Follow by Email

345


به نظر من تحریم یکی از غیر انسانی‌ترین سیاست‌های دولت‌های بزرگ جهان نسبت به دیگر کشورهاست! متاسفانه دهه‌هاست که سیاست‌گذاران آمریکایی برای منافع کوتاه مدت دولت متبوعشون دست به تحریم دیگر دولت‌ها می‌زنند بدون این‌که درباره عواقب بلند مدت این سیاست‌ها بر امنیت و پیشرفت جهان فکر کنند! قدرت تشخیص اغلب سیاستگذاران آمریکا در همان حدود منافع کوتاه مدت گروه‌های ذینفع وابسته به خودشونه و حتی منافع و امنیت مردم کشور خودشون رو هم  در بلند مدت تامین نمی‌کنه! این رو من از روی تحقیق و آمار یا جانبداری از کسی یا جایی یا کشوری نمی‌گم! دارم از روی عقل و خرد فردی و از تجربیات شخصی و حالا با تکیه بر دانشی که در طی این سال‌ها در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی کسب کردم نظر می‌دم! سیاست‌گذاران آمریکایی واقعا مسئولانه و خردمندانه عمل نکردند در این چند دهه گذشته! حتی به اندازه شان و جایگاه یک کشور بزرگ و پیشرفته هم عمل نکردند! فکر می‌کنم این انتظاری هست که دیگر مردمان جهان از آمریکایی‌ها ممکنه داشته باشند که لااقل در برابر ژست‌های آنچنانی و ادعاهایی که داشتند کمی مسئولانه‌تر، خردمندانه‌تر، معتدلانه‌تر و انسانی‌تر دست به سیاست‌گذاری‌های فراملی بزنند خصوصا وقتی که بحث دیگر ملت‌ها و دیگر دولت‌ها در میان است و سرنوشت مشترک امنیت و اقتصاد و سیاست جهان وابسته به رفتارها و سیاست‌های مسئولانه‌تر و خردمندانه‌تر است!
نسل‌های پیشین سیاستگذاران آمریکایی با تحریم ایران انقلابی به نظر من خطای بزرگی رو مرتکب شدند که می‌شد با رفتاری غیرجانبدارانه و متفاوت جلوی عواقب بلند مدت خیلی از حوادث خشونت‌آمیز این چند دهه خاورمیانه رو گرفت! اگر نسل‌های پیشین سیاستگذاری و دیپلماسی آمریکا هم مثل امروز که با انقلاب تونس و مصر و لیبی همدلانه‌تر برخورد کردند با انقلاب ایران هم کمی همدلانه‌تر برخورد می‌کردند شاید نه حوادث گروگانگیری و نه جنگ عراق و ایران و نه حوادث سیاسی تلخ و خشونت‌آمیز دهه‌های گذشته و نه در کما رفتن توسعه سیاسی ایران هیچ یک بدین شکل رخ نمی‌داد! سوای این‌که سیاست‌های تحریمی در بلند مدت به رشد اقتدارگرایی بیشتر کمک کرد تا رشد دموکراسی در ایران! چرا که عوارض و پیامدهای اقتصادی آن در عرض چند دهه مانع بزرگی در رشد و شکوفایی مناسب طبقه متوسط ایران بود! و دموکراسی جز با شکوفایی و تقویت طبقه متوسط جامعه رشد و شکوفا نخواهد شد!
در جامعه‌ای که روز به روز به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی از حجم طبقه متوسط‌ش کاسته بشه و به حجم طبقات ضعیف و ناتوان از تامین نیازهای ضروری‌ش افزوده بشه شاید به آخرین چیزی که فکر کنه یا احساس نیاز و دغدغه بهش داشته باشه همین دموکراسیه!
متاسفانه گیر کردن سیاست‌گذاران تاثیرگذار آمریکایی یا اروپایی یا روسی یا چینی در فضای محدود منافع حزبی و گروهی در قرن گذشته باعث نادیده گرفتن این واقعیت شد که امنیت و اقتصاد جهان متغیری بهم پیوسته‌ست، همونجور که فقر و ناامنی در افغانستان دهه 90 قرن بیستم، امنیت شهرهای آمریکایی رو با چالش مواجه کرد و اگر کمی مسئولانه‌تر و خردمندانه‌تر و انسانی‌تر به دیگر نقاط جهان نگاه می‌کردند و دائما به دنبال سیاست‌های تحریمی نبودند این سیاست‌گذاران، واقعیت بهم‌پیوستگی سرنوشت امنیت جهانی مثل یک معجزه حقیقی مانع از وقوع بسیاری از حوادث خشونت‌بار در سراسر جهان و الخصوص در خاورمیانه می‌شد و چنین رویکردی مانع از تاثیرات ناگوار بر امنیت و اقتصاد جهانی می‌شد!

با پشتیبانی Blogger.