Follow by Email

295

۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه · Posted in

از اونجایی که اولین سفرهای خارجی ایرانیان در دوران جدید به انگلستان بود، ما ایرانی‌ها با اندیشه‌های لیبرالی زودتر آشنا شدیم و ثمره این اندیشه‌ها وقوع انقلاب مشروطه و برقراری قانون و تاسیس قانون اساسی و ایجاد نظام پارلمانی بود! اما از اونجایی که در همسایه شمالی ایران یعنی روسیه انقلاب بلشویکی اتفاق افتاد و اندیشه‌های سوسیالیستی بر این کشور حاکم شد دومین اندیشه تاثیرگذار یعنی اندیشه‌های چپ کمونیستی از طریق فعالان ایرانی حاضر در شوروی در ایران رواج پیدا کرد و بعد از 1320 با تشکیل حزب توده این اندیشه‌ها عملا وارد فرهنگ سیاسی ایران شد! از این دوره به بعد عملا سیاست‌های اقتصادی لیبرالی در ایران به مرحله اجرا دراوومد و اندیشه سیاسی لیبرال به حاشیه رفت و اندیشه‌های سیاسی چپ هم فرهنگ ایران رو متاثر ساخت با این وجود چپ‌ها توی ایران فقط در همین حد نقش بازی کردن که عناصر اندیشه چپ رو درون فرهنگ سیاسی ایران وارد کنند و بعدا این اندیشه‌‎ها توسط گروه‌های سیاسی غیر چپ به‌طور غیرمستقیم در ترکیب با دیگر اندیشه‌های عمدتا راستی سیاست‌های التقاطی چند دهه گذشته ایران رو شکل دادند! اما مسئله اینجاست که بعد از انقلاب اندیشه‌های لیبرالی پیش از گذشته با بدبینی و طرد روبرو شدند به‌طوری‌که لیبرال تبدیل به یک دشنام سیاسی و اتهام شد! با این تفاوت که بعد از فروکش کردن اندیشه‌های التقاطی مایل به چپ در دهه‌ 60، در ایران خیلی بی‌سروصدا و شیک سیاست‌های اقتصادی لیبرالی پیاده و اجرا شد اما بدون اینکه پشتوانه‌های فکری لیبرالیسم درون این فضا شکل گرفته باشه! یعنی چی؟ لیبرالیسم یکی عمل‌گرایانه‌ترین و تجربه‌گرایانه‌ترین ایدئولوژی‌های سیاسی دنیای مدرن است! پشت این ایدئولوژی سیاسی سه دسته از متفکران غربی قرار دارند یک تجربه‌گرایان، دو عقل‌گرا و سه عمل‌گرایان! دلیل این‌که لیبرالیسم در تغییر و تحولات پر دامنه چند قرن گذشته سازگاری و قدرت بازاندیشی بالایی از خودش به نمایش گذاشته همین ارتباطی هست که متفکرین عقل‌گرا، تجربه‌گرا و عمل‌گرا با موضوعاتی چون سیاست، اقتصاد، فرد، جامعه و تاریخ برقرار کردند! این ایدئولوژی از روی تجربه چند قرن سیاست و حکومت و اقتصاد جوامع غربی و از طریق تفکر و اندیشه نسبت به چنین تجربیاتی ساخته شده و تجربیات سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی قرن بیستم و دوره‌های رونق و رکود اقتصادی رو در پیشینه خودش داره! اما ما چه کار کردیم؟ پشتوانه‌های فکری این اندیشه‌ رو که تفکرات بنیادی اون در حمایت از فرد در برابر دولت و جامعه ست رو به طور کامل محو کردیم و اندیشه‌هایی مثل بازار آزاد، خصوصی‌‌سازی و سیاست آزادسازی قیمت‌ها رو طی چند دهه در سرلوحه برنامه‌های سیاستی و اقتصادی کشور قرار دادیم! حال اشکال کجاست؟ ما اقتصاد لیبرالی رو با هزار اسم دیگه پیاده کردیم اما تمام آنچه که از افراد جامعه در برابر خطرات و نقایص این سیستم اقتصادی دفاع و حمایت می‌کنه رو حذف و طرد و مضموم کردیم! یعنی اگر لیبرالیسم موفقیتی‌هایی داشته نه به خاطر سیستم اقتصادی‌ صرف‌ش بوده بلکه برعکس، به خاطره تفکراتی بوده که از روی تجربه‌های تاریخی خصوصا در شرایط سخت بحران‌های اقتصادی جامعه‌ویران‌کن بدست اوومدن! ما متوجه نیستیم که یکی دو نسل قبل اگر چنین تصویری منفی از لیبرالیسم پیدا کردند بخاطر اندیشه‌های چپی بود که نگران نابرابری و سلطه ثروت و گروه‌های قدرتمند و تبعیض و برتری ثروتمندان و متنفذان و له شدن گروه‌های آسیب‌پذیر و ضعیف و مستضعف جامعه و استثمار از دیگر طبقات به نفع گروه‌های صاحب کار و صاحب سرمایه‌ست! دقیقا تمام اتفاقاتی که در جامعه ما اتفاق افتاد! بدون اینکه سیاست‌های حمایتی و رفاهی و قانونی از گروه‌های ضعیف جامعه حمایت کنند یا مانع از نفوذ فراتر از قانون الیگارشی‌های قدرتمند باشند! پشت ترس جمعی از لیبرالیسم درون فرهنگ ایرانیان تحصیل‌کرده طبقه متوسط بیرحمانه بودن چنین اندیشه‌هایی‌ست در حالی که کشورهای لیبرالی همونقدر که به فرد به عنوان بنیاد اقتصاد بازار و اساس جامعه اهمیت و جایگاه می‌دهند به مرور تفکرات سیستمی و نهادی جدی در حمایت از افراد چه فقیر و چه غنی اندیشیده‌اند و به اجرا درآورده‌اند با سیاست‌های حمایتی و رفاهی و دخالت در سیاست‌های اقتصادی و مالی و پولی به نفع افراد و جامعه، و توزیع درآمدهای مالیاتی بستر حمایت از فرد در برابر فقر رو شکل دادند. متاسفانه ما به این نکته مهم توجه نکردیم که در ایران چند دهه گذشته جامعه رو به سمت اتمیزه شدن و رشد فردگرایی و کاهش خویشاوندگرایی‌های گذشته‌ست و تنها سکوی حمایت از افراد اتمیزه شده نه دیگر مثل گذشته قوم و قبیله و عشیره و خانواده بلکه سازمان‌های رفاهی و وجود یک اقتصاد پویا و موقعیت‌های شغلی مناسب است! ما از این واقعیت دوریم و به این موضوعات عادی مثل این مسئله که اگر افراد دچار بیکاری و فقر و بیماری شوند و در اجتماعی اتمیزه شده از حمایت‌های خویشاوندی هم محروم باشند چه پشتوانه دارند؟ یا ضعفی که در چند دهه متوالی به آن دچاریم و آن شکل‌گیری الیگارشی‌های تغذیه‌کننده از رانت‌ها و ثروت‌های جامعه‌ست که خود باعث برتری غیرقابل قیاس گروه‌های خاصی در برابر دیگر شهروندان جامعه‌ست و تهدیداتی که این ابرالیگارشی‌ها برای اقتصاد، قانون، و شهروندان و امکان استثمار مستقیم و غیرمستقیم افراد متوسط و ضعیف اجتماع رو برای آنان به ارمغان می‌آورد! این واقعیت که فقط خود فرد باید از پس زندگی‌بر بیاد حتی در لیبرال‌ترین کشورهای جهان هم وجود نداره و شاید ترسناک‌تر و بی‌رحمانه‌تر از این وجود نداشته باشه! واقعیتی که هر روز می‌شه بین خیلی از اقشار جامعه دید که اگر توانایی و امکان کار کردن داشتی حق زندگی و زنده بودن داری و در غیر این صورت حتی با کهولت سن گاه حتی از کوچکترین سیستم بیمه‌ای و بازنشستگی هم محروم خواهی بود! لیبرالیسم هم به این ترسناکی نیست! 

با پشتیبانی Blogger.