Follow by Email

Archive for 2012/11 - 2012/12

626

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه · Posted in

هر حقیقتی از سه مرحله می گذرد:

نخست، به مسخره گرفته می شود.

دوم، به شدت با آن مخالفت می شود

سوم، به عنوان امری بدیهی پذیرفته می شود.

جورج برنارد شاو

625

· Posted in

فکر کن اگر می‌شُد آدم عشق‌ش رو با اونی که دلش می‌خواست می‌ساخت!
من که همیشه از عشق ترسیدم چون هیچ وقت نتونستم اونی رو که از ته دل دوسش داشتم بهش برسم! حتی نتونستم بفهمم مشکل کار از کجاست!
از ته دل دوست داشتن حسی نیست که همیشه توی زندگی‌ت بتونی تجربه‌ش کنی!
 

624

· Posted in

چی شد که من این شکلی شدم؟! حس می‌کنم شدیداً دچار دگردیسی شدم!

623

۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه · Posted in

خیلی وقته الان حوصله هیچ نوع دوستی جدید یا صمیمیتی ندارم!  دوستی دلخوش می‌خواد که من ندارم! هر چند فکر می‌کنم در گذشته حماقت کردم از دوستی‌هام خیلی راحت گذشتم! بیخیال!

622

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه · Posted in ,

سرگرم مطالعه کتاب شعله طور عبدالحسین زرین‌کوب  و رساله عقل سرخ سهروردی هستم! شعله طور ظاهرا ویرایش نسخه‌های خطی یک یادداشت حسین بن منصور حلاج درباره زندگی خودش و تعدادی نامه از شاگردان و مریدانش و چند گزارش و گفتگو از معاصران حلاج که من تنها فرصت کردم خودزندگی‌نامه‌نوشت حلاج رو بخونم! هر چند آخرش من متوجه نشدم آیا این اسناد واقعیت داره یا نه چون مرحوم زرین‌کوب هم بنظر می‌رسید که در اواخر عمر این اسناد رو از لابه لای یادداشت‌برداری‌های دوران جوانی خودش یافته و اطلاع دقیقی از اصل نسخه رونوشت نداشت!

یکی حلاج، یکی سهروردی که هر دو هم اتفاقا توسط قشری‌مسلک‌های زمانه خودشون به شکل وحشیانه‌ای کشته شدند برای من واقعا از عجایب خلاقیت و قدرت تخیل به حساب می‌آیند!

اولش واقعا برام این پرسش پیش اوومده بود که دانشوران و عارفان قدیم ما این همه قدرت خلاقیت رو از  کجا آوردند؟ بعد به این نتیجه رسیدم که عرفا بیش از همه مدعی نوعی شهود قلبی هستند که من اسمش رو می‌ذارم پر و بال دادن قدرت خیال برای پرواز به دورترین تصورات انسانی!

عرفان با این‌که یکی از زمینه‌های عقل‌ستیزی در تاریخ ایران بوده اما در عین حال شاهکاری از قدرت تخیل انسانی‌ست!

621

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه · Posted in

"سخته رفتن / رسیده وقت رفتن / گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول / حس می‌کردم اخیرن حرفات با خراشِ / اون‌جا بود که فهمیدم این قصه آخراشِ / وقتِ رفتنِ ُ وقتِ دفن قلبمِ / و خودت می‌دونی تمومِ الکی جو نده / حرفهای تلختم که نمکِ زخممِ / و تنها دلخوشیم به قلمِ دستمِ"

 

620

· Posted in

"می‌نویسم همه‌ی با تو نبودن‌ها را/ تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری"

619

· Posted in

" من و تو / من و تو / من و تو / هم‌صدای بی‌صداییم / با همُ از هم جداییم / خسته از این قصه‌هاییم / هم‌صدای بی‌صداییم"

618

· Posted in

هم‌ترانه یاد من باش / بی‌بهانه یاد من باش / وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش "

616

· Posted in

از اول همه چیز رو شروع می‌کنم اما این‌بار نه توی ذهنم که توی دنیای واقعی!

615

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه · Posted in

قرن‌ها محرومیت مداوم مردم خاورمیانه  از نعمت آزادی یکی از موانع یادگیری همگانی نحوه‌ی صحیح استفاده از آزادی برای رسیدن به حق و حقوق شهروندی بوده! 
و مهمتر این‌که انجمن‌ها و سازمان‌های مناسبی برای شرایط آزاد سیاسی وجود ندارند تا مانع از تندروی خیل عظیم مردم بشه!
فرهنگ تساهل جایی نداره تا مانع از به خشونت کشیده شدن اختلافات مذهبی و قومی و زبانی بشه!
و خیلی موانع دیگر...

تا وقتی به شکل جدی این موانع رفع نشه آزادی برای خاورمیانه  نه خوشبختی، نه امنیت، نه آرامش و نه حتی امکان برخورداری از حقوق شهروندی رو با خودش به ارمغان نـــخواهد آورد!

614

۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه · Posted in

کاش برگردم به اون آدمی که 12 مهر 1386 انقدر بانمک کامنت گذاشته! از دستش واقعا خندیدم! خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم اما اون آدم با اون کامنتش منو خندوند! خنده‌دارترش اینه که اون آدم ناآشنا و غریب از امروزه من، یک روی من بودم! ولی من نمیشناسم‌ش!

613

· Posted in

همین الان توی نت یه وبلاگ پیدا کردم که بین سالهای 86-87 مرتب میخوندمش و برای نوشته‌هاش کامنت می‌ذاشتم!

باورم نمیشه این حرف‌ها و کامنت‌های شاد و پر از امید و انگیزه و اراده با اون شکلک‌های بامزه و لحن طنزآمیز مال من بوده باشه!

چقدر شاد، چقدر بی‌خیال، چقدر پر امید، چقدر ایمان داشتم به اراده انسانی...

توی این چند سال از بعضی آدم‌نماها انقدر پستی و رذالت و نامردی دیدم که دیگه هیچ شباهتی به اون مجید قبل از 1387 ندارم حتی با این‌که اندازه تعداد انگشت‌های یک دست هم از اون سال‌ها نگذشته!

تقصیر خودمم بود!

612

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه · Posted in

یه قسمت‌هایی از گذشته‌م واقعاً ترسناکه! چون چیزی ازش نمیدونم! انگار که یک اتفاقاتی افتاده اما در لحظه اتفاق واقعا متوجه نیستی داره یکسری اتفاقات میوفته! اتفاقاتی که بعد از گذشتن و رفتن وقتی علایم یا ردپاهایی ازشون اتفاقی به چشم‌ت می‌خوره متوجه میشی اون لحظات و اون روزها چه لحظات آزاردهنده‌ای شکل گرفته و تو بی‌تفاوت از کنارشون رد شدی!
این تعطیلات پی در پی چه فضای دلگیری داره! باعث میشه آدم پناه ببره به دلگرم‌کننده‌های گذشته‌ش یا به خاطراتش یا به آدم‌هایی که توی گذشته‌ش نقش داشتن و باهاشون دوستی کرده! نفس عمل بدک نیس! خوبه! اما دیدن اشتباهاتی که توی این گذشته داشتی یا لحظات آزادهنده‌ای که شاید در لحظه درک نکردی و امروز شانس درکشون رو داری ایناش جالب نیست!
فکر می‌کنم توی گذشته‌م جز اشتباهات اقتصادی ، اشتباهات غیرقابل جبران جدی‌ایی نباشه! حداقل برای خودم این‌طوری بنظر میاد! حتی در قبال دیگران هم گمان نکنم اشتباهات غیرقابل جبرانی کرده باشم! آره،، نه!

611

· Posted in

بی‌جهت نیس هر کسی که می‌خواد ادعا کنه خیلی کار درسته و حالیشه می‌گه من آدم شناسم و با همه‌جور آدم توی زندگی‌م نشست و برخاست داشتم. 
شناختن آدم‌ها واقعا کار هر کسی نیست همیشه ممکنه توی شناختت خطا کنی!

610

· Posted in

یه وقتایی یه تیکه از شخصیتم به یادم میاد که توی مثل یه دوره‌ای داشتم بعد فکر می‌کنم چقدر تغییر کردم! کی بودم کی شدم! واقعیت اینی نیست که من امروز فکر یا تصور می‌کنم! چقدر آدم لایه‌های گمشده و فراموش شده‌ی شخصیتی داره!
من اون روز! من امروز! تجربه‌های جدید باعث شکل‌گیری یه آدم جدید میشه حتی...........
فقط افسوس که نمیشه خیلی از تجربه‌ها رو داشت اما از روی شخصیت و طرز تفکر آدم‌ها میشه فهمید در چه سطح از تجربیات بوده توی زندگی!
اصلا ثبات معنایی نداره همه‌چیز آدم می‌تونه با کوچکترین تجربیات دگرگون بشه!
دلم خیلی خیلی تجربیات گوناگون می‌خواد!

609

· Posted in

امشب ماه از پشت اون ابرهای سیاه و تیره چقدر زیباتر از همیشه بنظر میرسه! نارنجی رنگ شده !
 

608

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه · Posted in

پول درآوردن= تنها مشکل اساسی زندگی منه بیگانه با روابط حماقت‌آمیز و سواستفاده‌گرانه کاری توی ایران بحران‌زده و استبدادزده!
پول= تنها بهانه همیشگی برای به تعویق انداختن یک شروع نو توی زندگی‌م

607

· Posted in

همیشه سعی کردم یه جوری زندگی کنم که خیلی همه‌چیز رو دور خودم نپیچم تا هیچ‌وقت فرصت از نو شروع کردن توی زندگی رو از خودم نگیرم ، اما الان فکر میکنم دیگه انقدر هم دست و بال آزاد راه درستی نبوده،، آدم گاهی نیاز داره خودشو به یه چیزی وصل کنه، به یه کسی بچسبونه، حداقل به یه بهانه‌ ،، یه بهانه یه دلیل! فکر کنم عشق و علاقه شدیدم به هدف‌هام و دلبستگی‌م به آرزوها و علایقم همیشه جای این‌ها رو پر کرده !
 

606

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه · Posted in

من توی این سال‌ها همش ته ذهنم قصدم این بود که خودمو تغییر بدم تا بتونم زندگیمو تغییر بدم و وضعیتمُ تغییر بدم تا بتونم روابطمُ حفظ کنم اما آخرش روابطمُ حذف کردم تا مجبور نَشَم خودمُ تغییر بدم اینه که زندگی‌مَم تغییر نکردُ وضعیت‌مَم به شکل باورنکردنی همون موند که از قبل بود:بدون تغییر...!

605

· Posted in

بی جهت نیس کارهای اصغر فرهادی همیشه خوب از آب درمیاد ، هر مصاحبه‌ای که از افراد جلو و پشت صحنه فیلم‌های فرهادی خوندم از جدیت و سخت‌گیری فرهادی صحبت کردن :))
 

604

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه · Posted in

آدم از عمق وجودش احساس شادی و شعف و غرور می‌کنه که یه همچین رابین‌هودهای شجاع و جوانمردی توی یه همچین مملکت قانون‌گرا و قانون‌مندی داره! توصیه می‌کنم حتماً تمام این مصاحبه رو بخونید چهره واقعی و عریان ایران رو توی سخنان بی‌نهایت صادقانه و شفاف این جناب رابین‌هود گرامی ایرانی می‌شه دید: لینک مصاحبه بطور کامل

خیلی پیش اومده که یک زن تنها اومده سراغ ما گفته همسایه‌اش مزاحم دخترش میشه. گفتیم باشه آبجی پول نمی‌گیریم برات حلش می‌کنیم. رفتیم جوون لندهور مردمو انداختیم تو ماشین بردیم زدیمش و ادبش کردیم و بعد ولش کردیم. یک بار یک پیرمرد سراغ منو از بچه محل‌ها گرفته بود. اومد پیشم گفت پسرم مشکل منو حل می‌کنی؟ گفتم مشکلت چیه؟ گفت یه پسر دارم که خیلی اذیتم می‌کنه. توهین می‌کنه و پول می‌دزده می‌خوام ادبش کنی. بعد هم یه چیزی بابت دستمزد داد و من هم رفتم سراغ پسره. دیدم پسره معتاده و خیلی هم بچه پر‌روست. گرفتیم با بچه‌ها بردیمش تو باغ یکی از دوستان تو شهریار. یک هفته کار من این بود که این لندهورو کتک بزنم. هی می‌زدمش و هی خون بالا می‌آورد. اون قدر زدمش که بیهوش شد. از صبح تا شب کلاغ پرش کردم اون قدر که پاهاش از خودش نبود. پس می‌بینی که همه‌ش مساله پول نیست.

چرا نباید این کار را به قانون سپرد؟

خوب در نمیاد. اولاً می‌گیرن ولش می‌کنن. بعدهم خوب ادبش نمی‌کنن. من وقتی این جور آدما رو می‌گیرم اون قدر می‌زنمشون که خون بالا می‌آرن. قانون چنین کاری نمی‌تونه بکنه. خود من صد بار بازداشت شدم اما همیشه آزادم کردن. شاید باورت نشه اما لات‌ها خیلی دوست دارن اون تو باشند. تو زندان کار هست، کاسبی هست اما این بیرون نیست.

آیا شرخری برای شما شغل محسوب می‌شود؟

من کار دیگه‌ای بلد نیستم. اصلاً بذار درمورد این کار صحبت کنم. خیلی‌ها فکر می‌کنند این کار کثیفه ولی ما کار راه‌انداز مردم هستیم. فامیلام از من بدشون میاد. با من قطع رابطه کردن و منو می‌بینن روشون رو می‌کنن اون ور. ولی من این کارو دوست دارم. درآمدم خیلی خوبه. قبلاً یه موتور هم نداشتم اما حالا واسه خودم خونه و ماشین دارم. دفتر اجاره کردم. همه منو می‌شناسن. تو بانک که میرم بدون صف کارم راه می‌‌افته. تعارف که نداریم می‌ترسن دیگه.

اینکه مردم از شما می‌ترسند آیا مزیت محسوب می‌شود؟

مزیت؟ چرا نباشه؟ این همه آدم تو این مملکت داریم همه‌شون هم دوست دارن آدما جلوشون خم و راست شن. ببین داداش لات‌ها برا خودشون آدم دارن که بهشون میگن نوچه. هرکی واسه خودش نوچه‌ای داره. شما نداری؟ رئیس فلان اداره نداره؟ نماینده نداره؟ همه دارن. همه‌ام دوس دارن مردم جلوشون خم و راست شن.

603

· Posted in ,

داشتم اینو گوش می‌دادم یاد دختری افتادم که یکی از صبح‌های پنج‌شنبه همین تابستون آخری توی پارک کنار قفس پرنده‌ها دیده بودم! دختری که کنار پدرش مشغول دیدن پرنده‌های توی بود و نفهمیدم چرا از همون اول که دیدمش احساس کردم عشق و علاقه خاصی بهش دارم! اتفاقی که سال‌ها بود تجربه‌ش نکرده بودم! نمیدونم اون دختر چه فرقی با بقیه دخترها داشت که چنین احساسی بهش داشتم!  فکر کنم بعد از دختری که توی دانشگاه علامه با دیدنش چنین حسی بهش داشتم هفت هشت سالی بود که چنین حسی نسبت به هیچ دختری نداشتم که با دیدنش شدیدن بهش علاقه‌مند بشم! علاقه‌مند شدم اما بخاطر دیدنش، و فکر کنم این دو واکنش فرق داشته باشند!

قضیه چیه واقعا؟ چه دلیل یا علت یا منطقی پشت چنین احساساتی وجود داره؟ مطئمناً قضایا فقط هورمون‌ها و میل جنسی و این دلایل زیستی نیست وگرنه انقدر این‌جور رخدادها استثنایی و کمیاب نبود؟ بود؟
یعنی ممکن مکانیسم‌های رفتاری بشر  طبق نظر این محققان انقدر کلی و در ارتباط با ساختار زیستی و بیوشیمیایی انسان باشه؟ اونهم وقتی قرن‌هاست جامعه‌شناسان و محققان رشته‌های دیگر دربارش نظریات مختلفی ارایه کردند؟!
من حتی از خودم مثال زدم و در عین حال مثال‌های خیلی عجیب و غریبی هم در جامعه ما وجود داره از رفتارها و واکنش مردها که  مصداق این نگاه کلی بیوشیمی‌گرایانه نیست!

602

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه · Posted in

یه زمانی مثلا می‌گفتیم آره ما بچه بودیم تی‌وی‌گیم و آتاری بازی می‌کردیم و بچه‌های امروزی  ایکس‌باکس بازی می‌کنند و فولان و فولان .

حالا باید گفت ما بچه‌تر که بودیم وبلاگ داشتیم هر کی هفته یکی دو بار اونم فوقش دو سه پاراگراف آپ می‌کرد  ولی بچه‌های امروزی توییتر دارند روزی یاندازه یکی دو جلد دفتر شصت برگ توش  حرف بی‌ربط و با ربط می‌زنند!

601

· Posted in

من انقدر شناختم از دخترها فاجعه بوده که تا همین یکی دو سال پیش فکر می‌کردم این دخترهایی که توی عکسشون لبخندهای خیلی زیبایی دارند واقعا فرشته‌ای حوری‌ای چیزی هستند!
میدونم خیلی فاجعه‌انگیز فکر می‌کردم!

599

جواد طباطبایی توی آثارش توجه زیادی به تجدد و عقلانیت مدرن کرده بعد علی میرسپاسی هم به طباطبایی این انتقاد رو وارد کرده که نهایت عقل مدرن چیه؟ آیا عقل مدرن مساله اصلی ماست یا دموکراسی؟ عقل مدرن بدون دموکراسی به کجا ختم میشه؟

میرسپاسی نظرش اینه که عمده کردن عقلانیت مدرن که طباطبایی با نقد تاریخی اندیشه سیاسی در ایران و زوال اندیشه در ایران بهش پرداخته راه به یک چشم‌انداز امیدبخش نخواهد برد. معتقده که باید مرکزیت رو به نقد خصومت با دموکراسی داد.

من توی این سال‌ها سعی کردم هم سراغ مدرنیته و عقلانیت مدرن برم هم سراغ مساله دموکراسی اما واقعیتش فکر می‌کنم همه این‌ها بیهوده‌ست!
بیهوده! بیهوده! بیهوده!
راه درست و کارساز چیه؟؟؟؟؟؟
من که پاک گیجه گیجم! و بی‌اعتماد به خودم و به آن‌ها...!

598

· Posted in

از وقتی که از فیس بوک زدم بیرون اینترنت برای من شده عین یه قفس! چرا؟ احساس می‌کنم کسی نیست اینجا! خالیِ خالیِ!
از فیس بوک زدم بیرون که بچسبم به این وبلاگ و نوشتن، ولی اینجام هیچ چنگی به دل نمی‌زنه و بیشتر برای خالی کردن آدم خوبه که خودشو با نوشتن از همه چیز خالیِ خالی کنه!
 

597

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه · Posted in

وقتی نوزادان عراقی زمان صدام بخاطر تحریم‌ها و کمبود دارو و غذا توی خود بیمارستان می‌مردن من یادم میاد که ما فقط خبرش رو می‌خوندیم خیلی درک خاصی نداشتیم، اما حالا که نوجوان 15 ساله دزفولی بخاطر کمبود شدید داروی هموفیلی و نداشتن این دارو در منزل توی بیمارستان فوت کرده تازه دارم می‌فهمم اون روزها اون کودکان بی‌گناه و معصوم چه شرایطی داشتند! شرایطی که خودشون هیچ نقشی در رخدادنش نداشتند درست مثل نوجوان معصوم و بی‌گناه هموطن خودمون که هیچ نقشی در شکل گرفتن این شرایط غیر انسانی نداشت. روح‌ش شاد!

596

· Posted in

یه چیزی که توی دانشگاه (نه ایران جهانی) درباره علم به ما یاد دادن این مساله‌ست که قبل از بحث درباره مفاهیم اول به یک تعریف از این مفاهیم برسیم و بعد دربارش بحث کنیم! اما بنظر من این کاملاً اشتباه و خطاست! برای این‌که این تعریف کردن‌ها تنها باعث محدود شدن مفاهیم می‌شه و نقطه آغازین اشتباهات ما از همین تعاریف محدود شروع می‌شود! علم موضوع برگرفته از واقعیت‌های سیال دنیای بیرونی‌ست، اما تعریف درست در نقطه مقابل قرار دارد و ایستا شدن واقعیت‌ها در دنیای درونی زبان است!
اما چاره کار کجاست؟ بدون تعریف با مفاهیم برخورد کنیم؟ از مفاهیم تعاریف بازتر و سیال‌تری ارائه کنیم؟ مفاهیم را در هر بحثی به یک شکل خاص تعریف کنیم؟
علم هنوز بی‌تجربه‌تر از آن چیزی هست که ما تصور می‌کنیم!

595

· Posted in

همیشه تصور می‌کردم عیب از ساختار دانشگاه‌هاست که با جامعه فاصله دارند، اما کم کم دارم می‌فهمم مشکل کاملاً دوطرفه‌ست و بی‌اشتیاقی جامعه و مردم نسبت به دانش و بی‌علاقگی نسبت به پیچیدگی بحث‌ها و مفاهیم و زبان علمی باعث پر رنگ‌تر شدن فاصله و تفاوت بین این بخش از اجتماع نسبت به هم شده!

594

چند روزی هست که فکرم حسابی مشغول اتفاقی هست که برای مرحوم ستار بهشتی افتاده! وبلاگ نویس جوانی که بخاطر نوشته‌ها و نظراتش در محیط مجازی در مرداب بی‌قانونی این کشور فرو رفت و کسی نیست پاسخ‌گوی این همه ظلم و بی‌قانونی باشه!
یعنی روزی از تاریخ ایران خواهد رسید که ما کشوری قانون‌مند و نهادهای قانونی مسئول و قانون‌گرا داشته باشیم؟
روزی میرسه در تاریخ ایران که مردم کلمه و یا اصطلاح "زندانی سیاسی" رو فراموش کرده باشند و این کلمه از صحنه واقعیت سیاست ایران حذف و پاک شده باشه و کسی به جرم فعالیت سیاسی و بیان دیدگاه‌ها و نظرات سیاسی و مخالف بودن زندانی نشه؟
خیلی درد داره در طول دوران حیاتت این همه خشونت‌های مختلف بر علیه گروه‌های سیاسی مختلف کشورت رو ببینی و باز تکرار و تکرار !
روح‌ت شاد ستار بهشتی،، روح‌تان شاد هزاران هزار زندانی سیاسی به ناحق‌ریخته‌خون در سراسر تاریخ ایران بعد از مشروطه!
به امید روزی که مردمانی در ایران زندگی کنند که این کلمه زندانی سیاسی هیچ‌گاه به گوششان نخورده!
به امید حکومت قانون

593

۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه · Posted in

یک سئوال؟ چرا تفکر سیاسی توی ایران به رشد و بلوغ نرسید؟

592

متفکران ایده دموکراسی خیلی خوب متوجه شدند که یکی از بزرگترین ریشه‌های فساد سیاسی و اجتماعی  و افتصادی، مادام‌العمر بودن حاکمان و دیگری عدم نظارت و مهار قدرت افسارگسیخته است.
 

591

۱۳۹۱ آبان ۲۰, شنبه · Posted in

توی خبرها خوندم که کاندوم در فهرست 77 کالای وارداتی لوکس و غیرضرور معرفی شده!!!
کاندوم ممنوع شد!
حالا دیگه هر کس به کشور کاندوم وارد کند قاچاقچی به حساب میاد!

اتفاقاً توی بازارچه مروی توی ناصرخسرو که چندین‌بار گذر می‌کردم توی همین فصل پاییز جزو کالاهایی بود که تورم عجیبی رو تجربه کرد و از قیمت بسته‌های 12تایی 2500الی 3000 تومانی رسید به 6500!

توی این مملکت لااقل اگر سال‌هاست که تغییری صورت نگرفته اما چقدر خوب که حداقل قیمت کاندوم دائما در حال تغییر و تحول است!

راستی با ممنوع شدن واردات کاندوم ، مردم باید چه کار کنند؟ جدی؟ توی ایران کارخانه‌های تولید چنین محصولی داریم؟ خصوصاً که کاندوم به عنوان یک محصول بهداشتی حتماً باید ایمن و استاندارد باشه و پشت ویترین مغازه‌های لوازم بهداشتی-آرایشی من کاندوم ایرانی ندیدم!

داستان عجیبی داریم! از یک‌طرف شرایط سخت اقتصادی! از یک‌طرف جوان بودن جامعه! از یک‌طرف رشد رفتارهای جنسی پر خطر! از یک‌طرف گسترش بیماری‌های مقاربتی و ایدز! از طرف دیگر هم ممنوع شدن واردات کالاهای محافظ جنسی !

چیزی با ارزش‌تر و مهمتر از سلامت و بهداشت مردم هم وجود داره که تصمیم گرفتند این کالا رو جزو لیست ممنوعه وارد کنند؟؟؟!!!

590

· Posted in

موضوع عقل و عقلانیت چه در جهان غرب از گذشته تا امروز، چه در شرق و در بین مسلمانان از گذشته تا امروز یکی از پیچیده‌ترین مسائل و بحث‌ها رو دامن زده! من هنوز نتونستم تکلیف خودم رو با با مسائلی مثل خرد، عقل، عقلانیت، و قدرت و عوارض و میزان تشخیص عقل روشن کنم! انقدر بحث‌های فلسفی و جامعه‌شناختی و آسیب‌شناسانه درباره عقل وجود داره که آدم واقعا نمیدونه باید مدافع عقل‌گرایی باشه یا از خطرات و عوارض حاکم شدن عقلانیت بر امور جهان انسانی بترسه!
واقعا چکار باید کرد؟ من فقط میدونم طرفدار عقل‌ستیزان یا ستایش‌گران عقل‌ بودن اشتباه هست و هر دو طیف راه به جایی نخواهند برد:همین!

589

توی ایران بیشتر از این‌که افکار عمومی داشته باشیم، حسادت عمومی داریم! یعنی در خیلی از قضایای فساد مالی برداشت شخصی من این بود که خیلی‌هایی که حرفی درباره این قضایا حرف می‌زدند مشکل اصلی‌شون این نیست که چرا فلان شخص یا فلان مسئول سیاسی دست به فلان فساد و اختلاس مالی زده، که عملی غیر قانونی و غیر اخلاقی محسوب می‌شه، مشکل اصلی‌شون اینه که چرا از این همه پول چیزی به من نوعی نرسیده!
امیدوارم تمام این برداشت‌ها نادرست باشه ، اما خب وقتی افکار عمومی توی ایران یکی دو قرن اخیر تا این حد ضعیف عمل کرده و فسادهای سیاسی و مالی و اقتصادی بین سیاستمداران و نزدیکان و وابستگانشون گسترده بوده واقعا آدم رو به سمت چنین دلایل و برداشت‌هایی سوق میده!
بنظرم یک فرهنگ و رویه کاملا عمومی باشه این خصیصه رفتاری! همه دنبال منافع شخصی هستند بدون در نظر گرفتن قانون و اصول عمومی اخلاقی و جایی هم که با قانون‌شکنی مخالف باشند مواقعی هست که منفعتی در این فساد نداشتند!
البته این فقط یک نگاه کلی به یک رفتار و خصلت عمومی هست و استثناهای بسیاری وجود داره که خلاف این چنین خصلتی به حساب میاد!

588

· Posted in

یک سئوال؟ یعنی ممکنه استعفای دیوید پترائوس، رییس سازمان اطلاعات آمریکا، به تحولات و برنامه‌های دولت جدید اوباما خصوصا در مورد ایران ارتباط داشته باشه؟
بنظرم باید تمام این تغییرات رو جدی گرفت! دنیای سیاست جای ساده‌لوحی و شوخی نیست!

587

بنظرم هیچی بامزه‌تر از این نیست که روزت رو با خوندن خبرهای عجیبی شروع کنی! مثل همین خبر استعفای دیوید پترائوس، رییس سازمان اطلاعات آمریکا به این دلیل که به همسرش خیانت کرده ! فکر می‌کنم باید بیشتر دربارش فکر کنم! خبرها همیشه زوایای پنهان بسیاری دارند!
از یک زاویه دیگه هم این خبر برای من جالب بود! خیانت به همسر دلیل استعفای یک مقام مهم امنیتی آمریکاست در حالی که لااقل توی خاورمیانه خودمون مقامات و مسئولین حکومت‌ها خیانت به همسر که هیچ، همه نوع جنایت می‌کنند و دلیلی هم نخواهد بود برای استعفا!
خلاصه خیلی دلیل جالبی بود برای استعفای یک مقام ارشد!

586

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه · Posted in

امروز داشتم کتاب‌هایی رو که جلوم بود بالا و پایین می‌کردم و ورق می‌زدم تا مطلبی رو که می‌خوام پیدا کنم یکدفعه صفحه اول یکی از کتابها چشمم خورد به یه نوشته با دست‌خط خودم "به یاد روزی که نیلوفر را جلوی کتابفروشی نشر نی در کریمخان دیدم. سه‌شنبه بعد از دانشگاه زمستان 1384."

یک‌لحظه عمیق فرو رفتم توی خاطرات گذشته! روزهای دوران فوق لیسانس! هنوز دانشکده‌مون توی خیابون وزرا بود و نرفته بود دهکده المپیک! من چقدر دغدغه پایان‌نامه رو داشتم! و اون دختر! دختری که سخت دلبسته‌ش شده بودم! دانشجوی لیسانس حقوق بود! یه همدانشگاهی! که آخر هم فرصت نشد بهش اظهار علاقه کنم! با دیدن این جمله خیلی از خاطراتم جلوی چشمام رژه رفت! به جرات می‌تونم بگم هنوز دختری مثل اون توی زندگیم ندیدم! درسته که کامل فراموشش کرده بودم توی این سال‌ها اما آدم فوق‌العاده‌ای بود! اون موقع من اصلا موقعیت و امکان ازدواج رو نداشتم حتی در این حد که جرات کنم به ازدواج فکر کنم وگرنه حتماً ازش درخواست ازدواج می‌کردم! هر چند شک دارم جوابش مثبت باشه!

نشستم فکر کردم یادم افتاد این کتاب رو هم همون رو زکه جلوی کتابفروشی نشر نی دیده بودمش خریدم برای یکی از کلاس‌هام! چون کتابفروشی‌های کریمخان نزدیک دانشگاهمون بود اغلب از اونجا خرید می‌کردیم!

نزدیک به هفت سال از اون روزها گذشته! و من چقدر تغییر کردم! همه چیز عوض شده!

افسوس! همین! افسوس!

585

· Posted in

تصور کنید ما در ایران با چه هیولاهای وحشتناکی داریم زندگی می‌کنیم! ارز با نرخ دولتی گرفتند برای وارد کردن داروهای مورد نیاز بیماران، بعد دارو رو با نرخ ارز آزاد به فروش رساندند! تصور کنید! این‌ها واقعا انسان هستند یا هیولا و گرگ و آدم‌خوار؟
اگر از من بپرسن با ارزش‌ترین فکر و اندیشه‌ای که انسان بهش دست پیدا کرده چیه؟ فقط یک جواب میدم و اون جمله معروف هابز هسش، یعنی "انسان گرگ انسان است"
این ارزشمندترین حقیقتی هست که بشر بهش دست‌یافته!

584

· Posted in ,

بعد از دو سال سرگردانی و دست به قلم نبردن امروز از دوباره شروع کردم کلی کتاب و ورق و خودکار ریختم جلوم دارم روی یک کتاب جدید کار می‌کنم! فعلا فقط یک ایده اولیه دارم مثل بقیه کتابام! ایده‌ای که توی خیابون‌های شلوغ و کثیف اما دوست‌داشتنی تهران توی ذهنم شکل گرفت! درست مثل کتابهای قبلی! توی این حال و هوای سرگردانی و بلاتکلیفی برام خیلی خیلی سخته روی یک کتاب تازه کار کنم واقعا همت و اراده سنگینی می‌خواد! کتاب نوشتن برعکس کار ترجمه که یک کتاب حاضر و آماده رو از نو به زبان فارسی خلق می‌کنی باید یک ایده ناقص رو بگیری و کار کنی و کار کنی و کار کنی تا پرورده بشه و در عین کار دائما دچار تغییر و تحول می‌شه و تو هم در کنارش دچار تغییر و تحول می‌شی!
حالا شروع می‌کنم ببینم چی می‌شه! به قول سعدی: "همت بلند دار که مردان روزگار   از همت بلند بجایي رسيده‌اند"

583

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه · Posted in ,

کم کم دارم به نظریات نوتکامل‌گرایان علاقه‌مندی بیشتری از خودم نشان میدم! بحث‌هاشون رو می‌تونید توی کتاب "جامعه‌های انسانی" گرهارد لنسکی بخونید! برداشتم اینه که فرایند تکامل خیلی مهمه! با این‌که تکنولوژی نقش فزاینده‌ای در پرش‌های تکاملی جوامع خاورمیانه داشتند با این‌حال خیلی فرایندهای تکاملی باید حتماً سیر طبیعی خودشون رو طی کنند! خصوصاً فرایندهای شهری شدن و عرفی شدن در شکل گسترده و غالب‌ش فرایند در حال وقوعی هست که پیش از آن تنها به شکل ناقص و محدودی در خاورمیانه تجربه شده و گسترش غیرقابل باور تکنولوژی‌ها هم نمی‌تونه پرش تکاملی ما بدون طی کردن بسیار از فرایندهای تکاملی جمعی کامل کنه! گسترش تکنولوژی‌های پیشرفته تنها کاری که می‌کنه شکل و فرایند تکامل ما با آن‌چه در غرب در گذشته طی رو تا حدودی تغییر میده! 

582

· Posted in

ما معمولا ایرادی رو از دیگران می‌گیریم که نقطه ضعف خودمونم محسوب می‌شه! حتی ممکنه یک نقطه ضعف خیلی قوی هم باشه در وجود ما اون ایراد!

581

· Posted in


ترس از آدم‌ها می‌دونی یعنی چی؟!
من دچار ترس شدید از آدم‌ها و قضاوت‌های عجولانه و نادرستشونم!
آدم‌های بی‌رحم! بی‌انصاف! ترسناک!
کمی با رحم و انصاف با دیگران برخورد کنید!
حداقل از هر چند تا برخورد فقط یک‌بار سعی کنید با دیگران منصفانه برخورد کنید!
سعی کنید! سعی کنید!

580


یه وقتهایی واقعا نمی‌دونم دلم باید برای خودم و جوونی‌م بسوزه که توی این مملکت سیاه و سرکوب شده سوخت و هدر رفت، یا برای دیگرانی که حتی بلاها و ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌های بسیار بسیار بسیار بیشتری سرشون اوومد، یا برای بخش فرهنگ و هنر و رسانه‌ای که می‌تونست شکوفاترین اجزای این جامعه و مملکت باشه اما توی جهل و تنگ‌نظری و حماقت و حسادت و استبداد پژمرد و عقیم ماند!
 

579

۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه · Posted in

راسش خیلی دوست داشتم توانایی و استعداد ترانه‌سرایی داشتم! احساس می‌کنم نمی‌تونم خودم یا احساستم یا حرفامو توی این ترانه‌ها پیدا کنم!
بیخیال بابا ....

578

· Posted in

ایران نیاز به منجی نداره، نیاز به قانون‌گرایی همگانی داره! هر راهی غیر از این مجدداً به بن‌بست استبداد و دیکتاتوری می‌رسه، نه نجات و تغییر و سعادت‌مندی عمومی...

577

· Posted in

این موسسه رخداد تازه چه کلاس‌های جالب و خلاقانه‌ای برگزاره می‌کنه! خب تنها پیامک‌هایی که به گوشی من ارسال می‌شه همین مسیج‌های حاوی مشخصات درس و اسم مدرس‌ کلاس‌های موسسه رخداد تازه‌س و هر هم ماه ظاهرا کلاس‌های جدیدتری برگزار می‌کنند. اگر دانشگاه‌های علوم انسانی ما هم انقدر خلاقیت داشتند که این موسسه داره فکر کنم ما امروز در جایگاه فکری متفاوتی بودیم!
باورش سخته دانشگاه‌هایی با وسعت بالا و هزینه‌های هنگفت به اندازه یک موسسه بسیار کوچک هم خلاقیت و نوآوری ندارند!
البته من هیچ فعالیت یا ارتباطی با این موسسه ندارم و قصدم تبلیغ این موسسه نیست فقط بر اساس پیامک‌هایی که توی این چند ماه گذشته درباره کلاس‌های این موسسه دیدم نظرم این بود که نوآوری و خلاقیت قابل تحسینی دارند.

576

· Posted in

1. روابط کاری توی جامعه ایران شدیدا استثماری و سواستفاده‌گرایانه‌س و کاملا به نفع کارفرماست!
2. توی ایران حکومت در حوزه عمومی فرمانروایی می‌کند و اصناف در حوزه خصوصی!
3. همه متوجه فساد و سواستفاده حکومت هستند اما کسی توجهی به فرصت‌طلبی‌های اصناف و کنترل سواستفاده‌گرایانه اصناف بر روابط تولید و بازار و مصرف نیستند!
4. همه تصور می‌کنیم اصناف هیچ‌کاره و مظلوم هستند و همیشه تابع سیاست‌های سفت و سخت حکومت و در حال خسران و زیان، اما کسی به «روابط نانوشته اصناف برای کنترل محدوده‌ی حوزه‌های کاری که مانع رقابت آزاده» و «سودطلبی سوداگرانه با کنترل بازار و رقبای خُرد» و «استثمار نیروی کار توسط اصناف» توجه نمی‌کنه و قوانین جامعیت نداره!

575

· Posted in

در حال حاضر دغدغه اصلی زندگی‌م شده پول، یعنی پول درآوردن! دغدغه‌ای که همیشه پشت گوش انداختم! دغدغه‌ای که واقعا توش هیچ مهارتی ندارم! یک زمان فکر می‌کردم بشه شاید با نویسندگی پول هم بدست آورد! اما بعدا که وارد گود نویسندگی فکری شدم فهمیدم توی یکی ضدانسانی‌ترین جوامع حال حاضر دنیا با وجود موانع گسترده و وضعیت بحرانی تصوراتم کاملا پوچ و اشتباه بوده!

با پشتیبانی Blogger.