Follow by Email

456

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه · Posted in ,


اغلب فیلسوفان و متفکران تاثیرگذار مدرن غربی دو چهره مشخص جوانی و پیری در آثار خودشون دارند! که در جوانی ائده‌آل‌گراتر و انسان‌گراتر و خودمحورترند و در پیری تا حدودی برعکس توجه بیشتری به ساختارها داشتند و محدودیت‌ها! اما در هر حال به بنیان‌های فکری خودشون همچنان وفادار بودند! مثلا مارکس جوان انسان‌گرای ماتریالیست علم‌گرا اگر در پیری سر از ساختارهای سرمایه‌داری در می‌آورد، همچنان ماتریالیست است و علم‌گرا تنها توجه‌ش به محدودیت‌ها بیشتر شده که نشان از پختگی اندیشه‌هایش دارد و عمیق‌تر شدن‌ نگاه‌ش به واقعیت‌های جامعه مدرن!
اما یک سئوال؟
چرا در ایران بطور غالب دانشوران و عالمان و ادیبان که در جوانی پر شور بودند یا آنان که علم‌گرا و ماتریالست و تجربه‌گرا و مدافع نقش و جایگاه عقل در شناخت، رو به پیری که می‌روند سر از عرفان در آورده‌اند؟ حتی در امروز؟ و بیشتر در امروز؟
در گذشته که کم نداریم مثال فیلسوفان و ادیبان که سر از عرفان درآورده‌اند و اصلا جای تعجب نیست با توجه به جامعه سخت و سخت گذشته ایران سر از عرفان درآوردن و دلزده شدن از آن همه قشری‌گرایی عام و خاص! بحث من بیشتر درباره ایران امروز و اساتید علم‌گرای رشته‌های علوم انسانی ایران هست که بارها دیدم بجای این‌که بعد از یک عمر تلاش و دغدغه‌های فکری و نظری و پژوهش‌های علمی و میدانی به پختگی و عمق فکری برسند سر از نوعی نگاه عرفانی درآوردند! این‌جا جای مثال زدن نیست متاسفانه! این هم فقط یک نوشته وبلاگی بیش نیست! اما این موضوع واقعا جای فکر کردن داره که چرا دانشوران ایرانی علم‌گرا سر از حال و هوای عرفانی در می‌آورند؟!
 

با پشتیبانی Blogger.