Follow by Email

Archive for 2012/12 - 2013/01

668

۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه · Posted in

بیرون هوا چه سرده! حسابی هوا سوز داره و آلوده‌ست! سرما که میره توی جسمم وقتی میام خونه تا مدتی  یه جوری ام! یه جور حس خاصی داره!

667

تورم و اقتصاد بادکنکی
داشتم فکر می‌کردم اقتصاد ایران تا حدودی شبیه به یک بادکنک شده‌! یعنی چی؟ یعنی این‌که اساس رشد حجم اقتصاد داخلی ما بر مبنای ثروت حاصل از کار جمعی و تولید گروهی نیست! خیلی ساده‌تر حجم اقتصاد ما در همین سال‌های اخیر با پخش یارانه‌ها به چند برابر حجم سابق رسیده! یارانه‌هایی که پشتوانه آن، نه مالیات حاصل از خدمات و تولید و مصرف و نه از صادرات خدمات و تولیدات غیرنفتی بلکه پشتوانه اصلی آن پول حاصل از فروش نفت است! در حقیقت ما با اقتصادی روبرو هستیم که دائماً با تزریق پول نفت گنده و گنده و گنده‌تر می‌شه و خود به خود قدرت خرید عموم جامعه رو بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌کنه! اگر تا دیروز متوسط پول دست مردم یک واحد بود، امروز به چند واحد بیشتر و فردا همچنان به واحدهایی با رشد تصاعدی روبرو خواهد شد!
این بادکنک (یعنی اقتصاد ایران) دائماً از طریق تزریق یارانه‌ها در حال باد شدن و باد شدن و باد شدن است! واکنش مردم به این اقتصاد در حال حجیم شدن چه خواهد بود؟
هجوم به بازار کالاهای مصرفی خُرد؟
هجوم به بازار کالاهای مصرفی بزرگ مثل مسکن و ماشین؟
هجوم به بازار سرمایه‌‎گذاری مالی بانکی؟
هجوم به بازار سرمایه‌گذاری مالی غیربانکی مثل خرید و فروش سکه و ارز؟
هجوم به بازار سرمایه‌گذاری تولیدات کارگاهی و غیرپیچیده و خُرد و متوسط؟
هجوم به بازار سرمایه‌گذاری تولیدی بزرگ و پیچیده؟
هجوم به بازار سرمایه‌گذاری تولیدات کشاورزی و غذایی؟
هجوم به بازار سرمایه‌گذاری فعالیتهای خدماتی و فنی؟

این پول‌های در گردش که اقتصاد ایران رو در عرض این مدت یکی دو ساله به چند برابر حجم گذشته تبدیل کرده به کدام یک از این بازارهای بالقوه هجوم برده و خواهد برد؟
البته این مشکل یا مساله اقتصاد ایران بعد از طرح هدفمندی یارانه‌ها نیست. از قبل اقتصاد ایران یک اقتصاد بادکنکی بوده و دهه‌هاست که درگیر رشد بادکنکی است و فقط امروز بعد از اجرای طرح هدفمندی بهتر و دقیق‌تر می‌شه تاثیر یارانه‌ها و پول‌های بی‌پشتوانه رو در اقتصاد ایران رصد کرد. چون تا قبل از این اقتصاد همچنان مثل بادکنک در حال رشد بود و حجم درشتی از این پول‌ها به سمت گروه‌های محدود و اندکی حرکت می‌کرد و بعضی از بازارها مثل بازار مصرفی خُرد و شاید بازار سرمایه‌گذاری‌های بانکی و غیر بانکی به نسبت دیگر بازارها کمترین میزان این باد بادکنک اقتصاد ایران رو به سمت خود می‌کشید!
بخشی از این یارانه‌ها قبل از هدفمندی به تولید می‌رسید اما چه تولیدی؟ تولیدی نه در راستای فتح بازار مصرفی، بلکه تولید با هدف و حسابگری عقلانی برای دستیابی به بیشترین حد ممکن از یارانه‌های توریع شده! مثلاً فلان کارفرما تولید خودش رو افزایش می‌داد تا از یارانه‌های انرژی و یارانه‌های اختصاص داده شده به مواد اولیه بیشتر کنه! یعنی پشت این تولید خبری از رقابت و سنجشگری رفتار بازار مصرف و نیاز مصرف‌کننده خبری نیست!

حالا تکلیف ما با این اقتصاد بادکنکی چیه؟ اجازه بدیم گنده و گنده و گنده و گنده‌تر بشه؟ طبیعیه که اگر حجم اقتصاد  ایران دائماً با این سرعت به چند برابر افزایش پیدا کنه ما با پیامدهای تورمی بیشتر و بیشتر و بیشتری روبرو خواهیم شد!
 

666

۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه · Posted in ,

موقعی که کتاب دموکراسی معرفتی رو نوشتم می‌خواستم این کتاب رو به دختری تقدیم کنم که جزو معدود دخترهایی بود که توی عمرم فرصت صمیمی شدن باهاشون پیدا کردم!
ولی خب مراحل چاپ کتاب انقدر طول کشید که همزمان شد با روزهای پر هیاهوی اعتراضات بعد از انتخابات سال 1388 که وقتی از انتشارات ققنوس تماس گرفتن که کتاب‌ت مجوز چاپ گرفته یادم افتاد تقدیم‌نامه‌ای ننوشتم!
بعد تحت تاثیر آدم‌هایی که موقع انتخابات توی خیابان به طرفداری از میرحسین موسوی شعارشون حمایت از آزادی اندیشه بود، این کتاب رو تقدیم به آدم‌هایی کردم که آزادی اندیشه رو ستایش می‌کنند!

665

۱۳۹۱ دی ۹, شنبه · Posted in

کسی که تاریخ روسیه از عصر تزارها تا دوران جدید رو خوب درک کرده باشه خیلی بهتر می‌تونه درک کنه چرا توی قرن بیست و یکم هنوز بخشی مهمی از مردم روسیه به یک شخصیت مقتدر مثل پوتین روی می‌آورند چون داستان این‌جاست که ملت روس طی چندین قرن گذشته بخش مهمی از افتخاراتی رو که کسب کردند مرهون یک تزار یا رهبر قوی، مقتدر و جاه طلب بودند! چه در عصر تزارها و چه در عصر اتحاد جماهیر شوروی!

664

۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه · Posted in

من هیچ وقت نمیتونم خودمو بشناسم! خصوصاً وقتی توی موقعیت‌های کاملاً متفاوت قرار می‌گیرم از رفتار خودم چنان غافلگیر می‌شم که باور نمی‌کنم این اون من بودم!

663

· Posted in

به هیچ وجه حوصله ازدواج و پذیرش مسئولیت‌های زندگی مشترک رو ندارم  اما برعکس دلم شدیداً می‌خواد عاشق بشم و توی زندگیم برای یک بار هم که شده یه عشق واقعی رو تجربه کنم!

662

· Posted in

می‌ترسم از کینه‌های سیاسی و عقیدتی آدم‌ها، حتی درون نزدیکترین دوستان!

661

۱۳۹۱ دی ۳, یکشنبه · Posted in , ,

توی سایت خبری عصر ایران یک خبری بود درباره فهرست بهترین نمایشگاه‌های کتاب 2013 بعد بامزه‌ست جلوی تیتر خبر زده بود جای ایران خالی است! من واقعا نفهمیدم منظور مسئول این خبر از جای ایران خالی است یعنی چی؟ کنایه طنز بود یعنی؟ یا واقعا صاحب این جمله انتظار داشته نمایشگاه کتاب تهران هم جزو بهترین نمایشگاه‌های کتاب 2013 باشه؟!
بدون هیچ نوع تعارف و بحثی نمایشگاه کتاب تهران یکی از سانسور شده ‌ترین و در عین حال تبعیض‌آمیزترین نمایشگاه‌های کتاب دنیاست که با دو هدف هر سال تشکیل میشه یکی هدف نهادهای دولتی برگزارکننده برای وجه‌ی تبلیغاتی چنین رویدادهایی است و هدف دوم فراهم کردن یک بازار بزرگ فروش کتاب  !
بماند! خیلی مهم نیست! مسائل و مشکلات ما در حوزه کتاب انقدر عمیق هست که این مسائل  و مشکلات و موانع خیلی خیلی جزیی در این باره هستند! فقط من وافعا تعجب کردم که یک رسانه داخلی به نسبت بی‌طرف‌تر چطور دروازه خبری و اطلاعاتی‌ش رو با چنین گزاره‌هایی که نشان از ناآگاهی رسانه‌گردان داره به روی مخاطبان می‌گستراند!

660

۱۳۹۱ دی ۲, شنبه · Posted in

بعضی از آدم‌ها هستند که حتی فرصت مکالمه بهت نمیدن! خیلی سخته با اینجور آدم‌ها همزیستی و ارتباط!
احتمالاً خودمم یکی از همین آدم‌ها هستم با این‌که همیشه تمرین می‌کنم این سکوت کردن و گوش کردن و تأمل کردن رو...!

659

· Posted in

امروز هوا انقدر شفاف و پاک بود که از وسط شهر می‌شد کوه‌های پوشیده از برف سمت شمال رو دید! فکر کن اگر همیشه انقدر هوا تمیز بود؟‌

658

۱۳۹۱ دی ۱, جمعه · Posted in

نماینده سازمان بهداشت جهانی توی ایران گفته: "هزینه‌های کمرشکن سرطان باعث شده یا بیماران خانه‌شان را بفروشند یا مقدمات فوت را آماده کنند."

657

۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه · Posted in ,

توی سایت بی بی سی فارسی یه گزارش درباره کتاب "خواب خرد" از علی امیری نویسنده کشور افغانستان خوندم که واقعا متعجب شدم از نگاه‌های نزدیک بهم خودم با این نویسنده کشور همسایه! قبول دارم که ما همینی هم که الان هستیم بخشی‌ش مرهون تلاش روشنفکرهای ایرانی بوده اما نگاه انتقادی که من این سال‌ها به روشنفکران ایرانی پیدا کردم شباهت عجیبی به درک و نگاه و برداشت این نویسنده افغانستانی داره!
بنظر میاد در کشور همسایه فضای تازه‌ای برای اندیشیدن و نقد میراث فکری افغانستان شکل گرفته و راسش من با خوندن این گزارش احساس کردم هنوز فرصتی بدست نیاوردم که جدی بیاندیشم و جدی قلم بزنم! فکر می‌کنم چون میراث فکری روشنفکری در ایران طی این سه دهه گذشته از طرف حکومت مورد انکار و انتقاد بی‌رحمانه و بعضاً مورد سرکوب واقع شده ماها فرصت تاریخی و فضای سالم و مناسبی پیدا نکردیم که به نقد جدی میراث فکری مدرن ایرانی بپردازیم! بیشترین نقدها هم نصیب روشنفکران دهه 40 و 50 شده که بنظرم نقد نبوده بیشتر تصفیه حساب‌های سیاسی بوده و هست که این رفتار و رویکرد عام هیچ کمکی به آینده فکری ما نخواهد کرد!
هر چند نمیشه از هیچ تحصیل‌کرده و اهل مطالعه و حتی اهل قلم ایرانی انتظار داشت واقعا متفکرانه، نه سیاست‌اندیشانه به مسائل فکری معاصر نگاه کنه چون واقعا ما در شرایط شدیداً ناسالم سیاسی و فکری زیستیم از بعد از انقلاب مشروطه تا امروز ، و هنوز همه‌ی ما ایرانی‌ها شباهت عجیبی بهم داریم و بخاطر این شباهت رفتاری بهم، عین قطب‌های موافق آهن‌ربا سریعاً همدیگه رو دفع می‌کنیم!

656

کاش یه نیروی جادویی داشتم تا می‌تونسم معجزه‌وار فضای فکری و فرهنگی رسانه‌های ایرانی رو عوض کنم!
دست خودم نیست واقعا هر وقت رسانه‌های مختلف فارسی رو مرور می‌کنم، این فرهنگ عجیب و این آدم‌هایی که انقدر افکار پوسیده و تنگ و محدود دارند روحم رو از درون آزار میده!
ذره‌ای انسانیت و تعقل توی این فرهنگ جاری در رسانه‌های رایج پیدا نمیشه!
 

655

من یادمه بچه که بودم  دوره‌ای که هنوز تنها موسیقی مجاز از نظر حکومت موسیقی سنتی بود علیرضا افتخاری پای ثابت تلویزیون بود یعنی قبل از این‌که وزارت ارشاد دوره خاتمی به موسیقی پاپ روی خوش نشان بده! داشتم یه اجرای خیلی جالبی رو تماشا می‌کردم که یکی از آهنگ‌های متاخر علیرضا افتخاری رو به زبان رقص به اجرا درآورده و کار خوبی هم شده!

 

654

۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه · Posted in ,


یه مطلبی می‌خوندم با عنوان «سخنان قابل تامل پوتین درباره آینده جهان» که بنظرم حرف‌های رئیس جمهور اقتدارگرای روسیه بوی جاه‌طلبی‌های بیشتر می‌داد! لابد مسکو نقشه‌های جدیدتری هم برای دستیابی به منابع غیررقابتی کشورهای اقتدارگرای‌دوست داره! نباید این واقعیت رو نادیده گرفت که روس‌ها برای منافع خودشون حاضرند تا آخر از هر دولت جنایتکاری حمایت کنند !

653

· Posted in


حس تهوع‌آوری نسبت به خودم و وضعیتم دارم!
دنبال یه راه برای رها شدن از این وضعیتم اما هیچ ریسمانی دم دستم نیست که بگیرمشُ خودم رو بکشم بالا...!
 

652

این آمریکایی‌ها هم ملت عجیبی هستند! انقدر نسبت به همدیگر دور و بی‌تفاوت هستند که هر از گاهی یکی از این افراد دور افتاده بلند می‌شه و یک  کشتارفاجعه‌‍انگیز راه می‌ندازه! بعد که فاجعه به وقوع پیوست تازه انسانیت افراد جامعه نسبت به هم گل می‌کنه! مراسم یادبود کشته‌شدگان برگزار می‌کنند! دسته دسته شمع روشن می‌کنند! جمع می‌شوند! تندیس یادبود برای از دست رفتگان می‌سازند! همه این بودن‌ها هم به شکل یک‌سری نمایش‌های خبری شیک و زیبا از انسان‌دوستی توی انواع و اقسام رسانه‌ها به نمایش گذاشته می‌شوند تا اوج اندوه و اوج انسانیت رو به نمایش بذارند!
و بعد همه چیز تمام می‌شه و همه دوباره از هم دور می‌شوند تا حادثه‌ و فاجعه‌ی غم‌انگیز و تأسف‌بار بعدی!
البته توی ایران تقریباً برعکسه! اگر یک‌چنین حوادث تاسف‌بار خشونت‌آمیزی پیش بیاد نه نمایشی نه شوک بزرگی! مثل همین حادثه خشونت‌باری که چند مدت پیش رخ داد! پسری در حالت جنون‌آمیز با سلاح سرد به جان رهگذران افتاد و یکی از فاجعه‌آمیزترین خشونت‌های فردی-اجتماعی رو رقم زد!
 

651

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه · Posted in


توی زندگیم یکی دو بار توی یه رابطه عاطفی وارد شدم که بنظر معجزه‌وار میومد انقدری که حتی باورم نمی‌شد که طرف مقابل به من واقعا احساسی داره ، از اینا که عینهو خوابه،، ولی نفهمیدم که عقل‌َم هیچ وقت اجازه نداد احساسم پیشروی کنه! نمیدونم شاید هم حماقت کردم! راسش خیلی ترسناکه کسی نسبت بهت احساس علاقه داشته باشه که حتی توی خواب‌ت هم ندیدی! خصوصاً وقتی در قبال این احساس قدری همسنگ برای جاری بودن همیشگی‌ش نداری!
نمیدونم اصلا چرا یاد این موضوع افتادم!

650

· Posted in

من آدمی‌ام که از حق شخصی خودم دفاع نمی‌کنم نوش جان‌تون اگر حقوق فردی من رو زیر پا گذاشتید!
تو این فکرم که یه چنین جمله‌ای رو روی پیشونی‌م بدم خالکوبی کنن بلکه شاید تاثیر عکس داشته باشه!

649

· Posted in

یکی از دلایلی که رابطه‌م را با بقیه کم و کمتر کردم این بوده که خیلی وقت‌ها واقعاً نمی‌تونم از حق‌م دفاع کنم یا لااقل ترجیح میدم از حق‌م دفاع نکنم و بی‌خیال همه چیز بشم! متاسفانه روز به روز هم بیشتر دچار این رودربایسی و ضعف می‌شم!   باید بیشتر و بیشتر سعی کنم خودم رو قوی کنم!

هر چند شک دارم بتونم! که خودمو تغییر بدم!

648

یه محقق حوزه‌های ژئوپلتیک و مسائل سیاسی با چنین محتوایی با یک نشریه مصاحبه کرده با یک لحن دور از انصاف و اخلاق علمی-پژوهشی بحث‌هایی رو مطرح کرده بعد یک سایت مسائل تاریخی هم از یک محقق مسائل تاریخی و سیاسی تقریباً مشابه خواسته در جواب ادعاهای این مصاحبه مطلبی بنویسه،،،،،،،
نکته جالب این‌جاست که محقق دومی با نقد ادعاهای مصاحبه محقق اولی مدعی شده که محقق اولی لحنی غیرعلمی و دور از نزاکت ادب داشته اما در لابه لای مطالب محقق دومی انواع و اقسام کلمات توهین‌آمیز به محقق اولی همچنان خودنمایی می‌کنه!

وقتی محققان و پژوهش‌گران این‌گونه رفتار می‌کنند و قلم و کلام ‌شون انقدر تند و زننده و توهین‌آمیزه، انصافاً از بقیه ما چه انتظاری می‌شه داشت؟ صحبت یکی دو محقق نیست تاریخ معاصر ایران پر است از روشنفکران و اهل قلم و محققانی که هر وقت درباره رقیب فکری یا همقطاران مخالف خود دست به قلم می‌برند یا کلامی بر زبان می‌آورند نهایت و چکیده آن چیزی جز توهین و تحقیر نیست!

حساب عامه‌ی اهل قلم و پژوهش و فکر ما که این باشه از بقیه‌ی جامعه ، خصوصاً سیاستمداران که هدفی جز رسیدن به قدرت و حکومت و ثروت برای اجرای اهداف و تامین منافع ندارند، نباید انتظار خاصی داشت!

647

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه · Posted in

دلایل خیلی زیادی وجود داره که من روز به روز بیشتر از دنیای واقعی اطراف فاصله بگیرم و جدا بشم و توی برنامه‌های شخصی و فردی‌م غرق بشم و خودمو با کارام درگیر کنم!
حس می‌کنم بدرد هیچ کار و هیچ آدمی نمی‌خورم ! این یکی از اون دلایل هسش!
در مقابل هیچ دلیل محکمی وجود نداره برای این‌که بتونم رابطه‌م رو با دنیای بیرونی ترمیم کنم !
با این روحیه و طرز تفکر واقعا نمی‌تونم از اول شروع کنم و یک زندگی تازه و متفاوت از گذشته رو شروع کنم!
روزهای خوش آینده کجایین؟ نیاز به دو تا معجزه دارم یکی معجزه بشه و من تغییر کنم و دومی معجزه بشه و وضعیت ما تغییر کنه!

646

· Posted in

اون بیرون حتی باید با بدبینی و سوتفاهمات نزدیکترین دوستان و آشنایان‌ت هم بجنگی و این واقعیت بیشتر آدم رو خرد می‌کنه یا سنگ! با بدبینی و سوتفاهمات غریبه‌ها و ناآشنایان همیشه می‌شه کنار اوومد اما با کسانی که ادعای دوستی دارند چه؟؟؟!!!

645

۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه · Posted in ,

الان توی زندگیم دقیقاً توی وضعیتی قرار گرفتم که آهنگ "راهی نیست" گروه زیرسیگاری به تصویر کشیده که با این قطعه شروع می‌شه:

 "مفری نیست بسویم میا مفری نیست / راهی نیست صدا کن مرا راهی نیست / مفری نیست بسویم میا مفری نیست / راهی نیست صدا کن مرا راهی نیست / مفری نیست بسویم میا مفری نیست"

644

ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند ....

گمان کنم از کتاب جامعه‌شناسی خودمانی آقای حسن نراقی باشه چون من جمله رو توی وب خوندم.

643


یک سئوال؟ چرا حوادثی که بارها و بارها و بارها تکرار شده باعث تغییر رویه‌ها و طرز فکر جمعی ما توی ایران نشده؟
مثلاً همین گودبرداری‌های غیراصولی توی ساختمان‌سازی شهری که بارها و بارها باعث ریزش ساختمان‌های مجاور شده و انسان‌های بی‌گناه رو کشته؟
یا همین آتش‌سوزی تجهیزات گرمایشی غیرایمن که باعث فوت و جرح و حوادث غیرقابل جبران برای کودکان طفل معصوم شده؟
مثال‌های زیادی میشه زد! چرا قدرت یادگیری ما از تجربه‌های تلخ انقدر پایینه؟ باید حتماً چند نسل بگذره تا راه‌های اصولی مقابله با این حوادث رو یاد بگیریم؟

642

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه · Posted in

بعضی از روشنفکرهای ما نسبت به همقطارهای خودشون انقدر با کینه و تحقیرآمیز صحبت می‌کنند که آدم تصور می‌کنه صحبت این افراد صحبت صندلی ریاست و اینهاست! خب اگر قراره تو یِ روشنفکر انقدر تحقیرآمیز و کنایه‌آمیز و توهین‌آمیز صحبت کنی بجای این می‌رفتی سیاست‌مدار می‌شدی لااقل یک پست ریاستی، وزارتی، معاونتی، مدیریتی بدست میاوردی، بلکه حداقل عوض این دشمنانه و تحقیرآمیز سخن گفتن به چیزی بدست میاوردی  که بیارزه!

641

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه · Posted in

توی ویترین یکی از کتابفروشی‌های خیابان انقلاب چشمم خورد به کتاب امپراتوری اسطوره‌ها و تصویر غرب، پاک دلم براش سوخت! درسته که کتاب‌ها مثل خیلی از محصولات فرهنگی زمان و دوره محدودی ندارند و تاریخ مصرف برای یک کتاب کمتر معنا داره اما از کتاب‌های اطراف‌ش معلوم بود که طفلک توی اون ویترین غریب مانده! روزهایی که من مشغول نوشتن امپراتوری اسطوره‌ها بودم اواخر دوران خاتمی بود فضا با امروز خیلی فرق داشت!  امپراتوری اسطوره‌ها باید سال 1386 یا فوقش 1387 چاپ می‌شد نه تابستان 1391! یک سال که افتاد توی اختلافات بر سر مدیریت انتشارات گام نو ، بعد که تکلیف مدیریت انتشارات مشخص شد رفت ارشاد و بخاطر تحلیل متن‌های اروتیک ادبیات داستانی دهه‌ی 1340 دو سال توی ارشاد خاک خورد تا ماه‌های بعد از انتخابات 88 که باعث شد ارشاد برای یک دوره‌ی خیلی کوتاهی نرمش نشان بده! یعنی زمانی که پرویز از معاونت فرهنگی کنار گذاشته شد و مدتی یک سرپرست موقت اداره کتاب رو بدست گرفت و رمضانی مدیر امور کتاب عوض شد! من دیگه انقدر رفتم ارشاد توی میدان بهارستان تا بتونم از وضعیت بلاتکلیف کتابم سردربیارم که  اسم تک تک کارمندها و مدیران ارشاد رو یاد گرفته بودم! بعد از چند ماه بالاخره مجوز انتشار گرفت  و توی نوبت چاپ انتشارات گام نو قرار گرفت که خورد به لغو مجوز گام نو و تعطیلی انتشارات و زندانی شدن آقای رجایی بخاطر فعالیت‌های سیاسی! یک سالی هم کتاب پیش خودم بود و کاری به کارش نداشتم و بعد فکر کنم تابستان 1390 بود که امپراتوری اسطوره‌ها رو بردم انتشارات ققنوس تا بالاخره یک سال بعد یعنی تابستان 1391 چاپ شد!


 هر چند الان این‌ها فقط برای من چیزی نیست جز تجربه‌ی اولین کتابم! اما امیدوارم نویسنده‌های آینده ایران عمر و فکر و خامه‌ی قلم‌شان هدر چنین روال روح‌فرسوده‌کنی نشه!

640

برای داشتن فرهنگ سیاسی دموکراتیک نیاز نیست دنبال انسان‌های صالح بود، این بزرگترین اشتباه فکری فلسفه‌ی افلاطونی‌مزاجِ کهنِ ایرانی‌ست!

فقط کافی‌ست تا مطبوعات و رسانه‌های قوی و نیرومند داشت تا در مواقع خطا، سهل‌انگاری، ناکارآمدی، فساد و موارد این‌چنینی، پوست سیاست‌مداران و مسئولین جامعه را بکنند تا هیچ مسئول و سیاست‌مداری جرات نکند مثل آب خوردن از اشتباهات و بی‌لیاقتی‌های خود شانه خالی کند!

 

639

· Posted in


صدای زمزمه عاشقان آزادی
فغان و ناله شبگیر میشود گاهی


مبر زموی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان زحادثه ای پیر میشود گاهی

638

۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه · Posted in , ,

یک کودک زیر 9 سال توی هوای سرد و خیابان‌های شدیداً آلوده‌‌ی تهران آزاده آزاده آزاده از صبح تا شب مشغول فروختن فال بشه بدون این‌که کسی متعرض  آزادی این کودک بشه!
ما هم یک جامعه‌ی آزادیم؛ آزادی ظالمانه! می‌تونیم به خودمون افتخار کنیم که چنین آزادی‌های ظالمانه کم نداریم!
 

637

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه · Posted in

شب و صحرا و گل و سنگ / همه دل داده بآواز شباهنگ

سال‌ها پیش توی یکی از کتابفروشی‌های کتابهای دسته دوم بالای خیابان کارگر یه سالنامه دولتی خریدم برای سال 1345 که درباره اعضای هیات دولت و خیلی از سازمان‌های دولتی و روسای آن و دانشگاه‌های آن زمان با تصویر اطلاعات خیلی جالبی داشت. توی همین سالنامه برخوردم به شعر معروف «بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم» از فریدون مشیری، اما با کمال تعجب توی این سالنامه سراینده این شعر شخصی به نام "دوشیزه ملیحه خزاعی" معرفی شده و اتفاقاً عکسی هم از این دختر خانم آوردند! و جالب‌تر از این هم این‌که خود زنده‌یاد فریدون مشیری هم توی همین سالنامه سال 1345 یک شعر با عنوان «چهل سالگی» داره که با عکس خودش به چاپ رسیده!
من هیچ وقت نشد دنبال اصل قضیه برم و درباره صحت و سقم اطلاعات این سالنامه و ادعایی که کرده یا حتی درباره این شعر بررسی کنم! فقط توی نت از طریق سرچ گوگل دنبال خانمی به نام ملیحه خزاعی گشتم که چیزی نیافتم که به سن و سال این شاعر گمنام بخوره!
فکر می‌کنم باید یک روز برم جدی جدی درباره این موضوع بررسی کنم که چطور ممکنه شعری که به نام مشیری ثبت شده در سال 1345 در یک سالنامه رسمی دولتی با اسم و تصویر شخص دیگری چاپ شده باشه!
قصد هیچ نوع قضاوت یا نتیجه‌گیری رو به هیچ وجه ندارم فقط فکر می‌کنم واقعا اهمیت داره فهم این موضوع که چرا یکی از شعرهای ماندگار و معروف و محبوب این شاعر بزرگ در سال 1345 به یک دختر 16-17 ساله نسبت داده شده باشه!


636

۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه · Posted in

تا حالا شده حس کنی توی قلبت کسی جاخوش کرده که نمی‌تونی جاشُ به هیچ‌کسی بدی؟! و حتی ندونی این احساست چقدر واقعیت داره چقدر توهمه؟!

635

· Posted in

میدونی آدم باید وقتی واقعا احساس خلاء کرد و مطمئن بود ازدواج کنه!

634

· Posted in

"ای دل غمدیده حالت به شود / دل بد مکن / دل بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان / غم مخور / غم مخور"

633

· Posted in

پارسال نوشتن یه داستان بلند رو شروع کردم که خب چون خیلی از نظر فکری روی فرم نبودم و از طرفی مایه‌های سیاسی و اروتیک غلیظی داشت شانسی برای چاپ شدن توی جمهوری اسلامی نداشت همونجور نیمه‌کاره رهاش کردم و دیگه بهش نپرداختم اما گاهی وقت‌های توی یک‌سری موقعیت‌ها قرار می‌گیریم احساس می‌کنم افتادم وسط همان داستان! حس خاص و انیمیشن‌طوری داره! بنظرم ذهن‌م داره بدون اجازه من اون داستان رو ساخته و پرداخته می‌کنه! بدون این‌که من بخوام یا پیگیر این موضوع باشم! شاید هم اشتباه کنم اما بدجوری فضا و احساس اون داستان توی وجودم زنده می‌شه اون لحظه!

632

· Posted in

"گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید / هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان / غم‌مخور"

631

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه · Posted in

"دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمُ / پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق‌هق‌مُ"

630

توی خبرها خوندم که احسان نراقی فوت کرده!  ماه‌ها پیش بود گمانم توی کریمخان زند دیدم‌ش معلوم بود که حال و احوال خوبی نداره. هر چند خبر داشتم که بیماره و همین چند هفته پیش توی دفتر روزنامه فرهیختگان با فرشاد قربان‌پور گپ می‌زدیم که یکی از همکاران روزنامه‌نگار فرشاد انگار قرار ملاقات با نراقی داشت و صحبت از نراقی و نسل نویسندگان اون دوره شد!
یکی دیگر از نسل اول نویسندگان و روشنفکران بومی‌گرای ایرانی هم فوت کرد! من این نسل رو انسان‌های شریفی میدونم که متاسفانه متوجه نبودند چیزی به اسم "بومی‌گرایی" مابه ازای بیرونی نداره و هر گروه و ایدئولوژی سیاسی به راحتی می‌تونه از این فکر و اندیشه در راه اهداف فرصت‌طلبانش سود و استفاده کنه! ولی خب از انصاف دور نشیم اگر توی افکار سیاسی راه به جایی نبرد اما در راه بنیانگذاری نهادهای علمی و پژوهشی جامعه‌شناسی در ایران گام‌های ارزشمندی برداشت.
روحش شاد و یادش گرامی  

629

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه · Posted in

وقتی می‌خوای یک کتاب بنویسی یا یک کتاب چاپ کنی باید از تمام عمر و جان و وقت و زندگی‌ت مایه بذاری توی چنین جامعه‌ای دیگه نباید از این‌که چرا ما عقب‌مانده شدیم و دیگران پیشرفت کردند گله و شکایت داشت یا دربارش بحث کرد!

628

امروز از بیرون که اومدم، رفتم لباسم رو عوض کنم دیدم بلوزم شدیداً بوی سیگار میده! تعجب کردم چون نه خودم سیگاری‌ام نه با کسی که سیگاری باشه برخورد داشتم! بعد بنظرم اومد این بوی دود بخاطر آلودگی بیش از حد خیابون باشه! چون حماقت کردم دلم بدجوری هوس قدم زدن کرده بود برای همین گفتم بذار کمی قدم بزنم غافل از این‌که هوا چنان آلوده‌ست که تمام لباسام بوی دود گرفته بود!
فکر کنم این آلودگی شدید برمی‌گرده به دودهای ناشی از سوختن بنزین شدیداً غیر استاندارد داخلی که با سرد شدن هوا باعث سنگین شدن این دودها بر اثر سرما شده و پدیده‌ی وارونگی هوا شکل گرفته!
عاقبت ما توی این هوای شدیداً سمی و آلوده چی می‌شه؟ چطور ممکنه هفتاد هشتاد میلیون انسان دارای نیروی فکر و خرد به فکر سلامتی و شرایط زیست خودشون نباشند؟ مسئله‌ی سیاست یک‌طرف، مسئله‌ی بی‌تفاوتی تک‌تک ما هم از سوی دیگه! بیخیال بابا بذار همه بمیریم راحت شیم وقتی که از ماست که بر ماست! میدونم حرفم بی‌خردانه‌ست! فکر کنم امروز واقعاً خیلی خسته‌م! خیلی! خسته و نالان!

627

· Posted in

امروز توی خیابون یه معتاد چسبیده بود به صندوق صدقات هی وراندازش می‌کرد و یک نگاه حسرت‌باری داشت که آدم واقعا نمی‌دونست باید غصه بخوره یا بخنده! واقعا دلم براش خیلی سوخت! واقعا آدم باید خیلی خیلی بخت‌برگشته و بدشانس باشه که توی این وضعیت بحرانی اقتصاد ایران معتاد باشه!

راسش توی خبرها می‌خوندم چند مدت پیش که برعکس تورم و گرانی کالاهای مصرفی مردم، مواد مخدر صنعتی و شیشه توی ایران در حال ارزان شدنه! اما با اون حالتی که امروز این انسان معتاد نگون‌بخت به صندوق صدقات چسبیده بود و وراندازش می‌کرد و دنبال یک کورسوی امید برای رسیدن به پول‌های داخل صندوق بود شک ندارم که تورم روی قیمت مواد مخدر هم تاثیرگذار بوده!

معتاد هم معتادهای قدیم، دیگه توی این بحران و تورم کمرشکن معتاد هم نمیشه شد!

با پشتیبانی Blogger.