Follow by Email

237

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه · Posted in

از نظر جامعه‌شناختی جریان سرایت یک مد جدید در هر جامعه‌ای از بالاترین و مرفه‌ترین اقشار یک جامعه شکل می‌گیره و شروع می‌شه و بعد این طرز پوشش و مد خاص به گروه‌های اجتماعی و طبقات پایین‌تر جامعه سرایت می‌کنه! از طبقات متوسط رو به بالا تا متوسط میانه شهری و متوسط رو به پایین و گروه‌های کارگری و طبقات حومه‌های شهری تا این‌که این پوشش از حومه‌های شهری و محیط‌های خارج از شهر و به مناطق روستایی می‌رسه! این یک روند اجتماعی معمول در خط سیر تمامی مدهای رایج در یک جامعه‌ست!
حالا داستان چیه؟ داستان اینه که از دوره قاجار به مرور طی قرنهای 19 و 20 دنیا تغییر کرد و جهان تا حدودی شبیه یک جامعه خیلی گسترده و بزرگ شد! یک‌سری طبقات مرفه شکل گرفتند که همون جهان پیشرفته صنعتی غربی قرن نوزده و بیست هستند و به ترتیب طبقات متوسط رو به بالا و متوسط میانه و متوسط رو به پایین و طبقات کارگری و اقشار حومه‌های شهری تا مناطق محروم‌تر روستایی! دقیقا کشورهای مختلف جهان بسته به منطقه و قاره و محیط جغرافیایی که قرار داشتند شکلی از طبقات اجتماعی رو برای این جامعه انسانی غول‌پیکر تشکیل دادند!
حالا اصل داستان چیه؟ وقتی توی جامعه بهم‌پیوسته جهانی رسانه‌های ارتباط جمعی شکل گرفتند و روابط دیپلماتیک انقدر تنگاتنگ شد که سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌ها شکل گرفتند و وسائل نقلیه مسافرتی بین قاره‌ای رشد و پیشرفت کردند و مسافرت‌های روزانه بین قاره‌ای رواج و گسترش یافت و ارتباطات فرهنگی پیچیده و بهم‌پیوسته شد، فرهنگ جهانی شکل گرفت! این پدیده مثبتی بود و راه گریزی هم از آن نیست و فرصت یادگیری‌های عمیق فرهنگی رو هم برای انسان‌های نقاط مختلف جهان پدید آورده است!
اما اصل داستان! چیه؟ اصل داستان اینه که ما چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد در این جامعه غول پیکر جزو طبقات متوسط رو به پایین و حاشیه شهری قرار داریم! البته من خودم شخصا جزو طبقه متوسط رو به پایین جامعه بودم و شخصا از این واقعیت ناراضی نیستم و معتقدم طبقات جایگاه سفت و سختی ندارند و اگر ساختار و فرهنگ جامعه مانع از پیشرفت و تغییر نباشند با اراده و پشتکار و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی امکان ارتقا و پیشرفت به بالاترین طبقات جامعه هم وجود داره! اما فعلا ما در این جامعه غول‌پیکر جهانی به این اندازه امکان رشد و ارتقا داشتیم که در سطحی برابر با طبقه متوسط رو به پایین یک جامعه قرار بگیریم!
خب بریم سر اصل اصل داستان! جریان رشد و انتشار فرهنگ علمی و فکری در جامعه فکری ما، دقیقا شبیه به فرایند اجتماعی مدهای جدید رشد و ارتقا پیدا می‌کنه! به چه معنا؟ بدین معنا که در جامعه غول‌پیکر جهانی وقتی در بالاترین سطوح طبقاتی یک فرهنگ علمی و فکری جدید منتشر می‌شه و رایج می‌شه و به اصطلاح ساده‌تر "مُد" می‌شه، در طی فرایند اجتماعی هر مد و شیوه جدید از طبقات بالای جامعه جهانی یک دوره‌ای رو طی می‌کنه و بعد از گذر زمان وقتی که مدها در بین اقشار بالای جامعه تغییر کرد تازه به ما طبقات متوسط رو به پایین جامعه جهانی می‌رسه! تازه این‌جا فلان فلسفه و اندیشه و فلان فیلسوف و فلان تفکرات جدید جهانی مطرح و منتشر و رایج می‌شه! کتاب‌ها و مقالات در این‌باره ترجمه و تألیف می‌شه و اندک مجلاتی که مجال انتشار پیدا می‌کنند به بحث و مجادله و تبادل نظر درباره این مدهای جدید فکری و علمی می‌پردازند!
شاید طبقه اجتماعی متوسط رو به پایین جامعه (یا جامعه غول‌پیکر جهانی) یک‌سری پتانسیل‌های درونی برای تغییر و تحول در مدهای جدید داشته باشه اما اگر جامعه‌شناختی به قضیه نگاه کنیم همواره مدهای اجتماعی غالب از طبقات مرفه بالای جامعه نشات گرفته و رایج شده و به سمت پایین حرکت کرده، نه از پایین به سمت بالا! من خودم سال‌هاست در یکی از محله‌های شهری متوسط رو به پایین زندگی کردم و انقدر آگاهی و تجربه از چنین مناطق شهری کسب کردم که بدونم وقتی یک مد جدید در جامعه رایج می‌شه طبقات متوسط رو به پایین شهری در چه حال و هوایی هستند و حتی با اینکه یک مد جدید رایج می‌شه اقتضائات شخصیتی شکل‌یافته افراد در این محیط اجتماعی مانع از میل و تمایل اون‌ها به چنین مد جدیدی می‌شه که هنوز همه‌گیر و عادی نشده در مناطق محدود شهری محل زندگی‌شون! وقتی در اون محلات همه‌گیر شد شما می‌بینی که از فردا همه با فلان مد و پوشش رایج در رفت و آمد هستند! دقیقا همین جریان در حوزه‌های فکری و فلسفی و علمی جامعه ما هم جریان داره!
به این ترتیب که اول افرادی که به هر دلیل از جمله تحصیل در دانشگاه‌های خارجی و سکونت در خارج یا سفر و رفت و آمد به خارج دارند و افرادی که میل و علاقه سرک کشیدن به جدیدترین آثار و افکار رایج در غرب دارند با تازه‌ترین فرهنگ‌های علمی و فکری در غرب آشنا می‌شوند! درست مثل پیشاهنگان یک مد جدید در محله‌های متوسط رو به پایین که استعداد غریبی در الگو برداری از جدیدترین مدهای محلات بالای شهر دارند! و این فرایند ادامه پیدا می‌کنه تا در جامعه فکری و فرهنگی داخل ایران از طریق ترجمه و شرح سرایت پیدا می‌کنه و زمانی که مدهای فکری و فرهنگی تازه‌ای در بین اقشار مرفه جامعه غول‌پیکر جهانی رایجه در محلات طبقه متوسط رو به پایین شهری جهانی که به‌طور مثالی و مقایسه‌ای ما باشیم تازه در حال استفاده و بحث و نظر و مجادله بر سر افکاری هستیم که در گوشه‌ای دیگر از این جامعه جهانی از مد افتاده و جای خودش رو به مدهای جدید فکری داده!
اما من این داستان رو در دفاع از بومی‌گرایی و اینجور بحث‌ها نگفتم! هر چند پتانسیل ما برای بومی‌گرایی انقدر محدوده که هر چقدر هم بزک دوزک کنیم باز هم نمی‌تونیم اسمش رو بومی‌گرایی بذاریم و اون که خُبره حوزه‌های نظریه و نظرات علوم انسانی هستش به راحتی این بزک دوزک‌ها رو تشخیص میده و با شعار و اجبار نمی‌شه کسی رو قانع کرد که بزک دوزک‌ها رو اصل و بومی بپنداره! هر چند ما هم درست مثل افرادی که توی یک محله طبقه متوسط رو به پایین شهری زندگی می‌کنن پتانسیل تغییر دادن مدهای فکری رو داریم همونطور که اگر این سال‌ها کسی دقت کرده باشه متوجه می‌شه اونچه که به اسم نظرات "پست مدرن" در ایران رواج یافت بیش از آن تفکرات پست مدرنی بود که در غرب رواج یافته بود! در حقیقت پست مدرنی که در ایران بین اهل فرهنگ و مطالعه رایج شد چیزی شبیه به تغییراتی بود که مدهای پوششی در محله‌های شهری متوسط رو به پایین جامعه پیدا می‌کنند تا با توجه به موانع و محدودیت‌های خاص اون محیط افراد انگیزه جذب چنین پوششی رو داشته باشند! دقیقا مسئله‌ای که یکعده به ترجمه اشتباه و فهم ناقص از پست مدرنیسم در ایران نسبت دادن چیزی نبود جز تغییرات ما به این مد فکری و فرهنگی بنا به اقتضائات شخصیتی و فرهنگی خودمون که در محله کوچکمون در جامعه غول‌پیکر جهانی شکل گرفته است!

با پشتیبانی Blogger.