Follow by Email

Archive for 2012/08 - 2012/09

445

۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه · Posted in

استبداد یعنی این‌که وضعیت زندگی مردم و جامعه از هر نظر بدتر و بدتر شود، بدون این‌که کوچکترین تغییر حالتی در بین حاکمان رخ دهد و همچنان سیاست‌های گذشته اجرا شود!

450

۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه · Posted in

یکی از مهمترین دغدغه‌های بنیان‌گذاران اولیه دانشگاه در ایران این بود که هر چه زودتر و بهتر دانشگاه رو از دستگاه بوروکراتیک دولت جدا کنند. دغدغه‌ای که در بعضی از دوره‌های قرن اخیر تا حدودی بطور موقت و کوتاه مدت باعث خودمختاری دانشکده‌ها و فاصله گرفتن محیط‌های دانشگاه از دخالت‌های مداوم دولتی شد اما هرگز و هیچ‌وقت به تحقق نپیوست و ما در تاریخ معاصر بجای دانشوران صاحب علم و ابداع اندیشه تنها با قشری فرهیخته و دانا از استادان شبه‌کارمند مواجه شدیم که وظیفه تدریس و آموزش رو به عهده داشتند!
نه استقلال مالی، نه استقلال مدیریتی، نه استقلال در برنامه‌ریزی و نه استقلال و فکری، آرزوهایی که بنیان‌گذاران دانشگاه در ایران داشتند هیچ‌وقت محقق نشد!

444

""به ستاره ها نگاه کنید نه به پاهایتان. با ذکاوت عمل کنید و هدف های بزرگ داشته باشید."

استیفن هاوگینگ  در مراسم افتتاحیه چهاردهمین دوره از رقابتهای پارالمپیک

443

احساسی که امسال نسبت به سال‌های گذشته درباره به پرسش گرفتن مسئله کودتای 28 مرداد سال 1332 در بین رسانه‌ها داشتم این بود که گرایش‌های مختلف فکری و سیاسی ایران امروز توجه بیشتری به موضوع نقش و حضور نیروهای ایرانی در مسئله کودتا داشتند و حتی نقش بعضی از گروه‌های مذهبی مثل بهبهانی و بروجردی و یا افراد و گروه‌های موجود در خیابان‌های اون روز بیشتر مورد بحث و بررسی توی سایت‌ها و روزنامه‌های داخلی قرار گرفته بود و انگار هر چقدر سال از این حادثه تاریخی تاثیرگذار بر سیاست ایران می‌گذره نگاه‌ها به حقایق تاریخی دچار اصلاح و بازسازی میشه و از افسانه‌های شکل گرفته در حول و حوش این واقعه به سمت ریزجزییات تاریخی تغییر جهت میده!
تاریخ‌نگاری ما شدیدا آلوده به نگاه‌های بی‌مایه و ناآگاهانه تاریخ‌نگارانی بی‌مسئولیت و ناآگاه به علوم تاریخ‌نگاری بوده و هست و تا وقتی این روند پر از خطا اصلاح نشه ملت ایران این فرصت و آگاهی رو برای رفع اشتباهات تاریخی پرتکرار نداره!

442

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه · Posted in

توی خیابون یک لحظه چشمم خورد به دختری که کنار مادرش داشت می‌رفت و هی نگاه کردم و گفتم چقدر آشناست! بازم نگاه کردم گفت اِ خدای من این دختر چقدر برام آشناست! یعنی هر چقدر فکر کردم یادم نمیومد که این دختر که انقدر برام آشناست چهره‌ش واقعا کیه! خصوصا که با دیدنش یه حس خاصی پیدا کردم! یه جور خوشحالی ملایم و ناخودآگاه! خب من از این آدمها هم نیستم که برم جلو بگم ببخشید قیافه شما چقدر برام آشنا و اینهاست!
بالاخره انقدر به ذهنم فشار آوردم تا جرقه‌ای توی تاریکی ذهنم زد و گفتم آهان اینکه یکی از دخترهای لیسانس دانشگاه علامه بود! باورم نمی‌شد که تمام اون روهای تحصیل در دانشگاه علامه رو انقدر سریع و راحت فراموش کرده بودم! اگر بگم این 5 سال دوری از دانشگاه علامه برای من یکی به اندازه 70 سال گذشته واقعا اغراق نکردم! واقعا !
یاد روزهای خوش و بی‌دغدغه علامه بخیر. یادم نیست اون دختر ورودی چه سالی توی علامه بود اما بیشتر شبیه دخترهای دبیرستانی شده بود برای همین هم شاید خیلی طول کشید بخاطر بیارمش! بدجوری یاد اون روزها افتادم!
هنوز هم نمیدونم چرا سفت و سخت‌ترین سیاست‌های تفکیک جنسیتی توی دانشگاه علامه به اجرا دراوومده این سال‌ها!!! انصافا دانشگاه علامه فوق‌العاده‌ترین و باهوش‌ترین دانشجوهای دختر رو داره. من الان افسوس می‌خورم که چرا همون زمان کمی اراده از خودم نشون ندادم و با یکی از دانشجوهای علامه ازدواج نکردم! فکر می‌کنم واقعا زندگیم تغییر می‌کرد! زمان ما که هیچ نوع تفکیک جنسی وجود نداشت و کلاس‌های دانشگاه کاملا مختلط بود و من یکی بخاطر ندارم مشکل و مسئله‌ای توی دانشکده حقوق و علوم سیاسی علامه بوده باشه.
اتفاقا بیشتر تمرکز در تغییر و تحولات من‌درآوردی  به اسم بومی سازی علوم انسانی و چه و چه، هم در دانشگاه علامه پیاده شده در این سال‌ها، که باز به نظر من که در انتهای دوران ریاست جمهوری خاتمی وارد دانشگاه تازه‌نفس و جوان علامه شدم ، علامه می‌تونست در آینده یکی قطب‌های فکری و علمی در حوزه علوم انسانی باشه چون محیط جوان و خوش‌فکر و آزادی داشت اون روزها!

441

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه · Posted in

وقتی یک روز، فقط یک روز، سراغ رسانه‌های پر از دروغ و مملو از نفرت داخلی که بازتولید کننده خشونت نمادین در عرصه فرهنگ و رسانه‌اند، نری احساس آرامش عجیبی داری.

439

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه · Posted in

نباید وایسم باید برم جلوترم نباید وایسم
نباید وایسیم بریم برسیم به چیزایی که خواستیم
زندگی جلو میره هی یکی به تو میگه که دیگه وقت نداری
باورش نمیکنی آخرش کسی شدی که دیگه ترس نداری...هر کاری کنی...
 

438

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه · Posted in

پر شدن بازار از جنس تقلبی یه حُسن داره، اونم اینه که حداقل متوجه این نکته‌ت می‌کنه که فقط تولیدات کشورت نیست که بی‌کیفیت و ناکارآمده!

437

یک ضعف بزرگی که فرهنگ سیاسی ما داره، برمی‌گرده به بی‌تفاوتی و بی‌خیالی و سکوت افکار عمومی در برابر حوادث و رخدادهای سیاسی، از جمله در برابر شرایط وقوع جنگ! قبول دارم که این بی‌تفاوتی و بی‌خیالی و سکوت تا حدودی برمی‌گرده به شرایط سیاسی و بسته بودن فضای سیاسی در اغلب سال‌های این یک قرن اخیر ایران! اما رفتارهای جمعی حتی در دوره‌هایی که فضا بسته نبوده، نسبت به تهدیدات خارجی و جنگ خیلی تفاوتی با دورانی که فضای سیاسی بسته بوده، نداشته! توی این سالهایی که مشغول تحقیق و مطالعه دوران قاجار و پهلوی اول بودم برای نوشتن کتابهای "خیزشهای عقلانی شدن در طلوع ایران مدرن" و "مدرنیته زایا و تفکر عقیم" برخوردم به تصویر منفعلانه از مردم توی تهران سال‌های اوایل دهه سوم قرن بیستم که شاید تنها واکنش جدی به وضعیت تهدیدآمیز رو بشه در حالت افسردگی و چهره‌های غمگین و سوگوار و بی‌ارزش شدن قران و تومان و افزایش بهای ارز خارجی دید!

436

· Posted in


برای من هنوزم خیلی عجیبه که دولت‌ها در مواقع عادی انقدر نسبت بهم خصمانه برخورد می‌کنند و بعد در مواقع زلزله و حوادث ناگوار طبیعی به کمک هم میان و پیام‌های تسلیت میفرستند!

435

۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه · Posted in , ,

کاری به بحث‌های فکری و اندیشه‌ای ندارم، بنظر شما این همه کشته مثلا در لیبی و سوریه، ممکنه کمک کنه به فکر و اندیشه دموکراسی‌خواهی به عنوان مطمئن‌ترین راه انتقال قدرت بجای روش‌های خشونت‌آمیزی چون قیام و انقلاب و شورش؟ توی جهان امروز دیگه دموکراسی یه شعار خوش آب و رنگ نیست یک نیازی جدی و عملی‌ست که اگر نسل‌های گذشته سهل‌انگاری نکرده بودند در حوزه سیاست و تقسیم قدرت و انتقال دموکراتیک قدرت امروز این همه خشونت خاورمیانه و شمال آفریقا رو در برنمی‌گرفت!

432

· Posted in

کمتر از یک ماه دیگه وارد 32 سالگی میشم و به سنی میرسم که دیگه تا حدودی مسخره و مضحک میشه که از خودم بپرسم واقعا آینده من چی میشه؟!
یکی دو سال پیش فکر می‌کردم وقتی بزرگان فکری این مملکت اغلب مترجم‌ان و بعد مولف، این‌که من تونستم قبل از سن 30 سالگی 6 جلد کتاب تالیف کنم که حاصل سالها فکر و تحقیق و مطالعه‌ست، نه ترجمه، انگیزه خوبی بهم می‌داد، اما الان حسم بیشتر اینه که توی این شوره‌زار که بیشتر نویسنده‌هاش مجبور به ترک وطن شدند و با این همه زحمت و خدمت فکری بالاجبار راهی دیاری امن و امان شدند، تو دیگه چی میگی پسر؟!

431

· Posted in

به دو چیز شدیدا اعتیاد پیدا کردم! اول پیاده‌روی طولانی توی خیابان‌های آلوده این شهر، دوم این اینترنت که برای یک آدم بیکار و بی‌مسئولیت مثل سم خطرناکه!

430

از میدان هفت تیر انداختم اوومدم به سمت کریمخان، سر خردمند از پل عابر آهنی خواستم برم اونطرف خیابان که وسط پل، مثل اغلب پل‌های عابر آهنی شهر که بدلیل کثرت معتادان بی‌خانمان آلوده به ادرار هست و تصور نکنم شهرداری تهران هم اطلاعی ازش داشته باشه، دیدم کسی وسط پل مدفوع کرده و با دیدن این صحنه یک لحظه ناخودآگاه یاد وضعیت ایران امروز افتادم!

429

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه · Posted in

"گر شدی آتش، در تو افتادم/ بی تو ویرانم با تو آبادم/ گر شدی طوفان در تو پیچیدم / شوق بودن را در تو می‌دیدم/ عاقبت دیدی رفتم از یادت/ رفتم از یادت/ رفتم از یادت"

428

· Posted in

چیز جالبی که من فهمیدم اینه که همیشه می‌تونی وقتی با یکی هستی درباره دیگرانی که غایب‌ان، اعم از خویشاوند و دوست و همسایه، هر جور می‌خواین با هم حرف بزنید، و بعد با اون غایب‌ها هم درباره اون یکی همین رفتار رو تکرار کنید!

427

· Posted in


لعنت به مکانیسم‌های معیوب و فاسد که یک مشت دیوانه‌های دیکتاتور رو به قدرت می‌رسونه و می‌تونه یک مملکت رو ویران کنه و میلیونها انسان رو بیمار و یک جامعه رو افسرده و با انبوهی ظلم آشکار و پنهان! لعنت .. لعنت .. لعنت ... 

426

۱۳۹۱ مرداد ۲۸, شنبه · Posted in

من نمیدونم این ایده کاشت درختان زیتون توی فضای سبز بعضی از پارک‌ها و معابر و ساختمان‌ها مشخصاً از کی بوده! اما حالا بعد از گذر سال‌ها نهال‌های زیتون بزرگ شدند و به شکل زیبایی به محصول رسیدند.  سال‌ها پیش توی محوطه بزرگ بانک ملی جلوی بازار تهران سبزه میدان یک چنین درختان زیتون پر باری بود که احتمالا باید قدیمی باشند ولی این درختان زیتون پارک لاله و محوطه جلوی ساختمان شیشه‌ای وزارت کشاورزی توی بلوار کشاورز رو سالهاست که دیدم از وقتی نهال بودند. دانه‌های سبزی که فقط دانه زیتون نیستند انگار که معنای عجیبی درونشون نهفته‌ست!
یه حسی به من می‌گه این زیتونهای سبز و شاداب با خودشون بوی صلح، بوی آزادی، بوی خوبی دارند!‌

425

باستانی پاریزی با کاربرد کلمه "شاید" حدس می‌زنه یکی از دلایل کشتار بی‌رحمانه مردم کرمان بدست آقا محمدخان این بوده که موقع محاصره شهر، زنان از فراز برج و بارو تصنیفی رو می‌خواندند که به اخته بودن آقا محمدخان اشاره داشته!
 "آق مُم خانِ اخته، تا کی زنی شلخته، فای می‌گیره با تخته، قدت می‌آد رو تخته، این هفته نه، اون هفته!.."
پاریزی نوشته این تصنیف یادآور نقص عضوی بود که منشا همه سرکوفتگی‌ها و عقده‌های روانی آقا محمدخان بوده و نظرش اینه که این عامل روانی جنسی در امحاء و تخریب شهر کرمان دخالت داشته!

424

یه سئوال؟ مردم افغانستان که 10 یا 100 سال گذشته مسلمان نشدند؟ شدند؟ پس چرا توی این همه قرن از حضور اسلام در افغانستان هیچ مسلمانی بزرگترین مجسه‌های بودا رو که بخشی از تاریخ و فرهنگ این سرزمین به حساب میاد،نابود نکرد؟ چرا با بین مسلمانان چند قرن پیش، نابودی این مجسمه‌ها هیچ‌گاه ضرورت نداشت اما با طالبان نابودی کامل این میراث باستانی ضرورت پیدا کرد؟ یعنی چه فرقی بین مسلمانان گذشته و مسلمانان دو آتشه‌ای که در چند دهه گذشته سعی و کوشش همه‌جانبه در مبارزه با میراث کهن از خود نشان دادند، وجود داره؟

423

· Posted in


تا عصر قاجار، شمشیر و چماق یعنی برگ برنده سیاست در ایران، و اگر بگوییم که کمتر از دو قرن است که عناصر عقلانی چون قانون و مبارزات دموکراتیک رقیب چماق شدند در سیاست، شاید مضحک بنظر برسه اما واقعیت داره!
البته چماق بدست‌ها هم خیلی پیشرفت کردند! چون زمانی در گذشته‌های دور و نزدیک باید با پای پیاده و اسب به صحنه وارد می‌شدند اما از دهه‌های 20 و 30 به بعد برای حضور در صحنه، روز به روز مجهز به اتوبوس‌های پیشرفته‌تر و ماشین‌های شخصی به‌روزتری شدند!



422

· Posted in



من قبول دارم که مصدق جزو انگشت‌شمار سیاستمداران ایرانی هست که حتی در نزد دشمنان و مخالفان‌ش هم سیاستمداری شریف به حساب میاد، اما یک سئوال؟ یعنی ممکنه که اگر مصدق بجای قهرمان‌ شدن، سعی می‌کرد توی قضیه نفت دنبال یک راه عملی قابل قبول بگرده، امروز تاریخ ما به گونه‌های دیگری رقم می‌خورد؟!
این از اون دست سئوال‌هاست که هر چقدر تاریخ و جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه تاریخ رو هم بالا و پایین کنی باز شاید به جواب درستی نرسه! آرایش بین‌الملل، نقش نیروهای سیاسی، رفتار نخبگان سیاسی، شرایط تاریخی، واکنش دولت‌های قدرتمند ذینفع، رفتار گروه‌های اجتماعی، میزان استقلال و ظریفت نهادها و ساختارهای سیاسی و اداری دخیل، و بسیار متغییرهای موثر پیش‌بینی‌پذیر و غیرقابل پیش‌بینی!

421

۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه · Posted in , ,

 

کتاب امپراتوری اسطوره‌ها در نوبت چاپ انتشارات گام نو بود و با تمدید نشدن پروانه نشر این انتشارات با سابقه، مثل بیشتر کتابهای در دست چاپ بلاتکلیف بود اما بالاخره به همت و تلاش انتشارات ققنوس در تابستان ۱۳۹۱ چاپ شد. جای تاسف و افسوس داشت اتفاقاتی که برای نشر گام نو به عنوان یک نشر صاحب‌سبک در حوزه‌های فلسفه و علوم انسانی افتاد! و باید سپاس‌گذار دوستان و همکاران انتشارات ققنوس باشم که در این شرایط نشر کتاب، مثل همیشه با حساسیت و دقت محتوایی و فنی برای این اثر زحمت کشیدند و امکان نشر آن را فراهم کردند. روش این کتاب روانکاوی فرهنگی است و من با رویکردی ترکیبی از نظریه‌های روانکاوی، نشانه‌شناسی و تحلیل گفتمان به تحلیل محتوای ادبیات مدرن فارسی، اعم از شعر نو و داستان کوتاه و بلند و رمان و نمایشنامه و آثار ادبی جُنگ‌ها و مجلات ادبی دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ ایران چون صدف، خوشه، کتاب هفته، جهان نو، آرش، پیام نو، پیام نوین، کیهان هفته، کیهان ماه، جُنگ اصفهان، جُنگ هنر و ادب امروز، لوح، روزن، بررسی کتاب، کتیبه، کتاب رز، الفبا، پرداختم.  این کتاب نتیجه بخشی از دغدغه‌های فکری و پژوهشی من در پاسخ به این سئوال بود که چرا بعد از چند دهه (۱۳۲۰-۱۳۵۰) روابط بین ایران و غرب یکدفعه فرهنگی غرب‌ستیز بر ایران حاکم شد؟ و به سراغ روانکاوی رفتم چون برداشتم این بود که ما با یک پدیده فرهنگی جمعی مواجه‌ایم که بیشتر از این‌که رفتاری مبتنی بر انتخاب‌ عقلانی باشد ریشه‌های عمیق ناخودآگاهانه دارد! و جایی که نظریه‌های تصمیم‌گیری مبتنی بر انتخاب عقلانی حرفی برای گفتن ندارند، روانکاوی فرهنگ بیشتر راهگشاست! امیدوارم این کتاب سهمی هر چند بسیار ناچیز و خُرد، در باز کردن گره‌های کور فرهنگی ما داشته باشد.

معرفی پشت جلد کتاب:

امپراتوري اسطوره‌ها استعاره از دنياي نمادين ادبيات مدرن ايران است. دنياي نماديني که محصول بازآفريني كهن‌الگوهاي فرهنگي درون گفتمان ادبي دوره مدرن است. امپراتوري اسطوره‌ها سرزميني از نشانه‌ها و استعاره‌ها است كه با رمزگشايي از آن مي‌توان به دانش عميقي از فرهنگ مدرن ايران رسيد. اين کتاب به خواننده نشان مي‌دهد که چگونه تصوير تازه‌اي از غرب در فرهنگ ادبي ايران در دوره تاریخی 1332-1356 شکل گرفته است. آن‌چه اين اثر به تصوير مي‌کشد، همان دركِ از غرب به منزله ابژه بيگانه، توسط سوژه‌هاي ادبي يك دوره تاريخي و بازتاب آن در فرهنگ و ادبيات ايران مدرن است.

420

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه · Posted in

روزهای خوب و زیبا ؟ کجان؟

419

۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه · Posted in , , ,


باور کنید ما جزو فراموش‌کارترین ملت‌ها هستیم، به یک دلیل مهم، کتاب‌های آگاهی‌بخش تاریخی جای بسیار اندکی در بین چند میلیون ایرانی داره، و حوادث به سرعت در حال عبوره و حافظه کوتاه مدت افراد سریع در حال تغییر حالت، و کتاب، برعکس تمام منابع شفاهی و نوشتاری پایدارترین شکل از ذخیره اطلاعات بشر در دو سه هزار سال گذشته بوده و ملت‌هایی که تنها انگشت شماری از افراد بین میلیون‌ها نفر جمعیت‌ش کتابهای تاریخی و آگاهی‌بخش مطالعه می‌کنند و بیشتر افراد اهل فن و علم تاریخ‌ش هم منزوی و گوشه‌گیر هستند خود به خود ملت‌های فراموشکاری میشن! برای همین هست که بارها و بارها و نسل اندر نسل اشتباهات بزرگ تاریخی جامعه‌شون رو تکرار می‌کنند!

418

من وقتی درباره مسئله تفکر علمی توی ایران فکر می‌کنم یه پرسشی توی ذهنم شکل می‌گیره که اتفاقا فکر می‌کنم موضوعی مهمی هست که هیچ وقت به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته، اونم اینه که چرا وقتی ما و غرب، ما که می‌گم این گوشه کوچک از جهانه! چرا وقتی ما و غرب از قرون وسطا شروع کردیم به دو روش و راه متفاوت در علم و تفکر علمی پیش رفتن؟
فکر کنم باید یک مقدار دقیق‌تر توضیح بدم تا این پرسش قابل فهم‌تر باشه. تا قرن چهارم که دانشمندان و فیلسوفان برجسته‌ای مثل ابوعلی سینا در این نقطه از جهان ظهور کنند، در فضای فکری و علمی ما روش‌های عقل‌گرایانه متکی بر نظر فردی و تجربه‌گرایی برای خودش جایگاهی داشت! یعنی زمانی که غرب درگیر روش‌های مدرسی قرون‌وسطایی بود! ولی اتفاق عجیبی که افتاد این بود که غربی‌ها رفتند به سمت عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی و ما برعکس، عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی دوران پزشکان و شیمیدانانی چون جابربن حیان، ذکریای رازی و ابوعلی سینا به سمت فضایی ضد رای نظر و عقل و تجربه حرکت کرد! و نقل‌گرایی تبدیل به روش اصلی مراکز علمی ما تا دوره قاجار شد! به خاطر همین بود که به جای ظهور پزشکان بزرگی چون ابن سینا و حیان و رازی، قرن‌ها ما در علوم تجربه‌گرایانه‌ای چون پزشکی و شیمی تنها به آثار قدما بسنده کردیم و در ابتدای حکومت قاجار خبری از پزشکی و طبابت نبود و جای آنرا دعانویسی و رمالی و جادو و جنبل گرفته بود!
اتفاق مهمتری که افتاد این بود که غربی‌ها در قرون وسطا مجموعه بهم پیوسته‌ای از علوم رو فرامی‌گرفتند که شامل بسیاری از علوم بود اما به سمتی حرکت کردند که در مراکز علمی قرن هفدهم به ببعد اروپا علوم تونع و تکثر بسیار یافته بود و شاخه شاخه بود و در حقیقت بنیان تخصصی‌شدن علوم از همین حرکت شروع شد! اما باز ما حرکتی کاملا برعکس در اینجا اتفاق افتاد! بدین شکل که فضای متنوع دانش‌های قرون اولیه که امکان فراگیری و صاحبنظر شدن در تمام این علوم و دانش‌ها حتی برای نوابغی چون ابن سینا فراهم نبود به سمتی حرکت کرد که ما وارد دوره‌هایی شدیم که کتابها دوره به دوره  بازنویسی و خلاصه ‌نویسی می‌شد به طوری‌که در عصر صفویه جامع علوم معقول و منقول بودن دانشمندان و علما از بدیهی‌ترین اتفاقات مدارس علمی ما بود! در حقیقت تنوع و تکثر علوم و دانش‌ها و وسعت و عمق آثار در قرون اولیه جای خودش رو به کپی‌برداری و خلاصه‌نویسی و جزوه‌نویسی از علوم قدیم داد و وحدت علوم، برعکس شاخه شاخه شدن دانش‌ها در غرب، داد و تنها با گذراندن یکسری آثار مشخص در علوم معقول و منقول اشخاص جامع تمامی این علوم به شمار می‌رفت!
سئوال ؟ چرا ما و غرب دو راه کاملا متفاوت رو از دوران قرون وسطا تا قرن هجده و نوزده طی کردیم؟ در جهت مخالف یکدیگر؟

417

· Posted in


حوادث تلخی مثل زلزله چقدر به آدم نزدیکه! همین جمعه عصر بود توی خونه نشسته بودم و داشتم یک فیلم چینی درباره زلزله میدیم و داستان خانواده‌ای چینی توی یکی از شهرهای کوچک چین بود و پیامدهای دائمی‌ش بر زندگی مادر و پسر بازمانده! و امروز توی سایتهای خبری پر بود از عکسهای واقعا دلخراش و تلخ و جیگرسوز از هموطنان خودمون! زلزله فیلم نیست! شوخی نیست! فقط یک لحظه‌ست اما پیامدهایی به اندازه عمر چند نسل از بازماندگان با خودش به همراه داره! خیلی فجیع بود و فجیع‌تر اینجاست که هر جای دیگه این کشور هم ممکنه از دوباره اتفاق بیوفته و این حوادث تلخ و دامنه‌دار تکرار بشه! فقط من نمیدونم این طرح‌های مقاوم‌سازی مسکن شهری و روستایی که توی بوق و کرنا می‌شه واقعا باید نتیجه بده یا فقط جنبه تبلیغاتی داره؟ با جون انسانهای بی‌گناه نباید بازی کرد! اگر یک لحظه خودش رو جای بقیه بذاره و تصور کنه اون زیر زنده زنده دفن شدن یعنی چی می‌فهمه که باید چنین حوادثی رو باید جدی‌تر از جدی گرفت و خوشبختانه با عقل و پیش‌بینی و اندیشه به موقع می‌شه جلوی چنین حوادثی رو گرفت تا مثل آوار خراب نشه روی شهرها و روستاهای ما، اونم ماهایی که روی خط زلزله‌ایم و هیچ وقت از این خطر طبیعی رهایی نداریم مگر با عقل و تدبیر به موقع، نه با هیاهو و تبلیغ و نمایش! زلزله با هیچ کس شوخی نداره! اما ما اگر بخوایم از اون قدرتمندتریم و می‌تونیم این هیولای آدم کُش رو به بازی بگیریم!

416

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه · Posted in , ,

شجاعت واقعی در برخورد با استبداد، قهرمان‌بازی و شوالیه‌گری نیست! تاریخ گویای این واقعیت آشکار است که قهرمانان مبارزه با استبداد خود بزرگترین و خشن‌ترین دیکتاتوری‌ها رو رهبری کردند! 

415

۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه · Posted in

"پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن / اما چرا عزیز دل هرگز تو رو ندیدم / گفتی به من غصه نخور میرم و برمی‌گردم / همسفر پرستوها میشم و برمی‌گردم / گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی / گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمی‌گردم "

414

· Posted in


"در بی‌صدایی با این جدایی / بیزارم از عشق از آشنایی / از آشنایی / من بی تو خسته بالم شکسته / وایم اگر تو هرگز نیایی / هرگز نیایی"

413




نوجوانی که بودم دائماً توی کتابفروشی‌های کتابهای دست دوم فروشی بالای خیابان کارگر پرسه می‌زدم و یادمه محیطی بود که مملو از کتابهای کهنه چاپ دهه 40 و 50 و 60 بود. بیشترین کتابهایی هم که به چشم آدم می‌خورد ادبیات چپ و ادبیات ضداستعماری بود از کتابهای جلد سفید آثار لنین و استالین و مائو گرفته تا کتابهای سه‌زر و فانون و یا کتابهای زیادی درباره انقلاب چین،  انقلاب‌های آمریکای لاتینی مثل انقلاب کوبا، یا در برزیل و آرژانتین و شیلی یا کتابهایی درباره جنبش‌های رهایی‌بخش در آسیا و آفریقا مثل انقلاب الجزایر، هند، اندونزی، گینه، تانزانیا، غنا، کنگو، یا درباره رهبران و انقلابیون و سیاستمدارانی مثل گاندی، نهرو، هوشی‌مینه، کاسترو، چه‌گوارا، سکوتوره، آلنده، لومومبا، بن‌بلا، بومدین، نیه‌رره، سوکارنو، نکرومه و یا درباره جنگ ویتنام و ویت کنگ‌ها که تاثیر زیادی در رشد جنبش‌های ضدآمریکایی داشت. در حقیقت فضای آشفته‌ کتابهای دهه‌های 40 و 50 شمسی برمی‌گرده به فضای آشفته و انقلابی و پر جوش و خروش جهان بعد از جنگ جهانی دوم، خصوصا از دهه 60 میلادی به بعد که انقلاب‌ها و جنبش‌های رهایی‌بخش در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا یکی بعد از دیگری به ظهور می‌رسید و نموداری از تضادها و تنش‌های کشورهای موسوم به جهان سوم در جهان دو قطبی نیمه دوم قرن بیستم بود!
خوشبختانه فضای آشفته چند دهه قبل حوزه کتاب با رد شدن از دنیای دوقطبی و دور شدن از ادبیات ضداستعماری شایع در بین متوسط کتابخوانان ما، در اوسط دهه 70 و طول دهه 80 شمسی تا حدی اصلاح شد و جای کتابهای سیاسی و انقلابی جهان سومی، کتابهای فلسفی و علوم اجتماعی و آثار محققانه‌تر تاریخی رایج شد.
اما حرف من این نبود! قصد داشتم درباره موضوع دیگری بنویسم! روشنفکران ما در دهه‌های 40 و 50 سخت تحت تاثیر همین ادبیات ضداستعماری بودند! حالا با ترکیبی از ادبیات چپ، ادبیات متفکران ضد مدرن اروپایی، و ادبیات روشنفکران ناراضی غربی مثل کامو، سارتر و مانند اینها! وقتی هم که بازار رسمی و غیر رسمی کتاب ایران از چنین آثار و افکاری اشباح شده باشه خیلی عجیب نیست که قشرهای مختلف کتابخوان ایرانی این دو دهه از فرهیخته و دانشگاهی تا روزنامه‌نگار و کارمند و معلم و بگیر بیا تا کارگران با سواد اهل مطالعه و حتی گروه‌هایی که به‌طور شفاهی متاثر از این فرهنگ بودند، همه و همه مستقیم و غیر مستقیم کم و زیاد تحت تاثیر چنین فضای فکری قرار گرفته باشند! خصوصا ادبیاتی که درباره انقلاب‌های آمریکای لاتینی و آسیایی و آفریقایی در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 رایج شده بود می‌تونست روی افکار خیلی از گروه‌های جوان انقلابی تاثیرگذار باشه.
اما حرف من اینها نیست! آهان حرف من این بود که روشنفکرهای ما و فعالان مخالف و خیلی از قشرهای اهل مطالعه ما توی دهه‌های 40 و 50 و 60 دنبال این جریان جهانی ادبیات ضداستعماری افتادند و رساله‌ها و کتاب‌ها و مجلات و جزوه‌های تاثیرگذاری هم توی این مملکت از این جریان فکری به رشته تحریر و زیور چاپ آراسته شد!
کشور ما هیچ‌وقت تجربه کشورهای مستعمره رو نداشت و در بدترین حالت نیمه مستعمره محسوب می‌شد و بعد از تلاش‌های رضاشاه و اطرافیانش از جمله تیمورتاش، مهمترین جنبش ضداستعماری نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق بود. با این وجود  بعد از شکست نهضت ملی‌گرایی دهه 20 و اوائل 30، توجه و علاقه زایدالوصفی در بین طبقه متوسط سنتی و مدرن ایران نسبت به ادبیات جنبش‌های ضداستعماری ایجاد شد! آل احمد با رساله غربزدگی در دهه 40 شروع کرد و شریعتی با رسالات و سخنرانی‌های پر شور در دهه 50 بر فضای روشنفکری و فضای مذهبی تاثیر گذاشت! اینها فعالان جوان دوران جنبش نهضت ملی بودند و به شکل عجیبی با نهضت مشروطه ایران بیگانه بودند! آل احمد توی غربزدگی چهره‌ای مخالف با مشروطه از خودش بجا گذاشت! شریعتی بیش از پیش متوجه به گذشته و مسئله بازگشت می‌شه و توجه آنچنانی به موضوع مشروطه نداره! تمام توجهات روشنفکری ما برعکس دوره‌های قبل به مسئله غرب و استعماره یعنی موضوع حل نشده جنبش ملی شدن دوران مصدق که با کودتا دچار توقف شده! در حقیقت روشنفکری دهه‌های 40 و 50 ما محصول عمل اندیشیدن در فضای سالم فکری نبود، بلکه حاصل وازدگی فکری ناشی از شکست تلخ ملی شدن بود! همین فضا باعث شد تا حتی روشنفکرهای ما و به دنبال اینها فعالان مخالف هم متوجه هدف و اساس ادبیات ضداستعماری نباشند! نه در آثار آل احمد و نه در آثار شریعتی به عنوان آثار برجسته دهه‌های 40 و 50 به مفهوم عمیق آزادی توجهی نشد! حتی به افکار مشروطه‌خواهانه که مبارزه با استبداد بود هم توجه جدی نشد! همچنین به مسئله رهایی‌بخشی از عوامل استثمار اجتماعی کهن و ریشه‌دار درون ساختارهای جامعه! گذشته برای اینها منبع الهام بود، نه منبع انتقاد از شرایط عقب‌نگدارنده! کار این نسل واقعا سخت و دشوار بود درک درستی از تاریخ و گذشته ایران نداشتند و حتی فرصتی برای شناخت و فکر تاریخی! و به جرات می‌شه گفت در یکی از پر تنش‌ترین دوران جهان، و در یکی از پر تناقض‌ترین دوران ایران زندگی و تجربه و اندیشه کردند! تاریخ برای این نسل متوقف شده بود و در هیاهوی فکری و سیاسی دنیای پر تنش و پر تناقض اطرافشان امکان چندانی برای فهم و درک واقعیت‌های تاریخی نداشتند! نشان به این نشان که آثار شریعتی پر از درگیری اساطیر و ادیان و شهودات فردی با مفاهیم محوری ادبیات ضداستعماری و تنش‌های جهانی و محیط پر از تناقض اجتماعی و فرهنگی زندگیش بود اما دریغ از اندیشه عمیق تاریخی، دریغ از شناخت تاریخ، دریغ از آگاهی تاریخی، دریغ از نگاه تاریخی، دریغ از درک درست تاریخی مسئله‌ها و دغدغه‌هایش!

«آزادی، البته در درجه اول آزادی از اسارت بیگانه است و آزادی از استبداد عمال استعمار. اما آزادی به همان نسبت رهایی از افکار کهنه و مندرس نیز هست. ما نمی‌خواهیم نوعی از اسارت را با نوع دیگر آن تعویض کنیم، بلکه می‌خواهیم آزادی بدست آمده، کامل و همه جانبه باشد: آزاد از قید بیگانه، آزاد از قید استبداد و آزاد از قید جهالت. و رهایی، نه تنها از زنجیر، بلکه از هر چه شکفتگی فردی و اجتماعی و فرهنگی را به خطر اندازد...» امه‌سزر، «از آن سوی بام» در کتاب کشتار عام (مجموعه مقالات) ترجمه و گردآوری مصطفی رحیمی، تهران، انتشارات آگاه، 1357، ص 140.

412

۱۳۹۱ مرداد ۱۹, پنجشنبه · Posted in


تاریخ هم چیز عجیبیه ها، یک دوره‌ای می‌بینی انسان‌های اهل فرهنگ و فرهیخته و با علم و ادب و شعور حاکم می‌شن، یک دوره‌هایی هم می‌رسه رذل‌ترین و نادان‌ترین و پست‌ترین افراد بر یک جامعه حاکم شدند که نه رحم دارند و نه انسانیت و نه بویی از ادب و علم و شعور، و با این‌حال تمام امور یک مملکت افتاده دستشون و جز نابودی و ویرانگری کاری نمی‌کنند! چه اتفاقی میوفته که یک جامعه به چنین رذالتی دچار میشه؟! تاریخ که اتفاقی شکل نمی‌گیره حتما پشت چنین سرنوشت‌های شومی برای ملت‌ها دلایل فرهنگی و سیاسی و جمعیتی پر رنگی وجود داره! توی کتابهای درسی دانشگاهی هم با اینکه پر از نظریه های گوناگون درباره تاریخ تحولات و دگرگونی و تغییر و توسعه‌ست اما حرف زیادی درباره چگونگی حاکم شدن افرادی با شعور کم و ضدفرهنگ و رذل نداره و بیشتر به نوع طبقه و گرایش و ایدئولوژی سیاسی افراد و راست و چپ و رادیکال و محافظه‌کار و سنتگرا و تجددخواه بودن و چنین متغییرهایی اشاره شده! متاسفانه هیچ کدوم از این نظریه‌ها جواب مستقیمی برای این پدیده عجیب و غریب ندارند که چه نوع تغییر و تحولی باعث می‌شه توی یک جامعه افرادی به قدرت برسند که جز سخنان مالیخولیایی دور از منطق و شعور، کلامی بر زبانشون جاری نمیشه!

411

۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه · Posted in

کشتار کنشی عقلانی نیست، هست؟ پس چرا همواره نهایت استفاده‌ای که بشر از نیروی عقل و خرد می‌کنه و همواره "عقلانی‌ترین" تکنولوژی‌های هر دوره از تاریخ بشر اول از همه ابزاری برای کشتار یا در خدمت جنگ بوده و هست؟

410

داشتم با خودم فکر می‌کردم توی ایران عمر انسان خیلی راحت هدر می‌ره و به بیهودگی تمام می‌شه و از خودم پرسیدم این چه مملکتی هست که ما ساختیم، بعد یک لحظه به ذهنم خطور کرد توی همین دو سه دهه گذشته کسانی که چنین پرسش‌هایی به ذهن‌شون می‌رسید و مطرح می‌کردن از نظر ادبیات سیاسی غالب موجودی خودباخته و غربزده و خائن به شمار می‌رفتن!
ظاهرا طرفداران این ادبیات عجیب و غریب که خودانتقادی رو مساوی با برچسب‌هایی مثل حقارت و خودباختگی و غربزدگی و مانند اینها می‌گرفتن، یک انسان کور و کر دل‌شون می‌خواست که هیچ وقت به ذهن‌ش خطور نکنه این چه مملکتی هست که ما ساختیم؟ چرا عمر انسان توی این مملکت انقدر سریع و بیهوده تمام می‌شه؟ چرا از حقوق اساسی داشتن یک زندگی آزاد و با حساب و کتاب محرومه؟ چرا توی خیلی از زمینه‌ها جلوی پیشرفت‌ش گرفته می‌شه؟ چرا نمی‌تونه با امنیت خاطر و بدون ترس و هراس به انتقاد و اندیشه‌ورزی روی بیاره! و بسیاری پرسش دیگر!
سئوال؟ این فرهنگ که خودانتقادی رو مساوی خودباختگی گرفت از کجا ریشه گرفته؟
البته ریشه اصلی این برچسب‌های توهین‌آمیز که تجلی خشونت نمادین در فرهنگ معاصر ماست، به آثار و افکار اشخاصی چون آل احمد و شریعتی برمی‌گرده که خصوصا در شریعتی از ادبیات ضداستعماری امثال فرانتس فانون به عاریت گرفته شده، اما من اطمینان دارم معنا و هدف این اشخاص از چنین برچسب‌هایی این چیزی نبوده که در فرهنگ سیاسی معاصر ما رواج پیدا کرد!

409

· Posted in

بیشتر از اینکه دلم بخواد توی علوم انسانی نفس بکشم، ترجیح میدادم الان یکی از دانشمندان ناسا بودم و توی این پروژه فرستادن مریخ‌نورد جدید سهیم بودم و نقش داشتم. دوران راهنمایی که یه نوجوون بودم عاشق موشک‌ها و سفینه‌های فضایی و طرحهای فضایی بودم ! برای کشف ناشناخته‌های جهان و علم یه هیجان خاصی داره که من هیچ وقت نمی‌تونم با هیچ هیجانی عوضش کنم!

408

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه · Posted in

هنوز نفهمیدم رازش چیه که درست وقتی بعضی از دیکتاتورها توی اوج قدرتند لحظه سقوط‌شون فرا می‌رسه!
بنظر خودم می‌تونه دلیلش این باشه که دیکتاتورها هر چقدر در برابر جامعه و نیروهای اجتماعی قدرتمندتر می‌شن، قدرت در لایه‌های اطراف دیکتاتور متراکم‌تر میشه و در مقابل، این لایه‌های قدرت کوچک و کوچکتر می‌شه و دچار محدودیت! همزمان با تراکم قدرت در حلقه‌های نزدیک دیکتاتور، لایه‌های زیرین قدرت شروع به ریزش می‌کنند! و دیکتاتورها بدون این‌که این واقعیت رو لمس کنند یا احتمال زیاد در بین دیکتاتورهای باهوش‌تر بدون اینکه دلشون بخواد این واقعیت رو ببینند، خودشون رو در اوج قدرت حس می‌کنند و درست همزمان با این احساس دیکتاتورها، افزایش احساس نارضایتی در بیرون از حلقه‌های قدرت به  عدم مشروعیت دیکتاتورهای منجر می‌شه و این عدم مشروعیت هم درست مثل موریانه‌ها پایه‌های قدرت رو می‌خورند و سست می‌کنند! آره بنظرم برای همین هست که دیکتاتورهای زیادی، در اوج قدرت سقوط کردند!
حالا ، راز سقوط نکردن دیکتاتورهایی مثل استالین و فرانکو که تا آخرین لحظه عمر حکومت‌شون پابرجا موند چیه؟! فکر کنم باید توی شرایط تاریخی خاص اینها رو بررسی کرد!

407

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه · Posted in

"تو بارون که رفتی / شبم زیر و رو شد / یه بغض شکسته / رفیق گلوم شد / تو بارون که رفتی / دل باغچه پژمرد / تمام وجودم / توی آینه خط خورد / هنوز وقتی بارون / تو کوچه می باره / دلم غصه داره / دلم بی قراره / نه شب عاشقانه است / نه رویا قشنگه / دلم بی تو خونه"

406

· Posted in

احساسات یک وقتهایی آدمو همچین غافلگیر می‌کنه که خودتم باورت نمی‌شه این تویی، یعنی من!

405

· Posted in

"من که نمیمیرم اگه بخوای تو از اینجا بری / چون میدونستم تو از اول راه مسافری / مسافری مسافری"

404

این که صبح تا شب هم ادعا کنی آدم دموکراتیکی هستی کوچکترین اهمیتی نداره، اصل اینه که قدرت داشته باشی و توی شرایط سختی قرار بگیری و با انتقادات سخت و جدی‌ای روبرو بشی اونوقته که مهمه که آیا واکنش و رفتاری دموکراتیک از خودت نشون میدی یا نه!

403

· Posted in

من جزو اون دسته آدمام که خیلی سخت قادر به تغییر کردنم و همیشه با تاخیر قدرت سازگاری با شرایط و تغییرات جدید رو دارم برای همین همیشه توی تعاملات و روابطم با بقیه مشکل داشتم !

402

· Posted in

یک سئوال ؟ اگر دولتی قدرت بالایی برای جنگیدن داشته باشه و از نظر نظامی قدرتمندتر از طرف یا طرف‌های مقابل، در صورتی که از طریق جنگ بدنبال کسب منافع و اهداف‌ش باشه این یک عمل عقلانی به حساب میاد؟ اصلا جنگ آیا کنشی عقلانی‌ست؟
شخصا درباره جنگ با فروید موافقم که جنگ کنشی عقلانی نیست اما دقیق نمیدونم برای وبر هم جنگ چه نوع از کنش به حساب میاد. راسش این روزها به جنگ زیاد فکر می‌کنم و جرات ندارم جنگ رو در هیچ صورتی عقلانی محسوب کنم! بین این مفاهیم گیر کردم: کسب منافع! امنیت! منافع ملی! اهداف ملی! امنیت ملی! قدرت فهم این واقعیت رو ندارم که چطور این مفاهیم ساده باعث برافروختن جنگ میشه!

400

خاورمیانه یعنی دنیایی که هم گروه‌های حاکم و هم گروه‌های اپوزیسیون برای رسیدن به اهداف‌شون دست به فریب مردمانش می‌زنند و هیچ شرایطی از دروغ گفتن دست نمی‌کشند!

399

چقدر مضحکه این واقعیت که مغز بچه‌های معصومی رو که تازه از محیط کوچک دبیرستان وارد دانشگاه شدند پر از مفاهیم مثل "حق"، "آزادی"، "دموکراسی"، "شهروند"، "حق بیان"، "جامعه مدنی"، "حقوق شهروندی"، "پلورالیسم" و مفاهیم و مفاهیم و مفاهیمی آنچنانی می‌کنند و بعد وقتی مغزشون پر شد از این مفاهیم مدرن سیاسی، وارد دنیایی می‌شن که هیچ کدوم از این مفاهیم، معنا و مصداق عینی ندارند و حالا که اون جوون‌ها بزرگتر شدند باید دنیایی به اسم خاورمیانه رو ببینند که دولت‌هاش نه تنها حق و حقوق شهروندی و حقوق دموکراتیک اولیه رو هم رعایت نمی‌کنند، بلکه مثل آب خوردن حق حیات شهروندان کشور خودشون رو هم ازشون دریغ می‌کنند!

398

· Posted in

"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"سکوت قلب‌تُ بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه"
"

397

دانشگاه‌های ما با حذف گسترده دختران دارند یه کدوم سمت میرن؟ یعنی گزارش "مهر" واقعیت داره؟ یعنی حتی در رشته های حقوق و زبان و ادبیات فارسی و علوم سیاسی و حسابداری و گرایشهای مختلف مدیریت و مترجمی زبان انگلیسی و  آموزش زبان انگلیسی و زبان و ادبیات انگلیسی و مانند اینها؟  فرقی نمیکنه رشته مهندسی باشه یا هنر و علوم پایه و علوم انسانی یا ادبیات واقعا چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ یعنی درجه محافظه کاری دانشگاه‌ها تا این حد رفته بالا؟ حذف پذیرش دختران چرا انقدر جدی شده؟ 77 رشته کارشناسی؟!

396

· Posted in

مطلبی می‌خوندم از رسول جعفریان توی خبرآنلاین، بامزه‌ست سعی کرده حقیقت‌یابی کنه درباره یکی از مدخل‌های دایرة‌ المعارف تشیع ولی متوجه نیست خودش همزمان قصد پوشاندن حقیقت رو داره، چون اطلاعاتی که میده کاملا ناقص و گمراه کننده‌ست! البته من درباره شهریار شفیق یا کتابی که در دست داشته چیزی نمیدونم اما خوب متوجه شدم که جعفریان برای تاکید بر ادعای خودش دائما بر روی این موضوع تاکید داره که دکتر منوچهر اقبال فقط رئیس شرکت نفت بوده! در حالی که دکتر منوچهر اقبال سوای این پست، و سوای این‌که مدتی نخست وزیر بوده و فعال سیاسی و حزبی، یک پزشک بوده و تخصص اصلی‌ش هم نفت یا مدیریت نفتی و چنین چیزهایی نبوده و در دانشگاه تهران سال‌ها استاد و مدیر گروه آموزشی بیماری‌های عفونی بوده! حالا این‌که چطور سر از شرکت نفت ایران درآورده دلیل‌ش احتمالا به روحیات تکنوکرات بودن این سیاستمدار طرفدار محمدرضا شاه برمی‌گرده که سال‌ها در چنین پست حساسی ایفای نقش داشته وگرنه به عنوان یکی از روسای دانشگاه تهران و متخصص بیماری‌های عفونی، ریاست شرکت نفت کمی عجیبه!
حرف من این بود که یک محقق منتقد برای حقیقت‌یابی اول از همه باید خودش اطلاعات کافی داشته باشه! چه خوب بود که آقای جعفریان که سال‌هاست ریاست کتابخانه مجلس رو عهده‌دار هستند در سالن مرجع همین کتابخانه کتاب چند جلدی "فهرست کتابهای چاپی فارسی" خانبابا مشار  (تاریخ نشر : ‭۱۳۴۲-۱۳۳۷ ‬. ) رو مطالعه کنند که درباره نویسندگان ایرانی تا دهه‌های 30 و 40 شمسی است که در آن‌جا به عجیب‌ترین و جالبترین نویسندگان ایرانی برخواهند خورد که شاید از موضوع شهریار شفیق هم عجیب‌تر باشه که افراد عامی یا پزشک و دندان‌ساز که چنین آثاری به نگارش درآورده‌اند و  بعضی از این افراد و کتابهایی نوشتند که با توجه به سواد و پیشه‌شان باعث حیرت آدم می‌شه!
من خودم با مطالعه کتاب خانبابا مشار فهمیدم که نباید از سواد و پیشه افراد در ایران درباره کتابی که نوشتن و یا علایق فکری که داشتند قضاوت کرد یا تعجب! بیشتر این آثار امروز فراموش شدند چون ارزش محتوای بالایی نداشتند و اگر همت عجیب و غریب خانبابا مشار نبود ما چنین اطلاعات ارزشمندی حداقل درباره نام و نشان کتابهای چاپی فارسی و نویسندگان ایرانی نداشتیم که واقعا باید یادی از خانبابا مشار کرد که محققی نه چندان نام‌آور اما توانا تر از بسیاری محققان صاحب میز ریاست و تدریس و پست و مقام بوده است. یادش گرامی و ثمره زحماتش ماندگار.
باید با عجایب نوشتاری در ایران کنار آمد! اینجا همه بر اساس ذوق و دریچه فکری شخصی روی به نگارش می‌آورند و اگر جایی نوشتند که شهریار شفیق هم آثاری نوشته چنین و چنان جای تعجب نیست همانجور که در این چند دهه هم کم نبودند پزشک اطفال و مهندس مکانیک و چه و چه که کتابها و دایرة‌المعارف‌ها به نام‌شان شد و درون رسانه‌های خود فخر متفکران عالم شدند بدون اینکه توان علمی داشته باشند یا صاحبان فکر و اندیشه چنین مقامی به آنان دهند و تنها چون بر پست و مقامی تکیه زده بودند و رسانه‌ها در پشت خود داشتند به چنین مقام و منزلت یک شبه ای رسیدند. و با آقای جعفریان موافقم جای تاسف داره که دایرة‌المعارف‌های ما قدرت تمیز دادن اندیشمندان و متفکران صاحب اندیشه رو از افرادی که صاحب پست و مقام بودند و آثاری برای‌شان نوشته شده یا به عنوان گردآورنده  اسمی به گزاف از آنان ذکر شده، ندارند!
لینک نوشته آقای جعفریان : http://www.khabaronline.ir/detail/233390/weblog/jafarian

394

یک دوره‌ای که مبارزات ضد استعماری و پسا استعماری مُد بود روشنفکران جهان سوم  با چه شور و حرارت و التهابی، کتاب و رساله سیاسی برعلیه غرب و استعمار می‌‌نوشتند و با این ادبیات جریانی در بیشتر جهان سوم به راه افتاد! و یک‌عده با شعارهای ضدغرب سوار بر این جریان و موج شدند و بر کشورهای جهان سوم حاکمیت پیدا کردند! چیزی که توی این رخداد تاریخی برای من اهمیت داره این نکته ظریف و بامزه‌ست که بعد از چند دهه، افرادی که از طریق شعارهای غرب‌ستیزانه به قدرت رسیدند و ثروتهای زیادی به چنگ آوردند در آخر خودشون یا خویشاوندان‌شون بیشتر این ثروتها رو به همون غربی منتقل کردند که سال‌های سال برعلیه‌ش شعار می‌دادند!
بنظر شما چند درصد از این متفکران و روشنفکران جهان سومی در اون روزهای پر آب و تاب به عواقب افکار پر شور و حرارت‌شون فکر می‌کردند؟

393

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه · Posted in ,

بزرگترین اشتباه دولت‌ها و تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی کشورها می‌تونه این باشه که برای کسب منافع کوتاه مدت سیاسی در عرصه بین‌الملل، بیشترین سرمایه‌های سیاست خارجی یک کشور رو روی حکومت‌های نامشروع و دیکتاتوری و استبدادی سرمایه گذاری کنند! نه به خاطر جنبه‌های اخلاقی و ارزشی و دفاع از دموکراسی و این‌حرفها، بلکه کافیه که دولت موردنظر سقوط کنه و تمام هزینه‌ها و کمک‌های نظامی و غیرنظامی و سرمایه‌گذاری‌ها بسوزه و حتی دولت جدید تبدیل به دشمن  بشه!
فهم این نکته چندان سخت نیست، ولی من هیچ وقت نفهمیدم چرا تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی کشورها برای منافع کوتاه مدت هم که شده دست به چنین ریسک بزرگی میزنند!
روسها جزو اون دسته دولت‌هایی هستن که از شرایط مساعد کشورهای استبدادی بیشترین استفاده رو می‌کنن برای سرمایه گذاری‌های سیاست خارجی کشورشون! چه در گذشته و چه امروز! چند دهه از شرایط اون کشور سود می‌برند ولی با سقوط دیکتاتوری شرایط تغییر می‌کنه!

392

این چند مدت مطالبی دیدم که موضوع‌ش این پرسش بود که چرا پدیده‌ای به اسم "جُـک شریعتی" توی جامعه و دنیای مجازی رواج پیدا کرده؟ در مقابل برای من این پرسش مطرح شده که چرا نباید شریعتی رو به ریشخند گرفت؟
ریشخند گرفتن در قالب "جُک" و "لطیفه" هم عین کاریکاتور ترکیبی از طعم شیرین طنز و طعم تلخ انتقاد داره! باید ازش استقبال کرد، خصوصا در فرهنگ ما که از هر چیز و هر کس بت‌سازی می‌شه و شخصیت‌پرستی و کیش شخصیت جدی‌ترین آفت‌های فرهنگی به حساب میاد! البته این‌ها همه زودگذره مثل باد میاد و میره جک فلان و جک فلان و جک فلان! بیشتر باید به تاثیرات زودگذر و سطحی‌ش دلخوش کرد!

391

بنظرم یک تقسیم بندی خاص از روشنفکری ایرانی بشه داشت که دو نوع روشنفکری رو از هم تمایز داد: یکی روشنفکری قانون‌خواه که هدف‌ش دموکراسی و حکومت قانون بوده و نوع دوم روشنفکری محافظه کار که هدف‌ش پیش از این‌که دموکراسی و حکومت قانون باشه نگاه سنت‌گرایانه و محافظه‌کارانه داشته و افکاری بیشتر ضداستعمار و بیگانه و استقلال‌خواهانه داشته! نوع اول رو شاید بشه در افکار ملکم‌خان و روشنفکران مشروطه دید و نوع دوم هم در بهترین شکل در افکار آل احمد و شریعتی متجلی شده!

390

کاش توی این دانشگاه‌ها به ما یه درسی دانشی علمی یاد می‌دادند که جواب این پرسش رو به ما می‌داد که چرا ملت‌هایی با چند ده میلیون تا چند صد میلیون انسان صاحب عقل و اندیشه کارشون به ورشکستگی و جنگ و انحطاط و درگیری‌های شدید و مانند این رسیده؟!

389

· Posted in

یه زمان، حتی نه چندان دور، می‌شد با خیلی از درآمدها زندگی کرد، اما حالا با خیلی از درآمدها حتی نمی‌شه مُرد!

388

دروغ! دروغ! دروغ! دروغ که اساس اخلاق و فرهنگ و سیاست یک جامعه و کشور می‌شه، پایان‌ش جز یک ملت ورشکسته چیز دیگری نیست!

387

بیایم توی تمام خاورمیانه جوری رفتار کنیم، جوری زندگی کنیم، جوری عمل کنیم، که اگر روزی قدرتی نداشتیم مردم خاورمیانه، مردم کشورامون، مردم شهرامون، مردم کوچه پس کوچه های محله‌هامون، بهمون لبخند بزنن، بهمون سلام کنن، بهمون گُل بدن، ماچمون کنن، نه اینکه به خونمون تشنه باشند، نه اینکه توی کوچه و خیابونهای شهرامون تکه تکه‌مون کنن!

386

بیاین خاورمیانه ای بدون نفرت مردم از حاکمان داشته باشیم! سخت نیست برای شروع می‌شه از ساده‌ترین راه‌ها و روش‌ها استفاده کرد مثل حکومت قانون و برقراری دموکراسی و استقرار سیستم‌های تکثرگرا و چندصدا، و جریان مداوم اصلاحات و تغییر و بازاندیشی مداوم فرهنگ و سیاست و روندهای جاری حکومت!

385

جامعه تکصدایی جامعه‌ایست که در فنون و ابزار سانسور همواره رو به پیشرفت است، حتی اگر در تکنولوژی و صنعت و علم سیر نزولی داشته باشد!

384

جامعه تکصدایی، جامعه‌ایست که فرصت و امکانات برای ناآگاهی و بی‌اطلاعی از حقایق بیشتر از فرصت و امکانات آگاهی و دانایی مردم اجتماع است!

383

جامعه تکصدایی جامعه‌ایست که پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک آگاهی‌بخش را دشمن خود می‌پندارد، مگر این‌که تنها صدای غالب را منعکس کنند!

382

راز اصلی داشتن کشوری قوی و مردمانی متحد در سرکوب کردن و تسلط اقلیت‌ها نیست بلکه تلاش برای رشد نهادها و مکان‌های همگانی علمی و فرهنگی‌ مناسب برای درهم جوشیدن اقوام و اقلیت‌ها و گروه‌های مختلف یک جامعه‌ست! تجربه‌های تلخ تاریخی خاورمیانه ما رو متوجه این واقعیت می‌کنه که گروه‌های افراطی متوجه این حقایق نیستند و فقط سرکوب و ایجاد فضایی تکصدایی رو به عنوان راه حل عملی در پیش می‌گیرند!

381

چرا دولتهای خاورمیانه بارها مثلا در لبنان و افغانستان و عراق و سوریه ، منافع خودشون رو در شعله‌ورتر شدن جنگ بین گروه‌ها و اقوام دیدند؟
شاید قبل‌ش باید بپرسیم چه شرایطی باعث می‌شه گروه‌های داخلی و اقوام و طرفداران مذاهب مختلف درون این کشورها انقدر سخت در برابر هم قرار بگیرند که دولتهای منطقه و خارج از منطقه به این راحتی از شرایط داخل این کشورها سواستفاده کنند؟ چرا؟

380

محافظه‌کارهای افراطی اصلا متوجه نیستند که ضعیف کردن دانشگاه‌ها مساوی با به خطر انداختن نسل‌های آینده‌ست! مساوی با از دست رفتن نقطه تعادل جامعه‌ست! خصوصا در این گستره وسیع جغرافیایی که وجب به وجب مملو از ادیان و فرقه‌ها و مذاهب و آیین و فرهنگ‌های محلی‌ست. دانشگاه به عنوان یک نهاد علمی عمومی، مکان و فرصت گردهم آمدن این همه تنوع موزاییکی رو فراهم می‌کنه نه هیچ نوع نهاد سنتی آموزشی! اول مدارس همگانی و مهمتر و تاثیرگذارتر دانشگاه‌هاست که گروه‌های مختلف دینی و فرقه‌ای و فکری از طبقات و شهرهای مختلف با انگیزه تحصیل و کسب مهارت فرصت درهم جوشیدن و آمیخته شدن با فرهنگ‌های ملی جامعه رو پیدا می‌کنند.

379

من از وقتی یادمه توی کوچه‌ها و محله‌های ما خانه‌های آپارتمانی چهار طبقه رو که بساز بفروش‌های خُرد یا خود صاحب ملک، مجری ساختنش بودند توسط کارگرهای ارزان قیمت کشور افغانستان ساخته می‌شد، بدون رعایت هیچ‌گونه حقوق کار یا بیمه تامین اجتماعی! داشتم به این فکر می‌کردم اگر یکی دو قرن پیش توی افغانستان کسی یا کسانی پیدا شده بودند که یک نظام آموزشی مستحکم و قوی همگانی در این کشور پایه‌گذاری می‌کردند و رشد می‌دادند  شاید نه بستر جنگ‌های داخلی افغانستان شکل می‌گرفت و نه این همه انسان بی‌گناه  که توی این چند دهه، آواره دیگر کشورها ‌شدند و بدون سواد و مهارت لازم مورد سواستفاده کاری قرار گرفتند! ملتی که از آموزش‌ها و مهارت و تحصیلات روز دنیا محروم باشه به راحتی از طرف همه مورد سواستفاده قرار می‌گیره!
خطر جدی این وسط عقاید و گرایش‌های محافظه‌کارانه‌ افراطی هست که هنوز هم در افغانستان و پاکستان و هم در سراسر خاورمیانه قدرت زیادی داره که مخالف تحصیل علوم روز دنیا از جمله مخالف با دانشگاه‌ها و علوم انسانی است!

378

۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه · Posted in ,

وقتی پای نهادهای عمومی یک جامعه در میان است، رفتار و گفتاری خطرناکتر از این وجود ندارد که در آن قداست جای قانون را بگیرد و بجای اینکه از قانونی بودن عملکرد آن دفاع شود بر قداست آن تاکید گردد! و زمانی که در عرصه عمومی قداست جایگزین قانون گردد، منافع خصوصی افراد و گروه‌ها جای منافع عمومی مردم یک جامعه را خواهد گرفت!

377

توی خبرها اومده بود که توی توییتر از برچسب "فاحشه‌ها در المپیک" برای توصیف حضور ورزشکاران زن عربستانی در المپیک استفاده کردند! توهین‌ها و برچسب‌هایی که برای ما هم ناآشنا نیست و گاهی توی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها و سایت‌های خبری درباره حضور زنان در عرصه‌های هنری منعکس پیدا کرده! فکر می‌کنم محوری‌ترین نقطه مشترک خاورمیانه همین گروه‌های محافظه‌کار افراط‌گراست! متاسفانه خاورمیانه از بکرترین خاستگاه‌های اجتماعی و فرهنگی برای رشد و تکثیر چنین گروه‌های محافظه‌کار تندرویی هست و اگر قرار باشه خاورمیانه‌ای عاری از خشونت شکل بگیره باید با مهندسی اجتماعی برنامه‌ریزی شده و سنجیده‌ای زمینه و بستر بازتولید این گروه‌های تندرو رو محدود و محدودتر کرد! مثلا میشه کارهای جدی در زمینه کاهش اختلاف شدید مناطق محروم و مناطق توسعه یافته صورت بگیره و آموزش همگانی و آموزش عالی بیش از پیش گسترش پیدا کنه! خصوصا وقتی طبقه متوسط در خاورمیانه رسد و گسترش پیدا کنه و به عنوان طبقه غالب، اکثریت جمعیتی خاورمیانه رو شکل بده، طبعا خطر تندروی هم کاهش پیدا می‌کنه.
طبقه متوسط قوی و رشدیافته می‌تونه نقطه تعادل اجتماعی و سیاسی خاورمیانه و دروازه رسیدن به خاورمیانه‌ای عاری از خشونت و متعادل باشه!

376

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه · Posted in

چه دنیای پُر شکافی داریم یکسوی دنیا، یعنی در آمریکا، محافظه‌کاران با مسئله قانونی شدن ازدواج همجنس‌گرایان برآشفته می‌شن و در سوی دیگر، یعنی در قلب خاورمیانه محافظه‌کاران تندروی عربستان با برآشفته شدن از حضور زنان ورزشکار در بازی‌های جهانی المپیک از خودشون واکنش نشان میدن!
این شکاف عظیم بین دو سوی از جهان کوچک انسانی رو چطور می‌شه پُر کرد؟ اگر این شکاف بیشتر و بیشتر بشه چی؟ بنظر من بیشترین تهدید و تضاد در جهان ریشه در گرایش‌های محافظه‌کاران افراطی همه سوی جهان داره! یک زمان بیشترین تهدید از طرف رادیکالیسم بود اما جهان رو به پیش بیشتر از طرف محافظه‌کاری تهدید میشه! اما چرا یک چنین چرخشی ایجاد شده؟!

375

· Posted in


سارا : کی برمیگردی؟
سیا :نمیدوم ، شاید خیلی زود شایدم هیچ وقت
سارا : پس چرا اومدی؟
سیا : محض دلتنگی ، بدون خداحافظی نمیتونستم برم
سارا : موضوع چیه سیا ؟ پدرم بهت چی گفت ؟
سیا : نپرس سارا ، خواهش میکنم نپرس

سارا : پس منم باهات میام
سیا : بچه نشو سارا ، ستاره ی بخت من مثل شب سیاست ، تو یک عمر توو ناز و نعمت بزرگ شدی ، ولی من چی ؟ از وقتی چشم باز کردم وبال مادری بودم که توو خونه مردم کلفتی میکرد ، پدرت حق داره ، اگه منم جای اون بودم ،دختری که با زحمت بزرگ کردم دو دستی تحویل ی آدم ی لا قبا مثل خودم نمیدادم . منو تو ی وصله ی ناجوریم سارا
سارا : من باید بهت بگم بله که گفتم ،دیگه چی میخوای ؟
سیا : نمیخوام تو فدای آرزوهای ی آدم در به در به اسم سیا بشی .می فهمی؟
سارا : پس آرزو های من چی؟ آرزو های من چی سیا
سیا : بابام همیشه میگفت ؛ آرزو های آدم مثل برف زمستونه ، که با ی آفتاب آب میشه
سارا : پس ابری باش سیا ، ابری باش
سیا : میخوای اشکامو در بیاری؟
سارا : مگه تو در نیاوردی؟
سیا : خداحافظ سارا
سارا : سیا صبر کن ، صبر کن ؛ صبر کن سیا ، صبر کن

374

· Posted in

از جمله دلایل قرن‌ها بی‌خبری و عقب‌ماندگی این سرزمین بی توجهی و سهل‌انگاری مردم در امر آموزش بود! و شاید هم اگر توجه و همت بنیانگذاران مدارس جدید و پایه‌گذاران دانشگاه و فعالان گسترش آموزش همگانی نبود که با به جان خریدن دشمنی سنت‌گرایان جامعه ایرانی در این راه قدم گذاشتند امروز همچنان ما در جهل و بی‌خبری مضاعف بودیم!

373

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه · Posted in

یه دوره‌ای توی ایران دانشگاهیان قوی و پخته‌ای مثل ذبیح‌الله صفا و زرین‌کوب و مانند اینها شکل گرفتن ولی نمی‌دونم چرا کم کم افرادی مثل این‌ها نایاب شدند! کلا نسل‌های اولیه دانشگاهی ایران از فروغی و صدیق و حکمت و فروزانفر و علی اکبر سیاسی و امثال این‌ها که علوم انسانی رو در ایران تاسیس کردند شخصیت‌های صاحب سبکی از کار دراوومدند، در حالی که بنظرم نسل‌های بعدی دانشگاهیان ایرانی بخاطر وظیفه سنگین تهیه و گردآوری درسی رشته‌های دانشگاهی علوم انسانی در حال رشد سریع مجبور شدند از ذوق و خلق تفکرات جدید به سمت ترجمه حرکت کنند و بار فشار رشد سریع نظام دانشگاهی و افزایش دانشجوهای علوم انسانی کشور به دوش این افراد افتاد. 

372

اختلافات شدید قومی و مذهبی، فقر، تضاد شدید فرهنگی و رشدنیافتگی مناطق روستایی و حومه‌ها و نابرابری‌های شدید اقتصادی بین این مناطق با مناطق شهری رشدیافته‌تر، از جمله موانع اجتماعی و فرهنگی در پا گرفتن دموکراسی‌های خاورمیانه‌ست!

370

توی انقلابهای عربی برای من از همه جالب‌تر رنگ باختن دروغ‌هایی بود که بهانه سرکوب و تسلط چند دهه‌ای هیات حاکمه دو کشور لیبی و سوریه بود! چند دهه دروغ، چند دهه سرکوب، چند دهه بستن فضای سیاسی این دو کشور عربی تنها انگیزه‌ای شد در وجود نیروهای مخالف که حتی به قیمت جان خود در برابر دولتهای سراپا مسلح بایستند!

369

مناطق شهری به عنوان سیاسی‌ترین پدیده‌های اجتماعی، تاثیرات تعیین‌کننده‌ای در جریان انقلاب‌های عربی داشته! دقیقا اتفاقی که داره توی شهر حلب رخ میده!

367

با این‌که من با علوم انسانی با نگرشهای جهانی همقدم‌تر و همفکرتر هستم و موافق خیلی از بحثهای مطرح شده با کلیشه‌های جانبدارانه در رابطه با بومی‌گرایی علمی نیستم، اما توی یک نکته‌ای با محافظه‌کاران ایرانی دارم هم‌نظر می‌شم! اونم اینکه واقعا علوم انسانی ایی که توی دانشگاه‌ها به یاد ما دادند به درد ما ایرانی‌ها نمی‌خوره! چون دارم فکر می‌کنم توی این سال‌ها که لااقل دو تا دانشکده علوم سیاسی رو تجربه کردم و کتابهای مختلف ترجمه شده از علم سیاست روز دنیا رو مطالعه کردم چیزی که به ما دانشجوها یاد دادن مفاهیمی مثل دموکراسی، چند صدایی و تکثرگرایی، حقوق و قانون و حق شهروندی، زیان‌ها و عواقب و خطرات دیکتاتوری و استبداد و توتالیتاریسم، احترام به اصول و ارزشهای انسانی و دموکراتیک، و بسیاری از این مفاهیم مدرن سیاسی که یک به یک در درون محتوای دروس و واحدها و تئوری‌ها به خورد ما داده شده و می‌شه گفت تا حدودی هم درونی شده!
حالا حرف من چیه؟ حرف من اینه که من با این مفاهیمی که از طریق دروس و واحدهای دانشگاهی رشته علوم سیاسی به خورد ما داده شده توی زندگی شخصی و حرفه‌ای خودم دچااااار مشکلات فراوان شدم! واقعا دچار مشکلات در برخورد و رفتارم شدم!
احترام بذاری به حقوق دیگران که در مقابل براشون یک آدم ساده لوح و احمق به نظر می‌رسی! بخوای رفتار دموکراتیک داشته باشی که آقا هم سرت کلاه میذارن، هم حق و حقوق‌ت رو می‌خورن! بخوای چندصدایی رو در رفتار و عمل روزمره‌ت در مقابل با دیگران رعایت کنی که در مقابل صداتو هم خفه می‌کنن چه برسه به چند صدایی و شنیده شدن صدای تو! نمیشه جور در نمیاد! از یک طرف با عمیق‌ترین و نظری ترین آثار علوم انسانی دانشجو رو سوق میدن به اصول و ارزشهای دموکراتیک و از یکطرف دانشجوی بیچاره بدبخت رها می‌شه توی ساختارهای و رفتارها و فرهنگی غیردموکراتیک! حتی توی رفتارهای شخصی‌ت با خویشاوند و معشوقه و پدر و مادر هم دچار مشکل می‌شی! واقعا می‌شی‌ها!
نتیجه چی می‌شه؟ هیچی اولیش اینکه شبیه یک آدم احمق و هالو می‌شی که دوستت هم برات تره خرد نمی‌کنه! اگر با این رفتار و اخلاق قانون‌مند بتونی توی محیط رفیق‌باز و پارتی‌لازم و کارچاق‌کنی‌سالاری شغل و کاری برای خودت پیدا کنی اونجا سواستفاده‌ها و هالو‌پنداری‌های صاحب‌کار برات قد علم می‌کنند!
خلاصه که همه‌جا جز مشکل و بدبختی این درس‌های علوم انسانی برای اون کسی که نه به خاطر نمره و مدرک که به خاطر دانش و دانایی سراغشون رفته چیز دیگری ندارد که ندارد که ندارد که ندارد!

366

· Posted in

من یادمه 10-15 سال پیش که محلات ما نسبت به امروز خیلی محدودتر و بسته‌تر و سنتی بودن توی کوچه یا توی مدرسه یا بین بزرگترها، فرهنگی جریان داشت که افراد نسبت‌های زشت و نامناسبی به دیگران می‌دادند، بعد الان سایت‌های خبری ما هم دقیقا با چنین فرهنگی به انتشار و پخش اخبار و مطالب اقدام می‌کنند! واقعا آدم شاخ درمیاره می‌بینه این سایت‌های خبری با این همه ادعا و ژست خبری‌ - فرهنگی که به خودشون گرفتن، هر خبر ناجوری رو دست به دست می‌چرخونند!
این نسبتهای ناروا نسبت به افراد و اشخاص دقیقا شبیه حرفهای زشتی بود که توی محلات و کوچه خیابان‌های بچگی ما افراد نسبت بهم روا می‌داشتند! جالبه یک زمانی که اهل قلم و روشنفکرها در زمان خاتمی فعالتر از امروز بودند بعضی از روزنامه‌های افراطی در پناه مصونیت از اعمال قانون، هر جور نسبت ناپسندی به این گروه می‌دادند و امروز که از عقبه فرهنگ و روشنفکری فقط هنرمندها و هنرپیشه‌های صاحب‌سبک جلوی چشم قرار دارند، این نسبتهای ناروا و ناپسند سرازیر شده به سمت این اشخاص، خصوصا بعضی از هنرمندان زن صاحب‌سبک سینمای ایران که برچسب‌هایی مثل بازیگر مسئله‌دار و مانند این بهشون نسبت داده می‌شه!

365

· Posted in ,

دوره خاتمی هر چقدر هم که ما ناراضی بودیم و انتظارات بلندبالا داشتیم باز می‌شد کتاب نوشت، انگیزه برای فیلم خوب ساختن بین کارگردانهای حرفه‌ای بیشتر بود، خلاصه حوزه فرهنگِ سطح بالا پویایی بیشتری پیدا کرده بود، ولی امروز چی؟ کتاب نوشتن معنا نداره! نه انگیزه‌ای برای چاپ هست و نه محدودیت‌های ممیزی انگیزه‌ای می‌ذاره برای فکر کردن و دست به قلم بردن! سوای این‌که مملکت داره به سمتی میره که ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی‌ت رو بتونی برآورده کنی کار شاقی کردی دیگه چه برسه به کتاب جدید نوشتن! چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟ یک مملکت با هفتاد هشتاد میلیون آدم باید انقدر سطح دغدغه‌ها و مشغولیت‌هاش تنزل پیدا کنه؟ که به فکر نیازهای ابتدایی‌ش باشه؟

با پشتیبانی Blogger.