Follow by Email

266

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه · Posted in


دیروز رفته بودم جایی به اسم خانه دانشمندان علوم انسانی یا یه چنین چیزی، جلسه‌ای بود درباره آسیب‌شناسی و نقد ترجمه علوم سیاسی در ایران! یکی از سخنرانان دکتر علی بابایی بود. با اینکه توی کتابخونه و کتابفروشی‌ها آثار تالیفی و ترجمه‌ای مختلفی از فرهنگ‌نامه تا تاریخ نیروهای نظامی ایران از ایشون دیده بودم ولی هیچ وقت از نزدیک ندیده بودم و شناختی از ایشون نداشتم و تصور دیگه‌ای دربارش داشتم و جوان‌تر فرض می‌کردم! توی این جلسه ایشون رو نویسنده و محقق دانشمندی یافتم. اهل کتاب و ریزبین و آشنا با فن، و آدمی پی‌گیر و آگاه.
دکتر حمیرا مشیرزاده و دکتر حسینعلی نوذری هم جزو سخنرانان این نشست بودند که خب خانم مشیرزاده رو چون استاد دانشگاه تهران بود دورادور می‌شناختم و از نزدیک دیده بودم اما آقای نوذری رو هم مثل اکثریت نویسنده‌ها و مترجم‌های ایرانی فقط با آثارش آشنا بودم و از نزدیک هیچ وقت ندیده بودم!
نمیدونم مشکل از گوشه‌گیری و میل شدید من به انزواست که با اکثریت نویسندگان و مترجمان به نام زمان خودم هیچ وقت از نزدیک روبرو نشدم یا مشکل از نبود تشکل‌ها و نشست‌ها و جلسات و مراکزی برای نشست و برخاست و گوش دادن و گفتگو با این افراد و شخصیت‌هاست! هر چند فکر می‌کنم اغلب نویسندگان و مترجمان هم دچار همین گوشه‌گیری و گوشه‌نشینی باشند خصوصا در این سال‌های نامیمون! خیلی از نویسنده‌های ایرانی هم که کوچ کردن به خارج از ایران! کلا نویسنده‌های بعد از انقلاب توی یک چنین پراکندگی و دوری از هم پرورش و رشد یافتند و گمان کنم خود من جزو نسلی از نویسنده‌ها باشم که 6 جلد کتاب در حوزه‌های فکری و تاریخی نوشتم بدون این‌که فرصتی برای تربیت مستقیم و تجربه ظرایف فکری در نزد نویسندگان بزرگ زمان خودم رو داشته باشم! خیلی با ارزشه که بتونی از وجود اساتید بزرگ زمان خودت به‌طور مستقیم استفاده کنی و تا می‌تونی از اون‌ها و تجربیات و دانش‌شون یادبگیری! خب ماها به خاطر این پراکندگی و کوچ و گوشه‌گیری اهل قلم، مجبور شدیم بیشتر مطالعه کنیم و به تجربیات و مطالعات شخصی خودمون وابسته باشیم تا یادگیری ظرایف و دقایق فن از اساتید بزرگ زمانه!

با پشتیبانی Blogger.