشگاهی می‌کرد که این اتفاق رخ نداد چون خیلی دیر از خواب غفلت بیدار شدیم و هنوز هم همچنان با این‌که دانشگاه میریم و تحصیل می‌کنیم در خواب جهل و نادانی و تعصب و افراط هستیم: از بالاترین تحصیل‌کرده‌های اهل علم و کتاب و قلم و فکر و این‌ها تا به دیگر اقشار: همه خصوصاً آنها که خودشون رو از بقیه جدا می‌کنند و مشکلات رو به گردن بقیه می‌اندازند!

همان اندازه که گستردگی محرومیت از آموزش و تحصیل و عدم سواد با کیفیت،‌ جامعه‌ی امروز و فردای ما رو تهدید می‌کنه، همان اندازه هم قشرهای تحصیل‌کرده‌ی متوهم و محروم از آموزش‌های صحیح که اتفاقا باعث شده تا در مناصب و موقعیتهای دانشگاهی جاخوش کنند هم امروز و فردای جامعه ما رو تهدید می‌کنه!

اضافه کن به این‌ها تهدیدات بخش بزرگی از گروه‌های سنتی‌تر جامعه رو که هنوز با خیلی از عناصر فکری و فرهنگی و آموزشی جدید کنار نیومدن و قدرت تطبیق کمتری دارند!

672


راسش اغلب مواقع از این کل‌گرایی‌های تحلیل‌گران و مقاله‌نویسان رسانه‌های فارسی زبان داخلی و خارجی دچار وحشت میشم! خصوصاً وقتی هی پشت سر از هم چشمم می‌خوره به اصطلاحات کل‌گرایی مانند «روانشناسی اجتماعی ایرانیان» و امثال این‌ها...! [وحشت]
همه داریم همدیگر رو تحقیر می‌کنیم!

671

· Posted in

فقط وقتی آدم این حوادث تلخ و وحشتناک جامعه هند رو می‌خونه متوجه میشه که چرا توی فیلم‌های هندی همیشه قهرمان‌ها باید مردهای قوی و محکم باشند!

670

ای دل غافل همین دیشب، نیمه‌های شب اوومدم اینجا درباره‌ی مرتضی ثاقب‌فر که به تازگی فوت کرده نوشتم و عجب که امروز هم دیدم سیروس آرین‌پور هم چند روز پیش در پاریس فوت کرده! من از سیروس آرین‌پور هم مثل ثاقب‌فر شناخت چندانی نداشتم متاسفانه و باز مثل ثاقب‌فر بیشتر با کتابهایی که ترجمه کرده بود درگیر بودم و تنها ارتباطم با این شخصیت‌ها در همین حد بود! اتفاقاً کتاب روشنگری چیست کانت رو با ترجمه آرین‌پور خواندم که بعداً هم توی کتاب دموکراسی معرفتی از همین ترجمه استفاده کردم برای شرح و تفسیر نگاه کانت درباره روشنگری!
بله این حقیقت دردناک و تلخی هست که باید بهش عادت کنیم که اغلب خُبرگان فکری و  اهل قلم جامعه ایران معاصر یا در انزوا و گوشه‌گیری بسر می‌برند یا به خارج از ایران مهاجرت کردند و  اون روی از مهاجرت که بالاجبار شرایط بوده مطمئناً دردناکتره! چشم هم که باز می‌کنی می‌بینی در همان خلوت و تنهایی و دوری فوت کردند و فرصت استفاده از تجربیات این قشر و نیافتادن در تکرار تاریخ رو از دست دادی: و تاریخ تکرار می‌شود با همان اشتباهات گذشته و نسلی نورس از پی نسلی دیگر از چاله به چاه‌های دیگر افتادن از جمله‌ی این تکرارهای تاریخی است!

یادش گرامی و جاودان

669

این چند روز می‌خواستم درباره مرتضی ثاقب‌فر مطلبی بنویسم که به تازگی فوت کرده، اما اصلا فرصت نشد و حتی فراموش کردم که چی می‌خوام بنویسم! یک حرفی بود که اون لحظه که فهمیدم فوت کرده می‌خواستم بنویسم اما از ذهنم پرید! توی سایت بی بی سی فارسی مقاله‌ای که دربارش نوشته بودن رو خوندم دیدم واقعا هیچ شناختی نسبت بهش توی تمام این سال‌ها نداشتم! من یادم هست اولین‌بار که اسم ثاقب‌فر رو دیدم توی دوران دانشجویی بود که درباره ایدئولوژی‌های سیاسی و دموکراسی و فرهنگ و بعد هم درباره ایران عصر رضا شاه که گمان کنم دو کتاب اول رو با ققنوس ترجمه و منتشر کرده بود و این آخری هم با نشر جامی!
شناختم در تمام این سال‌های حیاتش در همین حد بود!
اما فرصت تلخ پیش آمده باعث شد تا چند مطلبی توی رسانه‌ها دربارش بخونم و اتفاقاً سال‌ها خانه‌نشینی و باقی قضایا  اصلاً انگار که داستان زندگی نویسندگان داخل ایران بعد از انقلاب شباهت‌های عجیبی با هم داره!
حداقل زندگی سال‌های بعد از انقلابش خیلی ملموس بود برای من! تلخ بود، اما تلخ‌تر از این‌ها دوری عمیقی بود که بین خیلی از ما افتاده!

یادش جاودان

با پشتیبانی Blogger.