Follow by Email

Archive for 2012/09 - 2012/10

519

· Posted in

چقدر پست و حقیر شدیم که باید شاهد عجیب‌ترین رخدادها توی این جامعه باشیم بدون این‌که آب از آب تکان بخوره! این جامعه داره روز به روز چهره غیر انسانی‌تری به خودش می‌گیره! مطلبی رو خوندم  درباره یک دختر بچه 15 ساله‌ که به دلیل مشکلات فراوان خانوادگی با مصرف قرص سعی داشته تا خودکشی کنه اما به کما رفته و بعد از مدتی بستری شدن در بیمارستان معالجه شده اما چون نه تحت پوشش بیمه بوده و نه خانواده‌ش به‌دلیل مشکلات و مسائلی امکان پرداخت هزینه‌های سنگین بیمارستان رو دارند از ترخیص‌ش ممانعت شده!

از این دردها کم ندارم! واقعا کم نداریم!  حتی بعضی از این دردها نیاز نیست توی رسانه‌ای منعکس بشه تا عموم نسبت به آن آگاهی پیدا کنند! البته خیلی از رسانه‌های ما خود باعث درد هستند، نه درمان! دو تا دختر نوجوان هستند که  توی خیابان‌ با نوازندگی و خواندن روزی زندگی رو تامین می‌کردند! مدت‌ها هم نبودند! من از وقتی این‌ها خردسال بودند یادم هست که با برادر بزرگترشان سوار بر موتور به این طرف و آن‌طرف می‌رفتند و اجراهای خیابانی داشتند! درست از وقتی که یکی از این رسانه‌ها که خروار خروار بودجه‌های عمومی این مملکت رو می‌ریزند توی حلق‌شان، مقاله‌ای درباره این دو دختر نوجوان نوشت و داد و هوار راه انداخت که آوازخوانی در ملاعام و از همین مزخرفات شرم‌آور که لقلقه زبان گروه‌های افراطی بودجه‌خواره، تا مدت‌ها من توی هیچ خیابان شلوغی صدای ساز کودکان این دو را نشنیدم! و نویسنده این مقاله انقدر بی‌رحم بود که حتی این مسئله رو مطرح نکرد که توی فصل مدرسه دو تا نوجوان ایرانی چرا باید مشغول کار اون هم توی این خیابان‌های پر از خطر باشند؟! از این دردها کم نیست و چقدر تلخ‌تر، زشت‌تر، سیاه‌تر و غیر قابل درمان‌تر از این‌ها هست که همه به‌خاطر رفتار و اعمال و اشتباهات جمعی تک‌تک ماست...
 

518

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه · Posted in

نمی‌دونم چرا گاهی وقت‌ها که به سن و سال و موقعیت سنی بر افکار آدم‌ فکر می‌کنم سریع یاد مصاحبه‌ای میوفتم که از گئورگ لوکاچ خوندم! کسی که توی سی سالگی تصمیم داشته دنیا رو تغییر بده و توی هفتاد سالگی کلی به این فکر خودش خندیده! یا بهتره بگم کسی که ماندگارترین آثارش رو همون حدودهای سی سالگی، کمی قبل، کمی بعد، نوشته اما توی هفتادسالگی در حالی‌که فکر می‌کرد اون آثار ارزشی ندارن و حال که به حقیقت فلسفه رسیده داره ماندگارترین آثارش رو تألیف می‌کنه!
 

517

من همش فکر می‌کنم توی زندگی ما روزهایی بوده که فقط دو مرتبه در سال تورم چهره عریان خودش رو نمایان می‌کرده! اول سال و نیمه دوم سال؟ درست می‌گم؟ نمی‌دونم شاید دچار توهم شدم! آره فکر می‌کنم همیشه همین‌طور بوده، هر هفته یکی دو بار چهره عریان تورم رو توی قیمت محصولات کوچک و بزرگ می‌شد تماشا کرد!
فارغ از شوخی، تجربه این تورم عریان و سخت باعث شد من بفهمم ما چقدر نازک نارنجی بودیم وقتی همین چند سال پیش اول سال که می‌شد و قیمت بنزین و کرایه تاکسی و نرخ خدمات و کالاها افزایش پیدا می‌کرد احساس نارضایتی می‌کردیم!
خب این هم شوخی بود، هر چند خیلی بی‌مزه! ولی وقتی اقتصاد ما، با این بی‌ثباتی و تورم عریان‌ش هفته‌ای چند مرتبه با ما شوخی‌ می‌کنه چه‌کار می‌کرد؟ باهاش جدی برخورد کرد؟

516

· Posted in

شاید پول باعث خوشبختی محض نباشه اما باعث بی پولی بدبختی نسبی خواهد بود! و عامل اصلی فقر چیزی جز بیکاری نیست! و بیکاری تنها از روی تنبلی نیست بلکه محصول فقدان تخصص، شرایط تبعیض‌آمیز و وضعیت اقتصادی بحرانی جامعه‌ست!

515

· Posted in

من همیشه تصور می‌کردم کاریزماتیک معنای غیردموکراتیکی داره که البته خب به عنوان یک مفهوم در نظریه‌های سیاسی و علوم اجتماعی چنین برداشتی دور از ذهن نیست! خصوصا در مفهوم وبری که کاریزماتیک صورتی از اقتدار سیاسی شخصی و غیرعقلانی معنا می‌شه! اما توی یک مقاله معنای متفاوتی از کاریزماتیک دیدم که فهمیدم نباید خیلی کلیشه‌ای و بسته به مفاهیم نگاه کرد!

http://smallbusiness.yahoo.com/advisor/the-ten-habits-of-remarkably-charismatic-people.html

514

هر روز که از عمرم می‌گذره بیشتر از قبل اطمینان پیدا می‌کنم که توی این جهان انسانی هیچ ارزشی بالاتر و با اهمیت‌تر از "آزادی" نیست و هیچ قانونی با ارزش‌تر از قانونی که از آزادی انسان‌ها حمایت کنه.

هر روز بیشتر از قبل اطمینان پیدا می‌کنم که اگر آزادی نباشه انسان بودن هم معنایی نداره!

هر روز بیشتر از قبل دارم به اهمیت داشتن یک جامعه آزاد و دموکراتیک  توی ایران خودمون فکر می‌کنم که هیچ گروه و خرده فرهنگ و هیچ شخصی نتونه انقدر ساده حقوق شهروندان و مردم رو زیر پا بذاره!

هر روز بیشتر اطمینان پیدا می‌کنم دلیل رشدنیافتگی‌های امروز ما و عقب‌افتادگی‌های گذشته ما چیزی جز استبداد و حاکمیت بی‌قانونی و نبود شرایط آزاد برای رشد و شکوفایی بیشتره!

هر روز  بیشتر از قبل اطمینان پیدا می‌کنم داشتن یک جامعه آزاد و دموکراتیک نیاز به علم و شناخت و عقلانیت جمعی داره و در کنارش بلوغ فکری و فرهنگی گروه‌های سیاسی و مردم جامعه!

و هر روز که از عمرم می‌گذره بیشتر از قبل ریشه‌های خرده‌فرهنگ‌های استبدادی درون این جامعه کهن بنظرم عمیق‌تر از اون چیزی می‌رسه که قبل بنظر می‌رسید! 

513

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه · Posted in


"کاش می‌دونستم قصه و رازت / تو دست من بود دستای نازت / آسمونو تو کوچه‌ها صدا می‌کردیم/ سکه‌های قلبمونو پیدا می‌کردیم / آسمونو تو کوچه‌ها صدا می‌کردیم  "
 

512

روحش شاد اسماعیل فصیحی که چه دوران حیات و چه از وقتی فوت کرده، کلا نویسنده بی سر و صدایی بود اما نوشته‌های ارزشمندی داره.
یه حرفی ازش خوندم توی اینترنت با این مضمون که دوست داشتن یه چیزه و تحمل کردن یه چیز، بعضی از آدما رو می‌شه دوست داشت اما تحمل نه، بعضی‌ها رو هم خوب می‌شه تحمل کرد بدون این‌که دوستشون داشته باشی!

نمیدونم از این نویسنده‌س یا نه، چون به محتوای اینترنت نمی‌شه با اطمینان استناد کرد، ولی مضمون حرف، زیباست و ملموس!
 

511

· Posted in

بنظر من بزرگترین خیانت به فرهنگ ایران از سوی افرادی بود که خواسته یا ناخواسته "خودانتقادی" رو به "خودباختگی" یا "ازخودبیگانگی" معنا کردند و همچنین کسانی که در رواج این فرهنگ اشتباه سهیم بودند!
خودانتقادی نیست جز ناراضی بودن از تمامی زشتی‌ها، نقایص و کژکارکردی‌های فرهنگ و جامعه و حکومت ...
حتی بیزار بودن!
حتی تطبیق و مقایسه خود با دیگران...
حتی دور ریختن برچسب‌های خشونت‌زا و متوقف‌کننده پیشرفت مثل همین برچسب‌های خودباختگی و ازخودبیگانگی و خوداصیل و خودکهن و مانند اینها...
حتی از نوساختن و رفع نقایص و معایب و موانع رشد و پیشرفت...
و البته معانی بیشتر و بازتر...
 

510

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه · Posted in

این روزها همش وسوسه می‌شَم که از دوباره به فیس بوک برگردمُ عضوی از این شبکه جادویی و عجیب بشَم!
 

509

۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه · Posted in , ,

توی کتاب زبان، گفتمان و سیاست خارجی، فصل آخر تحلیل گفتمان و نشانه‌شناسی رو با بحث روانکاوی فرهنگ ترکیب کردم تا با یه رویکردی کیفی ترکیبی برم سراغ گفتمان سیاست خارجی بعد از انقلاب ایران و مسئله غرب در این فضای فرهنگی و گفتمانی! اون روزها نظرم این بود که بین ایران جمهوری اسلامی و غرب یک بیگانگی کامل برقراره و نهایت این بیگانگی رو هم سعی کردم با رجوع به متن‌های گفتمانی سیاست خارجی ایران بعد از انقلاب نشان بدم و این‌که هیچ گفتگوی تفاهمی بین دو طرف امکان‌پذیر نیست!
خب خیلی تحلیل پخته‌ای از کار درنیومد چون کار بین مفاهیم نظری و بحث‌های سیاسی در نوسان بود و رویکردی که از ترکیب روانکاوی فرهنگ و تحلیل گفتمان و نشانه‌شناسی شکل داده بودم هم رویکرد پخته و آب‌دیده‌ای نبود!
اون روزها نظرم این بود که دو نوع گفتگو بین ایران و غرب شکل گرفته، یکی گفتگوی ابزاری که منظور تعاملات اقتصادی و تجاری با غرب بود که در شرایط تحریم امروز، باب این گفتگوها و تعاملات بیش از پیش بسته شده و نوع دوم گفتگوی با غرب رو گفتگوی تفاهمی برشمردم که رسیدن به افق و معنای مشترک منظورم بود و گفتم این نوع از گفتگو بین این دو نوع از گفتمان فرهنگی و سیاسی نتایج ملموسی نداره که خب تا امروز هم چنین گفتگویی بین ایران و غرب برقرار نشده!
البته این‌ها بر پایه یک کار تحلیلی بر روی چند دهه گفتمان‌های سیاسی و فرهنگی ایران معاصر بود و نه نظر شخصی خودم! کار زیادی برد تا من این همه متن رو یک‌جا و در غالب یک موضوع مشترک و بینامتنی یعنی مسئله غرب در فرهنگ مدرن ایرانی جمع کنم و به این نظر برسم!
حالا دارم به این موضوع فکر می‌کنم که راه تعامل تجاری ما با غرب بسته شده و تعامل سیاسی هم در آرایش گفتمانی موجود ایران امکان‌پذیر نیست، حال یعنی به یک جنگ قریب‌الوقوع رسیدیم؟
توی اون کتاب که از دوباره نگاه کردم راهکاری نبود، یعنی این‌که خیلی به آینده نظر نداشتم و بیشتر دنبال تحلیل وضعیت موجود بودم تا این‌که به فکر راهکار باشم!
عجیب‌تر از همه برای من این واقعیت هست که مفهوم "تنش‌زدائی" به‌طور کامل به فراموشی سپرده شده!
 

508

· Posted in

علوم انسانی با این‌که حرف‌های زیادی درباره پدیده جنگ داره، اما اغراق نیست اگر گفته بشه هنوز جوابی برای سئوال نداره که آیا جنگ‌ها اجتناب‌ناپذیرند؟
واقعا جنگ‌ها اجتناب‌ناپذیرند؟ یعنی این امکان وجود داشت که جلوی بعضی از جنگ‌های سرنوشت‌ساز بشر گرفته می‌شد؟ یا جلوی جنگ‌های احتمالی در آینده رو گرفت؟
بنظرم وقتی هنوز نظریه‌های علوم انسانی بین مفاهیم بنیادی مثل "کنش"، "کارگزاران"، "ساختارها"، "نهادها" و "فرهنگ" درگیر هستند و هنوز ما تصویر درستی از نحوه رویدادهای تاریخی و سلسله عوامل موثر بر این رویدادها نداریم صحبت کردن درباره شرایط وقوع جنگ و اجتناب‌ناپذیر بودن آن هم چیزی جز اما و اگر و بررسی احتمالات ممکن نخواهد بود!
تا امروز جنگ‌های ویرانگر رخ داده، بدون این‌که بشه جلوی خیلی از این جنگ‌ها رو گرفت! جنگ‌هایی که بر سرنوشت ما تاثیرات دگرگون کننده معجزه‌آسا داشته!
من الان بیشتر به جنگی که ممکنه در منطقه دربگیره و یک سر آن ایران باشه فکر می‌کنم و داشتم به این فکر می‌کردم که آیا واقعا علوم انسانی حرفی در رابطه با اجتناب‌ناپذیر جنگ‌ها داره؟ یا این‌که چرا جنگ‌ها رخ می‌دهند و چه عوامل غیرقابل کنترل و گریزناپذیری در این وقوع این پدیده شوم تاثیرگذارند؟
فکر می‌کنم همان‌طور که هنوز نظریه‌های علوم انسانی به جواب قانع‌کننده‌ای درباره وقوع انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی نرسیدند، درباره جنگ هم مشخص نیست آیا ساختارهایی فراتر از نیرو و توان کارگزاران در وقوع جنگ‌ها دخیل‌اند؟ یا نه؟
علوم انسانی حرف و نظر درباره این دو پدیده انقلاب و جنگ برای گفتن کم نداره، اما بیشتر در رابطه با تحلیل بعد از وقوع این تحولات هست تا پیش‌بینی و راهکاری برای جلوگیری از آن!
خودم شخصاً فکر می‌کنم جنگ یک پدیده فردیِ مبتنی بر تصمیم‌گیری صرف کنشگران نیست که به راحتی جلوی وقوع آن را گرفت، بلکه پیش‌زمینه‌های ساختاری و فرهنگی و همچنین حدودی از آمادگی روانی جمعی بسترهای اصلی شکل‌گیری جنگ‌های سرنوشت‌ساز بودند! در ضمن تحولات جمعیتی توی جنگ‌ها رو هم نباید نادید گرفت!
علوم انسانی بنظر من علم پیچیدگی‌هاست و پیش‌بینی‌پذیری در چنین علمی کار دشواری به‌حساب میاد که همراه با نوسان و خطاست! حتی اگر شرایط ساختاری وقوع جنگ هم فراهم باشه با پیش‌بینی رفتار کنشگران کار دشوار و پر از نوسانی خواهد بود!

507

· Posted in ,

من این آهنگ انتظار اندی رو که گوش میدم خود به خود میرم توی دوران نوجوانی و 14-15 سالگی! فکر می‌کنم تازه این آهنگ بیرون اوومده بود و روزهایی بود که عصرها با یکی از دوستان دوران کودکی‌م میرفتیم توی یه محوطه بزرگ به اسم باستیون که توی محل‌مون بود توی منطقه یازده تهران، جایی که محل بازی فوتبال و دوچرخه سواری و اینها بود! چقدر روزهای بی دغدغه و شیرینی بود! این آهنگ اندی من رو یاد دختری می‌ندازه که توی باستیون همیشه عصرها برای دوچرخه سواری میومد و من بهش علاقه‌مند شده بودم! چه روزهای قشنگی بود!
 

506

· Posted in

راه مبارزه با "دشمنی با آزادی" چیه؟ رشد فکری و فرهنگی عمومی؟
 

505

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه · Posted in

فکر می‌کنم به عنوان یک ایرانی باید جدی‌تر فکر کنم و جدی‌تر رفتار کنم!

504

استبداد یعنی این‌که سطح فرهنگ عمومی جامعه بالاتر از سطح فرهنگ رسانه‌های عمومی جامعه باشه!

503

· Posted in

من وقتی وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم یک وبلاگ داشتم که خصوصی بود و به‌طور ناشناس در مورد خودم و مسائل روزمره و حرف‌های محاوره‌ای معمول توی اون وبلاگ می‌نوشتم و تا مدت‌ها از این‌که به‌طور شناس چیزی توی محیط اینترنت از خودم و مسائل شخصی‌م بنویسم خجالت می‌کشیدم! یعنی خجالت که نه، یکجور ترس! شاید هم چون عادت نداشتم خیلی حرف‌ها و مسائل‌م رو بیان کنم چه توی جمع چه توی محیط آنلاین نت این بود که ناشناس بودن رو ترجیح می‌دادم !
اما الان خیلی دیگه فرقی نداره، حتی ناشناس نوشتن اصلا بی‌معنا شده در نظرم! از این‌که با اسم و امضای خودم حرفی رو بزنم و از شخصیت و حیثیت خودم برای حرف‌های که می‌زنم یا فکرهایی که می‌کنم خرج کنم احساس خوبی پیدا می‌کنم!
درسته که این فقط یکجور وبلاگ‌نویسی ساده‌ست ولی وقتی با اسم و هویت خودت حرفی رو بر زبان میاری یا بر صفحه، کم کم یاد می‌گیری نسبت به تمام افکار و حرف‌هایی که توی فضای عمومی منتشر می‌کنی احساس مسئولیت پیدا کنی!
چیزی که ما بیش از همه توی فرهنگ عمومی ایران نیاز داریم همین احساس مسئولیت نسبت به حرف‌هایی هست که در فضای عمومی بیان می‌کنیم!

502

هر کاری کردم وارد ایمیل‌م توی جی‌میل بشم نتونستم بعد رفتم توی سایت خبری دیدم نوشته توی تلویزیون گفتن که قراره جی‌میل و گوگل در سراسر کشور تا مدت نامعلومی فیلتر بشه! چرا؟ به دلایلی که اگر بخوام بازگو کنم احساس می‌کنم به شعور خودم و بقیه برمی‌خوره!
یعنی این افراد انقدر سطح درک و آگاهی‌شون پایینه که متوجه نیستند با فیلتر کردن جی‌میل مانع دسترسی افراد داخل کشور به ایمیل‌هاشون می‌شین؟ خیلی ساده‌س این موضوع فهم‌ش؟ نه؟ خوشبختانه عبور از فیلتر کار چندان مشکلی نیست اما اگر کسی کار ضروری داشته باشه و دسترسی به فیلترشکن مناسبی هم نداشته باشه چی؟
واقعا زندگی کردن توی ایران خیلی سخت شده! هر چقدر سعی می‌کنی از اندیشه و تفکر معقولی بهره‌مند باشی و در سخت‌ترین شرایط هم تعادل و میانه‌روی در افکار و گفتار و کردارت رو حفظ کنی تا نتایج مطلوبی برای خودت و آینده کشورت ایران بگیری، باز هم امکان‌پذیر نیست! مگر این‌که از آهن و سنگ و فولاد باشی!
عقلانیت و تعادل، تنها چیزی که بیش از همه بهش توی ایران نیاز مبرم داریم همین عناصره و بس!  دهه‌هاست که این رفتارهای زننده رفتار غالب بوده و روز به روز هم سخیفانه‌تر و زشت‌تر شده! 

501

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه · Posted in

من هر چی فکر کردم متوجه نشدم چرا دست اندرکاران روزنامه مغرب چنین اسمی برای روزنامه‌شون انتخاب کردند! یعنی برای من اصلا عجیب نیست چنین اسمی، اما خب توی این سال‌ها انقدر توی فضای فرهنگ رسمی، خصوصا تریبون‌های رسمی، تمام نقایص و شرارت‌ها و بدی‌ها رو به غرب نسبت دادند یک کم تازگی داشت برای من که در فرهنگ رسانه‌ای عمومی انتخاب اسمی که تداعی کننده غرب باشه! خصوصا با این گرایشات مشرق‌گرایان چند دهه گذشته! خب هنوز فرصتی فراهم نشده که لااقل چند صفحه از این روزنامه رو ورق بزنم و هیچ نوع اطلاعاتی هم درباره گروه فکری و پشتیبان‌های مالی و سلیقه سیاسی این روزنامه ندارم! فقط حدس می‌زنم برای انتخابات پیش رو از تخم درآورده! یک بار هم دیدم که چند کپه از این روزنامه رو رایگان کتار ورودی مترو فردوسی گذاشته بودند و جالبه که عابران بی توجه وارد راه‌پله می‌شدند و توجهی به این کپه‌های کاغذ نداشتند و برای من خیلی جالب بود که توی بحران کاغذ یک روزنامه با این بذل و بخشش کار خودش رو شروع می‌کنه!

500

بنظر میاد توی لیبی بعضی از مردم خوب فهمیدند که اگر امروز جلوی پر و بال گرفتن گروه‌های شبه‌نظامی رو نگیرند در آینده نه چندان دور یک دیکتاتوری خطرناک انقلاب لیبی مصادره خواهد کرد!

499

· Posted in

گاهی لحظه‌های دلتنگی عجب خاطراتی یکدفعه برای آدم زنده می‌شه! میاد خودش سر زده! چی؟ نه اَ اون خاطرات عاشقانه نه ، یه خاطراتی که نمی‌دونی حتی کدوم گوشه ذهن‌ت این همه سال پنهان شدن! چی بعده این سال‌ها بعده این همه خاک خوردن یکدفعه ظاهر می‌شن بهت یه حال تازه‌ای میدن!
روز اول پاییزه امروز؟ آره با این‌که هوا نسبت به چند روز گذشته کمی گرم‌تر شده ولی غروب‌ش بدجور پاییزیه! بدجور...

497

این شبکه دیجیتالی آی فیلم که تلویزیون دولتی ما برای کشورهای عرب زبان راه انداخته، امروز ظهر داشت یک فیلمی پخش می‌کرد که من یادمه بچه بودیم، اون زمان که تازه ویدیوکلوپ‌ها راه افتاده بود با شناسنامه می‌رفتیم فیلم ویدیویی اجاره می‌کردیم اینو گرفته بودم! خیلی بچه بودم فکر کنم راهنمایی! حالا موضوع‌م چیز دیگه‌ست! فیلمی بود درباره قاچاق دارو و دلال‌ها و واردکنندگان غیرقانونی داروهای مورد نیاز بیماران که برادر بهروز وثوقی و چند بازیگر جوان و مطرح اون روزهای ایران توی این فیلم بازی می‌کردند!
این تلویزیون دولتی ما رفتار واقعا غریبی داره! ما که حالا از خردسالی پای این تلویزیون بودیم و تقریباً با این رسانه بزرگ شدیم بنظرم بیشتر این رفتارهای متناقض و غریب رو دیدیم و چشیدیم و تجربه کردیم و توی دوران رشد و بلوغ و باروری فکری‌مون این تناقض‌ها رو لمس کردیم!
یکی از رفتارهای غریب تلویزیون که برای من یکی همیشه سئوال برانگیز بوده، این بود که چرا سال‌هاست، بیش از سه دهه، که این رسانه عریض و طویل با برنامه‌های مختلف‌ش تخم بدبینی و نفرت نسبت به خارجی‌ها، خصوصا غرب اعم از آمریکا و اروپا، رو توی وجود مردم ما می‌کاره و همین بدبینی‌ها  که تاثیرات مخربی بر ذهن افراد، کنشگران و بر روابط ما با دنیای بیرونی، خصوصا غرب، گذاشته! و روابط پر از چالش ما با دنیای بیرونی تاثیرات مخربی بر اقتصاد و بهداشت و سلامت کشور ما داشته که یکی همین موانع و تحریم‌های خارجی‌ست! بعد تلویزیون در حالی که سهم بسزایی در آشفتگی اقتصادی ما بازی کرده با برنامه‌های متنوع خودش توی این چند دهه حمله شدیدی رو نسبت به دلال‌های اقتصادی یا دلال‌های دارو می‌کرد! غافل از این‌که شرایط لازم برای شکل‌گیری چنین گروه‌هایی برمی‌گرده به وضعیت تحریم‌هایی که خودش تا حدودی ناشی از همین رفتارهای رسانه‌ای اشتباست که تخم کینه و نفرت نسبت به دیگران رو در قلب‌های مخاطب می‌کاره!
در حقیقت اون تیپ‌های شخصیتی زالوصفت که در چند دهه گذشته در سریال‌های تلویزیونی در حال بازتولید بوده یکجور فرافکنی مشکلات بوده تا منعکس کردن واقعیت‌ها! توی سریال‌ها گاهی شخصیت‌های زالوصفتی ظاهر می‌شدند که در شرایط نیاز شدید بیماران به داروها بازار سیاه دارو درست کردند و نهایت سود و استفاده رو از فقدان وجود این داروهای حیاتی در شبکه بهداشت و داروی کشور می‌برند! قبول این یک واقعیت تلخ در تمام این چند دهه کشور ما بوده و افراد زیادی برای تهیه دارو به سراغ بازار سیاه رفتند! اما این شرایط علت بوده یا معلول؟ اگر شرایط ما با جهان دچار چالش‌های جدی نبود آیا فرصت و بستری برای چنین گروه‌ها و افرادی به این راحتی فراهم می‌شد؟
بهتر نبود تلویزیون دولتی ما بجای این همه برنامه درباره گروه‌های زالوصفت به اصلاح و ترمیم رابطه ما با جهان فکر می‌کرد و در این جهت حرکت می‌کرد؟
همین رفتارهای غریب و تناقض آمیز باعث شد نه مشکل ما با غرب حل بشه، و نه مسائلی مثل بازار سیاه دارو و سواستفاده از این شرایط ..... یعنی چند دهه خنثی بودن رسانه بزرگی مثل تلویزیون در حل مسائل و مشکلات ما و رشد بدبینی قشرهای مختلف جامعه نسبت به جهان خارجی!‌

496

· Posted in

بنظر من برای آدمایی که توی زندگی‌شون یکی وارد می‌شه که سخت شیفته‌ش میشن، سخت عاشق‌ش میشن، سخت بهش علاقه‌مند میشن، بعد اون به هر دلیل میره، دیگه حضوری نداره، ولی حضورش همچنان پابرجاست، جوری که با هیچ آدم دیگه‌ای یا هیچ بهانه‌ای جاش پر نمی‌شه!
برنی یه چنین آدمایی که با یک چنین رخدادهای توی زندگی‌شون روبرو شدن ، بنظر من بهترین اتفاق می‌تونه حضور یه آدم تازه باشه، آدمی که بتونه جای اون قبلی رو پر کنه!

جای خالی بعضی از آدما  سخت پُر می‌شه!

495

· Posted in

این آهنگهای لایت باعث میشن من به چیزایی فکر کنم یا حرفایی برای نوشتن داشته باشم که توی حالت عادی هیچ وقت بهشون فکر نکردم یا هیچ وقت دربارشون ننوشتم!

عجیب نیست؟ زیبان! یه قدرت مرموزی دارن! آهنگای لایت رو میگم! فکر کن؟ زندگی هم مثل اینا اگر واقعا زیبا بود؟

من هیچ وقت نفهمیدم زندگی زیباست یا زشت! زشته؟ زیباس؟

لعنتی چقدر زیباست! آهنگ رو میگم! گوش کن؟

توی دنیایی که همه چیز نسبیه، یعنی زیبایی این آهنگ هم نسبیه؟!
 

494

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه · Posted in , ,

نشستم با خودم روراست مکالمه می‌کنم ببینم واقعا چرا انقدر بلاتکلیف و گیج‌م توی زندگی‌م! ولی آخرش باز هم به نتیجه‌ای نرسیدم!
راسش هر چی فکر کردم دیدم توی گذشته‌م موضوع و یا رابطه یا مساله‌ی جدی و خاصی نبوده که منو انقدر گیج و بلاتکلیف کرده باشه! از همون نوجوانی یک هدف داشتم اونم این بود که بتونم راه و مسیری رو برم که بتونم برای خودم و دنیای اطرافم موثر باشم! راهی که پیش گرفتم تا با تلاش و کوشش شبانه‌روزی رسیدم به نویسنده شدن و کتاب نوشتن! هدفم این نبود اما مسیر و راهم از این سمت شد!
بعد بیشتر که با خودم فکر کردم دیدم اصلا این گیجی و بلاتکلیفی من به گذشته‌م برنمی‌گرده! چون اصلا گذشته من جز همین انتخاب راه نویسندگی با اتفاق یا انتخاب سرنوشت‌ساز و چالش‌برانگیزی روبرو نبوده!
بعد نگاه کردم دیدم درگیری و بلاتکلیفی من با گذشته نیست با آینده‌ست! آینده! آینده! آینده!
واقعا نمی‌تونم آینده‌ای برای خودم متصور باشم!
نگاه می‌کنم می‌بینم نویسنده‌های مستقل و بیرون از دانشگاه یکی دو نسل قبل‌تر از خودم همه یا گوشه‌نشینی و انزوا رو انتخاب کردند یا کوچ کردند به خارج از ایران! برای هیچ نویسنده مستقل ایرانی خارج از دانشگاه هم هیچ راهی غیر از این دو امکان متصور نیست! نویسنده‌های داخل دانشگاه هم که باز اغلب یا در دانشگاه با هزار و یک جور رفتار آزاردهنده روبرو هستند یا اخراج شدند یا بازنشسته یا به خارج از ایران رفتند! یا سرشون رو کردن توی تدریس و نوعی گوشه‌گیری!
نگاه کردم دیدم اگر هم تصمیم داشته باشی وارد کارهای انتشاراتی هم بشی انقدر فضای کار چاپ و نشر امنیتی شده اول از همه باید از هفت خان رستم رد بشی و بعد با سانسور و ممیزی و کاغذ به نرخ شمش طلا و بازار راکد کتاب دست و پنجه نرم کنی!

493

· Posted in

سخت‌ترین کار برای من اینه که به کسی که واقعا دوسش دارم ، بفهمونم که دوسش دارم! بله بعد از 32 سال زندگی هنوز کار سختیه!
من فکر می‌کنم اگر اون عشقی که برای دنیای کتاب و دانش و نویسندگی داشتم یا اون علاقه به امر سیاسی به عنوان یک موضوع فکری و نظری و دغدغه، اگر این همه انرژی و فکر و عشق و علاقه و هزینه رو برای عشق یا برای اثبات دوست داشتن‌م به کار برده بودم الان معادله زندگی‌م شکل دیگه‌ای پیدا می‌کرد!
مشکل این‌جاست که من همیشه برای عشق و علاقه قلبی و احساسات یک حساب فرعی باز کردم و جای اصلی رو دغدغه‌های فکری مورد علاقه‌م همیشه به خودش اختصاص داده!
اصلا دوست داشتن خیلی کار سختیه، خصوصا وقتی آدم مسئولیت‌پذیری باشی اما توی دوره و زمونه‌ای قرار گرفتی باشی که توانایی قبول این همه مسئولیت سخت و رفتن زیر بار مسئولیت رو نداشته باشی!
من جزو اون دسته از آدم‌ها هستم که سریع کوچکترین مسائل شخصی رو هم به امر سیاسی پیوند می‌زنم و دقیق به این موضوع فکر نکردم که به چه نسبتی بین دو نوع پیوستگی برقراره!
عشق و شرایط !
ما توی جهانی زندگی می‌کنیم که هر امر شخصی و فردی و خصوصی می‌تونه یک امر سیاسی باشه یا برعکس امر سیاسی می‌تونه تبعات و پیامدهای مستقیمی بر امر خصوصی و فردی افراد داشته باشه!
خلاصه دوست داشتن برای خیلی‌ها امر کاملا پیش‌پاافتاده‌ایی به حساب میاد، برای من یکی از مسائل پیچیده و سختیه!
 

492

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه · Posted in

این روزها دلم بدجور هوس فیس بوک کرده! بعده گمانم پنج ماه دوری از فیس بوک و عضو فیس‌بوک نبودن! میدونم دنیا تغییر کرده و هر فردی نیاز هست که برای ارتباط با دیگر افراد باید از چنین موقعیت‌های بهره ببره، اما فیس‌بوک برای من تجربه جالبی نداشت! حتی  احساس کردم برای ذهن و فکرمم تاثیرات جالبی نداره و به نوعی عادت به مسائل پیش‌پا افتاده و سطحی رو به همراه میاره، با اینکه خلاقانه‌ترین نوع محتوا رو می‌شه توی همان محیط پیدا کرد!

491

· Posted in

کتاب مدرنیته زایا و تفکر عقیم برای من تداعی کننده روزهایی از یک عشق عقیمِ! یادم هست روزی رو که تصمیم گرفتم از تفکر عقیم برای عنوان کتاب استفاده کنم، اما نفهمیدم این عقیم ماندن تفکر مدرن در ایران چه نسبتی با عقیم ماندن عشق و علاقه قلبی من داشت! فکر کنم فقط یک اتفاق بود!
هر چند فکر می‌کنم تفکر عقیم یا عشق عقیم لفظ درستی نباشه و من هم تفکر عقیم رو بیشتر نمادین به‌کار بردم نه مفهومی! چه تفکر، چه عشق، در ناهموارترین شرایط توانایی جوانه زدن و از نو، نو شدن رو دارند.
به قول فروغ : عشق اگر عشق باشد زمان حرف احمقانه‌ایست...

490

یه جور تجربه‌ی شخصیه! شاید هم یکجور برداشت! ولی بنظر من اشخاصی که توی گفتار بجای "من" از "ما" استفاده می‌کنند شخصیت فوق‌العاده خطرناک و مستبدی دارند! و باید حتما از خودشون و گفتارشون ترسید و وحشت کرد!
اتفاقا چند مدت پیش توی تلویزیون دولتی، شبکه‌ش یادم نیست! یک برنامه‌ای بود رئیس یک سازمان یا موسسه‌ای رو آورده بودند و یک میزگردی بود و یک‌عده که مشخص نبود خبرنگارن، اهل فلسفه‌ان، مشخص نبود! اسم برنامه‌ش هم فلسفه فرهنگ یا فرهنگ فلسفه بود، دقیق یادم نیست! بعد طرف دائما ما ما می‌کرد، ما این، ما اون، ما ما ما...
نمیدونم جایی توی دنیا، دنیا که نه، کشورهایی که از نظر فلسفه پیشرفت زیادی داشتند، هستند کسانی که مثل این فرد با برچسب فلسفه بیان جلوی دوربین و دائما "ما ، ما "کنند؟

 

489

· Posted in

 

بیدل شده ام بهر دل تو
ساکن شده ام در منزل تو
نور دل ما روی خوش تو
بال و پر ما خوی خوش تو
ای طالع ما قرص مه تو
سایه گه ما موی خوش تو

نان بی تو مرا زهر است نه نان
هم آب منی هم نان منی
باغ و چمن و فردوس منی
سرو و سمن خندان منی

دل می نرود سوی دگران
چون رفته باشد سوی خوش تو
ور دل برود سوی دگران
او را بکشد روی خوش تو
ای مستی ما از هستی تو
غوطه گه ما جوی خوش تو

هم شاه منی هم ماه منی
هم لعل منی هم کان منی
خاموش شدم شرحش تو بگو
زیرا به سخن برهان منی

سلطان منی سلطان منی
اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود صد جان منی

سلطان منی سلطان منی
اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود صد جان منی

488

۱۳۹۱ شهریور ۲۸, سه‌شنبه · Posted in

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامموای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازمچه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم
من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرتکه عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرتمن پربسته چه سازم که پریدن نتوانم
گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادمزان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافمسر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86

487

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه · Posted in

"ناامیدی‌ها چه بسا امیدهایی که در پشت سر دارد."

این جمله زیبا رو اتفاقی توی کتابی درباره تاریخ روسیه دیدم! نثرش هم برمی‌گرده به ترجمه خانبابابیانی از نویسندگان و مترجمان و اساتید دانشگاه تهران که نثر این ترجمه‌ش نثر خاص نویسنده‌های دهه‌های 1320 و 1330 است.

486

· Posted in

امروز توی کتابخونه مجلس، توی محوطه‌ش داشتم قدم می‌زدم بعد یه گربه ملوس طلایی رنگ اوومد کنارم، هر طرف که می‌رفتم اونم پا به پای من قدم زنان میومد! یعنی گربه‌های کتابخونه تا این حد باشعور و باشخصیت‌ان! قشنگ نگاه می‌کرد به قدم زدن من و همراه با من می‌اوومد و بعد دور که می‌زدم یک کم آروم می‌شد بعد برمی‌گشت دنبال من می‌اوومد!
یعنی چنان به من چسبیده بود که انگار صد ساله با هم دوستیم! نشستم کنارش دارم باهاش حرف می‌زنم اوومده جلو، چشم تو چشم من، که ببینه چی می‌گم! اصلا کوچکترین ترسی هم نداشت، برعکس گربه‌های تو کوچه و خیابون‌!
یعنی واقعا محیط کتابخونه باعث شده، این گربه انقدر با شعور و با شخصیت رفتار کنه؟!
حالا می‌خواستم برم بالا از دوباره مشغول نوشتن مقاله‌م بشم بعد مگه گربه‌هه ولم می‌کرد؟! تا در ورودی پا به پای من اوومد، که اگر در رو باز می‌کردم لابد وارد سالن هم می‌شد! بعد برگشتم که باز دنبال اوومد، رفتم به سمت فضای سبز محوطه کتابخونه!
نکته جالب قضیه این بود که یه حسی بهم دست داد که مدتها بود تجربه‌ش نکرده بودم! اونم یکجور وابستگی عاطفی! کلا من هیچ‌وقت نتونستم یه وابستگی عاطفی پایدار با هیچ موجودی برقرار کنم انقدری که هی همراه دائمی هم باشیم! بعد این گربه‌هه هم به من چسبیده بود، حالا من مونده بودم با این چه‌کار کنم! انصافا رابطه عاطفی آدم‌ها با موجودات اهلی مثل گربه، سگ، اسب و اینجور حیوانات یه رابطه خاص و دوطرفه‌س! نمیدونم توی اون لحظه کوتاه چی شد که چنین حسی کردم!
خلاصه که اینطور دیگه!

485

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه · Posted in

زندگی همیشه آدمو غافلگیر می‌کنه! یک وقت دائم فکر می‌کنی فلان دغدغه و فلان مسئله و فلان مشکل مهمترین سد و ناهمواری و مانع داشتن یک زندگی خوب و ملایم و دوست‌داشتنیه، بعد یکدفعه توی یه شرایطی که ممکنه خودت کرده باشی یا دیگرانی که تو فرصت دیدن دغدغه و شرایط و مسائل‌شون رو داری، بعد تازه متوجه می‌شی که هیچ کدوم از اون دغدغه‌ها که سال‌ها به خودت مشغول‌ت داشته اون سد و ناهمواری و مانعِ نبوده که تصور می‌کردی!

484

· Posted in

یکی از مهمترین تفریحات من سال‌های اول دانشجویی، خصوصاً توی تابستونا این بود که بلندشَم برم انقلاب، کتابفروشی آگاه و گاهی هم خوارزمی، هی کتابا رو از توی قفسه دربیارم جدیدترین و جالب‌هاشُ کشف کنم و به اندازه تمام پولی که دارم کتاب بخرم و بلندشَم بیام.
راسش الان باورش برام سخته که با اون پول اندک می‌شد چندین جلد از جدیدترین کتابها رو از توی قفسه کشید بیرون و بُرد جلوی صندوق! قشنگ یادمه تا ریال آخر پول‌َمُ صرف خرید کتاب می‌کردم چون خیالم راحت بود ته جیبم همیشه چندتایی بلیط اتوبوس هست که منو دقیق تا سر خیابونمون ببره!
 

483

· Posted in

تاثیر عجیبی دارن این آهنگ‌های لایت روی آدمهای درونگرا! خصوصا اگر خودت دلتنگ نشی در حالت عادی، می‌تونی بری سراغ‌شونُ تا بی‌نهایت دلتنگ بشی! تنگِ تنگِ تنگِ تنگ...

482

· Posted in

این لحظه‌های دلگیری و یه آهنگ لایت گوش دادن هر چقدرم که کوتاه باشه، بازم خوبه! حس خوبی داره! حتی با این‌که شبیه یه ابله واقعی می‌شی!

 

481

۱۳۹۱ شهریور ۲۳, پنجشنبه · Posted in

این خشونت‌های وحشتناک که در خاورمیانه بعد از انقلاب‌ها و آزادی از شر دیکتاتورها شکل گرفته توی این چند دهه گذشته تا به امروز، آدم رو وسوسه می‌کنه و گول می‌زنه که با خودش بگه به ما مردم خاورمیانه یا کمی اونطرف‌تر لیبی و این‌ها آزادی نیومده! اما کمی که با خودت فکر می‌کنی می‌بینی این خشونت‌های وحشتناک محصول صرف آزادی نیست، بلکه حاصل قرن‌ها نداشتن آزادی و نبودن شرایط یادگیری نسل به نسل استفاده از آزادی ‌ست! تساهل با توسعه سیاسی و برقرار دموکراسی از بالا و در عرض یکی دو دهه بدست نمیاد، بلکه یک روند تدریخی اصلاح و بازسازی شخصیتی و فرهنگی نسل به نسل جامعه‌ست!

480

· Posted in

مجبورم سفت و سخت‌تر باشم چون توی زندگیم چیزهایی رو می‌خوام که نیاز به اثبات کردن به دیگران بسیار زیادیه و موانع فقط پول و کار و این‌ها نیست، بلکه موانع افراد و فرهنگ‌ها و ساختارهای پهن‌دامنه‌ست!

479

· Posted in

شکست‌ها گاهی ممکنه آدم رو له کنه! و تاثیر زیادی داره! یا نا امیدت کنه و افسرده! یا حتی خشک و سرد و بی احساس و سنگ!
بدترین تاثیر شکست‌ها می‌تونه این باشه که آدم با شکست از مبارزه با زندگی و آدم‌ها دست بکشه!
زندگی واقعا کار خیلی سختیه! دائما باید تلاش کنی، دائم باید مبارزه کنی! خصوصا با آدم‌ها! دائم باید بهشون ثابت کنی، سعی کنی بهشون بقبولونی بعضی از حقایق و واقعیت‌ها رو! ولی همیشه این امکانپذیر نیست و شکست بخش جدایی‌ناپذیر و گرزناپذیر زندگیه! خصوصا وقتی در حاشیه باشی! در ضعف باشی و در مقابل‌ت فرهنگ‌ها، ساختارها، و افرادی کاملا متفاوت در موضع قدرت باشند!
 

478

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه · Posted in

هعی من چه دوستان خوبی داشتم توی فیس بوک، چقدر اذیتشون می‌کردم، چقدر سر به سرشون می‌ذاشتم، چقدر شوخی می‌کردم:D
از وقتی که کلا فیس بوکم رو حذف کردم از تمامی دوستان قدیم و جدید دور افتادم! چقدر عجیبه‌ها! اینترنت به این بزرگی فقط دوستات رو بتونی توی فیس بوک پیدا کنی! خب البته من هیچ وقت رابطه‌م با چت و مسنجر و اینجور وسائل ارتباطی خوب نبوده و بیشتر با وبلاگ‌ها، خصوصا بلاگفا و بعد هم بلاگ اسپات سرگرم بودم و بیشتر دوستانم هم وبلاگ‌نویس بودند! با ایمیل هم خیلی رابطه برقرار نکردم مگر این‌که گاهی یه دوست خوب برای ایمیل رد و بدل کردن بوده باشه!
فیس‌بوک بنظر من هوشمندترین و جذاب‌ترین شبکه اجتماعی توی اینترنته اما من شخصا نپسندیدمش، چون در آن واحد مجبوری با افراد مختلفی در یک زمینه مشترک در تعامل و ارتباط باشی که هم دوست و رفیق و آشنا و همکلاسی و هم‌دانشگاهی و همکار و استاد و فامیل و دوستان دوستان و دوستان مجازی و غیره و غیره و غیره! واقعا در ارتباط بودن به این شکل درهم‌تنیده و پیچیده برای یکی مثل من که گوشه‌گیرتره کار اصلا آسونی نبود! و مهمتر از همه این‌که صبح تا شب همش احساس می‌کنی همه ازت انتطار دارند که مطالب و عکسهای به اشتراک گذاشته‌شون رو لایک کنی و اگر نکنی ناراحت میشن! خب من توی این زمینه آدم خجالتی‌ای  هستم و این بیشتر برمی‌گرده به خودم و فکر کنم برای همین چنین احساس و برداشتی پیدا کردم!
جالب این‌جاست که از وقتی شبکه‌های فراگیری مثل فیس‌بوک و توییتر و مانند این‌ها باب شده دیگه وبلاگ‌نویسی و کامنت گذاشتن‌ها هم کمتر شده! یک زمان خود من چقدر وبلاگ‌های مختلف با موضوعات مختلف و خصوصا شخصی می‌خوندم و فکر می‌کنم وبلاگ‌های شخصی واقعا جالب و خلاقانه‌اند! حتی زمانی جالبترین سرگرمی من توی اینترنت کامنت گذاشتن برای نوشته‌های شخصی وبلاگ‌ها بود! احساس می‌کنم فضای نت واقعا تغییر کرده! بیرون از فیس‌بوک که باشی اصلا انگار دوستی نداری و تنهای تنهایی! حالا شاید بخاطر این باشه که من هیچ وقت به چت کردن علاقه‌ای نشون ندادم! خصوصا که من عادت به کوتاه نویسی و به اختصار حرف زدن ندارم و زمانی کامنتهای خیلی بلندی می‌ذاشتم!
از وقتی فیس‌بوکَ‌م رو حذف کردم فرصت بیشتری پیدا کردم برای وبلاگ‌نویسی توی این بلاگ و همین‌طور احساس می‌کنم خیلی ذهنم آرام و راحت شده و اضطرابم کم شده! فقط نکته جالبش برای من این‌جاست که برای افرادی که روابط و دوستی‌هاشون بیشتر مجازی شده اگر عضو فیس‌بوک نباشی انگار توی یه کهکشان بزرگ تنهای تنهای تنهایی!

477

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه · Posted in

بنظر من هر دولت‌مردی باید چگونگی بازتاب چهره و تصویر کشورش در نزد جهانیان براش بالاترین اهمیت رو  داشته باشه!

476

· Posted in

عاشق روزهای آغازین پاییزم! خصوصا عصرا و غروب‌های پاییزی! با تمام حس و حال دلگیرش بازم فوق‌العاده‌س!

475

روزی که داشتم کتابهای "زبان، گفتمان و سیاست خارجی" و ا"مپراتوری اسطوره ها و تصویر غرب" رو می‌نوشتم پیش بینی چنین شرایط اقتصادی بی ثباتی رو می‌دادم! به روشنی مشخصه که بیشترین ضربه در نظام اقتصادی رو ما از سیاست خارجی خوردیم! سیاست خارجی حساس‌ترین و جدی‌ترین امر یک کشور به شمار میره در حالی که ما توی ایران به شکلی کاملا پیش پاافتاده با مسئله سیاست خارجی برخورد کردیم! حیات و آینده یک ملت با موضوع سیاست خارجی پیوند خورده و باید عقلانی‌ترین، پیش‌بینی‌پذیرترین رویه‌های سیاسی در حوزه سیاست خارجی یک مملکت پیاده بشه در حالی که کاملا برعکسه!
بدبختی اینجاست که ما هر ضربه ای هم که توی این یکی دو قرن اخیر خوردیم درست از همین سیاست خارجی خوردیم!
 

274

دلار 2600؟ در عرض فقط یکی دو روز این همه نوسان واقعا ترسناکه! داریم به سمت یه ورشکستگی واقعی اقتصادی نزدیک و نزدیک و نزدیک و نزدیک و نزدیکتر میشیم!
وحشتناکه!
 

273

· Posted in

من هر نوع سختی ای رو توی زندگی تحمل کردم و می‌تونم تحمل کنم الی رفتار از روی سوتفاهم دوست و آشنای چند ساله رو...
شدیدا آزاردهندست برام که چرا یه دوست، یه آشنا، یه خویشاوند انقدر بد و زشت دربارت فکر کنه و انقدر بدبین باشه و با کوچکترین سهل‌انگاری دچار سوتفاهمات همراه با دلخوری و کینه بشه نسبت بهت!
اما جالبتر اینجاست که خیلی از بدبینی‌ها و سوتفاهمات اختلاف برانگیز در روابط دوستانه-خویشاوندی شبیه به همین روابط در سطح کلان بین دو دولت ، دو جامعه و سطح وسیعتر جامعه جهانی‌ست! چقدر راحت اختلاف‌ها شکل می‌گیره!

472

· Posted in

تجربه شخصی که بهم ثابت کرده کسی رو دوست نداشته باشی بهتر از اینه که دوست داشته باشی اما نتونی باهاش ارتباط برقرار کنی!

471

· Posted in

رسانه‌های داخلی ایران پر شده از زر زر مفت! درست عین یه لجنزار! یه لجنزار پر از کثافت و تعفن که بوی گندش همه فضا رو پر کرده!
چرا به اینجا رسیدیم؟ اینها کی ان؟ کارمون قراره به کجا ختم بشه؟

470

۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه · Posted in , ,

من فکر میکنم مملکت ما، آبستن اتفاقات بزرگه، و از طرفی احساس می‌کنم مردم هنوز آمادگی این وضعیت رو ندارند و همین ممکنه جامعه ما رو به سمت خشونتی عریان و تلخ هدایت کنه و حتی با جنگ خارجی که دور از ذهن نیست همراه بشه! نه تنها در ایران بلکه در کل خاورمیانه مردم و برگزیدگان جامعه با این شرایط پر از خشونت چنان عادی برخورد می‌کنند که انگار این همه خشونت در چند دهه گذشته تا به امروز یک موضوع پیش‌پا افتاده و طبیعیه! متاسفانه جوامع موجود خاورمیانه و نیروهای اجتماعی در مقابله با خشونت‌ها چنان سست و ناتوان و مستعد تولید خشونت هستند که در برابر شرایط و در برابر دولت‌ها به عنوان منبع ذاتی خشونت و در برابر خشونت کاری از دستشون برنمیاد و حتی شاید بخشی از منبع خشونت هم باشند!
با این وضعیت چه کار میشه کرد؟ اون هم در معادلات پیچیده خاورمیانه که منبع تنش داخلی و منطقه‌ای و بین المللی انقدر درهم تنیده و تنگاتنگ در حال رخداد است؟

469

· Posted in

فکر می‌کنم هر کسی بعد از یکسری شکست عاطفی و فکری و کاری پشت سر هم حق داشتن یه موفقیت حتی خیلی کوچک رو داره؟ نه؟
لعنتی انگار زندگی من طلسم شده! این از وضع شخصی خودم، اون هم از وضعیت مملکت که روز به روز وضعیت همه چیز بدتر و بدتر میشه! اراده شخصی که هیچ، چیزی به اسم شانس هم برای یک لحظه در نمیزنه بیاد تو سلام کنه! یعنی اوضاع ما چی میشه واقعا؟!!!!؟!!!!!؟!!!!!!؟!!!!
فکر کنم باید کم کم بلندشم همه چیز رو از دوباره‌ی دوباره‌ی دوباره شروع کنم! فقط نمیدونم استارت این اتفاق جدید رو باید از کجا و چطوری بزنم!
 

468

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه · Posted in

امروزی جلوی ورودی متروی ایستگاه فردوسی وارد که شدم دیدم 3 تا کپه روزنامه گذاشتن اون گوشه که هر کس رد می‌شه برداره! یکی از همین روزنامه‌های جدید کهبا نزدیک شدن انتخابات‌ مثل قارچ  پدیدار میشن! هزینه‌ تبلیغات عجیب و غریب این روزنامه در سطح شهر که با رایگان پخش کردن روزنامه همراه، اون هم توی شرایطی که کاغذ به راحتی بدست نمیاد از کجا تامین میشه؟!

467

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه · Posted in

اخيراً کتابي با عنوان "اقتدار گرائي ايراني در عهد قاجار" با قلم استاد علوم سياسي دکتر محمود سريع القلم به بازار نشر عرضه شده است.
آنچه که مرا بيش از موضوع و متن کتاب تحت تاثير قرار داد، صفحه "تقديم" است که نويسنده در ابتداي کتاب خود آورده و از ديدگاه من، در نوع خود کم نظير است :
 
تقديم به ايرانيان زير ده سال، که در آينده براي کسب ثروت، به نهاد دولت نزديک نخواهند شد!
براي افزايش قدرت کشور، ثروت توليد خواهند کرد؛ ظرفيت نقدپذيري و اصلاح تدريجي را در خود پديد خواهند آورد.
از فرهنگ واکنش هاي سريع به خويشتن داري، ارتقاء فرهنگي پيدا خواهند کرد.
از فرهنگ شفاهي و غير دقيق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدني پيدا خواهند نمود.
از رفتارها و کارهاي کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکري پيدا خواهند کرد.
تضعيف، تخريب و انتقام را از فرهنگ سياسي خود حذف خواهند نمود.
به رشد فکري و استقلال فکري از طريق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روي خواهند آورد.
براي ايرانيان ديگر از رانندگي گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد.
از رشد و موفقيت ديگران به طور واقعي خوشحال شده و درس خواهند آموخت.
غرور بي جا، حسادت و ناجوانمردي را به سکوت، احترام و گذشت تبديل خواهند کرد.
دروغ گوئي و وارونه جلوه دادن واقعيت ها را از نظام معاشرتي خود با ديگران حذف خواهند نمود.
براي کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت براي ديگران اعتقاد خواهند داشت.
و پس از رسيدن به قدرت، فقط دوره محدودي، صرفاً براي تحقق کارهاي بزرگ، در قدرت خواهند ماند.

 اين کتاب در ۲۳۵ صفحه اي در نشرفرزان روز و در شمارگان ۳۳۰۰ نسخه و به قيمت ۷۵۰۰ تومان منتشر شده است.
پ.ن: این متن رو من ننوشتم و متاسفانه هنوز کتاب آقای سریع القلم رو مطالعه نکردم و فقط کپی متن ایمیلی بود که فکر کردم ارزشش رو داره اینجا هم به اشتراک گذاشته بشه و من رو به یاد تقدیم‌نامه یکی دیگر از کتابهای این نویسنده و استاد دانشگاه انداخت که زمان کنکور فوق لیسانس باید حتما مطالعه می‌کردیم و خوب یادم هست برعکس بیشتر کتابهای کنکور، بیشتر به آدم درس دانایی و نگاه و بینش میداد تا صرفا یکسری اطلاعات نظری و علمی.

466

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه · Posted in

نباید هیچ وقت به محتوای مغزمون اعتماد کنیم! چون ناقص‌ترین عضو این جهان مغزهای فردی ماست اما برای ما قابل اطمینان‌ترین عضو جهان مغزای خودمونه! تضاد عجیبیه ما باید بیشترین اعتماد
رو به ناقص‌ترین چیستی این جهان انسانی یعنی مغزای فردیمون داشته باشیم!

465

· Posted in

تا حالا توی زندگیتون به این آدما برخورد کردین که با یه لبخند خلع سلاحتون می‌کنن؟ یعنی عین معجزه‌س که فقط با یه لبخند ساده تسلیم میشی و وارد به سکوت با رضایت!

464

· Posted in


وقتی آدم فکر می‌کنه مارکس به عنوان یکی از فیلسوفان تاثیرگذار بر جهان اجتماعی و سیاسی قرن بیستم که اساس فلسفه‌ش کار و سرمایه بوده، به عنوان یک فیلسوف آواره از مشکل شخصی زندگی‌ش یعنی بیکاری تونسته برسه به آثاری که اساس ایدئولوژی‌های سیاسی فراگیر نیروهای چپ رو شکل بده، دچار حیرت میشه از عظمت این انسان ...
تصور کن زمانی رو که مارکس از فرط فقر خانواده‌ش رفته اداره راه آهن انگلیس استخدام بشه اما بخاطر دست‌خط بد استخدامش نمی‌کنند!
تنگناها بعضی از انسانها رو به چه عظمتی میرسونه...

463

· Posted in

قرن‌هاست در رویه‌های سیاسی ایران حکومت جایگاه مصونیت در برابر قانون بوده، و ما هنوز موفق نشدیم حکومت رو تبدیل به جایگاه پاسخ‌گویی به قانون و مطیع در برابر قانون کنیم!

462

· Posted in

زمانی که مسئولان دولتی ایران برنامه‌های آموزشی هماهنگی رو بر اساس مدارس همگانی مقاطع ابتدایی و دبیرستان طراحی و پیاده کردند، یکی از این مدارس جدید، دبیرستان مروی بود که اول بازارچه مروی نبش ناصر خسرو تاسیس شد. این دبیرستان فاصله چندانی با دبیرستان مشهور دارالفنون  نداره، که اولین مدرسه جدید ایرانی بود و در عصر ناصرالدین شاه به همت امیرکبیر صدراعظم معروف عصر ناصری سنگ بنای آن گذاشته شد.

و از عجایب روزگار همین بس که دبیرستان مروی بعد از سال‌ها، تبدیل به یکی از ساختمان‌های حوزه علمیه مروی شده!

461

· Posted in

من اگر میلیاردر بودم از سراسر دنیا بهترینهای علوم انسانی جهان رو جمع می‌کردم تا راه بیوفتن توی شهرها و روستاهای ایران فقط مشاهده کنند و طرح پرسش و به تحلیل و آنالیز رفتارهای جمعی بپردازند! یکی از پایدارترین راه‌های تغییر و بازسازی فرهنگ ایران طرح پرسش و انجام تحقیق درباره فرهنگ و رفتارهای جمعی‌ست. توی بعضی از خیابونها که راه میرم  چنان تناقضات رفتاری و فرهنگی در کنار یکدیگر می‌بینم که واقعا برای بیشترشون جوابی ندارم! جامعه جای زندگی کردنه و این همه تناقض جز تولید خشونت و کدورت و ستیز اجتماعی نتیجه ای به بار نمیاره و تنها شناخت بی‌طرفانه و بر اساس روشهای منظم و پژوهشگرانه‌ست که امکان مهندسی صحیح اجتماعی رو برای اصلاح این تناقضات فراهم میاره!

460

· Posted in


وقتی توی رویه‌های رایج یک استاد با چاپلوسی روز به روز، به پست و مقام های بالاتری می‌رسه و یک استاد دیگه با وجود مقام و منزلت علمی بالا به چاپلوسی و عوام فریبی روی نمیاره و از نظر تدریس و علم تاثیرات ارزنده‌ای توی فضای علمی و آموزشی دانشگاه داره ولی تا پای اخراج و حذف از دانشگاه و عرصه علم و آموزش میره، آیا اسم این نهاد غول پیکر آموزشی رو میشه دانشگاه گذاشت؟!

دانشگاه یعنی این؟ تجربه تولید علم یعنی این؟ بعد از یک قرن معماری دانشگاه توی ایران فقط تونستیم به اینجا برسیم؟

توی کتاب مدرنیته زایا و تفکر عقیم قصد داشتم به این موضوع بپردازم که کجای کارمون در بدو تاسیس دانشگاه در ایران از ریشه اشتباه بوده، و بیشتر قصد داشتم روی مشکلات و مسائل ساختاری بنیادین دانشگاه در ایران تمرکز کنم اما فکر می‌کنم باید یک کتابی هم درباره رویه‌های رفتاری اساتید و دانشوران دانشگاهی ایرانی نوشت  و نظام های سیستماتیک تشویقی و تنبیهی در دانشگاه که باعث یا مانع تولید تفکر علمی شده!

459

یه سئوال؟ چطور می‌شه که یکعده از آدمها توی این کره خاکی توی شدیدترین خرافات و جهل و حماقت انسانی دست و پا می‌زنند و یکعده هم هستند که لااقل تلاش می‌کنند از توی این قفس محدود و کوچک یعنی کره زمین که توش گیر کردیم به بیرون از این محدوده سرک بکشند تا جهان پیرامونی رو بهتر بشناسند، و در عین حال به دنبال پاسخ مناسب برای سئوال‌هایی باشند که کنجکاوی انسانی درباره وجود حیات هوشمند در وجودشان برانگیخته؟!

458

· Posted in

ترس از عامه، ترس از حکومت، ترس از نهادهای و گروه‌های مذهبی، ترس از نهادهای آموزشی، ترس از فرهنگ، ترس از قضاوت عمومی ....» شرایط تاریخی حاکم بر فضای فکری فیلسوفان و دانشمندان گذشته ما!
و این ترس و وحشت‌ها و احساس مزمن نا امنی و وحشت دائمی، بزرگترین مانع در شکوفایی فکر و اندیشه در قرن‌های دور و نزدیک این سرزمین بوده است!

457

· Posted in

نه به اینکه میزان بالای بیکاری توی یک دهه گذشته شده یک فرهنگ و رویه ثابت، نه به اینکه بعضی از افراد ده تا ده تا، بیست تا بیست تا، مسئولیت و پست و موقعیتهای شغلی دارند و حتی حاضر نیستند از یکی از این مسئولیت‌ها کناره‌گیری کنند؟ جریان چیه واقعا؟ قحط‌الرجال که در قدیم می‌گفتند، ما هم دچارش شدیم؟ 

456

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه · Posted in ,


اغلب فیلسوفان و متفکران تاثیرگذار مدرن غربی دو چهره مشخص جوانی و پیری در آثار خودشون دارند! که در جوانی ائده‌آل‌گراتر و انسان‌گراتر و خودمحورترند و در پیری تا حدودی برعکس توجه بیشتری به ساختارها داشتند و محدودیت‌ها! اما در هر حال به بنیان‌های فکری خودشون همچنان وفادار بودند! مثلا مارکس جوان انسان‌گرای ماتریالیست علم‌گرا اگر در پیری سر از ساختارهای سرمایه‌داری در می‌آورد، همچنان ماتریالیست است و علم‌گرا تنها توجه‌ش به محدودیت‌ها بیشتر شده که نشان از پختگی اندیشه‌هایش دارد و عمیق‌تر شدن‌ نگاه‌ش به واقعیت‌های جامعه مدرن!
اما یک سئوال؟
چرا در ایران بطور غالب دانشوران و عالمان و ادیبان که در جوانی پر شور بودند یا آنان که علم‌گرا و ماتریالست و تجربه‌گرا و مدافع نقش و جایگاه عقل در شناخت، رو به پیری که می‌روند سر از عرفان در آورده‌اند؟ حتی در امروز؟ و بیشتر در امروز؟
در گذشته که کم نداریم مثال فیلسوفان و ادیبان که سر از عرفان درآورده‌اند و اصلا جای تعجب نیست با توجه به جامعه سخت و سخت گذشته ایران سر از عرفان درآوردن و دلزده شدن از آن همه قشری‌گرایی عام و خاص! بحث من بیشتر درباره ایران امروز و اساتید علم‌گرای رشته‌های علوم انسانی ایران هست که بارها دیدم بجای این‌که بعد از یک عمر تلاش و دغدغه‌های فکری و نظری و پژوهش‌های علمی و میدانی به پختگی و عمق فکری برسند سر از نوعی نگاه عرفانی درآوردند! این‌جا جای مثال زدن نیست متاسفانه! این هم فقط یک نوشته وبلاگی بیش نیست! اما این موضوع واقعا جای فکر کردن داره که چرا دانشوران ایرانی علم‌گرا سر از حال و هوای عرفانی در می‌آورند؟!
 

454

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه · Posted in

پاییز داره کم کم از راه می‌رسه و هوای ملس و دِبش پاییزی جون میده برای عاشق شدن!

453

بجز خبرهایی مثل سخنان ژنرال دمپسی  رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا که گفته بود آمریکا نمی خواهد در حمله احتمالی همدست اسرائیل باشد، یک خبر هم امروز بود به نقل از روزنامه یدیعوت آحرونوت در اسرائیل که مدعی بود آمریکا از طریق دولتهای ثالث اروپایی پیام محرنامه‌ای به ایران فرستاده با این مضمون که با توجه به احتمال حمله یکجانبه اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران، در حمله احتمالی درگیر نخواهد شد و در مقابل، آمریکا از ایران انتظار دارد در صورت وقوع جنگ، از حمله به پایگاه‌های آمریکایی خودداری کند!
حالا دارم فکر می‌کنم اگر اسرائیل به‌طور یکجانبه به ایران حمله کنه واقعا چه اتفاقی خواهد افتاد؟!

اگر قرار باشه جنگی در منطقه رخ بده که یک طرف اسرائیل باشه به عنوان شروع کننده جنگ و طرف مقابل ایران باشه که در واکنش به این حمله وارد میدان شده، جنگ بین دو قدرت منطقه‌ای برنده‌ای هم خواهد داشت؟!

از آن‌جایی که مرز آبی و خاکی مشترکی بین ایران و اسرائیل وجود نداره، نه جنگ فرسایشی رخ میده و نه هیچ جنگ زمینی و حضور در خاک یکدیگر، و به این معناست که جنگ این دو، جنگ هوایی و جنگ موشک‌هاست! یعنی جنگ کوتاه مدت! اسرائیل بنابر ادعاهایی که داره، توی این جنگ اهداف مشخص و از پیش تعیین شده داره! و بر اساس ادعاها و تهدیدات سیاستمداران اسرائیلی میشه حدس زد که ارتش این کشور به دنبال حملات هوایی و موشکی مناطق مسکونی یا تاسیسات زیربنایی ایران نیست بلکه ظاهرا به دنبال تاسیسات اتمی و غنی‌سازی هستند و احتمال خیلی زیاد تاسیسات موشکی و هوایی نظامی ایران تا جلوی هر نوع واکنش و پاسخ ایران به حملات خودش رو بگیره! آیا اسرائیل توانایی انهدام تاسیسات اتمی ایران رو داره یا خیر؟! و آیا چنین هدف از پیش تعیین شده‌ای امکان تبدیل شدن به جنگی ویرانگر و حمله به مناطق مسکونی و شهری رو داره ؟!

اما واکنش ایران به این حملات چگونه خواهد بود؟ فکر می‌کنم مهمترین بخش این حادثه شوم برمی‌گرده به نوع واکنش ایران! چرا؟ چون کشوری رو که هیچ وقت به‌طور مستقیم وارد درگیری و جنگ با اسرائیل نشده، به‌طور جدی وادار به واکنش و شروع یک جنگ منطقه‌ای جدی می‌کنه! درباره واکنش ایران به‌طور یقیین نمی‌شه حرفی زد! حتی از روی ادعاها و تهدیدات مقامات ایران هم نمی‌شه باز مشخص کرد ایران دقیقاً چه پاسخی به این حملات خواهد داد! آیا امکان داره ایران حمله موشکی به تاسیسات اتمی خودش رو با حملاتی پاسخ بده که منجر به سرایت جنگ به مناطق مسکونی یا تاسیسات و صنایع اسرائیل بشه؟ و سئوال مهمتر، اگر ایران در پاسخ حمله اسرائیل به دنبال اهداف جدی‌تری مثل ضربه زدن به تاسیسات اتمی این کشور باشه آیا سیستم‌های دفاعی و موشکی اسرائیل توانایی مقابله با این حملات رو خواهد داشت؟

متاسفانه من اطلاعاتی درباره توانایی‌های هجومی و دفاعی اسرائیل و یا ایران ندارم ولی تصور می‌کنم چنین جنگ تلخ، آتش‌افروز، مخرب و وحشتناکی، شباهت خاصی به بازی فوتبال داره و تا وقتی بازیگران در وسط میدان قرار نگیرند خیلی از موقعیت‌ها و اتفاقات و واکنش‌های دوطرف قابل حدس نیست و به‌طور بسیار بسیار وحشتناکی باید دید در نود دقیقه‌ی بازی چه اتفاقی خواهد افتاد!

452

· Posted in


از چند دهه پیش که ساموئل هانتیگتون توی کتاب "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" بر اهمیت و نقش ارتش در کشورهای در حال توسعه به عنوان مهمترین شکل از نهاد و سازمان حرفه‌ای سخن گفت تا به امروز که سازمان‌ها و نهادهای مدنی در این کشورها رشد و گسترش پیدا کردند، همچنان ارتش جایگاه مهمی داره، خصوصا در خاورمیانه! در انقلاب ایران ارتش نقش حرفه‌ای خودش رو تا حدودی حفظ کرد و دست از حمایت از شاه کشید و در ترکیه هم که حرفه‌ای بودن ارتش با وجود نقش پر رنگی که در سیاست این چند دهه گذشته ترکیه داشته همچنان حفظ شده و البته ترکیه دچار بحران سیاسی عدم مشروعیت نشده. در مصر دوران مبارک هم که با افزایش اعتراضات در شهرهای مصر، ارتش نقش حرفه‌ای خودش رو حفظ کرد و برعکس نیروهای پلیس وارد چالش بین حکومت مبارک و مردم انقلابی نشد! ولی من هنوز متوجه نشدم که چرا در عراق زمان صدام که حزب بعث در راس قدرت بود و در سوریه امروز که باز هم حزب بعث قدرت رو در دست داره، چرا ارتش انقدر به رهبران یعنی صدام در گذشته و بشار اسد در سوریه بحرانی وابسته‌ست؟
چه فرقی بین ارتش سوریه با ارتش‌های دیگر خاورمیانه وجود داره؟! این تفاوت خاص بین این ارتش با دیگر ارتش‌های خاورمیانه با ساختار موزاییکی این کشور که مملو از فرقه‌ها و مذاهب و اقوام است مرتبطه؟

451

همین که خودت شخصاً توی فکر و فرهنگ شخصی‌ت جرات نکنی (یا به خودت اجازه ندی) که به شخصیت دیگران، حتی دشمن‌ت، یا دوست‌ت، توهین کنی یعنی دموکراسی!

449

از قرن پنجم و ششم به طور جدی سیاستی توی ایران شکل گرفت که به شدت با علوم تجربی و رای‌گرا و عقلی، سرستیز داشت و این علوم رو نشانه کفرگویی و مظهر نفوذ شیطان در عالم انسانی معرفی می‌کرد! بلای خانمان‌سوزی که با کشتارهای عصر مغولان و سیاست‌های حاکمان بعدی ایران باعث مفقود شدن دانشمندان و پزشگان و تجربی‌گرایان ایرانی شد!
بلایی که امروز از طرف تفکرات محافظه‌کار عقل‌ستیز، علوم انسانی نحیف و ضعیف و نوشکفته ایران رو تهدید می‌کنه دقیقا بیداری و تداوم همان جریان‌های قدیمی عقل‌ستیز گذشته‌ست با این تفاوت که متوجه نیستند دنیای امروز با دنیای بسته و محافظه‌کار قدیم بسیار تفاوت کرده و نمی‌شه با بستن درهای دانشگاه‌ها به روی علوم انسانی، مانع از رشد این علوم شد!

447

بنظرم برگزاری نشست جنبش عدم تعهد توی ایران صرف‌نظر از این‌که توی شرایط سخت و بد اقتصادی با تجربه تورم‌های سنگین که تا پیش از این کمتر تجربه شده بود، هزینه‌های سنگینی صرف این همه تجملات در تشریفات سیاسی شد، و انقدری تاثیرگذاری نداره که بخواد مانع از تورم و کاهش تحریم‌های فلج‌کننده باشه، اما یکسری امتیازات داشت! اول از همه این‌که سخنانی هر چند کوتاه در دفاع از مردم مظلوم و آواره سوریه شد که شنیدن صدای مخالف در فضای سیاسی بسته مطمئناً تاثیرات مثبتی به همراه داره و دوم این‌که پیام‌هایی که دبیرکل سازمان ملل درباره وضعیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی و فعالان حقوق بشر و مخالفان سیاسی و روزنامه‌نگاران زندانی داد شاید به این امرکمک کنه که اعضای هیات حاکمه واقعیت‌ها رو بهتر از قبل درک کنند!
تجربه چند دهه سیاست در جهان نشان داده که کشورهای منزوی از نظر سیاسی رویه‌های سخت‌گیرانه‌تری نسبت به مخالفان داخلی نشان دادند و هر چقدر رابطه ما با جهان ترمیم پیدا کنه فضای بهتری فراهم میشه و از شدت جبهه‌گیری‌های خصمانه گروه‌های سیاسی نسبت به یگدیگر و نسبت به مخالفان کاسته خواهد شد! در حالی که در کشورهای منزوی از نظر سیاسی مثل کره شمالی، عراق دوران صدام بعد جنگ کویت و لیبی در دورانی از انزوا و کوبا و مانند این‌ها وضعیت به مراتب سختی در انتظار مخالفان بوده! سیاست خارجی و سیاست‌های بین‌المللی مهمترین راه برای شکستن موانع دموکراسی می‌تونه باشه ولی متاسفانه سیاستمداران آمریکایی که تصور می‌کنند از عقل و هوش و درک بالایی برخوردارند با سیاست‌های پر از اشتباه که به جای عقلانیت و خرد، چیزی جز ژست نیست در انزوای بیش از پیش اکثر این کشورها دخیل بودند!

446

· Posted in

یه خبر تلخ لابه لای خبرها خوندم که بنظرم جای بحث‌های مفصلی داره! نوشته بود یک مادر با اورژانس اجتماعی تماس گرفته دلیل رنج بردن از افسردگی شدید از ماموران "اورژانس اجتماعی" درخواست کرده بود پسر یک ساله و دختر چهار ساله‌ش رو به یکی از مراکز بهزیستی منتقل کنند چون بنظرش توی خانه توسط خودش بخاطر افسردگی شدید در معرض تهدید قرار دارند!
ظاهرا این زن به بیماری افسردگی بعد از زایمان دچار شده بوده و ماموران اورژانس اجتماعی رفتند به محل و تصمیم گرفتند این کودکان معصوم خردسال رو با خودشون ببرند که با مخالفت جدی پدر خانواده روبرو شدند!
پدر خانواده تعهد داده که خودش همسرش رو به کلینیک روانپزشکی ببره و معالجه کنه و مانع انتقال کودکان به مراکز بهزیستی شده! اما درست 10 روز بعد از این ماجرا مادر اقدام به قتل هر دو کودک کرده!
اگر فضای فکری - حقوقی ما پویا و فعال بود می‌شد، این حوادث بسیار تلخ و تاسف‌انگیز کمک می‌کرد تا سازوکارهای قانونی و قضایی در حوزه بهزیستی و حمایت از کودکان، اصلاح و بازسازی شود!
سئوال اینجاست که چرا در مواردی چون افسردگی بعد از زایمان که بارها در سراسر جهان با حوادث تلخی چون قتل فرزند خردسال و خودکشی مادر همراه بوده نباید سازوکارهای قانونی جدی‌تری در ایران تعبیه بشه که سازمانهای اجتماعی حمایت از کودکان از شاهدان صرف تهدید کودک به مدافعان جان و سلامت کودک ارتقا یابند؟!
تغییر و تحولات حقوقی باید بر اساس چنین حوادث تلخ و تاسف‌آوری صورت بگیره! واقعا چرا باید ماموران اورژانس اجتماعی انقدر از نظر حقوقی ضعیف ظاهر شوند که جان کودکان بی‌گناه و معصوم مثل آب خوردن در معرض تهدید جدی قرار بگیرد؟!

با پشتیبانی Blogger.