Follow by Email

Archive for 2012/07 - 2012/08

364

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه · Posted in ,

ساده‌ترین و عامیانه‌ترین معنایی که برای استبداد می‌شه در نظر گرفت این واقعیت هست ‌که حاکمان نصفه شب یک هوس و میلی کنند و فردا صبح این هوس و میل‌ تبدیل به سیاست‌های رسمی و قانون یک جامعه بشه و تعیین‌کننده‌ی سرنوشت یک ملت!

363

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه · Posted in

همه جوامع‌ تک‌صدایی یه خصلت واقعا مشترک دارن، اون هم اینه که توی اینجور جوامع صدای دیوانگان‌ بیش از همه شنیده می‌شه و کفتارها فرصت پادشاهی پیدا می‌کنند!

362

· Posted in

وقتی آدم‌های سوار بر وسائل نقلیه موتوری، با تکیه بر نیروی ماشین، قدرتی فراتر از قدرت معمول یک انسان بدست میارند و به راحتی در خیابان و جاده ها دست به تخلف و قانون‌شکنی می‌زنند و با بی‌احتیاطی و بی‌قانونی و تخلف جان خود و دیگران رو به خطر میاندازند، پس چطور ما انتظار داشته باشیم اشخاصی که مسئول و مجری پر قدرت‌ترین نهادهای سیاسی یک مملکت هستند با تکیه بر قدرتی که نیروی اجرایی براشون فراهم می‌کنه دست به تخلف و قانون‌شکنی نزنند و جان انسان‌های یک جامعه رو به خطر نیاندازند؟ وقتی برای جلوگیری از تخلفات رانندگی، نظارت و اعمال قانون وجود داره چطور ممکنه برای یک پست سیاسی کلیدی نظارت و اعمال قانون وجود نداشته باشه؟
هیچ وقت نباید این جمله شاهکار در فلسفه سیاسی رو فراموش کرد :  "قدرت فسادآور است و قدرت مطلق فسادآورتر است"

361

 1. گروه‌های حاکم، 2. گروه‌های اپوزیسیون، 3. فرهنگ سیاسی، و 4. درجه و حجم شکاف‌های سیاسی اجتماعی و فرهنگی و قومی
کیفیت این چهار متغییر مشخص‌کننده‌ی میزان سلامت یک نظام سیاسی است و از طرفی خود معلول ساختارهای قوی قانونی و نظارتی!

360

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه · Posted in

من که فکر نمی‌کنم از حمام خون سوریه برای نسل این کودک خردسال معصوم سوری حق شهروندی و آزادی و دموکراسی بیرون بیاد! اما امیدوارم این نسل خردسال معصوم با استفاده از تجربیات تلخ و تاسف‌بار تاریخی جامعه و کشورش روزی این توانایی و آگاهی رو پیدا کنه که از سوریه کشوری آزاد و دموکراتیک و دور از جنگ و تبعیض و نابرابری بسازه.


359

امروز ظهر حدود یک ربع به دو، توی اتوبوس راه آهن - هفت تیر، کنار پنجره نشسته بودم توی فکر و خیال‌های خودم بودم که توی خیابان سی تیر، سر چهار راه سرگرد سخایی، یه لحظه نگام به بیرون بود دیدم  اتوبوس با اون اندازه بزرگش قشنگ از روی یه موتوری رد شد طوری که پای موتوری از مچ به پایین حسابی آسیب دیده بود! با کمی مکث از اتوبوس پیاده شدم مثل بقیه مسافرا و هاج و واج ، که اون وسط جمعیت جمع شده بودن دور موتوری و هی یکی می‌گفت یکی زنگ بزنه به اورژانس یکی زنگ بزنه به اورژانس! همه هم فقط مشغول تماشا! موتور سوار هم بارها از رد پا داد و فریاد میزد و حجم خون رفته از بدنش باعث تورم کف پاش شده بود! صحنه تاسفباری بود! وسط یکی از باریکترین و شلوغ‌ترین چهار راه‌های مرکز شهر، که از هر طرف حجم وسیعی موتور و سواری و تاکسی و ون و اتوبوس مشغول حرکت‌اند و سر ظهر با شلوغی و عجله همیشگی این وسائل نقلیه! بیش از یک ربع طول کشید تا آمبلانس بیاد! انقدری که همون‌وقت هم یک اتوبوس راهن-هفت تیر دیگه از راه رسید و من سوار شدم و رفتم و تازه ماموران آمبولانس مشغول بریدن پاچه شلوار موتورسوار مصدوم بودند!
چیزی که برای من خیلی عجیبه موتور سوارانی بود که خیلی راحت از کنار این مصدوم وسط چهار راه رد می‌شدن ولی اصلا توجه نداشتند که این فرد هم به خاطر عجله و رعایت نکردن حق تقدم و قوانین به این وضعیت وخیم افتاده! و همچنان توی اون شلوغی گاز میدادند و حتی از پیاده رو مینداختند میرفتند!

358

· Posted in

من از این دنیا چی می خوام
دوتا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی می خوام
... یه وجب زمین خالی
همون قد که یک اتاقک بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی می خوام
یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی

357

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه · Posted in

وقتی دستام خالی باشه / وقتی باشم عاشق تو / غیر دل چیزی ندارم / که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا / به تو هدیه داده بودم / با تموم بی پناهیم / به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد / همه زجری که کشیدم / همه رو به جون خریدم / ولی از تو نبریدم /
هرجا بودم با تو بودم / هرجا رفتم تو رو دیدم / تو سبک شدن تو رویا / همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی / اگه از یاد منو بردی / اگه رفتی بی تفاوت / به غریبی سر سپردی /
بدون اینو که دل من / شده جادو به طلسمت / یکی هست اینور دنیا / که تو یادش مونده اسمت

یکی هست اینور دنیا / که تو یادش مونده اسمت

356

هر چقدر آگاهی‌های افراد یک جامعه کم‌عمق‌تر و بی‌مایه‌تر باشد احتمال این‌که افراد اهرم کنترل عقل و شعور فردی و جمعی خودشان را بدست شخصیت‌های خشونت‌طلب و تنگ‌نظر و محافظه‌کار بسپارند، بیشتر خواهد شد!

355

۱۳۹۱ مرداد ۶, جمعه · Posted in

بیچاره کشوری که نه رهبران و نه ملتی آگاه و عاقل داشته باشد! و بدبخت‌تر کشوری که رهبران و ملت‌ش در عین حماقت و نادانی آشکار، خود را دانا و آگاه و عاری خطا و حماقت می‌دانند!

354

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه · Posted in



من از چرخش و گذر لحظه‌ها اینو یاد گرفتم که بعضی از بدترین و سخت‌ترین لحظه‌های زندگی توی یک روزی از زندگی که دیگه اون روز نیست یا با اون روز فاصله پیدا کرده، می‌تونه خاطرانگیزترین و شیرین‌ترین و حتی دل‌انگیزترین و آرامش‌بخش‌ترین لحظه در گذشته زندگی‌ت تداعی کنه! و زندگی پر از این تضادها و تناقضات عجیبه!‌

353

حالا کم کم دارم می‌فهمم چرا آدم گاهی دلش برای روزهای گذشته‌ش تنگ می‌شه! تنهایی! تنهایی! دلیل‌ش همینه! و الزاما تنهایی به معنای تنها بودن نیست، و حتی توی شلوغ‌ترین لحظات زندگی‌ت همین می‌تونی تنها باشی! حداقل‌ش همین که از کسی یا کسانی که باید، دور باشی، جدا باشی!‌

352

· Posted in

چیزی که این روزها برای من جالبه، واکنش سایت‌های خبری داخلی نسبت به اوضاع و شرایط اقتصادی هست که چون اغلب از نظر وابستگی سیاسی و مالی یا محدودیت‌های اعمال شده فرصت مطرح کردن بحث‌های جدی انتقادی رو ندارند برای همین به سمت "طنز تلخ" روی آوردند! مثلا امروز توی اغلب سایت‌های خبری مطلبی ارائه شده با تیتر "افراد زیر خط فقر این عکسها را نبینند! " که تصاویری از مراحل کشتار و بسته‌بندی مرغ در یکی از کشتارگاهای صنعتی مشهده! بعد آدم واقعا نمی‌دونه باید به این تصاویر و خلاقیت طنزآمیز بخنده یا چی؟!
طنز تلخ در حقیقت در قرن اخیر تاریخ ایران یکجور سنت انتقادی از وضع موجود بوده که جای زبان شفاف و عاری از ایهام و استعاره انتقادی رو در فرهنگ رسانه‌ای ما گرفته!

351


وقتی مردم یک جامعه از رشد و پرورش لازم محروم شده باشند، خیلی عجیب نیست که به اندیشه ها اعتماد نکنند و بجای اون به شخصیت‌ها اعتماد ‌کنند! خطر اصلی در چنین جامعه‌ای این واقعیت هست که افراد و شخصیت‌ها جای اندیشه‌ها رو می‌گیرند و این ضعف اساسی برای گروههای زیرک و فرصت‌طلب جامعه این فرصت رو فراهم می‌کنه که با رواج شخصیت‌پرستی جامعه رو به سمت خواسته‌ها و علایق و تصمیمات الیگارشی‌های محدود و بسته موردنظر خودشون بکشند! 

350

وقتی برای اولین بار یک دروغی رو می‌گی خودت باور نداری اما مخاطبانت به احتمال زیاد باور می‌کنن و برای بار دوم و سوم و چهارم و پنجم هم باز ممکنه خودت باور نکنی اما مخاطبانت باور کنن، اما اگر تکرار این دروغ از یک حدی بگذره مخاطبانت دیگه باور ندارم در حالی که برای خودت می‌شه یک باور استوار و بدون تردید!

349

زیر بار ثروت له شدن می‌دونی یعنی چی؟ یعنی همین باربرهای شریف محروم از امکانات رشد و تحصیل و پیشرفت که توی بازار توی اون شلوغی و جمعیت و هیاهو، زیر اون جعبه‌های پر از کالای بازاری‌ها در حال له شدنه برای کسب درآمد!

348

دموکراسی قهرمان نمیخواد، یک ملت خردمند می‌خواد! خصوصا که قهرمان‌ها به مرور تبدیل به طلبکاران از جامعه خواهند شد و حاضر به تن دادن به بازی دموکراتیک نخواهند بود!

347

من تصور می‌کنم دیکتاتوری و استبداد و ظلم در دنیای امروز، بیشتر در کشورهایی شکل می‌گیره که کتابهای تاریخی مناسبی برای آموزش تاریخ به عموم جامعه ندارند! به علاوه این‌که عمده مردمان چنین جامعه‌ای چه در سطح عمومی و چه در نظام آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها، از مطالعه دانش تاریخ رویگردانند وگرنه هیچ‌وقت چنین اشتباه تاریخی که به دیکتاتوری و استبداد منجر بشه در اون جامعه رخ نمیده! در واقع استبداد و دیکتاتوری ریشه در ناآگاهی تاریخی عموم مردم و برگزیدگان جامعه داره!

345


به نظر من تحریم یکی از غیر انسانی‌ترین سیاست‌های دولت‌های بزرگ جهان نسبت به دیگر کشورهاست! متاسفانه دهه‌هاست که سیاست‌گذاران آمریکایی برای منافع کوتاه مدت دولت متبوعشون دست به تحریم دیگر دولت‌ها می‌زنند بدون این‌که درباره عواقب بلند مدت این سیاست‌ها بر امنیت و پیشرفت جهان فکر کنند! قدرت تشخیص اغلب سیاستگذاران آمریکا در همان حدود منافع کوتاه مدت گروه‌های ذینفع وابسته به خودشونه و حتی منافع و امنیت مردم کشور خودشون رو هم  در بلند مدت تامین نمی‌کنه! این رو من از روی تحقیق و آمار یا جانبداری از کسی یا جایی یا کشوری نمی‌گم! دارم از روی عقل و خرد فردی و از تجربیات شخصی و حالا با تکیه بر دانشی که در طی این سال‌ها در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی کسب کردم نظر می‌دم! سیاست‌گذاران آمریکایی واقعا مسئولانه و خردمندانه عمل نکردند در این چند دهه گذشته! حتی به اندازه شان و جایگاه یک کشور بزرگ و پیشرفته هم عمل نکردند! فکر می‌کنم این انتظاری هست که دیگر مردمان جهان از آمریکایی‌ها ممکنه داشته باشند که لااقل در برابر ژست‌های آنچنانی و ادعاهایی که داشتند کمی مسئولانه‌تر، خردمندانه‌تر، معتدلانه‌تر و انسانی‌تر دست به سیاست‌گذاری‌های فراملی بزنند خصوصا وقتی که بحث دیگر ملت‌ها و دیگر دولت‌ها در میان است و سرنوشت مشترک امنیت و اقتصاد و سیاست جهان وابسته به رفتارها و سیاست‌های مسئولانه‌تر و خردمندانه‌تر است!
نسل‌های پیشین سیاستگذاران آمریکایی با تحریم ایران انقلابی به نظر من خطای بزرگی رو مرتکب شدند که می‌شد با رفتاری غیرجانبدارانه و متفاوت جلوی عواقب بلند مدت خیلی از حوادث خشونت‌آمیز این چند دهه خاورمیانه رو گرفت! اگر نسل‌های پیشین سیاستگذاری و دیپلماسی آمریکا هم مثل امروز که با انقلاب تونس و مصر و لیبی همدلانه‌تر برخورد کردند با انقلاب ایران هم کمی همدلانه‌تر برخورد می‌کردند شاید نه حوادث گروگانگیری و نه جنگ عراق و ایران و نه حوادث سیاسی تلخ و خشونت‌آمیز دهه‌های گذشته و نه در کما رفتن توسعه سیاسی ایران هیچ یک بدین شکل رخ نمی‌داد! سوای این‌که سیاست‌های تحریمی در بلند مدت به رشد اقتدارگرایی بیشتر کمک کرد تا رشد دموکراسی در ایران! چرا که عوارض و پیامدهای اقتصادی آن در عرض چند دهه مانع بزرگی در رشد و شکوفایی مناسب طبقه متوسط ایران بود! و دموکراسی جز با شکوفایی و تقویت طبقه متوسط جامعه رشد و شکوفا نخواهد شد!
در جامعه‌ای که روز به روز به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی از حجم طبقه متوسط‌ش کاسته بشه و به حجم طبقات ضعیف و ناتوان از تامین نیازهای ضروری‌ش افزوده بشه شاید به آخرین چیزی که فکر کنه یا احساس نیاز و دغدغه بهش داشته باشه همین دموکراسیه!
متاسفانه گیر کردن سیاست‌گذاران تاثیرگذار آمریکایی یا اروپایی یا روسی یا چینی در فضای محدود منافع حزبی و گروهی در قرن گذشته باعث نادیده گرفتن این واقعیت شد که امنیت و اقتصاد جهان متغیری بهم پیوسته‌ست، همونجور که فقر و ناامنی در افغانستان دهه 90 قرن بیستم، امنیت شهرهای آمریکایی رو با چالش مواجه کرد و اگر کمی مسئولانه‌تر و خردمندانه‌تر و انسانی‌تر به دیگر نقاط جهان نگاه می‌کردند و دائما به دنبال سیاست‌های تحریمی نبودند این سیاست‌گذاران، واقعیت بهم‌پیوستگی سرنوشت امنیت جهانی مثل یک معجزه حقیقی مانع از وقوع بسیاری از حوادث خشونت‌بار در سراسر جهان و الخصوص در خاورمیانه می‌شد و چنین رویکردی مانع از تاثیرات ناگوار بر امنیت و اقتصاد جهانی می‌شد!

344

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه · Posted in ,

فرقی نمی‌کنه در چه جایگاهی باشیم و چقدر بین دیگران اعتبار داشته باشیم اما این عادت که فکر می‌کنیم باید سلیقه‌های شخصی‌مون رو نسخه‌پیچی کنیم و بدیم دست ملت و اونام بر اساس الگوها و عادتهای کاملا شخصی ما رفتار و عمل و زندگی کنند، خیلی آزاردهنده‌ست!

343

۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه · Posted in ,

_ چه باید کرد که کلاه از سرت بیفتد؟
ولی خودپسند حرف او را نشنید. خودپسندان بجز وصف خود هرگز چیزی نمی‌شنوند.
آخر از شازده کوچولو پرسید:
_ راستی، من به نظر تو خیلی تعریف دارم؟
شازده کوچولو پرسید:
_ تعریف یعنی چه؟
خوپسند گفت:
_ تعریف یعنی تو بپذیری که من زیباترین، خوش‌پوش‌ترین، پولدارترین و باهوش‌ترین ساکن این سیاره هستم.
_ ولی تو که در این سیاره تنها هستی!

از کتاب شازده کوچولو، ترجمه مرحوم محمد قاضی

342

افغان‌ها زمانی کشور آرام و زیبایی داشتند اما دخالت نظامی دور از منطق ارتش شوروی باعث برافروختن شعله‌های جنگی در منطقه شد که این کشور زیبا رو در آتش جهل و جنگ سوزاند و پیامدهای ضد انسانی و ضد صلح برای تمامی جهان داشت! هیچ به این موضوع فکر کردیم که روس‌ها با این منطق عجیب چقدر در شعله‌ور شدن جنگ‌های داخلی تاثیرگذار بودند؟ مثل همین وقایع امروز سوریه؟ نه این‌که دیگر قدرت‌های جهانی و داخل منطقه بی‌تاثیر باشند یا حتی خود اون مردم، اما روس‌ها سعی نکردند عاقلانه و مسئولانه رفتار کنند!
روس ها در تاریخ ما سابقه خوبی بجا نذاشتن! از قرن هجدهم در جنگ‌های ایران و روس تا دخالت‌های تاثیرگذارشون در دوران مشروطه و کشتار مشروطه‌خواهان ایرانی و دخالت‌های نظامی در هر دو جنگ جهانی اول و دوم و نقش منفی روس‌ها در شکست دموکراسی در ایران دهه‌های 20 به بعد و دوران مصدق و بعد هم که دخالت نظامی در افغانستان و شعله‌ور شدن آتش جنگ داخلی برای چند دهه و حتی حمایت از صدام و پشتیبانی تجهیزات نظامی ارتش این دولت! 
به نظرم روس‌ها باید بطور جدی در سیاست‌های خودشون تجدیدنظر کنند و به عنوان یک دولت بزرگ نقشی مسئولانه‌تر و عاقلانه‌تر و خصوصا انسانی‌تری داشته باشند!

341

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه · Posted in

بحران و خشونت ساختاری توی خاورمیانه چنان عمیق هست که من گاهی وسوسه می‌شم آرزو کنم بجای این بحران‌های سیاسی که با تحولات انقلابات همراه می‌شه و جنگ‌های داخلی و درگیری‌های سیاسی و مذهبی خشونت‌بار و جنگ سرد و گرم بین دولت‌های خاورمیانه، روزی برسه که جدی‌ترین و ترسناک‌ترین بحران‌های ما هم این باشه که یک جوان اسلحه بدست گرفته و رفته توی سینما به روی افراد بی‌گناه اسلحه کشیده! هر چند اون هم ترسناک و خشونت‌باره اما چون‌که اینجور وقایع انفرادی در برابر جنگ‌های غیرقابل کنترل داخلی این چند دهه خاورمیانه "غیرعادی‌"تر بنظر می‌رسه واقعا به ترسناک بودن این واقعیت نمی‌رسه که تحولات خشونت‌بار خاورمیانه برای مردم و رسانه‌ها و دولت‌های داخل و خارج این منطقه رخدادی کاملا عادی شده!
عادی شدن خشونت!

340

جامعه تک‌صدایی، جامعه‌ای هست که فقط قدرتمندان‌ش حق تخطی از قانون رو دارند و در صورت کوچکترین تخطی از قانون توسط دیگرانی غیر از خودشان، با دقت و شدت و جدیت تمام با اون برخورد می‌کنند!

339

جامعه تک‌صدایی، جامعه‌ای است که با وجود فساد و سواستفاده از قدرت، باز هم صاحبان قدرت به راحتی واقعیت رو انکار می‌کنن و مدعی سلامت سیستم قدرت میشن!

338

اون روزها که تازه فوق لیسانسم رو دفاع کرده بودم یک روزی رفتم پیش استادم توی دانشگاه گفت چه می‌کنی و صحبت شد و فهمید بیکارم یک روزی یکی زنگ زد که بعد فهمیدم استادم از روی لطف و مهربانی و انسانیت در حق من لطف کرده و من رو به یه موسسه پژوهشی وابسته به یکی از سازمانهای شهری تهران معرفی کرده. چون استادم توی یکی از حوزه‌های تحلیلی علوم انسانی برای خودش سرآمد و بنام بود ظاهرا رئیس اون موسسه پژوهشی که خودش دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه‌های تهران بود رفته پیش استادم و خواسته بود برای همکاری در این حوزه کسی رو بهش معرفی کنه و چون پایان نامه فوق لیسانس من هم مربوط به همین حوزه بود استادم از روی لطف و مهربانی من رو معرفی کرده بود. من وقتی همون جلسه اول رفتم و با این فرد محترم صحبت کردم فهمیدم جریان از این قرار هست که قصد داره به اسم پژوهش و پروژه‌ی غیر رسمی، کاری رو به من بده که موضوع و کار رساله دکترای خودش هست! حقیقت‌ش من اون روزها خیلی به خودم مغرور بودم و تمام فکر و حواسم به نوشتن کتاب دموکراسی معرفتی بود که بعدا تمام شد و چاپ شد! من اون روز خیلی بهم برخورد و با اینکه به اون فرد محترم قول داده بودم که روی این کار فکر کنم اما رفتم و بعدا از طریق ایمیل اعلام انصراف کردم! من اون روزها انقدر درگیر نوشتن بودم و انقدر عاشقانه کار می‌کردم که اصلا حواسم به این‌چیزها نبود و انقدر هم مغرور بودم که توجه نداشتم بدون رابطه و پارتی و آشنا یه تحصیل‌کرده علوم انسانی یعنی هیچ! البته ناراحت نیستم از این بابت فقط تاسف می‌خورم که چرا پول‌ها و عوارض ما مردم باید صرف هزینه کارهای تحقیقاتی مدارک دانشگاهی افراد بشه و ذهنم درگیر این مسئله شد که چرا چنین افرادی با سرعت تمام پله‌های ترقی رو یکی بعد از دیگری طی می‌کنند در حالی که افراد دانا و لایقی که نخواستن از توانایی و موقعیت خودشون سواستفاده کنن همیشه درجا می‌زنند و متوقف میشن؟

337

کتاب شازده کوچولو، یه جمله‌ای داره آخر قسمت هشتم که بنظرم کمتر از اون "اهلی کردن" مورد توجه قرار گرفته! خیلی زیباست!
"من خام تر از آن بودم که راه دوست داشتن‌ش را بدانم!"

335

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه · Posted in ,

دقت کردین که ما خیلی وقت‌ها از چیزی بیشتر می‌ترسیم که داره ما رو از خواب ناآگاهی بیدار می‌کنه؟! تازه وقتی هم که بترسیم ناخودآگاه چنان در برابرش سد سفت و سختی ‌می‌سازیم که مانع نفوذ هر نوع از حقیقتی به درونمون میشه!

334

· Posted in

دقت کردید شرایط بد اقتصادی چقدر در عصبانیت افراد تاثیرگذاره؟

333

گاهی اصلا امکانپذیر نیست اما اگر بشه که آدم جلوی خشم‌ش رو بگیره خیلی از اتفاقات تلخ رخ نمیده! ولی سخته واقعا سخته ...

332

من همیشه فکر می‌کردم سایت‌های داخلی با نگاه متفاوتی بعضی از این خبرها رو انعکاس میدن که پر از حرفهای عجیب و غریب و بعضا از روی حماقته، اما الان که دقت می‌کنم می‌بینم کلا رسانه‌های داخلی علاقه زیادی به انعکاس نظرات و حرفهای دور از عقل و خرد هستند و اگر شخصی هم پیدا بشه و عاقلانه و زیبا حرف بزنه کمتر رسانه‌ای علاقه‌مند به انعکاسشه! واقعا یک سئوال؟ این سایت‌های خبری رو چطور افرادی با چه سطح از تحصیلات و چه جور طرز فکری اداره می‌کنند؟ منظورم گرایش‌های سیاسی و وابستگی به کدام حزب خاص نیست‌ها، طبعا هر کدوم به یک گرایش و دسته و حزب و جبهه سیاسی نزدیکی یا وابستگی دارند اما بحث من چیز دیگه‌ست. بحثم اینه که چرا انقدر از حرفهای ناپخته و نسنجیده و عجیب و غریب و گاه بیش از حد دور از خرد استقبال می‌کنند؟

331

توی اتوبوس این مصرع از شعرهای حافظ رو نوشته بود "آخر الامر گِل کوزه‌گران خواهی شد"
آخر الامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني

330

چند سال پیش توی یک کتابفروشی بودم یک جوونی اوومد داخل و لای کتابها مدتی چرخید و کتاب شهریار ماکیاولی رو درآورد و با تعجب زیاد از کتابفروش پرسید این کتاب همون کتاب معروف ماکیاولیه؟ و من کنارش بودم گفتم بله خودشه! باز پرسید نسخه اصلی بدون سانسور؟ معلوم بود از دیدن کتاب شهریار ماکیاولی شدیدا تعجب کرده بود و بنظر اطلاعات اندکی درباره این کتاب داشت و احتمالا تصور می‌کرد این کتاب واقعا چنان که در دورانی به کتابی ضد اخلاق نامبردار گشته بود، کتابی ضد اخلاقی است و چنین و چنان! هر چقدر سعی کردم براش توضیح بدم که این یک کتاب کلاسیک و معمولی در اندیشه سیاسی دوران رنسانس اروپاست و مطلب عجیب و ضد اخلاقی نداره و سر کلاس‌های رشته های علوم انسانی تدریس می‌شه اما اون تصور می‌کرد مطالعه و خوندن چنین کتابی اثرات ضد اخلاقی داره و تاثیرات بدی بر جای می‌ذاره و احتمال زیاد ارشاد در مجوز دادن به این کتاب اشتباه کرده! بعد از چند سال دقیقا چنین نگاه و رویه‌ای شکل عملی و رسمی به خودش گرفت، به طوری که خیلی از کتابهای اندیشه و علوم انسانی بی‌جهت مورد غضب قرار گرفتند! بی‌اطلاعی و ناآگاهی بزرگترین خطر برای رشد فرهنگ و اندیشه‌ست!

329

اخلاق رو باید در این جمله جمله معروف فیلسوف انگلیسی هابز یافت که می‌گه "انسان گرگ انسان است". به این خاطر که حقیقت وجودی انسان‌ها رو نمایان می‌کنه و باعث آگاهی و آمادگی برای زندگی در دنیای انسانی می‌شه، نه اینکه به دروغ حکمی ارزشی برای مطیع کردن انسانی در برابر انسان دیگر صادر کند!

328

وقتی دروغ‌های نگهدارنده قدرت اثر جادویی خودش رو از دست بده، برگ برنده در دستان گروهی خواهد بود که به دروغ‌های جدیدتری مجهز شدند!

327

متاسفانه تکصدایی در یک جامعه نشانه یکصدایی و همدلی مردم‌ش نیست، بلکه ریشه در بی‌میلی حاکمان در شنیدن دیگر صداها و کر و لال بودن افکار عمومی جامعه داره!

326

رهبرانی که با دروغ بر ملت‌های خودشون حاکم شدند باید همیشه به این نکته توجه داشته باشند که شاید با دروغ بشه ملتی رو به بازی گرفت و بر سرنوشت‌ش حاکم شد، اما دروغ‌ها هم روزی کهنه خواهند شد و باید به فکر دروغ‌های تازه بود!

325

توی پیش‌دانشگاهی یه همکلاسی داشتم توی دروغ گفتن یک خالق بی‌همتا بود طوری که از هیچ واقعیت می‌ساخت و این واقعیت‌ها بخش جدایی ناپذیری از وجود و زندگی این فرد می‌شد و حتی خودش هم محال بود باور کنه این‌ها دروغی بیش نیست!
حالا شده داستان جامعه ما... دروغ‌هایی که اساس باورهای فرهنگی و اخلاقی و سیاسی و فکری این دیار شده!

324

نادانی و جهل بزرگترین و خطرناکترین دشمن انسان‌هاست و جامعه‌ای که مردمانش از رشد و دانایی کافی محروم باشند عاقبتی جز غلبه رهبران نادان بر سرنوشت و زندگی‌شان نخواهند داشت! و ملتی که سرنوشت خودش رو به دست رهبرانی نادان سپرده باشه هیچ‌وقت طعم شادی و خوشبختی رو نخواهد چشید!

323

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه · Posted in

بنابر یک ادعایی توی یکی از اخبار سایت‌های داخلی سالانه چیزی حدود 375 تا 500 ميليارد تومان هزینه توسط مردم ایران در قبال خدمات رمالی و ‌پیش‌گویی و طلسم و باطل سِحر و چنین مسائل متافیزیکی می‌شه! کاری ندارم که این خدمات نوعی سواستفاده و کلاهبرداری هست یا نیست! پرسشی که برای من شکل گرفته این هست که چرا مردم جامعه ما چنین هزینه‌های هنگفتی رو در قبال خدمات رمال‌ها پرداخت ‌می‌کنند؟ جوابی که تا امروز داده شده بی‌سوادی و جهل و خرافه‌پرستی این گروه از افراد جامعه‌ست! اما این جواب برای من به هیچ وجه قانع کننده نیست! واقعا سوای چنین پاسخ‌های تکراری به دلایل رجوع مردم به چنین افرادی اندیشیده شده؟ مثلا به این واقعیت که شرایط ساختاری جامعه چه تاثیری در سوق یافتن افراد به خدمات متافیزیکی رمال‌ها داره؟ یا به موضوع فشارهای فرهنگی در ترغیب افراد به این سمت؟ یا لاینحل بودن مشکلات اجتماعی و وجود سخت‌گیری‌های فرهنگی و اجتماعی در روابط خانوادگی و اجتماعی و سوق دادن افراد به آخرین امید یعنی خدمات متافیزیک رمالی؟

322

۱۳۹۱ تیر ۲۸, چهارشنبه · Posted in


سئوال؟ تا حالا به این موضوع که اعتیاد به مواد مخدر چقدر در افزایش جرایم وحشتناک و عجیب نقش داشته فکر کردید؟ خصوصا مواد مخدر صنعتی مثل شیشه؟
سئوال دوم؟ موسسه یا نهاد تحقیقاتی یا جامعه‌شناسی درباره تاثیر مواد مخدر صنعتی در افزایش جرایم بررسی کرده؟ آمار مستندی وجود داره؟ کاری شده؟!

321

· Posted in

وقتی به گذشتگان خودتون هر چقدر هم اشتباه تاریخی کردن فحش و ناسزا می‌گین، وقتی برای فکر کردن وقت کافی نمی‌دارین و اسیر احساسات تاریخی می‌شین، نباید تعجب کنین روزی برسه توی قرن بیست و یکم که عکس‌تون رو بذارن توی سایت‌های خبری اونم در حالی که دوان دوان دنبال ماشین توزیع گوشت اندکی ارزان‌تر از قیمت بازار افتادین!
انگار نه انگار همین آدم‌ها بودند، همین نسل، شاید هم خود همین افراد، که در عالم جوانی و نوجوانی چه رویاهایی که در سر نداشتند! تاریخ چه بازی‌ها که نداره! و متاسفانه این واقعیت‌های تاریخی برای ما هیچ وقت عبرت‌آموز نبوده و نیست و نخواهد بود!

320

· Posted in

هوای بارونی دو روز پیش شبیه هوای پاییزی شده بود!

319

· Posted in

بنظرم، مهمترین دستاوردهای ما در برنامه‌های فکری علوم انسانی خلاصه شده به تولید کردن گزاره‌هایی در این حد که "دختر خوب، خوب است" یا "پسر بد، بد است"!
منظورم اینه که توضیح واضحات میدیم! "چیز خوب خوب است" و "چیز بد، بد است"
تقریبا می‌شه گفت ما هنوز نتونستیم از دنیای بدیهیات وارد طرح پرسش و طرح تحقیق بشیم! طبعا وارد جزییات هم نشدیم! علم رو ترجمه کردیم اما تجربه نکردیم!
اگر کمی به ادعاهای علمی مطرح شده در برنامه‌های کاری علوم انسانی ایران دقت و توجه کنیم چیزی جز ادعاهای کلی ندارند و کمتر پیش میاد که وارد ریزجزییات شده باشند! علم ادعا نیست یک فن بحساب میاد و فن، یعنی دانشی با ریزجزییات قابل کاربرد و عمل!

318

برای ملت بزرگ سوریه آرزو می‌کنم به زودی از شر نظام دیکتاتوری بشار اسد و حزب بعث آزاد بشن و جنگ و درگیری و کشتار برای همیشه توی این کشور تاریخی خاورمیانه به پایان برسه. آزادی نعمت بزرگ و با ارزشیه و برای رسیدن به اون ملت سوریه راه سخت و دشواری رو طی کرده و در پیش داره و واقعا امیدوارم به این خواسته خودش برسه.

317

برعکس اون روزهایی که معمر قذافی توی بیانه‌ها و سخنرانی‌های خودش مردم لیبی و حتی کشورهای غربی رو از خطر تسلط اسلام‌گراهای افراطی می‌ترساند، توی انتخابات آزاد لیبی، لیبرال‌ها موفقیت بیشتری کسب کردند. اگر همیشه انتخابات آزاد و عادلانه و دور از تبعیض و بدون هیچ‌گونه مهندسی برقرار بشه، شک دارم گروه‌های افراطی تهدید جدی برای مردم و کشور لیبی باشند و خطر وقتی جدی خواهد بود که در آینده جریان انتخابات آزاد و دموکراتیک دچار انسداد بشه!

316

یکی از وحشت‌ناک‌ترین واقعیت‌هایی که من توی زندگیم بهش پی بردم این بود که اکثر آدم‌ها دنیای واقعیت‌هاشون تقریبا همون چیزی هست که از دریچه رسانه‌ها به نمایش گذاشته می‌شه!

315

نمیدونم چرا، من، منی که مثل اکثر ما، مایی که توی دروغ زاده شدیم و سرکشیدیم، توش نفس کشیدیم، باهاش همبازی شدیم، کنارش بزرگ شدیم، نمیدونم چرا این روزها شنیدن این دروغ‌ها برام بیش از پیش آزاردهنده شده! کسی هست که بدونه چرا؟

314

· Posted in

بچه بودم تنها راه فرارم از واقعیت پناه بردن به تخیلات عجیب و غریب بود ، ولی الان سال‌هاست قدرت ارضا شدن با تخیلات رو از دست دادم! توی دنیای آدم بزرگ‌ها هیچ راهی برای فرار از واقعیت نیست! شاید برای این باشه که بعضی از آدم بزرگ‌ها به الکل و آرام‌بخش و مواد مخدر پناه می‌برند راهی که هیچ وقت توی فلسفه زندگی من جایی نداشت و نخواهد داشت!

313

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه · Posted in ,


امروز رفتم دفتر انتشارات ققنوس پیش آقای حسین‌زادگان تا جلدهای طراحی شده برای کتاب امپراتوری اسطوره‌ها و تصویر غرب رو ببینم و با هم یکی از جلدها رو برای کتاب انتخاب کنیم. 3 جلد طراحی شده بود که هر سه کار قشنگ و خلاقانه و بامزه بود. هم من و هم آقای حسین‌زادگان روی جلد قهوه‌ای که بالاش عکس یک عینک بود توافق داشتیم که همین انتخاب شد و فکر کنم این کتاب هم به زودی چاپ بشه.

312


همیشه دو دسته باعث تعجب من شدن یکی اون دسته که از قدرت به هر شکل و دلیلی بیرون انداخته می‌شن و یک‌شبه تبدیل به آزادیخواه و مدافع سرسخت حکومت قانون و برقراری دموکراسی میشن و دسته دوم که تا وقتی داخل قدرت و بازی نیستند نقش آزادیخواه و طرفدار حکومت قانون و دموکراسی رو بازی می‌کنند ولی به محض اینکه وارد بازی قدرت میشن و به میز و صندلی و قدرت تصمیم‌گیری میرسن یک‌شبه به محافظه‌کاران حافظ وضع موجود و حافظ منافع الیگارشی قدرت تبدیل میشن!

311

· Posted in


یک زمانی در ادبیات سیاسی دنیا این اصطلاح "بومی" کلمه‌ای بود که کشورهای استعمارگر برای خطاب کردن مردم مستعمرات بکار میبردن و تا حدودی بار منفی داشت! بعد که مبارزات ضد استعماری در سراسر جهان شروع شد و بعد از جنگ جهانی دوم به آسیا و آفریقا رسید این اصطلاح "بومی" در قلب ادبیات ضد استعماری و بعد هم ادبیات پسا استعماری قرار گرفت و این‌بار، جهت و بار بسیار مثبت و حتی در ادبیات افرادی مثل فانون مفهومی غرورانگیز پیدا کرد! بعد که دولت‌های پسا استعماری ملی در آسیا و آفریقا شکل گرفت و اغلب با کودتای نظامی یا انقلاب تبدیل به حکومت‌های استبدادی یا دیکتاتوری یا پوپولیستی شدند این اصطلاح "بومی" به این معنا شد که هر کس و هر چیز و هر فرهنگ و هر سخن و هر نظری که در داخل این جوامع موافــق با سیاست‌ها و نظرات حاکم بود یعنی "بومی" و هرکس و هر چیز و هر رفتار و هر پوشش و هر سخن و هر فرهنگی داخلی که مخالف با نظر حاکمان بود یعنی غیر بومی! حالا کار کردن با این کلمه "بومی" شده داستان، بس که در تاریخ جوامع غیر غربی دائما بین معانی مثبت و منفی در نوسان بوده!

310

· Posted in

توی یه سایتی برای جلب توجه به موضوع مورد نظرشون عکس نسل‌کشی‌های آفریقایی و حتی کشته‌شده‌های زلزله کشور هائیتی رو هم گذاشته بودند! از این سواستفاده غیر اخلاقی سایت خبری که بگذریم اما یک نکته توی این عکس‌ها بود و اون اینکه هر چی کشورها فقیرتر و بی‌تاثیرتر در تحولات بین‌المللی و منقطه‌ای باشن، اختلافات قومی و نسل‌کشی‌هایی که داخلشون اتفاق میوفته برای جهانیان خصوصا "دولت‌ها" بی اهمیت‌تره! نمیدونم شاید هم من اشتباه می‌کنم! ممکنه!

309

چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد واقعیت اینجاست که فقر فرهنگی ملت‌های خاورمیانه رو با میلیاردها میلیارد ثروتهای نفتی باد آورده‌ هم نمیشه حل کرد!

308

ما اینور دنیا توی خاورمیانه مشغول تکه تکه کردن همدیگه اییم و اونها اونور دنیا با ساختن تصاویر متحرک کارتونی از دنیای حیوانات و به نمایش گذاشتن قدرت خلاقیت انسانی مشغول رکورد زدن فیلم‌های پر فروش جهان! 

307

۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه · Posted in , ,


بزرگترین خدمت ما به این آب و خاک فقط این می‌تونه باشه که هزینه طرح پرسش و اندیشیدن رو کم کنیم و به صفر برسونیم! واقعیت اینه که هنوز هم اندیشیدن در ایران هزینه‌های سنگینی داره!

306


توی یکی از سایت‌های خبری 2 تا تصویر به هم چسبیده گذاشتن که اولی صف طولانی برای خرید آیفون توی آمریکاست و در تصویر دومی صفی پر جمعیت در انتظار خرید مرغ هستند در ایران! نمیدونم قصد این سایت چی بود اما بنظرم اصلا خنده نداشت! واقعا چی شد ما به این‌جا رسیدیم؟ یک گروه منتظر تحویل گرفتن پیچیده‌ترین تکنولوژی‌های روز، یک گروه هم در انتظار مرغ ارزان‌قیمت‌تر از قیمت بازار برای پر کردن شکم خانواده خودش! سال‌هاست از این سوژه درست کردیم برای خندیدن به وضعیت خودمون! خنده خوبه سلامتی و شادی و شادابی میاره! خیلی هم خوبه که کمی به خودمون بخندیم اما خندیدن با فکر نه خنده حماقت‌آمیز از روی سرگرمی! واقعا باید به چنین سوژه‌هایی عمیقا و جدی فکر کرد! فکر کرد! فکر کرد!

305

· Posted in

من بچه بودم خوب یادم هست که توی شرایط جنگ خرید مرغ چقدر سخت بود با این وجود وضعیت به شکل امروز نبود! ظاهرا مردم امروز ما بدجوری به مرغ عادت کردند! فکر کنم غم نان و مرغ بحران‌های قدیمی که حتی در دوران ناصرالدین‌شاه قاجار به بحران نان در پایتخت تبدیل شد رو از دوباره زنده کنه! قاچاق مرغ و بحران مرغ! ولی چرا؟ این پیامد تحریم‌هاست ؟

304

می‌گیم وظیفه داریم از تولید و صنعت ملی حمایت کنیم، بعد یک بازار غیر رقابتی و مطمئن داخلی برای صنایع مهم داخلی ایجاد می‌کنیم و نه از نظر استاندارد و ایمنی بهشون سخت می‌گیریم و انگیزه پیشرفت و ارتقا رو هم ازشون می‌گیریم و در بست همه چیز رو در اختیار صنعت ملی قرار می‌دیم که حاصل این همه اخلاص و خدمت به صنعت داخلی چی می‌شه؟ مثلا می‌شه تولید ماشین‌های نا ایمن و غیر استانداردی که با کوچکترین تصادفی جون هزاران انسان هموطن خودمون رو به خطر می‌ندازه! اما یک سئوال؟ تا حالا به خانواده‌هایی که توی این تصادفات سرپرست خودشون رو از دست دادن فکر کردید؟ به محروم شدن خانواده‌ای از حمایت سرپرست خودش چی؟ حمایتی که در پرتوی حمایت بی‌دریغ از صنایع خاموش شده؟ 

303

اگر چند صدایی رو از هر جامعه انسانی در هر نقطه از دنیا حذف کنی هیچ وقت از هیچ آدمی حرف راست و بدون اغراق و خالی از خودستایی نخواهی شنید که نخواهی شنید که نخواهی شنید!

302

وقتی زیگموند فروید اصطلاح "ناخودآگاه" رو در مرکز نظریات روانکاوانه خود قرار داد، انسان‌ها کشف کردند که خیلی از رفتارها ریشه در عقلانیت و خودآگاهی نداره و نظریه‌های عقلانیت‌گرا در برابر چالش تازه‌ای قرار گرفت و اون منشا غیر ارادی ناخودآگاهانه ‌ای بود که ریشه در وجود انسان و تجربیات انسان‌ها خصوصا در دوره کودکی داشت!
این اولین زلزله جدی در بحث عقلانیت بود!
سئوال ؟ ما اگر بخوایم در دنیایی عقلانی و قابل محاسبه بدون تجربه جنگ‌های خشونت‌آمیز زندگی کنیم با وجود منشاهای ناخودآگاهی رفتارها تا چه حد امکان‌پذیره؟
خیلی رویایی نبودند نظریه‌پردازان عقلانی شدن جامعه مدرن؟
کشتار انسان‌ها توسط یکدیگر در طی جنگ‌های خونبار همراه با دقیق‌ترین و عقلانی‌ترین برنامه‌ریزی‌ها برای ویرانگری و کشتار، ریشه در رفتارهای عقلانی داره یا رفتارهای ناخودآگاهی میل به نابودی و ویرانگری؟

301

· Posted in

سیاست خارجی روس‌ها انقدر زمخت هست که من رو خود به خود یاد دوربین‌های زمخت و بدقیافه زمان اتحاد شوروی میندازه! آیا این شباهت بین رفتارهای سیاسی و دیپلماتیک روسها با صنعت‌شون اتفاقیه؟ یا هر دو از یک خصلت ملی مشترک برخواسته؟

300

یک سئوال؟ چرا سیاست خارجی روس‌ها انقدر زمخت و نتراشیده‌ست که حتی حاضرا برای تامین منافع ملت‌شون از هر نوع هیولایی که کشورش رو در اختیار روس‌ها میذاره دفاع کنن؟
عجیب این‌جاست که قبل از الیگارشی باجناق‌های پوتین - مدودف هم چنین سیاست‌های دامنه‌داری داشتن روس‌ها، خصوصا در جریان مقابله با انقلاب مشروطه ایران در عصر تزارهای روس! چرا روس‌ها دشمن مردم کشورهای استبداد زده اند؟ فقط به خاطر منافع ملی؟ یا بی تاثیر بودن افکار عمومی کشورشون در مقابل چنین سیاست‌هایی؟ فکر می‌کنم افکار عمومی داخلی خیلی مهم باشه چون همین افکار عمومی داخلی کشورهای غربی بود که تا حدی در دوره‌های مختلف مانع از حمایت رهبران غربی از دیکتاتورهای نامشروع دیگر مناطق دنیا شد! مثل عدم حمایت موثر از مبارک رئیس جمهور مصر!  تصور می‌کنم روسیه و چین دارند تبدیل می‌شن به مهمترین دولت‌های مانع گسترش دموکراسی در سراسر جهان که حق وتو دارند! حق وتوی روسیه و چین تبدیل شده به سپر حمایتی و دفاعی کشورهای غیردموکراتیک دنیا بر علیه مردم کشور خودشون!

299

· Posted in

وقتی توی اتوبوس از کارتهای مغناطیسی برای پرداخت پول استفاده می‌کنم دیگه مجبور نیستم به اسم نداشتن پول خرد 25 یا 50 و گاه 75 تومان اضافه بپردازم اینجاست که متوجه می‌شم منظور جرج ریتزر از Hyper rationality یا عقلانیت بیش از حد یا عقلانیت شدید چیه! و تازه متوجه می‌شم وقتی ماکس وبر می‌گه عقلانیت فزاینده یعنی پیش‌بینی‌پذیر شدن و قابل محاسبه شدن امور زندگی‌ست یعنی چی! همه‌چیز دقیق و قابل محاسبه‌ست یعنی حتی می‌شه بی‌ارزشترین واحدهای پولی رو هم اندازه گرفت اون هم توی جامعه‌ای که بطور مثال خدماتی چون کرایه تاکسی‌ها و خرید کالا از مغازه‌های کوچک محلی هیچ‌وقت قابل محاسبه دقیق نیست! و همیشه ممکنه غافلگیر بشی با پرداخت هزینه‌های اضافی!

298

· Posted in

این روزها که توی سایت‌ها می‌خونم فلان نویسنده چون حاضر نیست طبق سلیقه و نظر بَرِرس ارشاد توی کتاب خودش دست ببره و ترجیح میده فعلا کتاب رو چاپ نکنه و یا اینکه فلان نویسنده فایل پی دی اف کتابش رو توی اینترنت قرار داده چون بهش مجوز چاپ ندادن، توی اینجور وقت‌ها یاد صادق هدایت می‌افتم که راه رو برخودش هموار کرد و راهی دیار هند شد تا بوف کور رو چاپ کنه! عجب ابر مرد پر اراده‌ای بوده این نویسنده! راستش من خودم با این وضعیت داغون نشر حتی میل به نوشتن هم ندارم چه برسه به این همه توانایی و انگیزه که در وجود صادق هدایت بوده! نویسنده واقعی و بزرگ از همین‌چیزهاست که مشخص می‌شه واقعا نویسنده‌ست و بزرگ! بی‌جهت نیست چنین کتابی که برای انتشار راه سخت و دشواری رو طی کرده می‌شه بوف کور با اون جایگاه جهانی که امروز پیدا کرده! ما واقعا به این کتاب و نویسنده‌ش جفا کردیم! در حالی که اون بزرگترین رویاها و آرزوها رو در سر می‌پروراند

297

این خبرنگار هلندی چقدر خوب ما رو از نگاه یک فرد بیرونی توصیف کرده! واقعیت‌هایی که هر روز و هر لحظه میشه دید. به قول قدیمی‌ها باید این حرف‌ها رو آب طلا گرفت:
«۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست. با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است.
البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است. با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد. کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد.زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد. وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟ در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد.
پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند.
در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند.
در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد. بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد .
در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد. دولت به وسیله گمرک ورودی کالاها از مرزها را کنترل می کند و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد. جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.»

296

خسته‌کننده‌ترین واقعیت زندگی تضادها و تناقضات بیش از حدیه که قدرت تصمیم‌گیری رو از آدم می‌گیره!

295

· Posted in

از اونجایی که اولین سفرهای خارجی ایرانیان در دوران جدید به انگلستان بود، ما ایرانی‌ها با اندیشه‌های لیبرالی زودتر آشنا شدیم و ثمره این اندیشه‌ها وقوع انقلاب مشروطه و برقراری قانون و تاسیس قانون اساسی و ایجاد نظام پارلمانی بود! اما از اونجایی که در همسایه شمالی ایران یعنی روسیه انقلاب بلشویکی اتفاق افتاد و اندیشه‌های سوسیالیستی بر این کشور حاکم شد دومین اندیشه تاثیرگذار یعنی اندیشه‌های چپ کمونیستی از طریق فعالان ایرانی حاضر در شوروی در ایران رواج پیدا کرد و بعد از 1320 با تشکیل حزب توده این اندیشه‌ها عملا وارد فرهنگ سیاسی ایران شد! از این دوره به بعد عملا سیاست‌های اقتصادی لیبرالی در ایران به مرحله اجرا دراوومد و اندیشه سیاسی لیبرال به حاشیه رفت و اندیشه‌های سیاسی چپ هم فرهنگ ایران رو متاثر ساخت با این وجود چپ‌ها توی ایران فقط در همین حد نقش بازی کردن که عناصر اندیشه چپ رو درون فرهنگ سیاسی ایران وارد کنند و بعدا این اندیشه‌‎ها توسط گروه‌های سیاسی غیر چپ به‌طور غیرمستقیم در ترکیب با دیگر اندیشه‌های عمدتا راستی سیاست‌های التقاطی چند دهه گذشته ایران رو شکل دادند! اما مسئله اینجاست که بعد از انقلاب اندیشه‌های لیبرالی پیش از گذشته با بدبینی و طرد روبرو شدند به‌طوری‌که لیبرال تبدیل به یک دشنام سیاسی و اتهام شد! با این تفاوت که بعد از فروکش کردن اندیشه‌های التقاطی مایل به چپ در دهه‌ 60، در ایران خیلی بی‌سروصدا و شیک سیاست‌های اقتصادی لیبرالی پیاده و اجرا شد اما بدون اینکه پشتوانه‌های فکری لیبرالیسم درون این فضا شکل گرفته باشه! یعنی چی؟ لیبرالیسم یکی عمل‌گرایانه‌ترین و تجربه‌گرایانه‌ترین ایدئولوژی‌های سیاسی دنیای مدرن است! پشت این ایدئولوژی سیاسی سه دسته از متفکران غربی قرار دارند یک تجربه‌گرایان، دو عقل‌گرا و سه عمل‌گرایان! دلیل این‌که لیبرالیسم در تغییر و تحولات پر دامنه چند قرن گذشته سازگاری و قدرت بازاندیشی بالایی از خودش به نمایش گذاشته همین ارتباطی هست که متفکرین عقل‌گرا، تجربه‌گرا و عمل‌گرا با موضوعاتی چون سیاست، اقتصاد، فرد، جامعه و تاریخ برقرار کردند! این ایدئولوژی از روی تجربه چند قرن سیاست و حکومت و اقتصاد جوامع غربی و از طریق تفکر و اندیشه نسبت به چنین تجربیاتی ساخته شده و تجربیات سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی قرن بیستم و دوره‌های رونق و رکود اقتصادی رو در پیشینه خودش داره! اما ما چه کار کردیم؟ پشتوانه‌های فکری این اندیشه‌ رو که تفکرات بنیادی اون در حمایت از فرد در برابر دولت و جامعه ست رو به طور کامل محو کردیم و اندیشه‌هایی مثل بازار آزاد، خصوصی‌‌سازی و سیاست آزادسازی قیمت‌ها رو طی چند دهه در سرلوحه برنامه‌های سیاستی و اقتصادی کشور قرار دادیم! حال اشکال کجاست؟ ما اقتصاد لیبرالی رو با هزار اسم دیگه پیاده کردیم اما تمام آنچه که از افراد جامعه در برابر خطرات و نقایص این سیستم اقتصادی دفاع و حمایت می‌کنه رو حذف و طرد و مضموم کردیم! یعنی اگر لیبرالیسم موفقیتی‌هایی داشته نه به خاطر سیستم اقتصادی‌ صرف‌ش بوده بلکه برعکس، به خاطره تفکراتی بوده که از روی تجربه‌های تاریخی خصوصا در شرایط سخت بحران‌های اقتصادی جامعه‌ویران‌کن بدست اوومدن! ما متوجه نیستیم که یکی دو نسل قبل اگر چنین تصویری منفی از لیبرالیسم پیدا کردند بخاطر اندیشه‌های چپی بود که نگران نابرابری و سلطه ثروت و گروه‌های قدرتمند و تبعیض و برتری ثروتمندان و متنفذان و له شدن گروه‌های آسیب‌پذیر و ضعیف و مستضعف جامعه و استثمار از دیگر طبقات به نفع گروه‌های صاحب کار و صاحب سرمایه‌ست! دقیقا تمام اتفاقاتی که در جامعه ما اتفاق افتاد! بدون اینکه سیاست‌های حمایتی و رفاهی و قانونی از گروه‌های ضعیف جامعه حمایت کنند یا مانع از نفوذ فراتر از قانون الیگارشی‌های قدرتمند باشند! پشت ترس جمعی از لیبرالیسم درون فرهنگ ایرانیان تحصیل‌کرده طبقه متوسط بیرحمانه بودن چنین اندیشه‌هایی‌ست در حالی که کشورهای لیبرالی همونقدر که به فرد به عنوان بنیاد اقتصاد بازار و اساس جامعه اهمیت و جایگاه می‌دهند به مرور تفکرات سیستمی و نهادی جدی در حمایت از افراد چه فقیر و چه غنی اندیشیده‌اند و به اجرا درآورده‌اند با سیاست‌های حمایتی و رفاهی و دخالت در سیاست‌های اقتصادی و مالی و پولی به نفع افراد و جامعه، و توزیع درآمدهای مالیاتی بستر حمایت از فرد در برابر فقر رو شکل دادند. متاسفانه ما به این نکته مهم توجه نکردیم که در ایران چند دهه گذشته جامعه رو به سمت اتمیزه شدن و رشد فردگرایی و کاهش خویشاوندگرایی‌های گذشته‌ست و تنها سکوی حمایت از افراد اتمیزه شده نه دیگر مثل گذشته قوم و قبیله و عشیره و خانواده بلکه سازمان‌های رفاهی و وجود یک اقتصاد پویا و موقعیت‌های شغلی مناسب است! ما از این واقعیت دوریم و به این موضوعات عادی مثل این مسئله که اگر افراد دچار بیکاری و فقر و بیماری شوند و در اجتماعی اتمیزه شده از حمایت‌های خویشاوندی هم محروم باشند چه پشتوانه دارند؟ یا ضعفی که در چند دهه متوالی به آن دچاریم و آن شکل‌گیری الیگارشی‌های تغذیه‌کننده از رانت‌ها و ثروت‌های جامعه‌ست که خود باعث برتری غیرقابل قیاس گروه‌های خاصی در برابر دیگر شهروندان جامعه‌ست و تهدیداتی که این ابرالیگارشی‌ها برای اقتصاد، قانون، و شهروندان و امکان استثمار مستقیم و غیرمستقیم افراد متوسط و ضعیف اجتماع رو برای آنان به ارمغان می‌آورد! این واقعیت که فقط خود فرد باید از پس زندگی‌بر بیاد حتی در لیبرال‌ترین کشورهای جهان هم وجود نداره و شاید ترسناک‌تر و بی‌رحمانه‌تر از این وجود نداشته باشه! واقعیتی که هر روز می‌شه بین خیلی از اقشار جامعه دید که اگر توانایی و امکان کار کردن داشتی حق زندگی و زنده بودن داری و در غیر این صورت حتی با کهولت سن گاه حتی از کوچکترین سیستم بیمه‌ای و بازنشستگی هم محروم خواهی بود! لیبرالیسم هم به این ترسناکی نیست! 

294

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه · Posted in ,

نه به این‌که تلویزیون خبرنگار میفرسته کوچه به کوچه توی شهرهای آتن و رم و پاریس و لندن و لیسبون و نیویورک و دیگر شهرهای غربی برای گزارش محلی از کسبه و مردم درباره بحران اقتصادی و بیکاری و بدبختی و بیچارگی، نه به اینکه یکی از سایت‌های خبری داخلی نوشته بود شبکه دوم تلویزیون ایران هنگام پخش یکی از فیلم‌های دهه شصت وقتی هنرپیشه قیمت نارنگی رو به زبان میاره و از گرونی شکایت می‌کنه قیمت این کالا رو تلویزیون سانسور می‌کنه تا ببینده‌ها متوجه نشن که قیمت میوه دهه شصت کجا و قیمت میوه این روزهایی که حتی مرغ هم قاچاق می‌شه کجا! این تناقض و تضاد عظیم توی برنامه‌های تلویزیونی! نمیدونم چند درصد از ببینده‌ها قادر به درک این نکته نـــیــستند که بحران اقتصادی غرب با بحران ما چقدر تفاوت داره و نه تنها قشر جوان جامعه که حتی اقشار میان‌سال و کهنسال جامعه هم در تامین نیازهای اولیه مسکن و بهداشت و تغذیه با سختی و فشار روبرو اند و این واقعا سوای از بحران‌های دیگر نقاط دنیاست! علاوه بر این باید این نکته رو در نظر داشت که در اینجا صنعت و تولید و خدمات و فرهنگ و آموزش به طور جدی با وقفه و رکود و رخوت روبروست!

293

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه · Posted in ,

یک سئوال؟ چرا ما توی ایران گاه، هیچ حقی برای مهاجران اهل کشورهای همسایه در کشور خودمون قائل نیستیم اما خودمون که به کشورهایی مثل کانادا و آمریکا میریم وقتی حقی رو از ما دریغ می‌کنند از  "شهروند درجه دوم "بودن اعتراض و گله و شکایت داریم؟

292

من نسل پدر و مادرهای خودمون رو که می‌بینم یعنی متولدین دهه‌های 20 و 30، اکثریت‌شون محروم از تحصیلات مناسب و تاثیرگذار بودند! ما شاید اطرافمون آدمهای تحصیل‌کرده ببینیم اما به این نکته مهم توجه نمی‌کنیم که هنوز نسل‌های قبل‌تر فرصت مناسب و زیادی برای آموزش نداشتند چه برسه به فرصت و دانش و انگیزه و علاقه برای خریدن و مطالعه چیزی به اسم کتاب! اینها توهین نیست واقعیت جامعه ماست! حتی وقتی متوسط تیراژ کتاب‌ها رو ببینیم با وجود رشد تعداد عناوین پر فروش‌ترین آثار هم آنچنانی نیست که نورس‌ترین نسل‌های جامعه رو پوشش بده! و این واقعیت دوم جامعه ماست که افراد کمترین حجم دانش و اطلاعات خودشون رو از کتاب می‌گیرند! این واقعیت‌ها به این معناست که در جامعه ما هنوز هم همچنان یادگیری جمعی و مشترک از طریق بصری شفاهی‌ست! افراد هنوز بیشترین آگاهی و دانش جمعی رو از طریق رسانه‌های تصویری و صوتی یا محافل شفاهی کسب می‌کنند! درباره سهم اینترنت و جایگاه این ابرمتن چند رسانه‌ای در آگاهی جمعی با وجود تاثیرات معجزه‌آسایی که داره، هنوز نمی‌شه خیلی راحت نظر داد چون پراکندگی سطح دسترسی به اینترنت و اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر به حدی نامتوازن هست که مشخص نمی‌کنه چقدر در آگاهی‌های جمعی و عمومی تاثیر داشته!

291

احساس نا امنی دائمی باعث خمودگی و انفعال نویسنده‌ها می‌شه، یعنی همون اتفاقی که برای لااقل هزار سال علم و دانش و فرهنگ ایران افتاده! ادبیات ما از فلسفه و اندیشه و علم معقول ما هزاربار قوی‌تر و غنی‌تر شده چون ادبیات زبان غیر شفاف استعاره‌ها و آرایه‌ها و کنایه‌ها و نمادهاست! هنوز هم انبوهی از شاعران توی این دیار می‌جوشند و می‌سرایند! ادبیات ریشه در میل گریز از هر نوع زبان شفاف و پناه بردن به زبانی پر رمز و راز دارد! احساس نا امنی هر چند در تعلیق فکر و اندیشه موثر بوده اما باعث رشد و حاصل‌خیزی ادبیات ما شده!

290

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه · Posted in

نمیدونم چرا خود به خود یاد داستان شازده کوچولو افتادم! شازده کوچولو به کنار، من با زندگی نویسنده‌ش بیشتر ارتباط برقرار کردم! 

287

· Posted in

ما توی ایران دانشکده‌های علوم انسانی نوساز، شیک و حتی خیلی بزرگ و با ابهت کم نداریم بعد من امروز داشتم به اتاق ساده و قدیمی موسسه رخداد تازه نگاه می‌کردم و فکر کردم توی اتاق به اون کوچکی با بضاعت اندک عاشقان و علاقه‌مندان و فعالان خصوصی و غیر دولتی علوم انسانی در ایران دارند فعالیت‌های خیلی مهمتر و ریشه‌دارتری نسبت به تمام اون دانشکده‌های شیک و نوساز و بزرگ در حال رخداده! بعد گفتم اگر یک روزی ما دموکراسی به معنای وسیع و عمیق این کلمه داشته باشیم می‌تونیم توی اون ساختمان‌های زیبای دانشگاه‌ها هم جمع بشیم و نشست‌های علمی تاثیرگذار و مفیدی داشته باشیم! خیلی اطلاعی ندارم موسسه رخداد تازه رو چه کسانی تاسیس کردن و با چه هزینه و منابعی و فقط بعضی از این افراد رو که توی پوسترهای روی دیوار زده بودند دورادور و غیر مستقیم می‌شناسم و به علاوه اساتید خودم توی دانشگاه علامه طباطبایی. با این‌حال تحسینشون می‌کنم که به اندازه خودشون تلاش می‌کنند.

286

· Posted in

امروز عصر برای اولین‌بار رفتم موسسه رخداد تازه! پیش از این پوسترها برنامه‌های آموزشی و دوره‌های مختلف این موسسه رو پشت شیشه کتابفروشی‌های انقلاب دیده بودم و تا حدودی آشنایی غیر مستقیم ازشون داشتم اما امروز بخاطر نشستی که با حضور دکتر علی قیصری درباره مطالعات ایران‌شناسی برگزار می‌شد کنجکاو شدم که برم! جلسه خوبی بود و آقای درباره ایران‌شناسی در آمریکا و اروپا و اساتید و کتابخانه‌هایی که منابع در این زمینه دارند صحبت کرد و انسان خوش صحبت و شیرینی و دوست داشتنی‌ایی بود. فرصتی شد که دو تن از اساتید خودم در دانشگاه علامه طباطبایی رو هم ببینم. فکر کنم 5 سالی بود که دکتر غلامرضا کاشی استاد مشاورم در دوره فوق لیسانس رو از نزدیک ندیده بودم! تقریبا می‌شه گفت 5-6 سالی بود که به دانشگاه علامه طباطبایی در دهکده المپیک نرفته بودم و حضوری هم در تمام این سالها در محافل علمی نداشتم اما امروز هم با دکتر دلاوری استاد راهنما و هم دکتر کاشی استاد مشاورم کمی گفتگو و خوش و بش کردم. متاسفانه سیستم دانشگاهی و حجم بالای دانشجو فرصتی زیادی فراهم نمی‌کنه تا حتی دانشجوهای علاقه‌مند امکان یادگیری از دانسته‌ها و تجربه‌های اساتید خوب خودش پیدا کنه و امروز واقعا احساس کردم چقدر خوب بود می‌تونستیم جای این سیستم جزوه‌محور امتحان‌پرور فضای تازه‌ای طراحی و اجرا کنیم که واقعا تمام ذخایر و گنجینه‌های علمی یک استاد لااقل به نسل‌های مستعد و علاقه‌مند بعدی منتقل بشه، نه این‌که مثل نسل ما مجبور باشی همه‌چیز رو مستقیم از خود کتابها و به طور خودآموز یاد بگیری! فعلا که جای این خیال‌ها نیست در این وضعیت بی‌بنیاد!

285

اگر همه مجبور بودند برای پیش‌برد امور و مقاصدشون بجای زور و خشونت از گفتگو و شنیدن حرف طرف مقابل بهره ببرند کمی، کمی دنیا دوست‌داشتنی‌تر و قابل تحمل‌تر می‌شد و شاید گوش‌ها تیزتر و زبان‌ها روان‌تر و نرم‌تر،، شاید!

284

هیچ وقت نفهمیدم راز این حس حسودی توی وجود ما آدم‌ها چیه، فقط اینو فهمیدم که حسادت داناترین انسان‌ها رو هم به یک موجود احمق تبدیل می‌کنه!

283

از وقتی این احساس بی‌بنیادی ترسناک اوومده سراغم تازه دارم می‌فهمم چرا بنیادگرایی، خصوصا بنیادگرایی‌های مذهبی و باز خصوصا بنیادگرایی‌های اسلامی و باز بنیادگرایی‌های افراطی مثل طالبان شکل گرفته! چرا واقعا کمتر دولت و کشور و سیاستمداری سعی نمی‌کنه این بنیادگراها رو بفهمه؟ چرا علوم انسانی که بنیادش بر شناخت و درک انسان و اجتماع و گروه‌ها و فرهنگ‌هاست مانع از خشونت‌هایی که در رابطه با بنیادگرایی پیش اوومد، نشد؟ علم پس به چه درد می‌خوره؟ پر کردن جیب محققان و موسسات و هزینه کرد بودجه‌های حاصل از مالیات و سرمایه‌گذاری‌های موسسات؟ نمیدونم عجولانه دارم حرف می‌زنم! شاید همین خشونت‌ها و درگیری‌ها هم با کمک علم در این حد رخ داده و ممکن بود در نبود همین حجم از آگاهی‌های حاصل از علم جنگ‌هایی شدیدتر و خشونت‌هایی عریان‌تر رخ می‌داد!

282


جدیدا یکی دو بار احساس بی‌بنیادی شدیدی بهم دست داد! راستش یکجورایی احساس ترسناکی بود! وقتی دستت رو دراز می‌کنی اما به هیچ جا بند نمی‌شه گیر نمی‌کنه! در حالت عادی شاید اگر هم که حس ‌کنی به هیچ جا به هیچ کس به هیچ چیزی تعلق نداری بند نیستی شاید خیلی موضوع خاص و قابل درک یا مسئله‌داری نباشه اما توی یه لحظه‌هایی بدجور این حس بی‌بنیادی اوومده سراغم!
بیشتر هم تقصیر دیگرانه! دیگرانی که مثل یک دیوار سفت و سخت می‌مونند!

281


آن‌چه که در فرهنگ سیاسی و فرهنگ اقتصادی کشور ما از "مفهوم تولید ملی" برداشت شده، پیش از آن‌که زاییده فرهنگی باشه که ریشه در زادگاه صنعت و تولید یعنی غرب اروپا داشته باشه که با ملی‌گرایی‌هایی از نوع ژرمنی قرن نوزده و بیست تولید ملی رو از طریق تسخیر بازارهای مصرفی جهان به خدمت قدرت ملی آلمان درآورد، ریشه در تجربه ناسیونالیسم آمریکای لاتینی و آمریکای جنوبی داره! یعنی دوره‌ای که اندیشه ملی‌گرایی و تفکرات تمرکزگرایانه و اندیشه‌های چپ به سیاست‌های ضد آمریکایی در آمریکای لاتین به هم گره خورده بود و نظریه‌پردازان جامعه‌شناس و اقتصادان مکتب وابستگی در کشورهایی مثل برزیل به ظهور رسیدند و بحث خودکفایی صنعتی و عدم وابستگی به نظام جهانی تولید رو به عنوان تنها راه توسعه و پیشرفت در کشورهای توسعه‌نیافته غیر صنعتی مطرح کردند! بحثی که به صنعت و تولیدات صنعتی نگاهی بومی‌گرایانه داشت و معتقد بودند وابستگی به نظام تولید و اقتصاد جهانی چیزی جز عقب افتادگی برای کشورهای غیر غربی به همراه ندارد برای همین تولید صنعتی محصور در چهارچوب صنایع و بازارهای ملی رو استراتژی اصلی در پایه‌گذاری صنایع و راه پیشرفت اعلام کردند! و اتفاقا چنین ایده‌ها در نزد روشنفکران غرب ستیز ایرانی دهه‌های 1330 - 1350 با اقبال گسترده روبرو شد تا این حد که داستان‌های آل احمد خصوصا کتاب نفرین زمین با مفهوم وابستگی و تولید و ماشین‌ و صنعت و ایده‌های مکتب وابستگی گره خورده! و این فرهنگ چنان در فرهنگ سیاسی و اقتصادی ایران خوش نشست که دهه‌های 60 و 70 استراتژی‌های صنعتی ایران با مفهوم "تولید ملی" در راستای نیازها و محدوده‌های اقتصاد و بازار ملی تعریف شد! با شعار بومی‌سازی که از فرهنگ پر از تناقض دهه 1340 بهمون ارث رسید شروع کردیم به بومی‌سازی صعنت و تولید برای جانشینی تولیدات خارجی به خیال پیشرفت و صنعتی شدن و خوداتکایی و بی نیازی از اقتصاد و تولیدات جهانی اما همزمان با ما در سوی دیگری از آسیا ژاپن و بعد کره جنوبی و تایوان و سنگاپور و چین و مالزی یکی بعد از دیگری برنامه‌ها و استراتژی‌های صنعتی کشورشون رو بر اساس پیوند یافتن با بازار جهانی طراحی کردن و زمانی که این کشورهای طی چند دهه یکی بعد از دیگری وارد بازار جهانی تولید و مصرف شدند و تولیدات صنعتی‌شون و در کنار اون خدمات و مشاوره‌شون رو راهی فتح بازارهای سرتاسر جهان کردن و یکی بعد از دیگری بازارهای اروپا و آمریکا و آسیا و خاورمیانه و آفریقا و آمریکای جنوبی رو فتح کردند و این روند با ظهور اقتصاد ژاپن، بعد کره جنوبی و چین تکمیل شد! در تمام این دوره‌ها ما قانع و بی‌انگیزه صنایع و تولیدات کشورمون رو محدود کردیم به بازارهای محدود داخلی و از اونجا که توان رقابت با شرکت‌های چند ملیتی دنیا رو هم نداشتیم با محدودیت‌ها و عوارض گمرکی و ایجاد سد محکمی جلوی ورود محصولات خارجی سعی کردیم از صنایع  داخلی محافظت کنیم! چون قادر به رقابت نبودند! خیلی هم عجیب نیست، صنعت و تولید وقتی رشد می‌کنه که به دنبال بازارهای بزرگ باشه و وقتی محصور در اقتصاد محدود محلی و بومی یک کشور باشه مثل یک درخت توی یک گلدون کوچک می‌مونه که امکان ریشه دادن و رشد کردن و سرکش شدن نداره! 
غفلت گذشتگان و اشتباه در پایه‌گذاری و استراتژی‌های صنعتی خودش رو وقتی نشون داد که اقتصاد چین تمام بازارهای دنیا رو فتح کرد و مهمتر از همه درهای بازارهای ایران به روی اقتصاد چین باز شد! در واقع تولید داخلی ایران به جز در حوزه صنایع غذایی، در بیشتر حوزه‌ها در برابر کالاهای وارداتی یا قاچاقی شرق آسیا درمانده شد و بخش مهمی از ظرفیت تولیدی ما خوابید! چرا؟ چون صنایع ما قدرت رقابت نداشت! حتی به اندازه استقبال مصرف‌کننده داخلی، از نظر کیفیت و قیمت توان رقابت با محصول چینی و تایلندی و مالزیایی و تایوانی رو نداشت چه برسه به کره جنوبی و ژاپنی! در حقیقت روشنفکران و دانشگاهیان و فرهنگ سیاسی و اقتصادی نیم قرن گذشته ما فریب نظریات روشنفکران آمریکای لاتین رو خورد و حالا که بازارهای ما در تسخیر محصولات چینی قرار گرفته صنایع داخلی‌مون هم که قرار بود به خیال خام طرفداران صنایع بومی مستقل، باعث خودکفایی و بی‌نیازی ما از جهان خارج بشه علاوه بر این‌که قادر به رقابت با کشورهای آسیایی نیست، در شرایط تحریم‌های سیاسی بین‌المللی و آزادسازی‌های اقتصادی و حذف یارانه‌های دولتی در سطح توان تولید برای بازارهای داخلی دچار سکته شده! در حالی که ما از دهه‌های 1330 و دوره‌های پر کار دهه 1340 و 1370 و 1380 هزینه و وقت بالایی رو با هدف خودکفایی صنعتی و تولیدی ملی صرف این صنعت کردیم و امروز حتی نیازهای غذایی مثل لبنیات و گوشت و مرغ بازارهای داخلی رو هم به نحو مطلوب تامین نمی‌کنند در حالی که شرق آسیا از ابتدا صنعت رو برای فتح بازارهای جهانی طراحی کردند و امروز ما اینجا و آن‌ها کجا؟
انتخاب استراتژی‌های اقتصادی و استراتژی‌های صنعتی مناسب می‌تونست امروز ما رو به نقطه متفاوتی برسونه! واقعیت اینه که فرهنگ فکری ما فریب اصطلاحات، کلمات و مفاهیم ناسیونالیستی آمریکای لاتینی‌ها رو خورد و فکر نکرده و ناآزموده در عرض چند دهه این فرهنگ رو تبدیل به برنامه کردیم و به کار بردیم و کلمات و مفاهیم این استراتژی مطابق با واقعیت‌های توسعه و پیشرفت از کار درنیومدند!

279

· Posted in ,

یک سئوال؟ وقتی کتاب بی ارزش‌ترین کالا توی سبد خرید ما ایرانی‌هاست و آثار با ارزش زیادی هم شانس چاپ شدن ندارن، چطور یک ایرانی اهل مطالعه و علاقه‌مند به فرهنگ و هنر و تاریخ حاضر میشه یک کتاب رو بدون حق کپی رایت پی دی اف کنه بذاره توی نت یا ایمیل کنه برای بقیه؟ ممکن نیست کتابها و فرهنگی که ما به خورد قشر کتابخون این مملکت دادیم انقدر ناقص و بی تاثیر و اشتباه بوده که نسل‌های اهل کتاب و علاقه‌مند به فرهنگ رو به احترام گذاشتن به حق کپی رایت آشنا نکرد؟

278

حالم از خودم و شرایطی که توش گیر کردم بهم می‌خوره اما چاره‌ای ندارم فقط باید به این امید باشم که هر چه زودتر یک معجزه‌ی باورنکردنی رخ بده وضعیتم تغییر کنه! ااصلا حالم خوب نیست! خسته‌تر از اونم که بتونم با دیگران کلنجارم برم یا به اراده انسانی توی این محیط خشک و غیرقابل انعطاف امیدی داشته باشم! حالا دارم میفهمم افسردگی و سرخوردگی توی زندگی چه عواقب فرهنگی جمعی می‌تونه به همراه داشته باشه! از دست دادن اراده و تعیین سرنوشت و پناه بردن به جهل و خرافات، پیامدی که این نقطه از جهان رو ضعیف و عقب افتاده نگه داشته و مانع از پیشرفت شده! حالا بیرون از دنیای نظریه‌ها دارم میفهمم شرایطی که زندگی رو به وضعیتی شدیدا بی‌ثبات معنا کنه، چه آثار و عواقب منفی فردی و جمعی داره!

277

۱۳۹۱ تیر ۲۰, سه‌شنبه · Posted in ,

دلگیر و دلتنگ که باشی آهنگ‌ها و ترانه‌های شاد هم برات دلگیرکننده و دلتنگ کننده میشن!

276

جالب نیست که ایران همیشه مایل بود اسلام‌گراها در منطقه از جمله در ترکیه به قدرت برسند اما حالا همین اسلام‌گراها چنان درگیر رقابت با ایران در منطقه شدند که تحلیل‌گران رو به یاد رقابت بین عثمانی و صفویان انداخته؟
کی فکرشو می‌کرد اسلام‌گرایی ترکیه تبدیل به جریانی بشه که به دنبال احیای امپراطوری عثمانی و  نفوذ مجدد در مناطق عربی عثمانی قدیم باشه؟!
سیاست خارجی شبیه فوتبال می‌مونه، می‌شه توان و سابقه و جهت‌گیری‌ها رو حدس زد، اما متغییرهای غیرقابل پیش‌بینی یا غافلگیرکننده زیادی داره که فقط توی بازی می‌شه تشخیص و مشاهدشون کرد!

275


یکی از مهمترین پرسش‌ها و دغدغه‌های نسل‌های اول روشنفکری خاورمیانه این بود که چرا همواره حاکمان نالایق بر این نقطه از جهان حکم‌فرما شدند؟
پرسش خیلی مهمیه، واقعا چرا نالایق‌ترین افراد همیشه بر جان و مال و زندگی مردم خاورمیانه حاکم بودند؟
ریشه این نقص در کجاست؟ ساختارهای اجتماعی؟ فرهنگ جامعه؟ نقص ساختار شخصیتی افراد جامعه؟ رشدنیافتگی؟ نبود دموکراسی پایدار؟

274


یک سئوال؟ چرا در دورانی که امروز به دوران استعماری معروف شده، اندیشمندان و مصلحان خاورمیانه نزدیکی بیشتری به یکدیگر نسبت به امروز داشتند؟
سوال دوم؟ چرا دوران پس از استعمار و شکل‌گیری حکومت‌های ملی در خاورمیانه، مصلحان و اندیشمندان این نقطه از جهان نقش کمرنگ‌تری نسبت به نسل‌های اولیه خودشون یافتند؟
سئوال سوم؟ اندیشمندان و مصلحان خاورمیانه به اندازه‌ای که در فضای استعماری امکان رشد و تجلی شخصیت یک مصلح رو داشتند، در دولت‌های ملی پس از استعمار هم چنین امکانی رو یافتند؟
سئوال چهارم؟ آیا فضای استبداد فردی در حکومت‌های ملی پس از استعماری که رهبران ضد استعماری با بهره‌گیری از شعارهای غرب‌ستیزانه و سرکوب نیروهای اجتماعی مخالف، شکل دادند، مانع اصلی در رشد شخصیت روشنفکران نسل‌های پس از استعمار همچون مصلحان دوره قبل باشه؟

273

· Posted in ,

سئوال ؟ تاحالا شده حس کنید فقط به درد توی قصه ها می‌خورین؟! به درد قصه‌های خودتون لااقل؟
سئوال دوم ؟ شده فکر کنید مشکل این باشه که همیشه ضعیف‌تر و کوچکتر از تخیلاتتون هستید؟ یا  برعکس تخیلاتتون همیشه از خودتون قوی‌تر بودند؟
 این‌ها احساسیه که این روزها نسبت به خودم پیدا کردم! حس می‌کنم بین دنیای تخیلاتم و واقعیتهای این دنیای اجتماعی سفت و سخت و تخیل‌ستیز گیر کردم اسیر شدم جا موندم دارم درجا می‌زنم و این در جای جای زندگی من رنگ تضاد و تناقض پاشیده!
حس می‌کنم بین آدم‌هایی تخیل‌ستیز و ظاهرنگر که دلشون یک دلقک احمق مرخص می‌خواد نه موجودی با دو بال رویایی برای پر کشیدن و پرواز و اوج گرفتن، و بین تخیلات دنیای درونیم گیر کردم! نه این‌جا جا دارم نه اونجا!
فکر کنم درون‌گراییم دائما بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌شه و باعث بی‌تفاوتی بیشتر و بیشتر و بیشتر من از نظر رفتاری نسبت به همه چیز می‌شه! اما از سرانجام این همه بی‌تفاوتی بی‌خبرم! پرواز یا زمین‌گیر شدن؟ 

272

· Posted in


دو روز پیش که رفته بودم نشست "آسیب‌شناسی و نقد ترجمه علوم سیاسی در ایران" موقع سخنرانی آقای نوذری، محتوای کلامش این بود که چون ترجمه توی ایران هنوز خیلی نحیف‌تر از اون چیزی هست که باید باشه، نباید دنبال بحث‌هایی مثل آسیب‌شناسی و نقد ترجمه باشیم! البته احساس کردم به عنوان یک مترجم با سابقه دغدغه‌ش برمی‌گرده به این بی‌مهری‌هایی که در این سال‌های گذشته به مقوله ترجمه آثار علوم انسانی شده و بحث‌هایی که ترجمه رو از طریق تاسیس شورای عالی ترجمه یا چنین طرح‌های دولتی نظم و روال ببخشند! من و خیلی‌ها که در این حوزه هستیم واقعا احساس و دغدغه دکتر نوذری رو درک می‌کنیم. حوزه فرهنگ در ایران یکی از آسیب‌پذیرترین و نحیف‌ترین حوزه‌های اجتماعی به حساب میاد و ریز شاخه‌های فرهنگ، یعنی فرهنگ علمی، فرهنگ علوم انسانی و فرهنگ ترجمه علوم انسانی همه از آسیب‌پذیرترین حوزه‌های فرهنگی در جامعه ماست که هر از گاهی در این یکی دو قرن اخیر با سلیقه‌های اشخاص و گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی جامعه جور درنیومده و از در مخالفت و ستیز با اون دراوومدند! از طرفی ما نیاز ضروری به ترجمه داریم. کارهای کلاسیک بی‌شماری در حوزه‌های مختلف علوم انسانی وجود داره که لااقل چند دهه قبل باید همت و نهضتی در ترجمه به پا می‌شد و اینها در زبان فارسی جا میافتاد. که این اتفاق به هر دلیلی از جمله کم‌کاری گذشتگان و موانع آسیب‌پذیر که گفتم، نیافتاد! حالا مسئله اینجاست که با وجود چنین شرایطی نقد و آسیب‌شناسی ترجمه باعث ضربه‌خوردن، کند شدن یا توقف حوزه ترجمه آثار علوم انسانی خواهد شد؟ یعنی دغدغه دکتر حسینعلی نوذری به عنوان یک مترجم پیشکسوت و با تجربه و خبره در حوزه ترجمه آثار علوم انسانی، دغدغه‌ای بجا و درست است؟
به نظر خودم نه! حوزه ترجمه با وجود آسیب‌پذیری و نحیف بودن، وظیفه خیلی مهمی رو برعهده داره و اون تولید علم و ضخیم کردن گنجینه‌های دانش در زبان فارسی است! اگر نسبت به ترجمه و کیفیت ترجمه  داوری و نقد  جدی صورت نگیرد و این مقوله مهم از اولویت برنامه‌های کاری و فکری علوم انسانی ایران خارج شود شکی نیست که این روند هم به حوزه ترجمه و بحث کیفیت ترجمه‌ها آسیب خواهد زد و هم به علمی که قرار است از طریق ترجمه انتقال یابد. داوری و نقد نه تنها مانع از پیشرفت حوزه ترجمه نخواهد شد که به اصلاح روند و کیفیت ترجمه نیز کمک خواهد کرد. اتفاقا رشد هر گونه آسیب‌شناسی و داوری و نقد در حوزه ترجمه نه تنها باعث ضعف این حوزه نیست بلکه باعث قوی‌تر شدن و رشد بیش از پیش می‌شه.
نباید از این بابت ترسید و دغدغه داشت بلکه باید از این واقعیت تجربه شده در ایران ترسید و وحشت کرد که ترجمه‌های سراسر اشتباه و ضعیف، می‌تونه چندین نسل از خوانند‌گان و دانش‌آموختگان و محققان و حتی دانشوران ما رو دچار اشتباه و برداشت نادرست کنه!
البته آقای نوذری نویسنده و مترجم پخته و آگاهی هستند که توی نشست خانه اندیشمندان علوم انسانی به مسائل مهمی در حوزه ترجمه علوم انسانی اشاره کردند.

271


سئوال؟ چه فرایند شخصیتی و ذهنی در وجود دیکتاتورهای خاورمیانه‌ای رخ میده که انقدر انعطاف‌ناپذیر میشن و دچار ضعف شدید در قدرت ارتباطی میشن و توانایی‌هاشون در تعامل با گروه‌های سیاسی مخالف افت می‌کنه؟
سئوال دوم؟ این فرایند شخصیتی و ذهنی چه رابطه‌ای با ساختارهای جمعی و قدرت نیروهای اجتماعی مخالف داره؟
سئوال سوم؟ برتری قدرت دیکتاتور و ضعف جامعه در بلند مدت، باعث چنین اختلالات شخصیتی در وجود دیکتاتورها میشه یا نه، دیکتاتورها از دوران کودکی چنین شخصیت و اختلالاتی رو داشتند و ضعف جامعه تنها باعث تشدید آن می‌شود؟

متاسفانه اندک منابع نظری ما درباره دیکتاتوری، ادبیات نظری اروپایی و آمریکایی هست و با وجود بحث‌های مفیدی که دارند شاید برای خیلی از پرسش‌های ما جواب لازم رو ارائه نکنند! خصوصا خلا جدی داریم در حوزه کارهای نظری درباره  "دیکتاتوری خاورمیانه‌ای" که به دلیل نزدیکی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی کشورهای خاورمیانه خود به خود شباهت‌های ساختاری و رفتاری زیادی بهم دارند. کاش می‌شد از سراسر خاورمیانه یک گروه از نویسندگان خاورمیانه ای که مستعد و توانا در حوزه نظریه‌پردازی هستند جمع بشن و کاری جمعی درباره این پدیده مشترک و خانمان‌سوز، یعنی دیکتاتوری، ارائه بدن! حتی می‌شه کتابهای جداگانه اما تئوریک در این‌باره کار کرد ولی با یک هدف مشترک و اون نظریه‌پردازی و شناخت پدیده "دیکتاتوری خاورمیانه‌ای" باشه!
خاورمیانه با وجود تضادها و تناقض‌های عمیق مردمانش یک کل بهم‌پیوسته‌ست و امنیت و فرهنگ و اقتصاد و اوضاع سیاسی‌ تک تک کشورهاش سخت بهم گره خورده و با وجود سختی کار برای ما ایرانی‌ها در مقابل پیوستگی بیشتر خاورمیانه عربی و با وجود عناصر عمیق واگرایی، تنها راه خوشبختی این مردمان تلاش برای همگرایی‌ست و همین ساخت و پرداخت فرهنگ و نظریه‌پردازی‌های مشترک فکری در کنار تعاملات عمیق بازاری و اقتصادی و ساختارهای مشترک اجتماعی و پیوندهای تاریخی می‌تونه زمینه‌های همگرایی و ارتقای امنیت و رفاه و دموکراسی در سراسر خاورمیانه رو فراهم کنه!

270


تجربه تاریخی نشون داده مبارزه ناآگاهانه با استبداد و دیکتاتوری و فقدان تفکر و اندیشه آلترناتیو قوی و پخته، می‌تونه دیگر دیوهای خفته رو از خواب تاریخ بیدار کنه و به استبداد و دیکتاتوری وحشتناک‌تری تبدیل بشه! پس به جای قهرمان‌بازی و سخن‌سرایی و احساسات ناپایدار و فوران آتش‌فشان خشم، بیشتر بیاندیش که اندیشه و تفکر، قوی‌ترین دشمن هیولای استبداد و دیکتاتوری‌ست!

269

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه · Posted in

بچه که بودیم وقتی کلمه قاچاق رو می‌شنیدیم اول از همه فکرمون می‌رفت سراغ مواد مخدر، بعد حداکثر ذهنمون به قاچاق کالا اونم کالاهایی خاص برای فرار از گمرکی و مالیات و اینها، یا قاچاق دستگاه پخش ویدیو توی یه دوره و بعد ریسیور ماهوار و مشروبات الکلی و بعدا هم که توی سیستم یارانه‌ای انرژی، قاچاق سوخت!
اما این سال‌ها انقدر رشد و پیشرفت کردیم که بحث قاچاق گوسفند زنده و جالب‌تر قاچاق گاوهای گوشتی زنده از پاکستان به ایران مطرح شد و دیگه از همه بامزه‌تر، شاید هم تاسف‌انگیزتر، خبر کشف چند تن مرغ ذبح‌شده و مرغ زنده کشتاری قاچاق هست!
فرهنگ قاچاق به کجاها که نکشیده! تصویری که ما توی بچگی از کلمه "قاچاقچی" داشتیم کجا و تصویری که این روزها به خودش گرفته این کلمه، کجا!
قاچاق مرغ زنده کشتاری!

268

فقط 2 تا 3 هزار سال از تمدن بشر می‌گذره، پس وجود این همه توحش و خشونت در اطرافت نباید جای تعجب داشته باشه! دو سه هزار سال از میلیون‌ها سال! یعنی هیچ! یعنی تازه اول و آغاز راه بشر، اون هم در صورتی که کره زمین این کشش رو داشته باشه و مانع از نابود شدن همیشگی این موجود هوشمند بشه!

267

· Posted in

وقتی من نوجوان بودم سیاست تلویزیون ساختن سریال‌های تبلیغاتی متعددی بود که جوانها رو به ازدواج ترغیب و تشویق کنه! کلا توی این سریال‌ها آخرش همه با هم ازدواج می‌کردن از اون جوان‌های سریال تا پدربزرگ و مادربزرگ هشتاد نود ساله! با هیجانی هم که ایجاد می‌کرد این برنامه‌ها، تاثیر زیادی داشت در رشد ازدواج!
سریال‌هایی که بخاطر ماهیت تبلیغاتی و هیجان‌افزایی در جامعه، نقش مهمی در ازدواج‌هایی داشت که از روی هیجان و بدون فکر و برنامه‌ریزی انجام می‌شد! دقیقا مثل همون ازدواج‌هایی که در این سریال‌ها تبلیغ می‌شد! بدون عمق! بدون اینکه به افراد یاد بدهند در ازدواج تناسب چقدر نقش مهمی در درک و فهم متقابل داره و چقدر در احساس خوشبختی بین یک زوج موثره و فقط به صرف این‌که دو نفر جوان یا پیر تنها هستند باید آخر فیلم ازدواج می‌کردند!
من در حال حاضر مخاطب برنامه‌های تلویزیونی نیستم و خبر دقیقی از محتوای سریال‌های تلویزیونی ندارم اما فکر می‌کنم مسئولان و مدیران این رسانه دولتی برای جبران هیجان تبلیغاتی بدون افزایش عمق و بینش در افراد جوان جامعه در دو دهه گذشتهایجاد کردند تا اونها رو به ازدواج ترغیب کنند، امروز وظیفه و مسئولیت دارند تا به طور جدی و با احساس مسئولیت و با پرهیز از کارهای تبلیغاتی و هیجانی، برنامه‌ها و سریال‌هایی بسازند برای کمک به اون نسل‌هایی که در یکی دو دهه گذشته از روی هیجان‌های تبلیغاتی سریال‌های تلویزیونی، ازدواج کردن و خانواده‌ تشکیل دادند و برای کمک به مشکلاتی که امروز دارند، مشکلاتی که در نبود آگاهی و تجربه و راهنماهای مناسب و از روی هیجان‌های تبلیغاتی دچارش شدند و در صورت برنامه‌ها و سریال‌های یاری‌دهنده و آگاهی دهنده می‌شد جلوی شکل‌گیری چنین مشکلاتی رو گرفت! فکر می‌کنم امروز برای جبراناشتباه برنامه‌ریزان و مدیران دو دهه گذشته، تلویزیون وظیفه داره با کمک و بهره از علوم اجتماعی و علوم رفتاری به ساخت برنامه‌های یاری‌دهنده برای نسلی که در حال حاضر پدر و مادر شدند بپردازه!  فرقی نمی‌کنه همه وظیفه داریم که جبران کنیم! یکی از ریشه‌های رشد طلاق و مشکلات خانوادگی  بر‌می‌گرده به همین هیجان تبلیغاتی که از طریق جعبه جادویی به درون فضای خانواده‌ها در دهه‌های هفتاد و هشتاد تزریق شد و موجب تهییج جوانان برای ازدواج‌های نامتناسب و بدون فکر شد!

266

· Posted in


دیروز رفته بودم جایی به اسم خانه دانشمندان علوم انسانی یا یه چنین چیزی، جلسه‌ای بود درباره آسیب‌شناسی و نقد ترجمه علوم سیاسی در ایران! یکی از سخنرانان دکتر علی بابایی بود. با اینکه توی کتابخونه و کتابفروشی‌ها آثار تالیفی و ترجمه‌ای مختلفی از فرهنگ‌نامه تا تاریخ نیروهای نظامی ایران از ایشون دیده بودم ولی هیچ وقت از نزدیک ندیده بودم و شناختی از ایشون نداشتم و تصور دیگه‌ای دربارش داشتم و جوان‌تر فرض می‌کردم! توی این جلسه ایشون رو نویسنده و محقق دانشمندی یافتم. اهل کتاب و ریزبین و آشنا با فن، و آدمی پی‌گیر و آگاه.
دکتر حمیرا مشیرزاده و دکتر حسینعلی نوذری هم جزو سخنرانان این نشست بودند که خب خانم مشیرزاده رو چون استاد دانشگاه تهران بود دورادور می‌شناختم و از نزدیک دیده بودم اما آقای نوذری رو هم مثل اکثریت نویسنده‌ها و مترجم‌های ایرانی فقط با آثارش آشنا بودم و از نزدیک هیچ وقت ندیده بودم!
نمیدونم مشکل از گوشه‌گیری و میل شدید من به انزواست که با اکثریت نویسندگان و مترجمان به نام زمان خودم هیچ وقت از نزدیک روبرو نشدم یا مشکل از نبود تشکل‌ها و نشست‌ها و جلسات و مراکزی برای نشست و برخاست و گوش دادن و گفتگو با این افراد و شخصیت‌هاست! هر چند فکر می‌کنم اغلب نویسندگان و مترجمان هم دچار همین گوشه‌گیری و گوشه‌نشینی باشند خصوصا در این سال‌های نامیمون! خیلی از نویسنده‌های ایرانی هم که کوچ کردن به خارج از ایران! کلا نویسنده‌های بعد از انقلاب توی یک چنین پراکندگی و دوری از هم پرورش و رشد یافتند و گمان کنم خود من جزو نسلی از نویسنده‌ها باشم که 6 جلد کتاب در حوزه‌های فکری و تاریخی نوشتم بدون این‌که فرصتی برای تربیت مستقیم و تجربه ظرایف فکری در نزد نویسندگان بزرگ زمان خودم رو داشته باشم! خیلی با ارزشه که بتونی از وجود اساتید بزرگ زمان خودت به‌طور مستقیم استفاده کنی و تا می‌تونی از اون‌ها و تجربیات و دانش‌شون یادبگیری! خب ماها به خاطر این پراکندگی و کوچ و گوشه‌گیری اهل قلم، مجبور شدیم بیشتر مطالعه کنیم و به تجربیات و مطالعات شخصی خودمون وابسته باشیم تا یادگیری ظرایف و دقایق فن از اساتید بزرگ زمانه!

265

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه · Posted in ,

"به شکل خودخواهانه‌ای دوست داشتم لیبی آزاد را تجربه کنم... تا به اینجا بیشترش فوق‌العاده بوده، اما حواسم به تغییراتی که دور و برمان می‌شود هم هست."
این جمله یک لیبیایی بود در وصف لیبی بعد از اولین انتخابات آزاد! راسش خیلی به دلم نشست! با وجود ترس‌هایی که در وجود خیلی از ما ایرانی‌ها درباره فردای انقلاب لیبی وجود داشت و هنوز هم این ترس در وجود من موج می‌زنه ولی از صمیم قلب برای ملت لیبی کشوری آزاد و دموکراتیک و مردمی قانون‌مدار و حکومتی مبتنی بر قانون عادلانه و انسانی رو آرزومندم. لیبی هم یک کشور نفتخیزه با درآمدهای سرشار نفتی و همواره خطر قوی‌تر شدن افسارگسیخته دولت بر جامعه به دلیل استقلال دولت از طریق وابسته بودن به درآمدهای نفتی و نه مالیاتهای مردم، وجود داره! در حقیقت جنون شگفت‌انگیز قذافی که در رسانه‌های دنیا بازنمایی شد ریشه در قدرت غیرقابل وصفی داشت که چند دهه تسلط شخص قذافی بر درآمدها و ثروت‌های بی حد و حساب نفتی در وجودش شکل داده بود و این قدرت غیرقابل کنترل باعث شده بود تا توهمی چنان عمیق در وجود او ریشه بگیرد که تا آخرین لحظات پیش از دستگیری خودش رو صاحب همه چیز لیبی بدونه! بنظرم رسید قذافی حتی برای لحظه‌ای  نمی‌تونست لیبی بدون خودش رو تصور کنه انگار که واقعا به خدایگان بودن خودش ایمان بلاشک داشت! همونطور که برای یک مومن دنیای بدون خدا متصور نیست برای قذافی هم لیبی بدون قذافی متصور نبود و برای این توهم خطرناکش تا لحظه آخر مقابل مخالفانش ایستادگی کرد و حاضر بود تمام ثروت‌ لیبی رو هم صرف نابودی بخش عظیمی از مردم همین کشور که مخالف حضورش در قدرت بودند بکنه! چنین قدرت‌هایی اون هم با چنین ثروت‌هایی و با چنین توهمات خدایگانی توی جامعه‌ای ضعیف و قومی قبیله‌ای، جز فاجعه انسانی مثل انقلاب لیبی سرانجام دیگری نداره! ولی امیدوارم لیبی آزاد و قانون‌مند و دموکراتیک با فکر و اندیشه درست و قوانین موثر و کارساز برای مهار قدرت افسارگسیخته یک دولت نفتی قوی، تبدیل به یک واقعیت دائمی بشه!

264

قدرت کشورها توی دنیای امروز بسته به کیفیت نیروی انسانی داره، نیرویی که مهارت و توانایی لازم برای کار با پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های عصر حاضر رو داشته باشه! و قدرت و هوش بالای مدیریتی داشته باشه!  در مقابل دانش‌آموختگان باهوش و ممتاز ما چه در رشته‌های تخصصی فنی و چه در رشته‌های مدیریتی اقتصادی و اجتماعی،که تمایل و انگیزه زیادی در خروج از ایران دارند، چاره‌ای ندارند جز اینکه راهی بشن! خصوصا که فرهنگ و زبان تکنولوژی ماهیت جهانشمول داره! ما ایرنی‌ها جدی جدی تبدیل به یک ملت جهان وطن شدیم! یک سئوال؟ این خوبه یا بد؟ من یکی که قدرت تشخیص‌ش رو ندارم! از یک‌طرف این جهان‌وطنی بنظرم خوب و مفیده از یک‌طرف فکر می‌کنم آثار منفی بلند مدتی داره! هر چند نمیشه مانع از میل به پیشرفت ایرانی‌های مهاجر شد وقتی در کشور و جامعه خودش دیگه امکان پیشرفت بیش از این رو نداره حق داره و باید بره تا موقعیت پیشرفتهای بزرگتر رو برای خودش یا حتی خانواده‌ش فراهم کنه!
چقدر تضاد توی این پاراگراف من وجود داره! این همه تضاد دقیقا نشان‌گر واقعیت امروز ما ایرانی‌هاست در دنیای بزرگتری به اسم جهانی بدون مرز!

263

آزادی و دموکراسی برای من هدف نیست اما مهمترین وسیله برای رسیدن به یک زندگی عادلانه‌تر و انسانی‌تر از گذشته‌ست که به انسان‌ها امکان بیشتری نسبت به دیگر نظام‌های سیاسی در دفاع از حقوق‌شون رو اعطا می‌کنه!

262

زندگیم که شدیدا بلاتکلیفه و خودمم که سردرگم و حاشیه‌نشین، این روزها همش با خودم درگیرم! رفتارم کمی متناقض شده نمیدونم چی می‌خوام! از طرفی یک وقتهایی هم به فکر نوشتن یک کتاب جدید میافتم اما وقتی می‌بینم با شرایط حال حاضر و عبور از دیوار فولادین ارشاد و برخورد با بی‌میلی و سردی ناشران بدلیل شرایط و رکود و قیمت سرسام‌آور کاغذ و مانند این، واقعا هیچ نوع انگیزه‌ای هم برام نمی‌مونه! چه دنیای بی‌ارزشی برای خودمون ساختیم! اگر انگیزه بیشتری پیدا کنم بعد از یک سال و نیم ننوشتن برای نوشتن یک کتاب تازه، این کتاب هفتمی می‌شه که شروع کردم! راسش اون سه کتاب چاپ شدم که مثل بقیه کتابهای حوزه علوم انسانی بود در حد مخاطب محدود این حوزه و سه جلد کتاب چاپ نشدمم که فرصت چاپ شدن بدست نیاوردن ببینم چه بازتابی بین مخاطبان محدود این حوزه دارند! حالا نمیدونم واقعا با وجود این همه مشکلات شخصی و حرفه‌ای ضرورتی هم هست که کار تازه رو شروع کنم؟ یه جورایی این ایدئولوژیه که ما چون وقت نذاشتیم برای پیشرفت علوم عقلی در ایران، برای همین در این حوزه خاص نسبت به سطح علوم جهانی همواره عقب‌تر بودیم، مجبورم می‌کنه وقت بذارم تحقیق و مطالعه و فکر بکنم حتی اگر نتیجه‌ش بُردی نداشته باشه! خودم فکر می‌کنم با همین قطره قطره سیاه مشق‌هاست که میشه فضای فکر و اندیشه رو تغییر و ارتقا داد!

261

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه · Posted in

دلگیرم از خودم، از رفتارم، از اینکه نمی‌تونم کسایی رو که باید بفهمم، بفهمم، از موقعیت‌های خوب رفته!

260

همیشه یک‌طرف بعضی از گروه‌های اجتماعی سعی در حاکم کردن خرده‌فرهنگ یا گفتمان خاصی دارند و در طرف دیگر گروه‌های اجتماعی مقابل از طریق به طنز کشیدن و سوژه جک و خنده کردن عناصر مختلف این فرهنگ یا گفتمان غالب، سعی در مقامت و ایجاد اصطکاک و به زیر کشیدن گفتمان غالب دارند!

حالا یک مقدار شخصی‌تر به مسئله نگاه کنیم! گاهی توی جمع یا بین دونفر، یک طرف شروع به سخنوری می‌کنه و از دغدغه و فکر و حرف خودش لب به سخن باز می‌کنه! در طرف مقابل دیگران با شوخی با قضیه برخورد می‌کنند! و اغلب طرف از اینکه جدی گرفته نمی‌شه دچار کدورت میشه! بنظرم این شوخی برخورد کردن شبیه به همون به طنز و خنده گرفتن فرهنگ و گفتمان غالب باشه!

حالا سئوال؟ این فرایند در سطح کلان ثاتیری هم در رشد فرهنگ و آگاهی جمعی داره؟ در سطح خرد چه تاثیری داره با شوخی برخورد کردن؟

258

یکی از اساسی‌ترین دلایل اختلافات فرهنگی گسترده چه در ایران و چه در خاورمیانه بنظرم پدیده "ناهمزمانی" در توسعه و تکامل مناطق مختلف شهری و حومه‌ها و مناطق روستایی باشه! این ناهمزمانی یکی از دلایلش در این واقعیت هست که ما همیشه توسعه و پیشرفت رو اخذ کردیم و منطقا مناطق تجمع و مراکز رفاه و ثروت زودتر از دیگر مناطق موقعیت و شانس و امکان اخذ جدیدترین تکنولوژی‌ها و افکار جدید رو داشتند و دارند! یکی دیگه از دلایل باز هم برمی‌گرده به دلیل قبلی، یعنی تنوع مناطق جغرافیایی و اقتصادی همراه با نابرابری‌های ساختاری، که رشد بعضی از مناطق شهری و درجا زدن دیگر مناطق رو در پی داشته! این ناهمزمانی از وقتی خودش رو نشون داده که دولت‌های توسعه‌گرا سعی در توزیع و رشد همزمانی می‌کنند و تازه این‌جاست که نابرابری‌های به چشم میاد خصوصا برای ساکنان مناطق محروم‌تر! مشکل و تضاد و اختلافات فرهنگی حاد درون جوامع امروز خاورمیانه هم درست از همین ناهمزمانی شدید ریشه گرفته!

257

احساس می‌کنم سن که از 30 سال می‌گذره کم کم خلاقیت‌های ذهنی شروع به کمرنگ شدن می‌کنه و اگر مراقب نباشی خلاقیت‌های ذهنی جای خودش رو به توهمات و تکرار گذشته میده و ایستایی اندیشه و فکر!

256

۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه · Posted in ,

یک سئوال؟ بارها شده توی خبرهای سایت‌های خبری داخلی درباره زنده زنده سوختن سرنشینان پژو یا مثلا تصادف خودروی سمند با یک شتر در بیابان و کشته شدن 3 سرنشین سمند و زنده موندن شتر، یا اصلا مرگ و میر بالای سرنشینان یکی از ناامن‌ترین خودروها یعنی پراید، بارها و بارها مطالبی نوشته شده، اما چرا تا امروز تغییرات قابل قبولی برای بهبود یا ارتقای امنیت هیچ یک از این خودروهای ناایمن و بس خطرناک صورت نگرفته؟ خصوصا در شرایطی که میلیون‌ها ایرانی در تعطیلات با خانواده و عزیزان راهی سفرهای کوتاه و بلند بین شهری می‌شن و بارها شاهد تصادفات بین راهی بودند و آمار بالای مرگ و میر جاده‌ای خصوصا در ایام تعطیل رو حتی صدا و سیما هم گاهی اعلام کرده و لابد عموم مردم از این واقعیت به خوبی مطلع‌اند! چرا؟ چرا سازمان استاندارد یا نهادهای مربوطه در امنیت راه و مسئولان وزارت صنایع یا مدیران و صاحبان صنایع خودروسازی یا کارمندان و کارکنان و کارگران و مهندسان و تکنیسین‌های شاغل در صنعت خودروی کشور طی تمام این سالها که پژوها دچار آتش سوزی شدند یا سمندها و پرایدها با کوچکترین تصادفات مانعی در برابر فوت سرنشینان خود نبودند هیچ واکنشی به این قضیه نداشتند؟ جز افزایش تولید؟ و مصرف کنندگان؟ خیل مصرف‌کنندگانی که روز به روز هم بر تعداد و بر اشتیاق‌شان افزوده شده؟
سئوال دوم ؟ چرا کوچکترین نقص فنی توی ماشین‌های تولید کنندگان بزرگ دنیا در سریعترین وقت ممکن واکنش سازنده مربوطه رو برمی‌انگیزه و با فراخوان و مرجوع شدن ماشین‌ها سعی در رفع نقص‌ها میشه؟ چرا مسئله امنیت اتومبیل براشون انقدر جدیه؟ به خاطر بازار؟ به خاطر قوانین و استاندارد؟ به خاطر نظارت جدی نهادهای دولتی بر کیفیت و ضریب امنیت خودروها؟ به خاطر ارزش قائل شدن برای جان انسان‌ها؟ بخاطر راضی نگه داشتن مصرف‌کننده‌های جهانی محصولاتشان؟ با وجدان بودن مدیران و صاحبان صنایع خودروی سازی و طراحان و مهندسان این شرکت‌ها و دلایل اخلاقی آنان؟ واقعا چرا؟
سئوال سوم؟ چه فرقی بین ما و اونهاست؟ از صاحبان و مدیران تا مصرف‌کنندگان؟

255

سئوال؟ چرا این همه خاندان حکومتی یا به اصطلاح امروزی‌تر نظام‌های سیاسی در ایران شکل گرفت و سقوط کرد و جای خودش رو به خاندان و نظامی با فرهنگ و لایه‌های اجتماعی حکومت‌گر جدیدتری سپرد؟
سئوال دوم؟ این همه تنوع فرهنگی و اجتماعی در وسعت یک سرزمین از کجا ناشی شده؟
سئوال سوم؟ در باور عامیانه ما، چون ایران هزاران سال تمدن و تاریخ داره برتری مهمی بر آمریکا با چند قرن تاریخ و تمدن داره، اما چرا ما تنها در همین چند قرن مذکور شاهد ظهور و سقوط نظام‌ها و خاندان‌های سلطنتی بودیم در حالی که تمدنی به باور و تصور ما کم عمق نظامی سیاسی برپا کرد که محکم و پابرجا شد و به قوت خود باقی‌ست؟ چرا گذشتگان ما دنبال برپایی یک نظام سیاسی با ثبات در ایران نبودند یا لااقل توانایی چنین کار بزرگی رو نداشتند؟

254

· Posted in

داشتم یه برنامه مستند درباره دیوار بزرگ چین میدیم واقعا حیرت‌زده شدم از اینکه چینی‌ها چه تلاش عظیمی در طول تاریخ خاندان‌های حکومت‌گر چینی‌ برای حفظ سرزمین و تمدن و حکومت‌های خودشون بکار بردند!
با این‌که به اما و اگر توی تحلیل و نگاه به مسئله تاریخ اعتقادی ندارم اما نمی‌تونم جلوی ذهن و تخیلاتم رو بگیرم در برابر این پرسش که اگر تمدن‌هایی مثل تمدن هخامنشیان هم چنین استحکاماتی می‌ساختند امروز ایران چه شکلی بود؟!

253

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه · Posted in

مهمترین واقعیتی که انسان می‌تونه از زندگی بفهمه شاید این باشه که هر لحظه از زندگی ممکنه اتفاقی غیر قابل پیش بینی رخ بده! و این واقعیت گاهی بیش از اندازه ترسناکه!

252

دارم به این قضیه فکر می‌کنم که واقعا این پرستش "عشق" توی فرهنگ مدرن یکجور ایدئولوژی نیست؟ خوشبختی واقعی از یه رابطه منطقی بیرون میاد یا یه رابطه صرفا احساسی و عاشقانه؟ هر چند ما هم توی فرهنگ غنی و کهن شاعرانه عرفانی فارسی همین پرستش عشق رو داریم که باز هم من فکر می‌کنم این هم یک نوع ایدئولوژی در دنیای بسته قدیم بوده!

251

· Posted in

این آلبوم "تنها نخواهم ماند" کیهان کلهر و علی بهرامی فرد، واقعا زیبا و شورانگیز و دل‌انگیز و بسیار نازک‌خیال هسش! برای من که شنیدنش خیلی لذتبخش بود.

250

آدم هر چقدر بیشتر ضعف‌های درونی و شخصیتی و انسانی خودش رو بشناسه، سخت‌تر جرات می‌کنه از دیگران ایراد بگیره و انتقاد کنه! آره؟ بنظر شما هم  اینجوریه؟

249

من امروز، از روی مطالعه و تحقیق درباره شرایط تاریخی و فکری و فرهنگی دهه‌های 1320 تا 1350، هیچ شکی ندارم اگر نویسندگانی مثل آل‌احمد و شریعتی تحت تاثیر فرهنگ‌های چپ و مخالف مدرنیسم، حرف از غربزدگی یا ازخودبیگانگی و بازگشت به خویشتن زدند، حتی روح‌شون هم خبر نداشت روزی چنین ایدئولوژی و اندیشه‌هایی چه آثاری حتی برای شهروندان عادی کوچه و خیابان هموطنشون به بار میاره و باعث اذیت و آزار دختر و پسر توی کوچه به اسم غربزده بودن و ازخودباخته بودن شده و می‌شه چه برسه به اهل قلم و فکر و اندیشه! من به سهم خودم به عنوان یک شهروند هموطن، خطا و اشتباه تاریخی این نویسندگان رو می‌بخشم چون اطمینان دارم این افراد، انسان‌های درست و زجرکشیده و ظلم دیده‌ای بودند و تنها گناهی که دارند این بود که گول فرهنگ غلط روزگار خودشون رو خوردند، هر چند که نیت خیری داشتند! اتفاقی که برای تک تک ما هم ممکنه بیوفته! هم جلال آل احمد و هم شریعتی فرصت زیادی برای زنده بودن و زندگی کردن نداشتند، زودتر از آن‌چه باید به اندیشدن و نوشتن واداشته شدن و زودتر از آن‌چه که باید از این جهان رخت بربستند! فرصتی برای اندیشدن به عواقب اندیشه‌هایشون نداشتند! من به سهم بسیار بسیار بسیار اندک خودم گناه این افراد رو بخشیدم اون هم وقتی که میدونم همه ما، یعنی تک تک ما در این خصلت همگانی و جمعی با این عزیزان مشترکیم که کمتر و شاید هرگز درباره عواقب افکارمون ذره‌ای فکر و اندیشه نمی‌کنیم و برای اندیشدن به اندازه تخلیه فکر و ذهنمون انرژی میذاریم نه این حد که کمی هم به آن‌چه که به اسم اندیشه از ذهن و قلم‌مان خارج شده و به عواقب بلند مدت‌ش بیاندیشیم!

248

از محیط خانواده گرفته تا سطح جامعه همه عادت کردن که جای بقیه تصمیم بگیرند و هر کس یا هر گروه و دسته و سلیقه و فکری قدرت و اقتدار بیشتری داره بیشتر از بقیه بر این عادت زشت تاکید داره! چه توی خانواده و چه توی جامعه! از خود من گرفته تا بقیه! یعنی روزی می‌رسه که همه ما از فرهنگ تساهل و مدارا و بزرگ‌نظری برخوردار بشیم؟

247


هیچ انسانی با هیچ انسانی هیچ فرقی نداره. معنای حقیقی دموکراسی توی این جمله خلاصه شده در صورتی که درک و تصور عامیانه از دموکراسی یعنی برگزاری انتخابات و رای دادن!

246

تا امروز محققان و مورخان حوزه تاریخ اقتصاد ایران، کتاب مناسب و جامعی درباره تاریخ اقتصادی ایران در طی چند قرن گذشته به رشته تحریر درنیاوردند! خصوصا کتابی یا تحقیقاتی که بر روی بحران‌های اقتصادی ایران از قرن‌های 18 و 19 تا به امروز متمرکز باشه! واقعیت اینجاست که ما از قرن نوزدهم با یکسری بحران‌های اقتصادی روبرو بودیم که در دوره‌های بعد از مشروطه، دوران رضاشاه، دوران اشغال ایران در 1320 تا 1323، دوران ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق، دوران محمدرضاشاه در دهه 1350 و 3 دهه و اندی سال در جمهوری اسلامی این بحران‌های اقتصادی با خودش تورم و رکود به همراه آورده! یعنی در دوره‌های متفاوت سیاسی و تاریخی، که حوادث سیاسی و بین‌المللی مختلفی در جریان بوده، اما تورم همچنان رو به رشد بوده! البته باید یک تحقیق جامع و مستند روی این مسئله بشه اما این نشون میده تورم جزو ثابت‌ترین واکنش‌های عمومی و اجتماعی در جامعه ایران بشمار میاد! من به خاطر دارم وقتی بچه بودم و از رادیو اعلام شد که جنگ با عراق به پایان رسیده بزرگترهای ما تصورشون بر این بود که با پایان جنگ قیمتها به دوران قبل برمی‌گرده و حتی در خیال خودشون خواب بازگشت به قیمت‌های زمان شاه سابق رو میدیدند! در حالی که درست بعد از جنگ همزمان با دوران هشت ساله هاشمی اقتصاد ایران تورم بالایی رو تجربه کرد! دراین‌که نوع سیاست‌های اقتصادی داخلی و شرایط جهانی اقتصاد و بحران‌های بین‌المللی و تحریم‌های جهانی بر ضد ایران، در رشد تورم تاثیرگذاری بالایی داره هیچ شکی نیست، اما من دارم درباره تاثیر خصلت‌های همگانی و جمعی مردم ایران و واکنشی که از خودشون در بحران‌های اقتصادی نشون میدن، اون‌هم نه در یک دولت بلکه در دولت‌های گوناگون با سیاست‌های متفاوت در بستر تاریخی چند قرن با شرایط‌های بین‌المللی کاملا متفاوت صحبت می‌کنم! حالا منظورم چی بود از این بحث و پیش کشیدن خصلت‌های روانی جمعی در رشد تورم؟ این بود که بگم ما که این سال‌ها به دلیل تحریم‌های گسترده و اجرای سیاست‌های آزاد کردن قیمت‌ها و هدفمندی یارانه‌ها و مسئله همیشگی ورود ارز حاصل از فروش نفت به اقتصاد بدون پشتوانه تولیدی ایران، تورم سنگینی رو تجربه کردیم! تورمی که غیرقابل تردید آثار و زیان‌های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بسیاری به همراه داشته! اما بحثم این بود که این تورم‌های شدید اقتصاد ایران روند غیرقابل بازگشتی داشته در چند قرن اقتصاد این مملکت، و حتی اگر فرض کنیم سیاست‌ها تغییر کنه، شرایط بین‌الملل مناسب بشه، تحریم‌ها قطع بشه و برای درآمدهای نفتی چاره‌ای اندیشیده بشه که با ورود به سطح جامعه و توزیع ناعادلانه و نامناسب باعث تورم شدید نشه، باز هم امیدی برای بازگشت به قبل نیست هر چند که شرایط اقتصادی بهبود پیدا کنه! این رو گفتم چون بین همه ما در کوچه و خیابان و در محاورات عادت دیرپایی در با حسرت از دوران خوش گذشته صحبت کردن یک رفتار کاملا رایج هست و بدلیل شرایط ناپایدار اقتصادی همواره در آرزوی بازگشت به گذشته‌ایم! شاید وضعیت اقتصادی رو با سیاست و راهکارهای درست بشه ترمیم کرد و بهبود بخشید اما می‌خوام بگم لطفا در آرزوی بازگشت به روزهای در خیال خود خوش گذشته نباشید، حتی با حذف صفرهای پول ملی! و خصلت‌ها و رفتارهای اقتصادی همگانی ما ایرانی‌ها در رشد بی رویه تورم رو از یاد نبرید! فقط سیاست‌های اقتصادی و شرایط سیاسی و بین‌المللی نیست که در افزایش تورم سهم داره بلکه رفتار تک تک افراد جامعه از نوع و شیوه رفتارها در خرید تا نوع و شیوه رفتارها در کسبه و اصناف و تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگان و عرضه کنندگان خدمات مختلف مسکن و حمل و نقل و بهداشت و غیره همه تاثیرگذاری بالایی در ایجاد تورم دارند و اصلاح‌پذیری چنین خصلت‌های همگانی، کاری به وسعت زندگی چندین و چند نسل است!

244


این روزها خیلی از ما ایرانی‌ها با فضای محافظه‌کاری بعد از انقلاب در بدبینی و سرخوردگی نسبت به روشنفکران ایرانی همگام شدیم و در لابه‌لای حرف و نوشته‌ها می‌شه انتقاد از اونها و سرخوردگی شدید نسبت به روشنفکری ایرانی رو دید!
اما یک سئوال؟ واقعا یک سئوال؟ اگر جای این سنت ضعیف و کم‌تحرک روشنفکری ایرانی، قوی‌ترین و بزرگترین روشنفکران و متفکران و فیلسوفان جهان برای ما بودند باز هم در وضعیت ما تغییری ایجاد می‌شد؟ آیا مردم جامعه ما اصلا مخاطبان لایقی برای اندیشه و تفکر بودند؟
اندیشه و تفکر هم مثل یک درخت می‌مونه که در قلب زمین فرو میره و  بر اساس میزان غنی بودن خاک رشد می‌کنه و به شکوفایی میرسه. روشنفکری پویا و قوی، تنها در دل جامعه‌ای غنی از فکر و اندیشه بارور می‌شه و به شکوفایی می‌رسه!
توهین کردن، طرد کردن یا تحقیر کردن سنت ضعیف روشنفکری ایران یا از سر تفریح و خنده به مضحکه گرفتن روشنفکران ایرانی، واقعا راه باروری و شکوفایی و پویایی فکر و اندیشه‌ست؟ 

243

· Posted in ,

تعریفی که من از کار کردن در دوران بی‌خیالی و بی‌مسئولیتی نوجوانی داشتم هر فعالیت ارزشمند و مفید بود که به درد جامعه بخوره! از همین تعاریف کلیشه‌ای که تا وقتی بچه‌ای توی مغزت می‌کنند! و اعتقاد داشتم کاری که فقط بخاطر پول درآوردن باشه کار نیست، استثمار و بیگاری به حساب میاد و حتما باید علاقه و احساس ارزشمند بودن در یک فعالیت اقتصادی باشه! برای همین از دوران نوجوانی به نویسندگی به عنوان یک کار نگاه می‌کردم! یک کار ارزشمند و جدی! ولی وقتی نویسنده شدم فهمیدم کمتر کسی پیدا می‌شه که به نویسندگی به عنوان یک کار یک شغل نگاه کنه، حتی جماعت ناشر که درآمد و کسب و کارشون از چاپ و فروش کتاب بدست میاد هم به نویسندگی محاله به عنوان یک کار نگاه کنند!

242

یکی از بحث‌ها درباره روانشناسی اجتماعی فاشیسم اروپایی این بوده که سرخوردگی جمعی نقش مهمی در شکل‌گیری فاشیسم داشته! حالا سرخوردگی نسل ما تکلیف‌ش چیه؟ چه نوع خشونت‌هایی رو ممکنه باعث بشه؟ من از این همه سرخوردگی می‌ترسم! از تندروی‌ها و رادیکالیسم و خشونتی که درون این سرخوردگی نیمه خاموش و پنهان، نهفته‌ست! هیچ خشونتی در هزاران سال تاریخ بشر، برای انسان‌ها و جوامع آرامش و خوشبختی و روزهای خوشی به ارمغان نیاورده که برای ما محرومین همیشگی از آرامش و خوشی بیاره!

241

· Posted in

""دست خستمو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم/ یه روزی هر روزی باشه دیر و زود میرسیم با هم به اون رود بزرگ / تنای تشنمون رو میزنیم به پاکی زلال رود"

240

· Posted in

روزهای بی دغدغه ای شده این روزهای زندگیم، اونم روزهایی که واسه خیلی از مردم همین جامعه پر از دغدغه‌ست و فشار! می‌ترسم نتونم از این فضای بی‌خیالی و بی‌دغدغگی بیرون بیام! راسش جرات هم ندارم!
حالا میفهمم چرا مردها ازدواج می‌کنند، برای این‌که بی دغدغه نباشند!

239

"من می‌خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟"

ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی

238

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه · Posted in

وقتی صمیمی‌ترین دوستت می‌شه وبلاگ شخصی‌ت که بیشترین حرفهات رو با اون میزنی، یک حُسنی داره و اون اینه که اگر سرت به کار خودت بود و مدتی بهش سر نزدی و سراغی ازش نگرفتی کوچکترین دلگیری و ناراحتی نسبت بهت پیدا نمی‌کنه!
خصوصا منم که همش سرم توی لاک خودمه و همش مشغول کلنجار رفتن با خودم و کارامم بد اگر کسی ازم چنین گلایه‌ای بکنه واقعا نمیدونم چی بگم!

237

· Posted in

از نظر جامعه‌شناختی جریان سرایت یک مد جدید در هر جامعه‌ای از بالاترین و مرفه‌ترین اقشار یک جامعه شکل می‌گیره و شروع می‌شه و بعد این طرز پوشش و مد خاص به گروه‌های اجتماعی و طبقات پایین‌تر جامعه سرایت می‌کنه! از طبقات متوسط رو به بالا تا متوسط میانه شهری و متوسط رو به پایین و گروه‌های کارگری و طبقات حومه‌های شهری تا این‌که این پوشش از حومه‌های شهری و محیط‌های خارج از شهر و به مناطق روستایی می‌رسه! این یک روند اجتماعی معمول در خط سیر تمامی مدهای رایج در یک جامعه‌ست!
حالا داستان چیه؟ داستان اینه که از دوره قاجار به مرور طی قرنهای 19 و 20 دنیا تغییر کرد و جهان تا حدودی شبیه یک جامعه خیلی گسترده و بزرگ شد! یک‌سری طبقات مرفه شکل گرفتند که همون جهان پیشرفته صنعتی غربی قرن نوزده و بیست هستند و به ترتیب طبقات متوسط رو به بالا و متوسط میانه و متوسط رو به پایین و طبقات کارگری و اقشار حومه‌های شهری تا مناطق محروم‌تر روستایی! دقیقا کشورهای مختلف جهان بسته به منطقه و قاره و محیط جغرافیایی که قرار داشتند شکلی از طبقات اجتماعی رو برای این جامعه انسانی غول‌پیکر تشکیل دادند!
حالا اصل داستان چیه؟ وقتی توی جامعه بهم‌پیوسته جهانی رسانه‌های ارتباط جمعی شکل گرفتند و روابط دیپلماتیک انقدر تنگاتنگ شد که سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌ها شکل گرفتند و وسائل نقلیه مسافرتی بین قاره‌ای رشد و پیشرفت کردند و مسافرت‌های روزانه بین قاره‌ای رواج و گسترش یافت و ارتباطات فرهنگی پیچیده و بهم‌پیوسته شد، فرهنگ جهانی شکل گرفت! این پدیده مثبتی بود و راه گریزی هم از آن نیست و فرصت یادگیری‌های عمیق فرهنگی رو هم برای انسان‌های نقاط مختلف جهان پدید آورده است!
اما اصل داستان! چیه؟ اصل داستان اینه که ما چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد در این جامعه غول پیکر جزو طبقات متوسط رو به پایین و حاشیه شهری قرار داریم! البته من خودم شخصا جزو طبقه متوسط رو به پایین جامعه بودم و شخصا از این واقعیت ناراضی نیستم و معتقدم طبقات جایگاه سفت و سختی ندارند و اگر ساختار و فرهنگ جامعه مانع از پیشرفت و تغییر نباشند با اراده و پشتکار و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی امکان ارتقا و پیشرفت به بالاترین طبقات جامعه هم وجود داره! اما فعلا ما در این جامعه غول‌پیکر جهانی به این اندازه امکان رشد و ارتقا داشتیم که در سطحی برابر با طبقه متوسط رو به پایین یک جامعه قرار بگیریم!
خب بریم سر اصل اصل داستان! جریان رشد و انتشار فرهنگ علمی و فکری در جامعه فکری ما، دقیقا شبیه به فرایند اجتماعی مدهای جدید رشد و ارتقا پیدا می‌کنه! به چه معنا؟ بدین معنا که در جامعه غول‌پیکر جهانی وقتی در بالاترین سطوح طبقاتی یک فرهنگ علمی و فکری جدید منتشر می‌شه و رایج می‌شه و به اصطلاح ساده‌تر "مُد" می‌شه، در طی فرایند اجتماعی هر مد و شیوه جدید از طبقات بالای جامعه جهانی یک دوره‌ای رو طی می‌کنه و بعد از گذر زمان وقتی که مدها در بین اقشار بالای جامعه تغییر کرد تازه به ما طبقات متوسط رو به پایین جامعه جهانی می‌رسه! تازه این‌جا فلان فلسفه و اندیشه و فلان فیلسوف و فلان تفکرات جدید جهانی مطرح و منتشر و رایج می‌شه! کتاب‌ها و مقالات در این‌باره ترجمه و تألیف می‌شه و اندک مجلاتی که مجال انتشار پیدا می‌کنند به بحث و مجادله و تبادل نظر درباره این مدهای جدید فکری و علمی می‌پردازند!
شاید طبقه اجتماعی متوسط رو به پایین جامعه (یا جامعه غول‌پیکر جهانی) یک‌سری پتانسیل‌های درونی برای تغییر و تحول در مدهای جدید داشته باشه اما اگر جامعه‌شناختی به قضیه نگاه کنیم همواره مدهای اجتماعی غالب از طبقات مرفه بالای جامعه نشات گرفته و رایج شده و به سمت پایین حرکت کرده، نه از پایین به سمت بالا! من خودم سال‌هاست در یکی از محله‌های شهری متوسط رو به پایین زندگی کردم و انقدر آگاهی و تجربه از چنین مناطق شهری کسب کردم که بدونم وقتی یک مد جدید در جامعه رایج می‌شه طبقات متوسط رو به پایین شهری در چه حال و هوایی هستند و حتی با اینکه یک مد جدید رایج می‌شه اقتضائات شخصیتی شکل‌یافته افراد در این محیط اجتماعی مانع از میل و تمایل اون‌ها به چنین مد جدیدی می‌شه که هنوز همه‌گیر و عادی نشده در مناطق محدود شهری محل زندگی‌شون! وقتی در اون محلات همه‌گیر شد شما می‌بینی که از فردا همه با فلان مد و پوشش رایج در رفت و آمد هستند! دقیقا همین جریان در حوزه‌های فکری و فلسفی و علمی جامعه ما هم جریان داره!
به این ترتیب که اول افرادی که به هر دلیل از جمله تحصیل در دانشگاه‌های خارجی و سکونت در خارج یا سفر و رفت و آمد به خارج دارند و افرادی که میل و علاقه سرک کشیدن به جدیدترین آثار و افکار رایج در غرب دارند با تازه‌ترین فرهنگ‌های علمی و فکری در غرب آشنا می‌شوند! درست مثل پیشاهنگان یک مد جدید در محله‌های متوسط رو به پایین که استعداد غریبی در الگو برداری از جدیدترین مدهای محلات بالای شهر دارند! و این فرایند ادامه پیدا می‌کنه تا در جامعه فکری و فرهنگی داخل ایران از طریق ترجمه و شرح سرایت پیدا می‌کنه و زمانی که مدهای فکری و فرهنگی تازه‌ای در بین اقشار مرفه جامعه غول‌پیکر جهانی رایجه در محلات طبقه متوسط رو به پایین شهری جهانی که به‌طور مثالی و مقایسه‌ای ما باشیم تازه در حال استفاده و بحث و نظر و مجادله بر سر افکاری هستیم که در گوشه‌ای دیگر از این جامعه جهانی از مد افتاده و جای خودش رو به مدهای جدید فکری داده!
اما من این داستان رو در دفاع از بومی‌گرایی و اینجور بحث‌ها نگفتم! هر چند پتانسیل ما برای بومی‌گرایی انقدر محدوده که هر چقدر هم بزک دوزک کنیم باز هم نمی‌تونیم اسمش رو بومی‌گرایی بذاریم و اون که خُبره حوزه‌های نظریه و نظرات علوم انسانی هستش به راحتی این بزک دوزک‌ها رو تشخیص میده و با شعار و اجبار نمی‌شه کسی رو قانع کرد که بزک دوزک‌ها رو اصل و بومی بپنداره! هر چند ما هم درست مثل افرادی که توی یک محله طبقه متوسط رو به پایین شهری زندگی می‌کنن پتانسیل تغییر دادن مدهای فکری رو داریم همونطور که اگر این سال‌ها کسی دقت کرده باشه متوجه می‌شه اونچه که به اسم نظرات "پست مدرن" در ایران رواج یافت بیش از آن تفکرات پست مدرنی بود که در غرب رواج یافته بود! در حقیقت پست مدرنی که در ایران بین اهل فرهنگ و مطالعه رایج شد چیزی شبیه به تغییراتی بود که مدهای پوششی در محله‌های شهری متوسط رو به پایین جامعه پیدا می‌کنند تا با توجه به موانع و محدودیت‌های خاص اون محیط افراد انگیزه جذب چنین پوششی رو داشته باشند! دقیقا مسئله‌ای که یکعده به ترجمه اشتباه و فهم ناقص از پست مدرنیسم در ایران نسبت دادن چیزی نبود جز تغییرات ما به این مد فکری و فرهنگی بنا به اقتضائات شخصیتی و فرهنگی خودمون که در محله کوچکمون در جامعه غول‌پیکر جهانی شکل گرفته است!

236

· Posted in


تا همین یکی دو دهه پیش تمام دنیای ما خلاصه می‌شد به دنیای کوچک محله و رسانه‌هایی در اختیار داشتیم و کتاب‌هایی که امکان و فرصت مطالعه‌ش رو داشتیم حداکثر امکانی که عده اندکی برای رفتن به دانشگاه داشتند! اما الان با رشد اینترنت و شبکه‌های اجتماعی فراگیر مثل فیس‌بوک چهارچوب‌های محدود گذشته رنگ باخته و بچه‌های محصور در دنیای محدود و کوچک محله‌های شهری با دنیایی وسیع‌تر و متنوع‌تر از گذشته روبرو شدند!

235

کتابهای تاریخی معاصر ما اغلب تاکید زیادی روی قراردادهای نفتی ایران و انگلیس دارند و شرح مفصلی درباره تاریخ نفت ارائه کردند اما چون اغلب این مورخان مطبوعاتچی یا افرادی با گرایش‌های سیاسی و ملی‌گرایانه بودند، بنابر دید، قدرت درک و تخصص، و احساس و وظیفه ملی و وطن‌دوستی تنها این مسئله در رابطه با نفت مطرح بوده که انگلیسی‌ها خصوصا در دوران چرچیل و جنگ‌های جهانی اول و دوم نفت ایران رو به بهای ناچیز به یغما بردند و این تا امروز گفتمان‌های ملی‌گرایانه و گفتمان‌های سیاسی مختلفی از راست تا چپ در ایران شارژ کرده برای تحرک و جلب آرا و گرایش و حمایت نیروهای اجتماعی! 
اما در کمتر آثاری از این کتاب‌های تاریخی اتفاقا پر اقبال، به این موضوع پرداخته که درآمدهای نفتی از عصر قاجار تا دوران اخیر چگونه بین اقشار و گروه‌ها و طبقات اجتماعی و مناطق مختلف شهری و روستایی توزیع شده و آیا توزیع این درآمدها عادلانه بوده؟ چه گروه‌ها و اشخاصی بیشترین سهم رو به خود اختصاص دادند و چه کسانی کمترین یا چه کسانی محروم بودند؟ در حقیقت بحث مهمی درباره تاریخ نفت در ایران به شدت مورد غفلت کتابهای پر اقبال تاریخی قرار گرفته و اون بحث "جامعه‌شناسی سیاسی نفت در تاریخ معاصر ایران" است! 
همونقدر که این آثار نسل‌های جدید رو متوجه و آگاه می‌کنه از سیاست‌های دولتهای خارجی در قبال ثروت‌های نفتی ایران در عصر قاجار و دوران جنگ‌های جهانی و  دوران ملی شدن نفت، باید این آشنایی و آگاهی رو هم در افراد ایجاد کنه که متوجه بشن درآمدهای نفتی در دولت‌های گذشته و امروز ایران بر چه اساسی و با چه سیستمی هزینه و توزیع شده! عدالت واقعی به معنای آگاهی و آشنایی هر چه بهتر ما از خود ماست. این مسئله که رگ غیرت نسل‌های جدید رو با فریاد وای دزد وای دزد باد کنیم تنها به سواستفاده گروه‌های سیاسی باهوش و زیرک از احساسات وطن‌دوستانه خیل عظیمی جوان و نوجوان کمک شده و خواهد شد! اما اگر کتاب‌های جدیدی به نگارش دربیاید و حتی در آموزش چنین کتابهایی در برنامه درسی مدارس گنجانده شود این امکان فراهم میشه که نسل‌های جدید متوجه بشن ثروت ملی کشورشون طی یکصد سال گذشته بر چه اساسی توزیع شده و گروه‌ها و برنامه‌های پربهره و کم‌بهره و محروم از این درآمدها در دوره‌های مختلف تاریخی رو بشناسند و با مسائلی مثل نابرابری‌ها و سومدیریت‌ها و سواستفاده‌ها از این منبع درآمد ملی آشنایی کافی پیدا کنند. اینجوری هم به تحقق عدالت توزیعی درآمدهای نفتی کمک خواهد شد و هم نسل‌هایی پرورش پیدا می‌کنند که از کودکی با یکی از جدی‌ترین مسائل  و دغدغه‌های کشورشون درگیر میشن و آگاهی‌های اولیه و لازم رو برای در پیش گرفتن سیاست‌های توزیعی عادلانه و مفید بدست میارند!

234

· Posted in

برای من یک سئوال پیش اوومده؟! یکی از هنرمندان سریال‌های تلویزیونی که مدت‌هاست به قول خودش هیچ نقشی نداشته و من هم به خاطر ندارم هیچ وقت در سینما حضور داشته، از نقش ارتباطات نامشروع در محبوبیت بعضی از ستارگان سینمای ایران گفته، بعد من متوجه نشدم منظور این هنرپیشه گرامی سریال‌های تلویزیونی چی بود؟ یعنی علت عدم حضورش در سریال‌های تلویزیونی در این هشت سال فساد اخلاقی در سینما بوده یا در تلویزیون؟ شکی نیست که در دنیای هنر هم مثل بقیه اصناف و حوزه‌ها موارد ساختاری سواستفاده از موقعیت‌های شغلی برای ایجاد رابطه وجود داره! اما در حال حاضر بنظر من این جریان رسانه‌ای گسترده درباره فساد اخلاقی در سینما که شگل گرفت، فضایی بود که بعضی از رسانه‌ها و گرایش‌های سیاسی برای محدود کردن قدرت مانور سینماگران و خانه سینما استفاده مطلوب رو بردند اما اینکه یکی از هنرپیشه‌های ثابت سریال‌های تلویزیونی به یکباره از صفحه تلویزیون محو می‌شه و بعد از هشت سال برمی‌گرده و از تریبون باشگاه خبرنگاران جوان که وابسته به صدا و سیماست چنین ادعایی می‌کنه واقعا لازمه مجموعه تلویزیون تحقیق مجددی درباره تهیه‌کنندگان و دست‌اندرکاران این هشت ساله خودش بکنه ببینه تا چنین سواستفاده‌هایی از موقعیت‌ها و روابط چقدر در جریان هست! اتفاقا با این‌که من کلا اهل فیلم و سریال نیستم اما احساس می‌کنم در این سال‌ها هنرپیشه‌های زیادی از صحنه تلویزیون دولتی حذف شدند و جای اون‌ها چهره‌های تازه‌ای وارد شدند که با وجود بازی توی نقش‌های خیلی مذهبی و نه حتی نقش‌های نرمال هنرپیشه‌های قبلی حذف شده، بیرون از کادر تلویزیون کوچکترین شباهتی به نقش‌‌های خودشان ندارند! البته هنرپیشه وظیفه‌ش نقش بازی کردن است و از این بابت انتقادی نیست فقط این نکته ظریف و عریان رو گفتم تا به تضادها و تناقضات که در بین مخاطبان ممکنه پیش بیاد اشاره‌ای کرده باشم! به هر حال نمیشه از تریبون صدا و سیما هنرپیشه محترم سریال های تلویزیونی، سینما رو متهم کنه در حالی که 8 سال از صدا و سیما حذف شده نه از سینما؟!

با پشتیبانی Blogger.