Follow by Email

Archive for 2012/06 - 2012/07

232

ببینم یعنی تلویزیون فکر می‌کنه اگر متوسط یک ربع توی هر بخش خبری، اخبار و گزارشی درباره بیکاری گسترده و بحران اقتصادی و فقر در کشورهای اروپایی و آمریکا ارائه بده مردم مشکلات گسترده اقتصادی و بیکاری و گرانی و تورم و رکود اقتصادی توی ایران رو فراموش می‌کنند؟ هدف چیه که چند سال متوالی 24 ساعته از بیکاری و بحران مالی اروپا و آمریکا اون هم با گزارش‌های مفصل همراه با مصاحبه توی کوچه خیابانهای شهرهای اروپایی از تلویزیون پخش می‌شه؟ سعی دارند با چنین تبلیغاتی فکر مردم رو از مشکلات لاینحل اقتصادی و بیکاری و تورم دور کنند؟ دارند جواب رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران رو میدن؟ حتی برای یک لحظه فکر نکردند که این رویکردهای بلند مدت عوام فریبی باعث ایجاد نفرت عمومی گسترده می‌شه؟ یعنی چیزی از تاریخ همین ایران یا خاورمیانه ندیدند و نخواندند؟ ندیدند که دروغ‌های بلند مدت حکومت‌های خاورمیانه به مردم باعث ایجاد چه نفرت عمیقی در بین مردم شده؟! فکر نکردند اگر یک سوم از این همه زمان خبری رو اگر به مشکلات همین جوانهای بیکار هموطن خودشون اختصاص بدهند باعث آگاهی بیشتر و تلاش جدی در راه رفع این مشکلات می‌شه و دو سه نسل از جوانان بیکار فرو رفته در مشکلات لاینحل و سرطانی اقتصادی رو هم از بیکاری و افسردگی و بیزاری رهایی میدن؟ چرا به‌جای بیان مشکلات باید نفرت گسترده عمومی رو دامن زد؟ واقعیت‌های تاریخی نشون داده که شاید در بلند مدت بشه بخشی از یک جامعه رو با تبلیغات جادویی خبری در خواب غفلت فرو برد ولی در نهایت یک روز با نفرت عمیق و گسترده از خواب بیدار میشن و مثل همین ایران و خاورمیانه خودمون تبدیل به اعتراضات وسیع مردمی میشه! شاید فکر کنید در کوتاه مدت با چنین سیاست‌های اشتباهی به اهداف موردنظرتون می‌رسید اما متوجه این نکته هم باشید که این واقعیت که چشم خودتون رو به روی بیکاری دوسه نسل از جوانان جامعه خودتون بستین و مشکلات چند بُعدی اقتصادی و اجتماعی اونها رو کم رنگ جلوه دادین و یا حتی نادیده گرفتین، ضربه به ایران و ایرانی و آینده همین جامعه و مردم‌ش میزنید نه به کشورهای اروپایی و آمریکایی! برای مدت اندکی به این موضوع فارغ از افکار و گرایش‌های سیاسی فکر کنید که شنیده نشدن صدای بیکاری و گرفتاری‌های چند بعدی دو سه نسل از جوان‌های ایرانی، در بلند مدت چه پیامدهایی در پی خواهد داشت؟

231

۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه · Posted in


زندگی بعضی از آدم‌ها پر از فراز و فرود و پر از شکست در کنار پیروزی‌هاست! پس باید خوشحال باشی از سنگین‌ترین شکست‌ها، چون روزنه‌ای از پیروزی‌های آیندست، اگر که با ایمان محکم به خودت و با اراده ادامه بدی!

230

یکی از معدود سیاستمدارهای تاریخ معاصر ما که سعی کرد با فرهنگ شخصیت‌پرستی و چاپلوسی درون دربار ایران مبارزه کنه امیرکبیر، صدراعظم عصر ناصرالدین‌شاه قاجار، بود! و البته عاقبتی جز کشته شدن بدست جلاد خودش نداشت!

229

· Posted in

"دلم می‌خواد ستاره شبم بشی تو آسمون/ پیدا بشی توی بهار به همراه رنگین کمون"
بعضی قسمت‌های ترانه‌ها واقعا دوست داشتنی اجرا میشن و من عاشق این تیکه‌هاشونم!

228

خیلی ساده‌انگارانه و سطحی‌نگرانه بنظر می‌رسه اما خیلی مواقع نیاز نیست از توانایی و هوش و استعداد و کوشش و تلاش و پشتکار کمک بگیری، فقط کافیه ارادت خودت رو به نحو احسن به نمایش بذاری و مرید مرادان روزگارت باشی!

225

شخصیت‌پرستی و شخصیت‌سوزی از مهمترین آفت‌های فرهنگ ماست! نه تنها در فرهنگ سیاسی که بدتر از اون توی فرهنگ اجتماعی و فرهنگ علمی ما هم چنین آفتی موج میزنه! 

224

· Posted in

"گل بگو تا گل کنم با تو درد و دل کنم / بر سر چشمه عشق کمتر آب و گل کنم"

223

· Posted in

"آشنا ای قصه‌گو با دل بهانه‌جو / درد یک محرم نباش عاشقم هستی بگو/ بی تو با من روبرو نیت هر آرزو / یاور همیشگی دل به من بستی بگو"

222

یکی از آرزوهام  تاسیس یه دانشگاه تخصصی علوم انسانی توی ایران هست که در خاورمیانه بهترین باشه و با ایده‌هایی که من دارم و روش‌های جذب و آموزش با استعدادترین افراد بلکه حتی بتونه با دانشگاه‌های تراز اول دنیا برابر کنه و علوم انسانی رو در ایران دگرگون کنه! نمیدونم شاید کار کردن روی کتابهای "مدرنیته زایا و تفکر عقیم" و "شرایط تاریخی تفکر علمی در ایران" و "دموکراسی معرفتی" که درباره علوم انسانی و دانشگاه در ایران هست من رو دچار چنین توهماتی کرده! ولی خب با اینکه میدونم فعلا یه نویسنده ساده و معمولی‌ام که زندگیم شده مثل یک پرسه‌گرد که در روز ساعت‌های توی این خیابونهای آلوده پرسه میزنه اما فکر می‌کنم روزی موقعیت و امکانش فراهم بشه توانایی چنین کاری رو دارم! خب فعلا که تمام این‌ها حرف هست آسونترین کار دنیا خصوصا توی ایران حرف زدن و شعار دادن هست! بهتره روی همون مطالعات و پژوهش‌هاش تمرکز کنم! بامزه‌ست کلا کشور خوبی داریم ما، یکعده‌مون تمام امکانات رو در دست گرفتن برای تولید علوم انسانی به خیال خام خودشون بومی، امثال منم که توی کنج عزلت نشستیم خودمون رو توی رویا و خیال غرق کردیم! بله ما همچین مردمانی هستیم!

221

· Posted in

"تو قصه‌ها نخوندم تو کوچه ها ندیدم / من این همه بلا رو از عشق تو کشیدم/ عمر خوشی کوتاه بود غم آخه توی راه بود/ از بس زیاد غصه اون آخراشه قصه اون آخراشه قصه"

220

· Posted in

ببین، میدونی زندگی توی جامعه‌ای پر از تضاد و تناقض فرهنگی یعنی چی؟!

219

این اشتباهه که فکر کنیم با تغییر نسل‌ها همه‌چیز حل میشه و بهتر میشه و از اینجور ایدئال‌گرایی‌های فانتزی! همین الان‌ش هم درصد بالایی چه در بین تحصیل‌کرده‌های دانشگاه رفته و چه در بین انسان‌های شریفی که به هر دلیل از این تحصیلات محروم شدند، افرادی رو می‌بینی که به سادگی مردم روزگار ابن‌سینا و سهروردی و ملاصدرا خیلی راحت بازیچه دست محافظه‌کاران و فرصت‌طلبان میشن!

217

· Posted in

برای من خیلی وحشتناکه این موضوع که بعضی از سایت‌های خبری و اطلاع رسانی کشورم انقدر راحت و وحشتناک به هنرمند هموطن خودشون زشت‌ترین القاب رو نسبت میدن و اون رو بخاطر بازی در نقش‌هایی مثل روسپی که واقعیتی گاه بی‌نهایت تلخ در همین جامعه خودمونه، به باد زشت‌ترین و ناسزاترین دشنام‌ها و تحقیرها می‌گیرند! و بدتر از همه کپی‌ گله‌وار سایت‌های خبری دیگه‌ از همین فحشنامه‌هاست! اگر قانون محکم و درستی داشتیم و می‌شد از تک تک این منابع به اصطلاح اطلاع‌رسانی که وظیفه‌شون رشد آگاهی و فرهنگی عمومی باید باشه، نه اعمال خشونت نمادین بر علیه اشخاص و افراد، شکایت کرد باز خوب بود! به هر حال کسی که اداره چنین سایت‌های خبری رو بدست داره وقتی وجدان و فرهنگ و انسانیت‌ش مانع از چنین روش‌های زننده‌ای در اطلاع رسانی نمی‌شود تنها راه توقف و اصلاح فکر و فرهنگ این افراد استفاده از قانون است و بس! رسانه‌ها رکن چهارم دموکراسی‌اند ولی در حال حاضر با خلا ناشی از نبود ضمانت‌های قانونی برای حفظ حقوق شهروندی، خیلی از رسانه‌ها تبدیل به منبع بازتولید خشونت نمادین بر علیه افراد و اشخاص شدند! 

216

۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه · Posted in

این روزها که نفت ایران به‌صورت گسترده‌ای مورد تحریم واقع شده موقعیت تاریخی مناسبی رو فراهم آورده تا به یکی از پر چالش‌ترین دوره‌های تاریخ و سیاست معاصر ایران یعنی دوران ملی شدن صنعت نفت در زمان نخست‌وزیری مرحوم مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 فکر کنیم!
توی فرهنگ سیاسی معاصر ما نقش آمریکا چنان بزرگ شده که انگار خود آمریکایی شخصا کودتا رو انجام دادند ولی واقعیتی رو که تاریخ‌نگاران مطبوعاتی و حزبی رایج‌کننده چنین تصویری به‌طور کلی نادیده گرفتن شرایط اقتصادی ایران پیش از کودتا بود که ناشی از تحریم فروش نفت ایران بود و فشارهای زیادی به دولت مصدق وارد کرده بود و کارمندان و معلمان و حقوق‌بگیران دولتی که حامی اصلی دولت مصدق بودند رو به‌خاطر عدم دریافت حقوق و شرایط بد اقتصادی ناراضی و خاموش کرده بود، جوری که وقتی کودتا صورت گرفت، برعکس 30 تیر 1331، کوچکترین تظاهرات و مخالفتی رخ نداد و طرح کودتا بدون حضور و حمایت مجدد طبقه متوسط جدید و سنتی شهری (اعمم از کارمندان و معلمان و بازاریان) و یا حتی کارگران شهری حامی حزب توده، با حمایت درباریان و شخصیت‌های محافظه‌کار و حضور بخشی از ارتش و گروه‌های اجتماعی چماق بدست به سرانجام رسید!
واقعیت اینه که در جریان ملی شدن صنعت نفت و واقعه کودتای 28 مرداد ما بیش از همه چیز باید خودمون رو مقصر این اتفاق بدونیم نه دیگران رو!واقعیت این‌جاست که تحریم فروش نفت و شرایط نامطلوب اقتصادی باعث سردی و سکوت و بی‌تفاوتی کارمندان و معلمان و بازاریان و گروه‌های کارگری حامی حزب توده و دیگر اقشار جامعه شده بود! واقعیتی که هیچ وقت تاریخ‌نگارهای مطبوعاتی و حزبی چیزی دربارش نگفتن و ننوشتن! و اتفاقا همین خاموش شدن نیروهای اجتماعی حامی جریان ملی شدن صنعت نفت بود که این موقعیت رو برای کودتاگران فراهم کرد تا چنین کودتایی رو با کمترین نیرو و هزینه به انجام برسونند!
در حقیقت سهم ما ایرانی‌ها از قشرها و گروه‌های مختلف در این رخداد نه تنها ناچیز نبود، بلکه تاثیرگذار و تعیین‌کننده هم بود! عده‌ای با سکوت بعد از کودتا و عده‌ای با تظاهرات روز کودتا برعلیه مصدق و گروهی با اقدام عملی برای سرنگونی دولت وقت! حتی بی انصافی هست اگر نقش منفعلانه شخص مصدق و عده‌ای از همراهانش رو در نظر نگیریم چون مصدق هم میدونست در شرایط موجود کاری از پیش نخواهد برد!
ممکنه یعنی شاید بشه گفت که طبقه متوسط شهری ما خیلی زیرکانه با سکوت و خاموشی در برابر کودتا در اوائل دهه 1330 فضای (به نسبت گذشته) باز و آزاد سیاسی و تمرین دموکراسی رو با بهبود شرایط اقتصادی و دریافت کمک‌های خارجی تعویض کرد بدون اینکه توی تاریخ معاصر ما اشاره‌ای بهش بشه!

215

· Posted in

این روزها تنها نقطه آرامشم شده همین لحظه‌هایی که مشغول گوش کردن آهنگم!

214

· Posted in


دور خواهم شد از این شهر غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند

213

· Posted in


"امشب ای عاشق ترین فرهاد مشرق زمین / عشق بی الایشم را در نگاهم ببین / تا بگیرم ساغری دیگر ز چشمان تو / خاطرات تلخ و شیرینم کنارم بشین 

ای که مجنونی و دنیای منی / همدم امروز و فردای منی / من شریک دشت غم های توام "

212


من هیچ‌وقت ندیدم وقتی اختلاف فکری و اختلاف نظر پیش بیاد بین دونفر، یکی از اون دو یا هر دو برنگردند و طرف مقابل رو متهم به نفهمیدن و بی‌شعوری و درک اندک نکنه! همه دقیقا چنین برخورد و رفتاری داریم و اگر کسی حرف ما رو قبول نکنه و متوجه نشه چنین طرز تفکری دربارش داریم! شعور نداره! فهم نداره! چیزی حالیش نیست!
اما نمیدونم چرا هیچ وقت نشده حداقل پیش خودمون بگیم که ما درک متفاوتی از یک موضوع واحد داریم! ما همدیگه رو درک نمی‌کنیم! تو قضیه رو جور دیگه‌ای میبینی و میفهمی و درک میکنی و منم متقابلا این قضیه رو جور دیگه ای می‌بینم و درک میکنم و میفهمم!شاید به ندرت بشه چنین طرز فکری داشته باشیم! بجاش اغلب مواقع این اعتقاد رو داریم که طرف مقابل ما فرد بی‌شعور و نفهمی هست! 
اگر این عادت بشه که نقطه‌نظر و طرز فکر طرف‌های مقابل ما از روی بی‌شعوری و بی‌سوادی و نادانی نیست و از نگاه و درک و طرز فکری متفاوت ناشی می‌شه، خیلی از اختلافات و کشمکش‌ها قابل حل می‌شه و خشونت‌ها کاهش پیدا می‌کنه! نه در داخل یک جامعه بلکه بین فرهنگ‌ها و جوامع و تمدن‌ها!

211


تازه دارم می‌فهمم توی این سرزمین چرا اکثر افراد به معجزه اعتقاد دارند! زندگی توی چارچوب‌های تنگ این جامعه تنها با یک معجزه ست که پیش میره! و من این روزها بیش از هر چیز به یک معجزه واقعی و تاثیرگذار برای تغییر و تحول و سروسامان دادن به زندگیم نیازمندم! معجزه! معجزه! معجزه!

210


یک وقت‌هایی که خیلی اراده‌گرا می‌شم به خودم می‌گم هر چقدر هم ساختارهایی مثل زبان، فرهنگ، سنت و رسوم و قانون و نهادهای اجتماعی و شبکه‌های کنش جمعی بر زندگی افراد تاثیر گذار باشند بازم تاثیر خود فرد رو نمی‌شه انکار کرد!
شاید خیلی به‌نظر اراده‌گرایانه نیاد ولی من به قدرت و نیروی فوق‌العاده انسان‌ها در درون ساختارها اعتقاد دارم! میگم اعتقاد چون این نیرو بالقوه‌ست و ممکنه در خیلی از افراد بالفعل نشه! هر چند در کنش‌های جمعی این قدرت و نیرو بیشتر بروز پیدا می‌کنه تا کنش فردی!

209

۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه · Posted in ,

حتی خارج از روابط انسانی، باز عنصر "اعتماد" در برخورد انسان با طبیعت و علم هم جریان داره! تا چه حد می‌شه به علم اعتماد کرد؟!

207

راسش وقتی می‌بینم خیلی برداشت‌ها و تصورات و آنالیزهام در امور روزمره و زندگی شخصی و روابطم اشتباه و گاه توهم از کار درمیاد، ترس از این‌که توی حوزه علم و شناخت هم چنین خطاهایی داشته باشم و قادر به فهمیدنش نباشم باعث می‌شه شک و تردید زیادی پیدا کنم! داستان اینه که حتی خود این شک و تردید هم ممکنه خطا باشه یا باعث خطا بشه! هنوز هم جوابی برای این سئوال ندارم که تا چه می‌تونم به شناخت خودم اعتماد کنم؟!

204

قبل از اینکه دچار توهم مبارزه با ظلم بشی، برگرد نگاه کن به گذشته خودت ببین ظالم نباشی! 

202

نادرست‌ترین روش برای مبارزه با دیکتاتوری و استبداد سیاسی راهی نیست جز این که به سیاسی فکر کردن و سیاست‌کاری و سیاست‌بازی روی بیاری و به درد سیاست‌زدگی دچار بشی!

201


من مترجم نیستم، تأکیدی هم ندارم که کژفهمی ما از فلسفه غرب ناشی از کژفهمی مترجمان ماست! اما هنوز برای من جالبه که وقتی مشغول ورق زدن و مطالعه کتابی با ترجمه دوستان حلقه رخداد از جمله مراد فرهادپور، امید مهرگان و صالح نجفی شدم بارها تکرار واژه "رخداد" رو در متن فارسی دیدم و دلم خواسته متن اصلی تمام این آثار مختلف رو در دست داشتم تا ببینم این همه تکرار واژه رخداد در آثار متفاوت فلسفی به‌جای چه واژگانی به‌کار رفته! یعنی ممکنه استفاده مکرر واژه رخداد از ایدئولوژی حلقه رخداد ناشی شده باشه؟ قضاوت نادرست و عجولانه مشکلی رو حل نمی‌کنه! باید یک‌بار روشمند و با حوصله و دقت و تیزبینی رفت سراغ کتاب‌هایی مثل "گزیده مقالات ژیژک" و "بنیاد کلی‌گرایی" آلن بدیو که بیشتر حجم از تکرار واژه رخداد رو به خودشون اختصاص دادند و به‌طور مقایسه‌ای و تطبیقی هم از نظر مفهومی هم واژگانی با اصل آثار و به‌طور خاص در معنای فارسی، تحقیق و بررسی کرد، که ببینیم راز این تکرار وسیع درون متن‌های متفاوت فلسفی چیه؟ تبلیغ حلقه رخداد یا ضرورت مفهومی و واژگانی؟

200

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه · Posted in ,

خاورمیانه هنوز راه درازی برای رسیدن به دموکراسی در پیش داره، چرا که هنوز جامعه در برابر قدرت‌های نهادی و ساختارهای قدرتمندی مثل دستگاه بوروکراسی، نهادهای نظامی و مهمتر از همه پدیده به نام دولت رانتیر یا دولت اجاره‌ای که نه از مالیات جامعه بلکه از فروش منابع نفتی به گردش درمیاد! تا وقتی که این قدرت‌های نهادین در تک تک کشورهای خاورمیانه از قدرت اراده و تصمیم‌گیری مردم قوی‌تر هستند و گروه‌های اجتماعی و احزاب و نهادهای اجتماعی و انجمن‌ها پراکنده و ضعیف و وابسته به قدرت‌های نهادی، دموکراسی معنای آن‌چنانی نداره! با این‌حال چرخش قدرت مثل اونچه که در مصر با انتخاب مرسی به ریاست جمهوری مصر اتفاق افتاد می‌تونه تجربه و تمرین خوبی باشه! رسیدن به دموکراسی درست مثل رسیدن به دانش می‌مونه، باید یاد گرفت و بعد تمرین کرد و تمرین کرد و تمرین کرد! همه این رخدادهای سیاسی رو باید مشق دموکراسی در نظر گرفت! سال‌ها باید مشق دموکراسی کرد، مثل یک کودکی که سال‌ها مشق دانش و علم می‌کنه، تا دموکراسی رو یاد گرفت به مهارت و ورزیدگی رسید!

199

استبداد، ویژگی یک فرد یا گروهی از افراد خاص نیست، بلکه یک رویه‌ست! رویه‌ای که هر کدوم از ما در شکل‌گیری‌ش سهم داریم! برای همین هم هست که با تغییر افراد و شخصیت‌ها در طول تاریخ، باز استبداد قدیم رفته و استبدادهای جدید پس از قبلی‌ها شکل گرفته! ما همیشه افراد رو می‌بینیم در پس پرده استبداد و با مبارزه بر علیه هویت و شخصیت افراد به این امید دلخوش می‌کنیم که مرگ بر این و مرگ بر اون یعنی پایان استبداد و رهایی و رسیدن به آزادی!

198

راسش من شک ندارم کارل مارکس متفکر و فیلسوف شریفی بود که فلسفه و زندگی‌ش رابطه تنگاتنگی با هم داشتن و فلسفه مارکس بازتاب یک دوره تاریخی مهم از تحول جهان هست! اما وقتی به انقلاب اکتبر و نظام کمونیستی حاکم بر شوروی فکر می‌کنم که اندیشه‌های سوسیالیستی مارکس تاثیر به‌سزایی در جهت‌دهی به اون داشته و بعد عواقب این انقلاب سوسیالیستی رو در کشورهای ورشکسته جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی سابق می‌بینم و اینکه هنوز هم این کشورهای اقماری روسیه دارند تاوان عواقب سال‌ها حاکمیت انقلاب و ایدئولوژی سوسیالیستی رو پس میدن آدم رو از پیامدهای معکوس و خطرناک دراز مدت تفکرات انسانی می‌ترسونه! یکی از این تاوانی که دارند پس میدن حجم بالای فحشا و قاچاق انسان برای فحشا از اوکراین و اروپای شرقی سابق و آسیای میانه‌ بوده در تمام این سالها که به کشورهای خلیج فارس و اروپا و آمریکا و ... روانه شدند!
سئوال، چطور از اون نقطه فلسفی به این بحران‌های اجتماعی و اقتصادی و شکل‌های مخرب و ضد انسانی استثمار آدم‌ها رسید سوسیالیسم به اصطلاح علمی؟ فلسفه سوسیالیستی مارکس و انگلس در زمان خودش مشهور بود به سوسیالیسم علمی، اصطلاحی که بعدا رهبران شوروی ازش سواستفاده کردند برای صدور انقلاب سوسیلیستی به سراسر جهان!
مسئله‌م در حال حاضر سوسیالیسم یا فحشا نیست، می‌خوام روی عواقب ویرانگر تفکرات فلسفی جامعه‌شناختی و حتی تفکرات اقتصادی که ممکنه در یک دوره بر برنامه‌ها و سیاستهای اقتصادی و مالی یک کشور یا حتی کل جهان حاکم بشه فکر کنم!
همون‌طور که تفکرات می‌تونه روی جهت‌گیری سیاست‌های آینده تاثیرگذار باشه، سیاست‌ها هم می‌تونه روی زندگی انسان‌های زیادی تاثیرات مستقیم و غیرمستقیمی داشته باشه! همه در هم پیچیده شده! مثل زندگی خود انسان! در هم پیچیده و گاه ناملموس!

197

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه · Posted in , ,

وبلاگ بنظرم جزو اون ابداعات با ارزش انسان‌ها باشه چون آدم رو وادار می‌کنه به نوشتن و از طرفی امکان نوشتن هر نوع حرفی رو هم فراهم می‌کنه! اصلا من فکر می‌کنم نسل ما و نسل‌های پایین‌تر از نسل من، اگر نسبت به نسل‌های گذشته اگر خیلی سریعتر وارد حوزه‌های کتاب و نوشتن و ترجمه شدیم سکوی پرش ما همین عادت کردن به وبلاگ نویسی بود! عین انشا‌های دوران کودکی، مجبورت می‌کنه به نوشتن!

196

به عنوان یک نویسنده دارم تمرین می‌کنم برای تقویت شخصیتم! که چه در زیر سایه سیاه استبداد و چه در آغوش شیرین آزادی، با مخالف و دشمن‌ فکری خودم به یک شکل برخورد کنم! من ضعف‌های انسانی زیادی دارم! و البته خجالت یا ترسی از اشاره به ضعف‌های خودم ندارم! مهمتر از همه هم اینه که عادت کنم علاوه بر فکر کردن برای حرف‌هایی که می‌زنم روی حرف‌های فکر شده‌م هم کمی فکر کنم! و سخت‌ترین کاری که واقعا بهش اهمیت میدم اینه که بتونم توی حرف زدن یا نوشتن رویه‌ای رو در پیش بگیرم که به افراد توهین نکنم حتی اگر این افراد دیکتاتور و یا مستبد باشند و دشمن آزادی و عامل خشونت و دیکتاتوری و ظلم به بقیه! توهین کردن به دیگر انسان‌ها حتی اگر اون فرد دشمن‌ت یا مخالف فکری‌ت باشه باز هم نشانه شخصیت‌ ضعیف انسانه!

195

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه · Posted in ,

به نظرم بدترین خصلتی که بشر داره اینه که وقتی یه چیزی رو داره قدرشو نمیدونه بعد که از دست میده کم کم متوجه می‌شه! اینو توی تمام مسائل و داشته‌ها و بودن‌ها می‌شه لمس کرد! نه؟

194

اون سالهایی که با کتاب امپراتوری اسطوره‌ها و تصویر غرب مشغول بودم با این‌که به عنوان یه دانش‌آموخته علوم سیاسی روی ادبیات دهه 1340 ایران کار می‌کردم اما چون کار تحلیل روانکاوانه بود باید خیلی جدی روی نمادها و استعاره‌های ادبی این دوره تمرکز می‌کردم. یک فصلی بود که کاملا محتوای اروتیک داشت و من تحلیل روانکاوانه‌ای از عناصر جنسی لابه لای‌ روایت‌های داستانی ارائه دادم که در ضمن تحلیل، "متن"‌هایی هم از داستان‌های غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد، رضا براهنی، سیمین دانشور، جمال میرصادقی، احمد محمود همراه تحلیل آوردم! یادم هست وقتی کتاب رو به انتشارات گام نو دادم و قرار شد تحویل ارشاد بشه با آقای مجید خالقی درباره محتوای کتاب بحث کوتاهی داشتم و اشاره کردم که یک فصل کتاب کاملا محتوای اروتیک داره و متن‌های اروتیک ادبیات داستانی دهه 1340 هم درون این فصل کم نیست، بعد پرسیدم نیازی هست که قبل ارشاد من دوباره ببرم و این فصل رو ویرایش و حذف کنم؟ که آقای خالقی مخالفت کرد و به دلیل امانتداری نویسنده و ناشر نسبت به خواننده معتقد بود که ما بهتره خودمون از پیش ممیزی نکنیم و این رو همونجور به ارشاد بفرستیم! همینطور هم شد! کتاب رو فرستادیم ارشاد و با این‌که کتاب درباره ادبیات دهه 1340 بود و بحث خاصی هم نداشت فقط به خاطر محتوای همون فصل چند سالی رو در ارشاد موند و بعد هم که دیگه انتشارات گام نو تمدید مجوز نشد و این کتاب هم در کنار آثار متعدد انتشارات گام نو بلاتکلیف به حال خودش رها شد و تاوان امانتداری ما هم شد این!
حالا بحثی که هست اینه که روال کار تمام انتشاراتی‌ها در یکی دو دهه گذشته این بود که اثر رو برای بررسی به ارشاد ارائه می‌کردند بدون اینکه ناشر خودش درباره محتوای کتاب پیشداوری کنه. ولی ظاهرا با اتفاقی که برای انتشارات چشمه افتاد و مصاحبه‌های معاون فرهنگی وزارت ارشاد درباره دلایل لغو مجوز این انتشارات، ظاهرا رسم تازه‌ای در ارشاد شکل گرفته که اگر کتاب با نظر کارشناس ارشاد شرایط چاپ رو نداشت نه تنها تقاضای ناشر رد خواهد شد بلکه ارائه چنین کتابی به عنوان سابقه‌ای منفی برای ناشر درج خواهد شد! پیش از این اعتراض ناشران و نویسندگان و مترجمان به بحث ممیزی، و فرایند طولانی مدت آن و اعمال سلیقه شخصی کارشناسان بررس کتاب بود ولی حالا محدودیت‌هایی اعمال می‌شه که سال‌ها تلاش یک ناشران و در کنارش سال‌ها تلاش گروهی از نویسندگان و مترجمان رو ضایع می‌کنه! این رویه‌های ناصواب به طور کامل انگیزه هر نوع کار و فکری رو می‌گیره! تلاش و کوشش رو بی‌معنا می‌کنه! یک عمر قطره قطره و ذره ذره ساختن و در عرض یک تصمیم نابود شدن تاوان سختیه! این تجربه تلخ رو من از وقتی که با انتشارات‌ اختران و گام نو همکاری می‌کردم و هر دو تمدید مجوز نشدن، چشیدم!

193

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه · Posted in , , ,

نمیدونم واقعا این تصمیم‌گیرندگان متوجه بودند تا امروز که با متوقف شدن به‌یکباره یا کاهش حجم فعالیت بنگاه‌های انتشاراتی و مطبوعاتی و سینمایی در طی این سال‌ها مستقیم و غیرمستقیم، باعث شدند حجم وسیعی از نویسندگان و مترجمان و روزنامه‌نگاران و هنرپیشگان از کار باز بمانند؟! چرخ‌های فرهنگ و هنر این جامعه رو همین افراد باید به گردش دربیارند در حالی که یا در انزوا و حاشیه قرار گرفتند یا در حال مهاجرت هستند!

192

من اگر منابع مالی لازم رو داشتم یک پروژه تحقیقاتی عظیم تعریف می‌کردم با حضور نوابغ و متخصصین خبره شاخه‌های گوناگون علوم اجتماعی و حوزه‌های بینارشته‌ای تا واقعا از روز اول خاورمیانه تا به امروز رو کالبدشکافی کنند بررسی کنند که چرا در منطقه‌ای مثل خاورمیانه که تساهل و مدارای فرهنگی و سیاسی انقدر پایین و ضعیف هست چرا قدم به قدم یک شاخه، فرقه، مذهب، قوم، گرایش و ایده و عقیده استوار شکل گرفته؟ نه این‌که با این همه تنوع مخالف باشم! نه اصلا! اما واقعا این تنوع اصطلاحا موزاییکی توی خاورمیانه‌ای که در سراسر تاریخ محل برخورد و خشونت‌های قومی و فرقه‌ای و مذهبی بوده واقعا جای پرسش و بررسی داره! ریشه‌های این تنوع در محیط‌های مختلف خاورمیانه باید بررسی بشه! این ریشه بازتاب شکاف‌های طبقاتی بوده؟ شکاف‌های فکری  بوده؟ تحت تاثیر جغرافیای فرهنگی مناطق مختلف بوده؟ چرا در یک دوره تاریخی چنین مذاهب ریز و درشتی در مناطق مختلف خاورمیانه شکل گرفته؟ چرا انقدر در تنوع در هم‌پیچیده آن‌هم در شهرهای سنتی دور از تساهل و مدارا؟
به مرور که دموکراسی در خاورمیانه رشد پیدا کنه، همین اختلافات سرمنشا بزرگترین خشونت‌های شهری و سیاسی خواهد شد! اتفاقی که تا همین امروز در ایران بعد از سقوط شاه، در عراق بعد از سقوط صدام، در مصر بعد از مبارک و دیگر مناطق خاورمیانه از جمله سوریه و بحرین در حال وقوع است و تهدید مشترکی بین تمام مناطق شهری و روستایی کشورهای خاورمیانه‌ست و تا امروز بخش عظیمی از پتانسیل این شکاف‌های خشونت‌زا به دلیل شرایط سرکوب و استبداد و فشارهای سیاسی دولت‌های حاکم بر اجتماع، خاموش و سرد مانده و تحولات جدید خاورمیانه در آینده‌ای نه چندان دور این شکاف‌ها رو فعال و پر رنگ‌تر از پیش خواهد کرد!

191

یک سئوال، خاورمیانه بیش از یک قرن هست که داره عمده انرژی جهان رو تولید می‌کنه و سهم بزرگی در تغییر و تحول نقاط مختلف جهان با تأمین انرژی‌های فسیلی برای به حرکت درآوردن ماشین‌آلات و صنایع سرتاسر جهان داشته، با این سهم مهم چرا مردم خاورمیانه باید اسیر دیکتاتوری و اختلافات و جنگ و ستیز باشند و روی خوش زندگی و خوشبختی و صلح و آرامش رو نبینند؟! وقتی که ما داریم انرژی دنیا رو تأمین می‌کنیم و کمک می‌کنیم به این موضوع که انسان‌های بی‌شماری با سوخت این منطقه سوار ماشین‌های خودشون به تفریح و کار بپردازند و از زندگی به بهترین شکل خودش استفاده کنند، خودمون انقدر لیاقت و حق نباید داشته باشیم که حداقل یک زندگی آرام همراه با صلح و رفاه رو بچشیم؟ چه موانعی ما رو از چنین لیاقت و حقی محروم نگه داشته؟! سئوال؟ خودمون؟ تاریخ؟ دیکتاتوری و استبداد حاکمان؟ دیگران؟ منافع نفتی و اقتصادی داخلی و بین‌المللی؟ اختلافات فرقه‌ای و مذهبی و قومی و زبانی و طبقاتی و فرهنگی؟ کدام یک از این موانع ریشه‌دار و سرسخت؟ یا شرایط پیچیده و چندبُعدی حاصل از برآیند این‌ موانع تاریخی سیاسی اجتماعی فرهنگی؟

190

۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه · Posted in

خیلی علاقه‌مندم  یه مقاله یا حتی کتاب درباره شکل روابط بین عناصری مثل «طبیعت»، «فرهنگ»، «جنسیت»، « سکس » و «گروه‌های سنی» توی جوامع معاصر بنویسم! البته الان توضیح اون چیزی که توی ذهنم می‌گذره کار دشواریه! فقط مشکل و مسئله این‌جاست که چنین کارهایی نیاز به مشاهدات و تحقیقات اولیه و اطلاعات دسته اول و آمار هدفمند داره! یعنی تمام اون‌چیزهایی که ندارم جز یک‌سری اطلاعاتی که از توی رسانه‌ها مطالعه کردم و مشاهدات محدود شخصی خودم و یک‌سری فرض‌هایی که با اتکا به مطالعه آثار قبلی توی ذهنم نقش بسته!
برام واقعا سئواله آیا سکس توی زندگی پیشرفته جهانی امروز به ماهیت طبیعی انسان‌ها نزدیک‌تر نشده؟ از فرهنگ مدرن قرن‌های 18تا 20 فاصله نگرفته؟ خب البته سئوال رو من خوب مطرح نکردم چون براساس یک‌سری دغدغه‌های درون ذهنی خودمه برای همین خیلی ناپخته و کلی مطرح‌ش کردم!
ایده‌های ناب توی زندگی روزمره زیاده اما خب عدم دسترسی به منابع و داده‌های ضروری مهمترین مانع از این کار می‌شه! فکر کنم بزرگترین چالشی که علوم انسانی همیشه باهاش مواجه بوده و خواهد بود همین فقدان منابع و اطلاعات و آمار مناسبه! اتفاقا به نظر من اصلی‌ترین عامل در رشد و پیشرفت جامعه‌شناسی آمریکایی همین رشد نظام‌های آماری و رشد تحقیقات میدانی و گسترش موسسه‌های نظرسنجی است! حالا فکر کن هنوز داریم بیشترین حجم اطلاعات اولیه برای تحقیقات خودمون رو از توی کتاب‌ها و مقالات درون کتابخونه‌ها می‌گیریم بعد اسم این تحقیقات رو می‌ذاریم علوم انسانی، علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی! بجای این‌که علم رو از توی داده‌های گردوآوری شده از درون جامعه و مسائل و پدیده‌های اجتماعی با تحلیل و پردازش و نظریه‌سازی بیرون بکشیم و به مقالات و کتاب‌های موجود اضافه کنیم کارمون شده کپی از این متن به متن جدید! از خودم بگیر تا بقیه! هر چند این برمی‌گرده به محدودیت‌های ساختاری و عدم رشد مناسب موسسات گردآوری و سنجش اطلاعات و آمار به‌طوری که هنوز ما نظام ساختاری مناسبی برای پوشش تحقیقات میدانی در سطح جامعه ایران رو نداریم! هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم!

189

یه زمان واقعا آرزو و هدف‌م این بود که یه نویسنده بزرگ، یه متفکر به معنای درست کلمه‌ بشم و  اگر بگم تمام سال‌های پشت سرم رو برای این هدف گذاشتم و البته با شیوه خاص خودم، نه با شیوه‌های مترجم‌پروری مرسوم، اغراق نکردم! اما الان می‌بینم هیچ ارزشی نداره! همه این‌ها تا وقتی بیرون از این وادی هستی بنظر جالب میاد ولی وقتی خودت میای داخل گود می‌بینی همه‌چی توخالی و بی ارزشه! نویسنده بودن فقط به درد یک عده ظاهربین اهل ژست گرفتن و خودنمایی می‌خوره! یعنی توی این محیط اینجوریه‌! یه فرهنگ توخالی ! راسش دیگه علاقه‌ای به این وادی ندارم! احساس بی‌ارزشی می‌کنم! خب در جامعه‌ای که هیچ وقت رنگ آزادی رو ندیده و هیچ وقت فرهنگ‌ش امکان شکوفایی و به فعل رسوندن توانایی‌های ذاتی‌ش رو نداشته نباید انتظار داشت ما هم که در چنین فضایی زیست می‌کنیم خیلی با فرهنگ عمل کنیم!

188

· Posted in

""بدون تو هم دنیا همونقدر بزرگ و زیبا و هیجان‌انگیزه!"" حالا که می‌بینم‌ها از وقتی که برای اولین‌بار توی زندگی این واقعیت رو کشف کردم دیگه نتونستم هیچ عشق هیجان‌انگیزی رو بچشم:غم‌انگیزناک!

187

· Posted in ,

انقدر آهنگ دارم که هر وقت عشق‌م بکشه و دلم بخواد بتونم ‌Next رو بزنم و ترانه‌ و آهنگی برام تکرار نشه: دنیای بدون کپی رایت هم گاهی بد نیست، نه؟!

186

مغز من (یا ماها کلا) خیلی سرایتیه تا یه سبک جدید نوشتن رو دنبال می‌کنیم سریع سرایت می‌کنه توی نوشتن‌مون! البته توی نت قدرت سرایت بیشتره تا نوشتن کتاب و مقاله...!

185

داشتم به خودم فکر می‌کردم خنده‌م گرفت! آخه واقعیتش اینه که من خیلی آدم حساسی شــدم و توی یه رابطه عاطفی کوچکترین بی‌محلی و بی‌توجهی بدجوری سرد و بی‌تفاوتم می‌کنه! حالا از یه طرف ادعای منطقی بودن دارم از یک طرف انقدر حساس شدم! دست خودم نیست فکر کنم تجربه‌های خوبی نداشتم که انقدر شرطی شدم که با کوچکترین بی‌محلی، انقدر غیرمنطقی و سریع این‌طوری از خودم واکنش نشون میدم!

184

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه · Posted in ,

یه سئوال، آدمی که بیشتر توی خیالات و توهمات بسر می‌بره، اشتباه نیست کار علمی انجام بده؟ برای این کار اصلا مناسبه؟!

183

بعد از انقلاب دوره هشت ساله خاتمی علوم انسانی بیشترین رشد رو داشت جوری که حتی یکی مثل من تونست تا قبل از 30 سالگی شش جلد کتاب در حوزه علوم انسانی تالیف کنه و با کمک ناشرهای غیردولتی قوی حوزه علوم انسانی مثل ققنوس، گام نو و اختران 3 جلد این آثار رو منتشر کنه! اما حالا درست یک سال به پایان دوران احمدی‌نژاد مونده انگار علوم انسانی توی ایران، خصوصا بیرون از دانشگاه‌ها، به زوال و رکود رسیده! توی این هفت سال تمام دغدغه علاقه‌مندان و کوشندگان علوم انسانی مسئله‌ی امکان یا عدم امکان چاپ و انتشار آثار جدید بود، اما الان به نظرم دغدغه داره این می‌شه که اصلا انگیزه‌ای مونده برای خلق و آفرینش کارهای جدید؟ یا ترجمه آثار جدید؟ کاملا می‌شه دوره رکود آفرینش و ترجمه آثار تحقیقی و فکری رو مشاهده کرد!

182


کتاب نوشتن یعنی اینکه یه ایده‌ای داری که پیداش کردی یا از تجربیات شخصی خودت بعد باید دائما باهاش کلنجار بری و ساخته و پرداخته‌ش کنی از این بابت فرقی بین کتاب داستان و کتاب علمی و کتاب فلسفی یا کتاب عرفانی نیست!

181

· Posted in

"یه چیزی هست تو چشات که دلم عاشق شور و حال‌شه / یه چیزی هست تو نگات که دل اسیر من دنبال‌شه / تو واسم آب حیات تو غزل هستی و من شاخه نبات / تاج عشق‌ت رو سرم دل من عاشقه می‌میره برات"

180

· Posted in

به عنوان یه مشاهده گر بیرون از توییتر، هر وقت صفحه‌های توییتر فارسی رو می‌خونم یاد محله‌ بچگی‌های خودم میافتم و واقعا حس نوستالژیکی بهم دست میده! یاد کوچه خیابون‌هایی میوفتم که عادی‌ترین حرفامون بهم با نسبت دادن‌های خلاقانه آلات و افعال جنسی مخلوط بود! من که توییت‌های فارسی رو می‌خونم احساس می‌کنم جنبشی شکل گرفته برای آوردن کوچه خیابون‌های زمان بچگی ما توی شبکه‌های اجتماعی، جنبش حواله دادن آلات و افعال جنسی! این جنبش خیابان ها رو به شبکه های اجتماعی بیارید یه نظام گفتمانی جالبی توی توییتر شکل داده که همه یا از آلت‌شون حرف میزنن یا آلت‌شون رو حواله هم می‌کنند! من توی بچگی میشه گفت همه‌جور فحش ریز و درشت رو یاد گرفتم ولی خب واقعیت اینه که هیچ وقت زبونم نچرخید برای حواله کردن افعال و آلات جنسی! جایی که این مدل حرف زدن لقلقه زبان بود و یه جورایی انگار شده بود فرم صحیح سخن گفتن! جالبه برام که عرصه فرهنگ و هنر و سخن‌پراکنی توی شبکه‌های اجتماعی داره به سمت همون فرهنگ حوالت دادن افعال و آلات جنسی توی کوچه و خیابون‌ها حرکت می‌کنه!

179

· Posted in

تو فقط دیگران رو می‌بینی اما خودت رو نمی‌بینی!

178

این موجی که دقیق نمیدونم از کی و کجا توی دنیای هنر راه افتاده که  آخره روایت فیلم و داستان و نمایش رو می‌ذارن به عهده مخاطب، ولی راسشو بخوای من بعدش هیچ وقت نشستم آخرش رو حدس بزنم!
مثل خیلی پرسش‌هایی که هیچ وقت بهشون فکر نکردم چه برسه به پاسخ تراشیدن براشون!
حالا لازمه واقعا ما برای همه چیز یه پاسخ یه پایان یا اصلا هر نوع از دنباله داشته باشیم؟

176

· Posted in

خود من بارها این خصلت رو سرایت دادم به بقیه و بارها از دیگران مدل‌های خاصی از ناسازگاری سرایت کرده بهم = عین این موج مکزیکی‌های توی ورزشگاه!

175

ناسازگار می‌تونه مسری باشه، برعکس این‌که فکر می‌کنیم یه خصلت ذاتی و ریشه در شخصیت افراد داره!

172

هر چی که می‌‎بینیم با هر چی که می‌خواد اتفاق بیوفته الزاما یکی نیست، مشاهدات با رخدادها فرق داره!  توی تحلیل ما مشاهدات رو دلیلی بر پیش‌بینی رخدادها می‌گیریم در حالی‌که فرایند وقوع رخدادها به سادگی مشاهدات فردی ما نیست!

171

۱۳۹۱ خرداد ۳۱, چهارشنبه · Posted in

دروغ گفتن برایش آسان است

خیانتکارها دروغ می گویند، و این رفتار معمولاً به صورت یک عادت در می آید. اگر مردی در مقابل چشم شما به رئیسش، به همکارانش، به مادرش و … دروغ می گوید، احتمالا دروغ گفتن به شما هم برای او سخت نخواهد بود. اگر احساس می کنید که او راجع به چیزهای ساده ای که افراد عادی در موردشان دروغ نمی گویند دروغ می گوید، مثلا برای دیر آمدن، زنگ نزدن و غیره بهانه می آورد، ممکن است در آینده با مشکل روبرو شوید.

روش پیشگیری: نباید به مردی که به راحتی دروغ می گوید زود اعتماد کرد. بسته به بزرگ یا کوچک بودن دروغ، لازم است بی درنگ او را فراموش کنید یا به او بفهمانید که باید با شما روراست باشد. اگر همچنان به دروغگویی ادامه می دهد، آن وقت واقعا باید فکری به حال خودتان بکنید!
پ.ن: ادامه پست‌های صد و شصت و نه و صد و هفتاد!

170

نگران مشکلات اقتصادی است
محققان دانشگاه کانزاس به یافته های جدیدی دست یافته اند مبنی بر اینکه مردان با روی آوردن به روابط کوتاه مدت به خطر، و از جمله به خطرات اقتصادی، واکنش نشان می دهند. این واکنش کاملاً ناخودآگاه است و درواقع راهی است برای نجان نسل انسان. این خطر در گذشته های دور می توانست حمله یک گله شیر باشد، و در حال حاضر به صورت مشکلات اقتصادی بر سر راه انسان قرار می گیرد.

روش پیشگیری: اگر همسرتان کارش را از دست داده یا با مشکلات مالی روبرو است، عشق و حمایت خود را از او دریغ نکنید و به او ثابت کنید که کنارش هستید.
پ.ن: ادامه پست صد و شصت و نه!

169

با وجود داشتن سن بالا هرگز درگیر یک رابطه جدی نبوده است

اگر به تازگی با آقایی آشنا شده اید که در دهه چهارم زندگی خود است ولی همسر و بچه ای ندارد، زیاد خوش بین نباشید چون این می تواند یک نشانه هشداردهنده باشد. اگر مردی تا سن ۴۰ سالگی خود را به کسی متعهد نکرده و مسئولیتی را نپذیرفته است، هیچ تضمینی وجود ندارد که به شما پایبند شود، به خصوص که بعضی کارها در طول زمان به صورت عادتی درمی آیند که ترکشان آسان نیست.

روش پیشگیری: اگر احساس می کنید مردی از تعهد و مسئولیت گریزان است هیچ اشکالی ندارد که با او بیشتر آشنا شوید. اما چشم هایتان را باز کنید چون ممکن است هرگز به همسر ایده آلی که به دنبالش هستید تبدیل نشود.
پ.ن: این مطلب رو جایی خوندم برام جالب بود!

167

خریدن کالا توی ایران مثل این میمونه که یه هندونه بخری بدون این‌که بدونی شیرینی یا مزه آب میده! فقط باید خوش‌شانس باشی یا خِبره و کاربلد وگرنه سرت کلاه رفته و به قول کاسب جماعت جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود!

166

سیستم خرید و فروش طلبکارانه توی ایران خیلی مسخره‌س! خریدار همیشه ضرر می‌کنه! این تجربه شخصی منه!

165

· Posted in

فکر کنم من توی موقعیت‌هایی که واکنش بلندمدت نیاز داره بهتر عمل می‌کنم!

164

· Posted in

دقت کردم دیدم من توی موقعیت‌هایی که نیاز به واکنش سریع داشته باشه ضعف شدیدی دارم!

160

· Posted in

صبح رفته بودم دانشگاه تربیت مدرس دانشکده علوم انسانی برای جلسه دفاع یکی از دوستان عزیز دوره لیسانسم که خب خوب برگزار شد و به سلامتی دفاع کرد و نمره 18 گرفت.
بجز این جلسه دفاع و یک جلسه دفاع توی دانشگاه بین‌المللی قزوین که اون هم باز یکی دیگه از دوست‌های دوره لیسانسم بود، توی این چند سال وارد محیط دانشگاه نشده بودم! راستش اول از همه با بدبینی همیشگی وارد محیط دانشگاه شدم و حتی قضاوت‌های ظاهرنگرانه و سطحی و اشتباهی هم از افراد کردم! متاسفانه وقتی توی یک محیط غریبه می‌شی معمولا چنین برداشت‌هایی پیش میاد! کلا من با محیط دانشگاه همیشه مشکل داشتم! خصوصا با آدم‌های بادکرده دانشگاهی که از سواد اندکی برخوردارند اما خودشون رو خدای علم و دانش فرض می‌کنند دچار یکجور توهم و غرور مسخره و مضحک هستند! خب البته هر محیطی درون چارچوب‌های خودش یک‌سری خصوصیات داره که شاید در داخل به چشم نیاد و عادت و رسم و خصلت بشه و ممکنه خود من و خیلی از ماها هم توی این محیط‌ها چنین شخصیت و خصلت‌هایی به خودمون بگیریم و فقط برای یک غریبه و بیگانه که از بیرون بیاد این‌ها به چشم بیاد و وقتی در اون فضا تنفس می‌کنی کاملا باهاش خو گرفته باشی و اصلا متوجه نباشی چقدر بادکردی چقدر متوهمی چقدر حقیر و ضعیفی بیرون از این دنیای محدود! هر چند فکر کنم منم خیلی بدبین شدم خیلی درونگرا شدم خیلی راحت و سریع و سطحی و ظاهری درباره دیگران قضاوت می‌کنم و این اصلا خوب نیست! دست خودم نیست مشاهده و حس هر نوع اقتداری حالم رو بهم می‌زنه، بدتر از همه اقتداری که به اسم و پشتوانه علم و دانش شکل گرفته باشه! اقتدار در حوزه علم و دانش و فکر می‌تونه به رکود و توقف علم منجر بشه و نباید در حوزه‌های فکر و اندیشه هیچ نوع اقتداری رو برتابید و بازتولید کرد! علم فقط با آزادی و اقتدارستیزی رشد و پیشرفت می‌کنه و متاسفانه یکی از دلایل توقف علم در دوره‌های مختلف تاریخی ایران اقتدار مکاتب فکری قدیم و و تمرکز مدارس و علمیه ها در بازنویسی و حاشیه‌نگاری این علوم و توقف فکر و اندیشه بود!
متاسفانه دانشگاه‌های ما حصارهای سفت و سختی دور خودشون کشیدن و با دنیای اجتماعی بیرون رابطه ضعیف و سستی دارند و علوم انسانی‌ایی که در این فضا آموزش داده بشه همونجور که در عمل پیداست کارآیی آنچنانی نداره! این بیرون هم بیشتر وظیفه در تولید فکر و اندیشه هم بر عهده مترجمان و همکاری ناشران در نشر و انتشار آن آثار است!

159

برای رسیدن به جامعه‌ای عاری از خشونت، یک نویسنده وظیفه داره همیشه مراقب کلماتی که به کار می‌بره باشه تا منشأ بازتولید خشونتی نمادین برعلیه جامعه، گروه‌ها و فرهنگ‌های اجتماع و افراد نباشه!
بقیه جامعه هم همین وظیفه سخت و دشوار رو دارند اما نویسنده‌ها و ادیبان وظیفه سنگین‌تری دارند چون آثار و نوشته‌هاشون مختص یک دوره زمانی محدود نیست و می‌تونه این آثار در دوره‌های تاریخی بعد نیز سرمنشأ خشونت‌ها باشه!

158

نمی‌دونم چرا ما به روشنفکرامون می‌گیم روشنفکر، ترجمه از غرب؟ خب درست در غرب یک چنین قشری در یک دوره تاریخی به ظهور رسیده و انصافا تاثیر به‌سزایی هم در فرهنگ و تاریخ غرب از خودشون به جا گذاشتن. اما ترجمه اون به فارسی و نسبت دادنش به گروهی از تحصیل‌کرده‌های جدید ایرانی کار درستی بوده؟ اشتباهی تاریخی نبوده؟ من نظرم اینه که چرا واقعا ترجمه روشنفکر و انتصابش به گروهی از تحصیل‌کرده‌های جدید کاملا از روی غفلت و ناآگاهی فنی و عدم درک واقعیت‌ها بوده! چرا؟ خیلی ساده! روشنفکرهای ما هیچ فرقی از نظر شخصیت و خلق و خوی فردی با دیگر گروه‌های اجتماعی ایران نداشته و نداره! چرا؟ تاریخ ایران رو مرور کنی متوجه می‌شی که هر سلسله جدیدی که سربرآورد در سیاست ایران تمام کاستی‌ها و دلایل بدبختی‌ها و نقص‌ها و مشکلات زمانه خودش رو نسبت داد به پیشینیان حداکثر یکی دو نسل قبل از خودش! این همیشه تکرار شده! بعد شروع کردن بد گفتن و ناسزا و انگشت اتهام گرفتن به قبلی‌ها! به‌جای این‌که مشکل بررسی بشه مقصرتراشی شده!
حالا همین خصلت تاریخی جمعی ما رو مثل یک کلیشه بذار روی تاریخی روشنفکری ایران! که چه؟ که این‌که یک روزی آل‌احمد مقصر اصلی تمام مشکلات زمانه خودش رو روشنفکران نسل ملکم‌خان ناظم‌الدوله می‌دونست و به‌جای اینکه دردی از دردها و مشکلات یک جامعه در حال نوسازی حل کنه به متهم کردن روشنفکران تاثیر گذار در انقلاب مشروطه پرداخت و دقیقا رسم فرهنگی‌تاریخی ایرانی  رو در نوشته‌هاش بازتولید کرد! حالا روشنفکرهای زمان ما مثل طباطبایی و دیهیمی و دیگر دوستان با همین رویکرد و خصلت جمعی، نسل آل‌احمد و شریعتی رو مقصر اصلی مشکلات دهه‌های اخیر ما می‌دونند و با متهم کردن روشنفکران تاثیرگذار در انقلاب سال 1357، تصور می‌کنند  راه‌حل مشکلات و دردهای فکری و فرهنگی ما در متهم کردن و مقصر نشان دادن اون نسل از روشنفکرهاست! و البته من شک ندارم دوباره دو سه نسل بعد روشنفکرهای امروز ما رو هم مقصر و متهم اصلی یک‌سری از رویدادها و حوادث سیاسی پیش روی می‌دونند!
وقتی روشنفکرهای ما بازتاب خصلت‌های ناصواب و غفلت‌های جمعی ما هستند، وقتی آینه جمعی ما هستند، واقعا درسته که به‌خاطر ترجمه یا تألیف تعدادی کتاب و مقاله و یادداشت‌های روزنامه‌ای برای این‌ها از اصطلاح روشنفکر استفاده کنیم؟ درسته که سال‌ها زحمت کشیدن برای رسیدن به این نقطه، و تالیف و ترجمه و عمری که حاصل‌ش شده این آثار و افکاری که از طریق این آثار نشر پیدا کردن و البته مخاطبانی که در هر دوره یا دوره‌های بعدی این افراد گرد خود جمع کردن، همه این‌ها درست، باید قدر زحمات تمامی نسل‌های مختلف روشنفکری رو دونست به‌خاطر اینکه بیکار نشستند و با وجود اختلافات هر نسل، برای جوشش و جنبش فرهنگ تلاش کردند! با این وجود انطباق منزلت و شأن قشری که در غرب به ظهور رسید و اندیشه‌هایش در تغییر خصایص ناصواب جوامع غربی اثر گذار شد با قشری در  ایران که حتی قدرت و توانایی شکستن خصلت‌های ناصواب جمعی در درون ذهنیت و فکر خود نداشتند چه رسد به اصلاح و تغییر یک جامعه و فرهنگ و بسیاری خصلت‌های جمعی ناصواب، صحیح است؟ به نظر من بهتره لغت روشنفکر رو حذف کنیم و از لغتی مناسب‌تر با اهل قلم و فکر جامعه خودمون استفاده کنیم! لغتی که به اندازه توانایی‌ها و ضعف‌های اهل قلم و فکر و فرهنگ ما باشد!
البته این ضعف‌ها شامل همه ما می‌شه و نباید فکر کنیم ما تافته جدا بافته‌ایم! جهالت و خطا و ناآگاهی اصلی در تک تک ماست! در وجود همه ماست! اگر مقصری هم باشه این وسط مردمی هستند که یک جامعه‌ رو می‌سازند یعنی من و تو، و نه هیچ دیگران غایبی....

157


یه مادر و دختر دیدم که مادر چادری و سنی ازش گذشته بود و دختر در ابتدای جوانی و لباسی شیک و موهای بلوند و صندل‌های زیبا و روسری تا وسط رفته و خلاصه 2 ظاهر خیلی متفاوت! بعد گفتم چقدر اختلاف بین نسل‌ها زیاده! دنیا دنیای تغییر و تحولات سریعه!
لباس‌ها و ظاهر در ایران با سرعت زیادی تغییر می‌کنند اما درباره افکار و فرهنگ و اندیشه خیلی خوش‌بین نیستم چون بیشتر افراد خوش‌پوش و دگرپوشی که دیدم از نظر فکری اگر نگم تهی و توخالی که توهین نباشه و قضاوت نادرست، می‌تونم بگم انتظاری رو که داری که افکارش هم لااقل مثل لباس‌هاش دگر باشه مدرن باشه متفاوت باشه! نه بدون تحقیق جامع و تنها بر اساس مشاهدات شخصی می‌گم نه نیست!
به نظرم همون داستان همیشگیه! ظاهرمون تغییر میکنه و خودمون درجا می‌زنیم! بامزه‌ست نگاه کنیم می‌بینیم اغلب توی جوونی پر شر و شور و نوگرا و هنجارگریز، بعد از میان‌سالی که رد می‌شیم یه آدم دیگه‌ای شدیدم تا حدودی محافظه‌کار و ستیزه‌گر با ویژگی‌های گذشته خودمون در بقیه!

156


خب دارم سعی می‌کنم اون گاهی وقت‌ها که خوشبینم، این خوشبینی‌م رو با واقع‌بینی معقولانه‌ای همراه کنم و مثلا بجای این‌که بگم این اون می‌شه از کلمه "ممکنه" استفاده کنم و نحوه بینش و پیش‌بینی‌م رو با ذهنیتی آگاهانه‌تر تغییر بدم انقدر که اگر 360 درجه هم پیش‌بینی‌هام تغییر کرد و تفاوت داشت باز هم از قبل در نظر گرفته باشم که غافلگیر نشم که امکان‌های جدید رو از قبل حدس زده باشم و اگر نیاز به راه‌کارهای جدید بود از همون اول اول درباره‌ش اندیشه کرده باشم!

155


دارم به زندگی زناشویی به زندگی مشترک فکر می‌کنم! خب بی‌تعارف هنوز بعد از 30 سال زندگی این یکی رو تجربه نکردم! یعنی هیچ وقت جرات فکر کردن بهش رو هم نداشتم چه برسه تلاشی برای تجربه‌ش! حالا بیشتر به‌خاطر شرایط‌م دیگه! این‌که حس کردم مسئولیت سنگینی هست و انتظارات بالاست و بعد هم تلاش شبانه‌روزی سال‌های گذشته برای مطالعه و تحقیق و پخته شدن در وادی علم و تفکر و دانش و مشغله‌های نویسندگی! و خب معیشت و نویسندگی هیچ وقت رابطه دوستانه‌ای با هم ندارند! حالا اضافه کن شروع نویسندگی‌ت هم، هم‌آغاز با دوران احمدی‌نژاد بوده باشه و بعد با ناشرهایی که خواستی کار کنی یکی بعد از دیگری لغو مجوز شدن، و حمایت‌های حوزه نشر دوران خاتمی جای خودش رو به اعمال محدودیت‌های متعدد و سخت داده و ناسازگاری با علوم انسانی و ناشران فعال این حوزه بیش از گذشته شده و وضعیت فوق‌العاده آزاردهنده شده و بیکاری و بی‌انگیزگی برای انجام کارهای سفارشی و دستوری بی‌حاصل و نمایشی و بی‌مصرف حتی با انگیزه امرار معاش، و از همه بدتر تجربه نویسندگی در دوران بالاترین تورم‌های تاریخ اقتصاد ایران، شرایط بد اقتصادی و رکود و تجربه آزادسازی اقتصادی در دورانی که تحریم‌های سخت بین‌المللی ما مردم عادی شکننده رو که هیچ، نظام بانکی و پولی ایران رو هم با رکود و نوسانات عجیب و غریب فلج کرده!
می‌خواستم درباره تجربه زندگی زناشویی بگم یکدفعه وارد تجربیات شخصی و حرفه‌ایم شدم! داشتم به این فکر می‌کردم که اگر روزی بخوام ازدواج کنم چه انتظاراتی از طرف مقابلم دارم اون ممکنه چه انتطاراتی داشته باشه و از همین‌جور چیزهای فنی! بعد یکهو خندم گرفت به خودم گفتم تو هم خیلی باکلاس و سوسول شدی‌ها بچه جان! با این قیمت‌های سرسام‌آور اجاره مسکن و گوشت و میوه و لبنیات و نان و کرایه تاکسی و اتوبوس و هزار و یک هزینه دیگه، گذشت عزیزم روزگاری که آدم فرصت فکر کردن به این چیزهای سوسولی‌ایی رو داشت!
خلاصه که اینجور!

154

ما خیلی نباید از روشنفکرای معاصر و حتی روشنفکرای یک قرن گذشته خودمون انتظار داشته باشیم! واقعیت این‌جاست که هم خود ما و هم روشنفکرای ما، فرصت و تلاش لازم به کار نبردیم برای اندیشیدن و تفکر، و واقعیت اینه که اینجا مترجمان جای متفکران رو گرفتند!
مترجم هر چقدر هم قوی و مستعد و خلاق و زحمت‌کش باشه که واقعا مترجمان ما چنین انسان‌های پرتلاش و صبور و ارزشمندی بودند! مبادله فرهنگی و یادگیری از فرهنگ‌ها و اندیشه‌های دیگران هم ضرورت داره و هم کمک می‌کنه با افق دید و تجربیات دیگری آشنا بشیم و از پتانسیل‌های فکری و نظری موجود در دیگر نقاط جهان بهره‌مند بشیم! اما خب تعارف که نداریم با هم، قدرت ترجمه نمی‌تونه جای قدرت تفکر رو بگیره! و ما در تمام این یکی دو قرن اخیر تنها مشغول اضافه کردن اندیشه‌ها و مفاهیم جدید و مدرن به گنجینه‌های فرهنگی اجتماع بودیم! یکجورایی این اندیشه‌ها تزئینی شده! انگار کن یک موزه بزرگ از آثار علمی و ادبی و فکری درست کردیم و برای جمع کردن چنین گنجینه‌ای هم چند نسل از مترجمان ما از جان و عمر خود گذاشته‌اند و لااقل در جوانی خون دل‌ها خورده‌اند و در دوره‌های مختلف با موانع سیاسی و فرهنگی آزاردهنده‌ای هم روبرو بودند! حالا یک موزه غنی و رنگارنگ داریم ولی در عمل محافظه‌کاری و تعصبات و جهل بر روابط بین ما جریان دارد!
در حقیقت سیاست‌گذاران علمی و روشنفکران ما از  فوت کوزه‌گری غافل بودند!
بدیهی‌ترین مسئله خب اینه که خلق اندیشه‌ها و زایش متفکران نیاز به ساختارهای تاریخی سیاسی اجتماعی و فرهنگی متناسب داره و یکسری پیش‌شرط‌ها و شرایطی که لااقل در دوره‌های اخیر ایران فراهم نبوده! این بدیهیاتش، اما فوت کوزه‌گری! فوت کوزه‌گری اما! و اما ... چیه الان شما انتظار داری اندیشه و تفکر با یه فوت کردن خلق بشه؟ فکر کردی کارگاه کوزه‌گریه؟ خب تفکر و اندیشه آمیخته با آدم و زندگی و تجربیات و مشاهدات و تمام اون تلاش هست که یه اندیشمند بکار می‌بره برای منظم کردن آموخته‌ها و تجربیات و مشاهدات و افکارش در قالب رساله‌های علمی و زحمتی که برای شناختی به دور از تعصبات آشکار می‌کشه! این‌جا فوت کوزه‌گری چیزی نیست جز همت والای متفکر و شرایط لازم ساختاری و جمعی جامعه و حدی از نیروی خلاقه و استعداد که در کارگاه علم و دانش شکوفا و پرورده شده و به پختگی رسیده! همت و تلاش یک مترجم تماماً والا و ارزشمنده، اما رهایی از دردهای فرهنگی ما، فقر فرهنگی ما، این جهالت عظیم در بین خیل عظیم تحصیل‌کردگان و محروم‌ماندگان از سواد، این امواج متلاطم بحرانی که اقتصاد و سیاست ما رو درمانده و زار ساخته، با اضافه کردن اندیشه‌های رنگارنگ بیشتر و بیشتر هم راه به جایی نخواهد برد! (تکرار بدیهیات)
تا افرادی که می‌خوان ماها رو از خواب غفلت بیدار کنند از خواب غفلت بیدار نشن، راه به جایی نمیبریم! (این هم باز تکرار بدیهی‌ترین بدیهیات بود فقط!)

153

· Posted in

"صدای قلب من چه عاشقونه بهت میگه که عاشقت همونه / یادت میاد وقتی که رفتی گفتم عشقی که پاکه تا ابد می‌مونه/ تویی همه نیازم بیا که جون ببازم بستری که گل یاس برای تو بسازم / منو ببر از این‌جا به شهر آرزوها/ منو ببر از عزیزم هر جا می‌خوای تو دنیا/ دلم در انتظاره تو سینه بی‌قراره/ می‌خوام دوس‌ت دارم رو بهت بگم دوباره"

152

· Posted in

"از چی داری می‌پرسی ظاهر و باطن اینم / ای به فدای چشمات عاشقتم همینم"
نه هنوز هم صدای حمیرا بعضی‌جاها واقعا دلچسبه!

151

داشت به عرب‌های عربستان توهین و ناسزا می‌گفت و می‌گفت این قوم چه هستن و چه و چه، چیزی که بهش گفتم تقریبا این بود که ما این همه از قوم شما بلا دیدیم و چه و چه ولی از اون قوم خیر! اینو که بهش گفتم زل و با تعجب بهم و به ناراحتی عجیبی بغل دستیم گفت این فلان و فلان و فلان...!
براش عجیب بود که از خودمون انتقاد کردم و از اعراب دفاع، خیلی بهش برخورده بود! ولی برای من عجیب‌تر بود که چطور با اعرابی که اونور آب‌ها زندگی می‌کنند و هیچ‌وقت برخورد نزدیکی نداشته دشمنه و ازشون نفرت داره! لابد ناآگاهی و تعصبات ملی و بیماری بدبینی که تخم‌ش رو رسانه‌ها می‌پراکنند!
وقتی دیگران رو نمی‌شناسی و نسبت بهشون بیگانه و ناآشنایی بدترین حسای ممکن رو بهش داری ولی وقتی وارد رابطه و تعامل می‌شی دشمن‌ترین بیگانه‌ها از نظر آدم ممکنه دوست‌های جذاب و قابل اعتمادی باشند!
البته در عرصه بین المللی اگر غبار سیاست و تخم نفرت رسانه‌ها و اختلافات و کدورت‌های تاریخی اجازه بدن چنین چیزی رو ممکنه متوجه بشی !

150

· Posted in ,

تا همین مدت پیش حس خاصی داشتم با بعضی از آهنگ‌های حمیرا اما الان نمی‌تونم باهاش ارتباط برقرار کنم ولی با بعضی از کارهای هایده و مهستی و شکیلا چرا، هنوز گوش دادنش همون حسو بهم میده!

149

· Posted in

به خودم قول دادم توی تمام لحظه‌های زندگیم به شخصیت هیچ انسانی حتی دشمن و مخالف خودمم توهین نکنم و نهایت دقت رو به کار ببرم تا توی حرف و نوشته‌هام از قضاوت درباره افراد پرهیزم کنم و مراقب افکار نژادپرستانه و زن‌ستیزانه باشم!
فقط می‌خوام بگم به عنوان یه انسان این‌ها سخت‌ترین کارهای دنیاست ... خیلی خیلی سخت!

148

اصطلاحاتی مثل "ملت"، "دموکراسی"، "مردم"، "علمی" و "عقلانی" استفاده‌های سیاسی و ایدئولوژیک زیادی توی فرهنگ سیاسی معاصر ایران پیدا کرده؛ خصوصا که اغلب گروه‌ها و کنش‌گران سیاسی برای توجیه و تقویت افکار و اهداف و برنامه‌های خودشون از چنین اصطلاحاتی استفاده می‌کنند!
مردم، علم، عقلانیت...

147

۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه · Posted in , ,

یک روز به سرم زد کتاب "شرایط تاریخی تفکر علمی در ایران"  که آخرین کتابی بود که نوشتم رو ببرم به عنوان پیشنهاد چاپ و تنها برای بررسی به مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور  ارائه بدم که تصور کنم توی آذر سال 1390 بود! بعد بلند شدم راه افتادم اول رفتم انقلاب بعد متوجه شدم اونجا نیست رفته سمت ونک و خلاصه پرسان پرسان رفتم و خیلی محترمانه برخورد کردند و بعد من این کار رو برای بررسی ارائه دادم و گفتن یه متنی هم بنویس و منم خب خیلی از این‌جور مسائلی اداری در حوزه تحقیق و پژوهش بلد نیستم و اصلا خوشم نمیاد و اعتقادی ندارم که تولید علم و پژوهش باید با چنین روابط اداری و نامه‌نگاری همراه باشه! خلاصه من یکی از بزرگترین اشتباهاتم رو کردم و این کار رو دادم برای بررسی به این عزیزان و تا امروز که بیش از شش ماه از اون تاریخ گذشته حتی به قول مسئول چاپ و امور کتاب این مرکز تحقیقاتی جلسه‌ای تشکیل نشده که فقط تصمیم بگیرند کنند که این کتاب با موضوع مرکز مناسبه یا خیر! من نفهمیدم این مراکز تحقیقاتی واقعا چه فعالیتی دارند و من نمیدونم که این افراد هر کدوم چندین و چند پست دارند کی قراره علم تولید کنند! خلاصه که اشتباه بزرگی کردم اما متاسفانه مجبور شدم چون وضعیت ناشرهای خصوصی روز به روز بدتر شده و با این وضع رکود اقتصادی و رکود مضاعف حوزه نشر و رکودچندین برابر کتابهای فکری و نظری و علمی، خودمم خیلی علاقه‌ای به رفتن پیش ناشرهای خصوصی نداشتم و گفتم بذار لااقل برم به این مراکز تحقیقاتی دولتی که لااقل بودجه های دولتی دارند و خب لابد وقتی اسم و رسم‌شون تحقیقات سیاست علمی هست شاید کمکی بشه که فوقش میگن چاپ نمیکنیم کتاب ناقصه مشکل داره مورد پسند نیست اما دیگه فکر نمی‌کردم بررسی یه کتاب ساده و معمولی و کم حجم شش ماه طول بکشه و حتی مسئول‌ش خجالت نکشه از این‌که داره یک انسان رو این‌جوری سر کار می‌ذاره!
باید همین روزها برم و این کار رو پس بگیرم! فکر کنم از خیر چاپ این کتاب بگذرم بهتره تا چنین رفتارهای حقارت‌باری رو از طرف مسئولین مراکز علمی یا حتی ناشران حوزه خصوصی ببینم!

146

بیشتر آدم‌های ضعیف و شکست‌خورده‌ای که من دیدم در درون خودشون، توی فکر و ذهن‌شون، خودشون رو آدمهای لایق و توانا و باهوشی می‌دونند! و حتی توی کلام و گفتار بارها بر این همه توانایی ذاتی تاکید دارند با این‌که در واقعیت موفقیت آشکاری نسبت به دیگرانی در همون حوزه‌های خودشون ندارند مثلا نسبت به گروه‌های سنی خودشون!
اینجور وقتهاست که می‌فهمم این ویژگی مال اونا نیست مال خودمه! این‌جور وقتهاست که از خودم خجالت می‌کشم از حرف‌ها و طرز فکر خودم! به خودم می‌گم نگاه کن این آینه خودته، تصویر خودته، وضعیت خودته!
هر چقدر ضعفهای ماها بیشتره، این تصوراته پر از توهم درباره خودمون و توانایی‌هامون بیشتره!
هر چند دنیا تا امروز با همین حماقتهای شخصی و جمعی چرخیده و گردیده و اصلا اگر آدم‌ها اینجوری نبودند که به سادگی فریب زندگی و آدم‌های دیگه رو نمی‌خوردند و نقش خودشون رو ایفا نمی‌کردند! ولی از این هم نمی‌شه گذشت که این حماقت‌ها و توهمات سرمنشا اشتباهات فردی و جمعی ماست!
حالا اگر دنبال تغییر و اصلاح خودم باشم تا دچار چنین توهمات فردی حماقت‌آمیز نباشم این طرز تفکرم خودش یه توهم انسانی نیست؟ نمی‌خوام همیشه شکست خورده باشم و در کنارش تصور کنم آدم خیلی توانا و باهوشی ام! نه نمی‌خوام!

145

بامزه‌ست ما آدم‌ها هر چقدر کوچکتر و حقیرتر باشیم خودمونو بزرگتر و مهمتر فرض می‌کنیم! یه وقتایی بدجور دلم می‌سوزه از این همه حقارت‌ها...!

144

داستان کشورهای عقب افتاده‌ای مثل کشور ما هم عجیبه ها، نمی‌دونم چرا، ولی همیشه بیشترین کارهای ریز و درشت این مملکت رو می‌سپرن یا میوفته دست آدم‌های ناتوان و فارغ از تخصص لازم، بعد جالب این‌جاست که همین آدم‌ها همیشه ادعا دارند ما پیشرفته‌ایم ما تمدن بزرگی هستیم و ما چه هستیم و چه!
عقب افتاده بودن خجالت نداره، باید پذیرفت که مردمان این سرزمین به اندازه کافی رنج و تلاش به کار نبردن و کوشش نکردند برای ساختن جامعه‌ای بهتر، اگر این رو بپذیریم بدون احساس خجالت و حقارت که ویژگی افراد ضعیفه، بهتر می‌تونیم فکر کنیم، بهتر می‌تونیم انگیزه بگیریم بهتر می‌تونیم برنامه بریزیم، بهتر می‌تونیم از خواب غفلت و بی‌خبری بیرون بیایم، این خجالت نداره، خجالت رو باید از غفلت و فساد و به کار گماردن افراد نالایق و دروغگو و فاسد بکشیم، این‌ها خجالت داره که مانع پیشرفت ما شده، عقب افتاده بودن حاصل تلاش کافی نکردنه، حاصل درجا زدن به‌خاطر ندیدن یا سکوت در برابر اشتباهاته، نباید گول عوام‌فریبی افراد نالایق و ناتوان رو خورد که سعی در تحریک احساسات ما رو دارن با ادعای پیشرفته بودن ما، نباید خودمون رو گول بزنیم چون مانع از پیشرفت ما می‌شه، عامل درجا زدن یک ملت همین دروغگوهای تحریک کننده‌ست، همین ها که جای حل کردن مشکلات و دیدن ضعف‌ها و ایجاد انگیزه و اراده برای حل اون سعی در پنهان کردن مسئله دارن!
پنهان کردن گرد و خاک‌های اتاق زیر  فرش‌ راه تمیز کردن خانه نیست!

142

۱۳۹۱ خرداد ۲۷, شنبه · Posted in

احساسی که این سال‌ها درونم شدید شده و خیلی می‌ترسونتم اینه که دارم عقیده پیدا می‌کنم آدم اگر با دیوار حرف بزنه، در اغلب موارد خیلی با ارزش‌تر و دلچسب‌تره از اینه که با خیلی از آدم‌های اطرافش حرف بزنه!

141


یه وقتایی که سعی می‌کنم نادانی‌های جزئی و اثبات پذیر هم‌صحبت خودم رو بهش بفهمونم هیچ شکلی زیربار نمیره، بعد اینجور وقتها به خودم فکر می‌کنم و عقایدم و این‌که از تمام باورها و فکرهای خودم می‌ترسم و به خاصیت آدم بودن خودم و نادانی‌هایی که ممکنه با تمام وجود دانایی بپندارمشون!
متاسفانه نمیشه آدم از زندان خودش بیاد بیرون و بفهمه چقدر نادان بوده که شاید در آخرین لحظات خودش رو تغییر بده! رفتار و عملکردش رو دگرگون کنه! تصمیمات و اعتقاداتش رو زیر پا بذاره! خودش رو رها کنه از این زندان کوچک نادانی انسانی!

140

یادم میاد تازه کنکور دوره لیسانس رو داده بودم و تابستان بود و عصر از جلسه کنکور برمی‌گشتم از دانشگاه شهید بهشتی اوین بعد سوار ماشین‌های تجریش انقلاب شدم و اوومدم انقلاب کنار خیابون یه دست‌فروشی چندتا کتاب گذاشته بود و منم از شر کنکور رها شده بودم و شوق خوندن کتاب‌های جدید! چندتا از کتاب‌ها رو خریدم که یکی از کتاب‌ها خاطرات خروشچف بود! کتاب دست دومی که چاپ دهه 60 بود! وقایع یک کشور انقلابی در اوج جنگ سرد که در قالب خاطرات خروشچف بیان می‌شد! یعنی اولین رهبر سیاسی شوروی که این شانس رو پیدا کرد مثل یک آدم بازنشسته از عرصه قدرت خارج بشه و از جریان رایج کودتاهای درون حزبی و تصفیه رهبران عالی شوروی زنده بیرون بیاد و تجربیات شخصی خودش رو به قلم بیاره! اون روزها که این کتاب رو می‌خوندم احساس کردم انقلاب‌ها چقدر شبیه هم هستند توی برخی دغدغه‌ها و درگیری‌های فرهنگی و سیاسی! شاید تا امروز کسی به این نکته توجه نکرده باشه برای رهبران و سیاست‌گذاران اتحاد شوروی مسئله نوع و شکل پوشش و بحث مد یه مسئله مهم بوده! البته خیلی هم عجیب نیست چون تک‌صدایی مهمترین خصلت سوسیالیسم انقلابی روسی بود و این تک‌صدایی معناش حاکمیت شکل و شیوه زندگی یک طبقه بر تمام جامعه برای هم‌شکل شدن همه بوده! خروشف توی خاطراتش نوشته:

«از رفیق تیتو پرسیدم که "آیا مشکل زیادی با مرد و زن‌های مدپرست دارید که دنبال جهانگردان می‌افتند تا انواع آت‌آشغال را از آنها _ به‌ویژه در اطراف هتل‌ها_ خریداری کنند؟" ... تیتو پاسخ داد: "ما در واقع چنین مشکلی نداریم و دلیلش را هم می‌گویم. وقتی یک قلم کالا در میان جوانان مد می‌شود، ما وسائل لازم برای یک کارخانه سازنده آن را فراهم می‌کنیم و خودمان آن را می‌سازیم. اگر چه سلیقه مصرف‌کنندگان همواره در تغییر است، اما کافی است که مغزمان را به‌کار اندازیم و اطمینان حاصل کنیم که صنایع ما پا به پای مدهای جدید پیش برود و خود را با خواسته‌های مصرف‌کنندگان سازگار کنیم.»


تجربه تاریخی اتحاد شوروی نشون داده، جامعه‌ای که می‌خواد «همه» رو «هم‌شکل» کنه خودش از شکل میوفته!

138

حس می‌کنم ما داریم توی یکی از روزگارهای واقعا عجیب زندگی می‌کنیم! عرصه هنرنمایی زندگی‌مون شده این‌جوری که آدم بدها دارن نقش آدم خوب‌ها رو بازی می‌کنن و اجباراً آدم خوب‌ها نقش آدم بدها رو...!

136

۱۳۹۱ خرداد ۲۶, جمعه · Posted in

اگر دقت کنی می‌بینی بیشتر مواقع عقل ما تعطیله و بیشتر داریم با کلیشه‌ها و احساسات متراکم شده خودمون فکر می‌کنیم و به قضایا نگاه می‌کنیم و تصمیم ‌می‌گیریم و رفتار می‌کنیم! یعنی این یکی از ویژگی‌های ساختاری وجودی ماست! من فکر می‌کنم حالا اون‌هایی که توی زندگی احساسات خودشون رو کمتر تخلیه می‌کنند حتی بیشتر تحت تاثیر چنین شرایطی‌ان چون به مرور در درونشون با انبوهی از احساسات متراکم تخلیه نشده روبرو اند و بعد برای همینه که نمی‌تونیم درست تصمیم بگیریم و درست رفتار کنیم! حتی دچار این توهم هستیم که خیلی رفتار هوشمندانه و عاقلانه‌ای داریم در حالی که عقل تعطیل شده یا قدرت و کارایی‌ش خیلی پایین اوومده و ضعیف شده!

135

"شازده کوچولو" : کتابی ارزشمند و دوست‌داشتنی و عمیق که توی ایران بعضی از افراد با خوندش احساس می‌کنند روشنفکر هستند!

134

به عنوان یک مشاهده‌گر صرف شاهد بودم که همین یکی دو دهه گذشته بعضی از نوجوان‌ها و جوان‌های درس‌خونی که وارد سال‌های آخر دبیرستان یا وارد دانشگاه می‌شدند جزو اولین کارهای مطالعاتی‌شون تهیه و مطالعه آثار شریعتی بود! خصوصا در بین دانشجوهاینوگرای رشته های فنی و پزشکی  که ریشه‌های مذهبی قوی‌تری داشتند عمومیت بیشتری داشت!
حالا نمیدونم واقعا این رویه و فرهنگ که من توی دهه‌های 70 و 80 شخصا شاهدش بودم هنوز هم جایی در قشر تازه سر از دانشگاه درآوده داره یا نه؟
آخه برداشت و حدس شخصی که بدون هر نوع تحقیقات میدانی و کار مطالعاتی دارم دربارش نظر میدم اینه که نسل تازه‌تر انقدر سرگرم تولید و به اشتراک گذاشتن محتوای جدید فرهنگی توی سایت‌های اجتماعی مثل توییتر و فیس بوک هستند و انقدر فیلم و آهنگ برای دیدن دارند که تصور نکنم دیگه فرصت یا علاقه‌ای به خوندن آثاری مثل آثار شریعتی پیدا کنند!
به نظر من مطالعه آثار شریعتی بین تحصیل‌کرده‌های نوگرایی رواج پیدا کرد که مذهبی‌تر بودن! از طرفی فرهنگ مطالعه آثار صادق هدایت بین نوجوان‌ها و جوان‌‌های عرفی‌گرا تر رایج بوده! هر چند این آثار تنها برای مقطعی هست که نوجوان و تازه‌جوان داره سر از تخم بلوغ بیرون میاره! ممکنه تاثیرگذار باشه و نه ممکنه فقط مرحله گذر باشه!

133


توی جامعه‌ای که عده زیادی برای رسیدن به شغل، پول یا قدرت و گاهی شهرت، حاضرند صبح تا شب مشغول ستایش سیاست‌پیشگان و قدرت‌مندان و ثروت‌مندان و چاپلوسی در نزد آنان باشند حرف زدن از علم یعنی بدست گرفتن یک کلنگ کوچک، هر چند تیز، برای شکافتن کوهی سفت و سخت و عظیم آن‌هم نه به امید باز کردن راه بلکه رسیدن به روزنه‌ای، کورسویی!

132

سرخوردگی به‌همراه خودش، نفرت و کینه و خشم رو  میاره! و سرخوردگی یک نسل می‌تونه یک دوره از تاریخ یه جامعه رو آلوده به خشونت‌های سیاسی و اجتماعی کنه! تجربه‌ای که همیشه از دوباره تجربه شده و می‌شه!

131

یه روزی چند مدت پیش داشتم به کفش های حراجی یه بساطی کنار خیابون نگاه می‌کردم که مردی با زن و بچه خودش کفش ها رو امتحان میکرد و آخر هم نپسندید و راهشونو گرفتن و رفتن! وقتی رفت، بساطی از دستش حرصی بود و اینکه رفت برگشت گفت مردیکه گاو ...!
منم راه افتادم و بعد همون مرد و زن و بچه داشتن جلوی من میرفتن که یه باربر با چرخ‌ دستی پر از بار با سرعت از کنار این خانواده گذشت و این‌دفعه همون مردی که "گاو" خطاب شده بود و برگشت اون باربر رو گاو خطاب کرد و توهینی مشابه مرد قبلی به این یکی داد!

پیش خودم فکر کردم همه ما بارها به بقیه این نسبت‌های خر و گاو و گوسفند رو دادیم! هنوز نمیدونم واقعا بخاطر اختلافات فکری و فرهنگیه که چنین تصوری نسبت به هم پیدا می‌کنیم؟ یا بحث اینه که شعور کم ماست در درک همدیگه که مجبوریم روزی چندین بار به هم چنین نسبت‌هایی رو بدیم؟ یا نه، چون حق و حقوق یکدیگر رو رعایت نمی‌کنیم مجبوریم و باید به این شکل همدیگر را خطاب کنیم؟

عدم درک تفاوت‌ها یا رعایت نکردن حقوق همدیگه؟!

130

۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه · Posted in

شعرای سهراب واقعا زیبا و دوست داشتنیه اما من یه مصاحبه خیلی کوتاه از سهراب توی نت دانلود کردم که تنها صدای باقی مونده از سهراب بود و برگشت گفت هر چی تنهاتر باشم من احساس خرمی و خوشی و راحتی میکنم .. کلا شاعرا شبیه شعراشون نیستن !

129

طرف توی مترو کنار من ایستاده بود و بعد زنگ موبایل‌ش به صدا دراوومد، برگشت گفت الان سوار موتورم اگه میشه 20 دقیقه دیگه بهم زنگ بزن توی دفترم هستم! من برگشتم نگاش کردم خیلی ظاهر موجه و مرتبی هم داشت! یاد فیلم‌های ایرانی افتادم که نشون میدن ماها توی روابط عادی روزمره‌مون داریم همش بهم دروغ‌های ریز و درشت میگیم!
آخرشم هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا باید این فرد با این ظاهر موجه چنین دروغی بگه! یعنی اگر میگفت الان توی مترو هستم چیزی از خودش یا پرستیژش یا همچین چیزایی کم می‌شد؟ شاید این دروغ رو گفته که با اون شخص پشت خط اینجا یعنی توی مترو صحبت نکنه؟ خلاصه کلی خندم می‌گیره این‌جور وقت‌ها که همه از دروغگویی بقیه می‌نالیم اما همه‌مون مثل همیم، یعنی عین عین تووو فیلما! همون فیلم‌هایی که مخالفان‌ش ادعا می‌کنند سیاه‌نماییه!

128

· Posted in

لعنتی خیلی به تنهایی عادت کردم! خصوصا تنهایی توی خیابون قدم زدن به هیچ اهمیت ندادن! می‌ترسم نتونم از این عادت به تنهایی بیام بیرون حتی به خاطر عشقی که هیچ وقت تجربه ش نکردم!

127

یکی مشکلات خاورمیانه نابرابری‌های شدید اجتماعی و اقتصادی در مکان‌های مختلف شهری و حومه‌های شهرهای بزرگ و مناطق روستایی است! این نابرابری‌ها همزمان گروه‌های فرهنگی و اجتماعی متضادی رو در جوامع خاورمیانه بازتولید کرده و باعث فعال نگهداشتن شکاف‌های شدید فرهنگی شده است!
تضادهایی که بین سبک‌های زندگی مناطق مختلف شهری  خاورمیانه وجود داره، ریشه در همین ناهمزمانی‌های شدید بین گروه‌های اجتماعی است! در حقیقت بعضی از گروه‌های شهری به دلیل امکانات بیشتر رفاهی و اقتصادی و فرهنگی از زندگی مدرن‌تری برخوردارند و امکان رشد و تغییر بیشتری پیدا می‌کنند در حالی که بسیاری از مناطق شهری و حومه‌ها و مناطق روستایی در همان مقطع زمانی از تبعیض شدیدی رنج می‌برند و افراد با تجربیات متفاوتی در زندگی روزمره خود روبرو هستند و طبعا فاصله زیاد این شیوه‌ها و سبک‌های زندگی متضاد و متفاوت، در افزایش خشونت‌ها، تضادهای فرهنگی و اجتماعی و رشد گروه‌های افراطی نقش موثری داشته و خواهد داشت!

126

نویسنده‌هایی مثل آل احمد و شریعتی معتقد بودند که باید به ریشه‌ها برگردیم برای دنباله‌روی از این ریشه‌ها، موضوعی که برای من قابل درک نیست! این واقعیت که بخواهیم به ریشه‌ها برگردیم برای اصلاح اشتباهات و نقایص و خصوصیات آسیب‌زای اجتماع و فرهنگ مان که ریشه در گذشته داره قابل درک و فهم هست، اما دنباله‌روی و تکرار گذشته چرا؟
بازگشت به خویشتن هم یکی دیگر از ایده‌های آل احمد و شریعتی به حساب میاد! خویشتن یعنی چی؟ یعنی هر ما در گذشته بودیم؟ یعنی بازگشت به عقب؟ ارتجاع و رجعت؟ به گذشته‌ای که از امروز ما عقب‌تر بودند؟ سطح سواد بیش از حد پایین بوده؟ پیروی از جامعه‌ای که حاکمان و قدرتمندان اجتماع با استفاده از ناآگاهی و جهل شدید مردم بر آن حاکم بودند و از تبعیض و خشونت و بی‌عدالتی و بی‌قانونی رنج می‌برده؟!
هر چند فرهنگ ما در این یکی دو قرن اخیر دائما دستخوش تغییر و تحولات بسیار بوده و هست و این اندیشه‌های بازگشت‌خواهانه، برمی‌گرده به وضعیت زیست‌فرهنگ آشفته ما، و تضادهای بالای اجتماعی بین افراد و گروه‌ها و فرهنگ‌های متنوع اجتماعی که پیامدهای سیاسی بسیاری هم برای ما داشته!

125

· Posted in

نوشتن یادداشت‌های وبلاگی پراکنده توی این وبلاگ کمک می‌کنه از خیلی سرخوردگی‌ها و خشم و احساسات منفی شدید  این روزهای خودم  رها بشم! باید اعتراف کنم این وبلاگ تنها دوست صمیمی و قابل اطمینان منه که می‌تونم هر حرفی رو راحت باهاش در میان بذارم! متاسفانه همه آدم‌ها این روزها مثل خودم خسته و دلزده و پر از مشکلات و دغدغه‌های ریز و درشت اند! لااقل آدم‌های اطراف من که اینطوری‌اند! باید این سرخوردگی رو جدی گرفت! ولی خب دوره شده که امکان مکالمه و تفاهم از بین رفته و خستگی و پریشانی و سرخوردگی جای همه چیز رو گرفته!

124

راسش توی کتاب‌های علوم سیاسی رایج ادعایی وجود داره مبنی بر این‌که دموکراسی در جوامع پیشرفته سوپاپ‌های اطمینانی رو باعث شده تا آستانه نارضایتی جامعه و نیروهای اجتماعی خشمگین و سرخورده و ناکام رو کنترل کنه و مانع از شکل‌گیری خشونت‌های اجتماعی غیرقابل کنترل بشه! تجربه شورش‌های جوانان و گروه‌های ناراضی در همین چند سال اخیر در حومه شهرهای اروپایی نشون داد نارضایتی‌های اجتماعی و سرخوردگی های جمعی  که خشونت‌های شهری رو هم در پی داشت!
خب داشتم فکر می‌کردم این همه خشونت و نارضایتی و سرخوردگی در جوامع خاورمیانه خیلی هم جای تعجب نداره متاسفانه! اینجا سرخوردگی و خشم یعنی تنها تجربه‌ای که یه جوان ممکنه توی زندگی کسب کنه! سوپاپ اطمینانی وجود نداره که باز بشه تا انرژی‌های منفی جمعی خالی بشه و بی‌جهت نیست که شهرهای بزرگ خاورمیانه بدترین نوع خشونت‌ها رو در این سال‌ها شاهد بوده!
سرخوردگی‌های اجتماعی در بین گروه‌های مختلف اجتماعی و سنی و فرهنگی می‌تونه منشا خشونت‌های سیاسی و اجتماعی پر هزینه‌ای باشه! خصوصا در جوامع خاورمیانه که سرکوب‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، بستر اصلی این سرخوردگی‌های اجتماعی گسترده است!
یه مسئله دیگه هست و اون بحران‌های اقتصادی و بحران بیکاری هست که بیشتر از همه قشر جوان جامعه رو تحت تاثیر قرار میده و تبعیضات اقتصادی و بحران بیکاری خودش عامل مهمی در ایجاد سرخوردگی‌های اجتماعی و نارضایتی‌های شهری است!‌

123

· Posted in

یه وقتایی توی زندگی آدم بدجوری خسته می‌شه، افسرده می‌شه، حالش از خیلی چیزها بهم می‌خوره، کم میاره، می‌بره!

122

۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه · Posted in

واقعیت این‌جاست که علوم انسانی فراتر از تجربه و مشاهده و آزمایش، نیاز به خلاقیت فکری و ذهنی داره!
فقط من هنوز متوجه نشدم آیا خلاقیت انسانی، مخدوش کننده علم نیست؟

121

· Posted in

دارم به نقش دولت‌ها در شکل گرفتن محتوای درونی و جهت‌گیری‌های ارزشی در علوم انسانی فکر می‌کنم! و فکر ‌کنم مهمترین تلاش از سوی یک دولت برای یکسان‌سازی محتوایی و جهت‌گیری‌های ارزشی در حوزه علوم انسانی برمی‌گرده به پروژه بسط نظریه‌ی مارکسیستی (با گرایش‌های لینینستی و استالینیستی) در تاریخ و علوم آکادمی‌های شوروی باشه! که خب برنامه بزرگی بود و پژوهش‌گران و آکادمیسین‌های شوروی با زور و ضرب و تهدید و تبعید و قانون و برنامه‌های تحقیقاتی و آموزشی و حتی گاه اروگاه‌های کار اجباری، کتاب‌های زیادی رو چاپ و منتشر کردند که حتی الان ترجمه بعضی از این آثار رو توی کهنه‍‌فروشی‌های بالای میدان انقلاب خیابان کارگر میشه پیدا کرد که درباره تاریخ جهان و برنامه‌ریزی‍‌های اقتصادی و تاریخ شکل‌گیری کاپیتالیسم و بحث اقتصاد سیاسی از دیدگاه مارکسیسم رسمی شوروی توی این آثار بحث شده!
بامزه‌ست که اون همه ابهتی که یک زمانی آکادمی‌های شوروی داشتند با سقوط یک پدیده سیاسی یعنی دولت‌های سوسیالیستی- کمونیستی، همه‌ش فروریخت جوری که امروز بخوای اون کتاب‌ها رو بخونی خودت خنده‌ت می‌گیره چطور آکادمیسین‌هایی با این همه ادعا توی تمام علوم یک فرمول رسمی گذاشتند جلوی خودشون و تمام پدیده‌ها و تحولات انسانی رو یک‌شکل و یک‌صدا بر اساس این فرمول بازنویسی کردند!
بعد از سال‌ها از این  وقایع خیلی خوب می‌شه فهمید که پروژه فرهنگستان علوم اتحاد شوروی در بسط  نظریه مارکسیستی در علوم و اندیشه و تاریخ، حاصلی جز ورشکستگی علمی برای روس‌ها نداشت!
ما باید از تجربیات تاریخی روس‌ها استفاده کنیم و به‌شدت از پروژه‌های محتوایی و ارزشی برای تغییر و به انقیاد کشیدن علوم انسانی و فکر و اندشه پرهیز کنیم! نتیجه تمام هزینه‌های هنگفتی که فرهنگستان علوم اتحاد شوروری برای جهانی کردن آثار تولیدی آکادمی‌های روسی کرد  چیزی جز یکسری کتابهای بی‌فایده و بی‌مصرف نیست که در زمان خود هر کدام حاصل جمعی از آکادمیسین‌های روسی بود!

120

· Posted in

علوم انسانی یعنی عرصه پویایی. پویایی. علوم انسانی هم مثل آب میمونه اگر دچار رکود و رخوت بشه می‌گنده و مرداب میشه!

119

· Posted in

یه زمانی بزرگترین لذتم این بود که بارها و بارها توی کتابخونه‌م دنبال یه کتاب خاصی بگردم که پیداش نمی‌کردم! بعد هی دونه دونه با وسواس و دقت بیشتر کتابا رو مرور می‌کردم و حرص می‌خوردم که خدا این کتاب کوش پس!

118

هر چی لینک دانلود آهنگ و ترانه و موسیقی توی نت دستم رسیده دانلود کردم! یه وقتایی که مدیا پلیر رو می‌ذارم روی گزینه پلی آل میوزیک، داره یه آهنگ لایت آرامش‌بخش اجرا میشه یکدفعه میره روی یه آهنگ رپ چنان شیفتی توی روحیه آدم ایجاد می‌کنه که نگو...!
دموکراسی واقعی یعنی همین که بتونی مثل تنوع دنیای موسیقی و ترانه یک جامعه، توی اندیشه و فکر و فرهنگ سیاسی  اون جامعه هم  این همه تنوع و تفاوت ببینی!

117

· Posted in

چقدر خوبه که هم از سن و سالی گذشته‌م که دیگه حوصله اینو که ادای عاشق‌های شکست خورده درنیارم و هم این‌که شاعر نیستم که زبانم دائم در وصف تنهایی و عشق و شکست و اینها باز بشه!

116

همیشه فکر می‌کردم آدم اگر خودش باشه و از بقیه هم انتظار داشته باشه خودشون باش در برابرت، همونجوری که هستند! ولی خب من هر وقت توی رابطه‌م خودم بودم خیلی دلچسب و قابل تحمل نبودم و غیرمستقیم طرد شدم یا که خودم دوری کردم!
بدبختی اینه که هنوزم فکر می‌کنم اگر خودم باشم و طرف مقابلمم راحت باشه و خودش زندگی خیلی زیباتره، با این تفاوت که جدیدا برای حفظ رابطه‌م دروغ گفتن هم یاد گرفتم! انقدری که بهش نگم از چیا می‌ترسم تو چیا ضعف دارم و چقدر بی‌عرضه‌ام برای داشتن خیلی چیزها...!
بله متاسفانه دروغ برای حفظ روابط و بدست آوردن پرستیژ و کسب موقعیت‌های جدید و موفقیت‌آمیز خیلی مواقع لازم می‌شه!

115

۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه · Posted in ,

الان یادم نیست توی کدوم کتاب خوندم که "بین کشورهای دموکراتیک صلح حاکم است" اما دارم نگاه که می‌کنم می‌بینم این گزاره خیلی هم دور از انصاف نیست!
کلا کشورهایی که حاکمانش دست از قدرت نمی‌کشن و به هر شکل و بهانه قصد دارند در رأس حکومت باقی بمونن نقش مهمی در ایجاد تنش در مناطق مختلف جهان دارند!

114

رقابت‌های جهانی انقدر جدی‌تر از گذشته شده و اتحادهای کشورهای غربی انقدر تنگاتنگ‌تر از گذشته شده که حتی تغییر دولت‌ها و  پیروزی احزاب مخالف هم آن‌چنان تغییری در اهداف و روش‌های سیاست خارجی کشورهای غربی ایجاد نمی‌کنه!
این رو میشه عقلانی‌تر شدن هر چه بیشتر سیاست خارجی فرض کرد؟ البته عقلانی شدن رو به معنای پیش‌بینی‌پذیرتر شدن رفتارها و تصمیمات عرصه سیاست خارجی گرفتم! نه به معنای سنجیده‌تر شدن رفتارها و سیاست‌ها!
البته هنوز هم احزاب چپ نرم‌خوتر از احزاب راست و محافظه‌کار هستند ولی بنظر میاد در صورت جنگ همونطور که در لیبی اتفاق افتاد در آینده هم چه احزاب چپ اروپایی و دموکرات‌های آمریکایی بر سر کار باشند و چه احزاب راست و محافظه‌کار، به اتفاق موافق با جنگ باشند!

113

راسش خیلی دلم می‌خواد بدونم چرا گذشتگان ما برای مبادلات و تجارت شهری به ساخت بازارهای محصور و سربسته روی آوردند! به خاطر امنیت بیشتر؟ تحت تاثیر معماری دوره‌ای خاص؟ اگر اشتباه نکنم چنین بازاری در شهرهای بزرگ ایران با همین فرم و ساختار عمدتا در مراکز شهری زمان خودشون بنا شدند و همه محصور و سربسته!
اگر آدم پولداری بودم حتما یک بنیاد یا موسسه پژوهشی تاسیس می‌کردم و نخبه‌ترین و خُبره‌ترین افراد حوزه علوم انسانی رو جمع می‎‌کردم تا برای خیلی از اینجور سئوالات درباره جامعه ایران پاسخ‌ مناسب پیدا کنند! متاسفانه تمام آن‌چه که ما تاریخ تحلیلی درباره ایران داریم تحت تاثیر ایران‌شناسی آمریکاییه و با وجود این‌که کارهای خوبی انجام دادند و زحمت بسیاری کشیدن و باید سپاس‌گذار این معدود تلاش‌های نظری و تحلیلی باشیم که به فراتر از آثار تاریخی صرف حرکت کردند اما واقعیت این‌جاست که ایران‌شناسی نظری-تحلیلی آمریکایی هنوز برای خیلی از این پاسخ‌ها حرفی برای گفتن نداره!
برای من جذابیت قضیه بازارهای سنتی، خصوصا بازار تهران، این‌جاست که در دوران مدرن نه تنها چنین فضا و معماری سنتی دچار کژکارکردی و رکود نشده بلکه در این سال‌ها رشد و گسترش بسیاری یافته و عجیب این‌جاست که با تمام سختی‌های حمل کالا به دالان‌های تنگ و تاریک بازار که مشکلات بسیاری به تجار و فروشندگان تحمیل کرده با این‌حال جزو مهمترین مراکز پخش کالاهای  مختلف و متنوع به سراسر کشوره و جالب این‌جاست که مرکز مراجعه  و تهیه نیاز اقشار و گروه‌ها و طبقات مختلف از مصرف‌کنندگانه! بحث‌های نظری جالبی میشه درباره این مرکز خرید سنتی مطرح کرد!
حضور دائمی مصرف‌کنندگان و خریداران از هر قشری در این مکان و اینکه چرا همه‌جور قشر به چنین بازاری اعتماد می‌کنند خودش خیلی مهمه! محمدرضاشاه دهه‌ 50 سعی کرد تا با گسترش مراکز خرید مدرن در برابر قدرت اقتصادی بازار بایسته اما موفق نشد! درست همین هدف رو کرباسچی شهردار تهران دنبال کرد و به اسم نوسازی شهری سعی کرد بازار مدرنی در نواب تهران بنا کنه تا جایگزین چنین مکانی بشه! که خب کرباسچی هم دادگاهی شد! سال‌های اخیر هم که با ورود متروی شهری به بازار و گسترش مسیرهای مترو، روزانه حجم بالایی از خریداران رو از مناطق مختلف شرق و غرب و شمال و جنوب تهران و شهرهای دیگه برای خریدهای کلی و جزئی به این مکان منتقل می‌کنه! همین هم باعث شده این فضای پیچ در پیچ تنگ و سرپوشیده و محصور روز به روز بزرگتر بشه و مجتمع‌های تجاری مدرن در قلب این دنیای محصور سر از خاک بیرون بیاره!
بنظر من قدرت اقتصادی بازاری‌ها برمی‌گرده به یکی حضور اصناف مختلف در این مکان، دوم پخش بیشترین کالاهای وارداتی کشور از این بازار! خصوصا که اصناف و اتاق‌های بازرگانی گلوگاه اقتصاد ایران هستند!

112

· Posted in

مدتهاست قدرت تشخیص واقعیت از خیال رو از دست دادم! خیلی جاها دیگه قادر نیستم واقعیت‌ها رو تشخیص بدم و دائما خیال رو به جای اون می‌ذارم!

111

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه · Posted in ,

این روزها هر چقدر مقاله‌های اجتماعی روزنامه‌ها و سایت‌های خبری رو مرور می‌کنم یه مطلبی هست که واقعا دلم می‌خواد گزارشی، اشاره‌ای چیزی دربارش بخونم اما متاسفانه انگار نه انگار؛ یعنی انگار به چشم کسی نیومده! چی؟ اینکه کلان شهری مثل تهران داره تبدیل میشه به شهر دستفروشان سالخورده!
میدونید سالهاست که در بسیاری از خیابون‌های شلوغ شهر کودکان کار مشغول تکدی‌گری و دستفروشی‌اند! شاید دیگه این پدیده جزو هویت ذاتی این شهر شده! دستفروشی جوون‌ها هم که باز پدیده تازه‌ای نیست! تکدی‌گری سیار خانواده‌های مسافر در راه مانده‌ام که سال‌هاست رایج شده و روزبه‌روز بر تعداد این گروه افزوده شده!
اما این روزها چیزی با کمی دقت بیش از همیشه رخ‌نمایی می‌کنه افراد سالخورده‌ای اعم از خانم و آقاست که در گوشه‌ای از خیابون بساط بسته‌های تخمه، انگشتر و بدلیجات، روسری و شال، دستمال کاغذی، و اجناس خورده ریز بسیاری را پهن کرده‌اند و مشغول کسب روزی شرافتمندانه‌اند!
اولین بار که به این مسئله دقت کردم روزی بود که توی خیابون ولیعصر از چهارراه طالقانی تا جمهوری رو قدم‌زنان می‌رفتم و با کمال تعجب میانگین هر 15-20 قدم یک پیرمرد دستفروش دیدم که جالب بود اغلب بساط‌شون اجناس مرسوم دستفروشان نبود مثلا یکی که کمی بالاتر از چهارراه ولیعصر بود بساط فال قهوه پهن کرده بود و یکی دیگر انگشتر و دیگری وسائل عتیقه مثل ساعت فلان مارک و پیپ و اینها که نشان از این واقعیت دارد که این افراد وسائل و مهارت خود را در این سن و سال به فروش گذاشته‌اند و در واقع دستفروش نیستند و از ظاهرشون پیدا بود که فشار اقتصادی آنان را به کنار خیابان کشانده است! افرادی که شرافت و غرور خود را حفظ کرده‌اند و با وجود این سن و سال و بعد از یک عمر تلاش حاضر به تکدی‌گری نیستند و برای رفع هزینه‌های سرسام‌آور به گوشه‌ای از این خیابان‌های آلوده و پر از غبار و گرد و خاک پناه برده‌اند.
من خیلی وقت بود دلم می‌خواست ببینم همین‌طور که رسانه‌های منفعل ما زنگ‌خطر حجم بالای چک‌های برگشتی رو به صدا درآورند، اشاره‌ای یا گزارشی از محاصره پیاده‌رو توسط سالمندان دستفروش هم بکنند که متاسفانه من ندیدم چنین مطلبی رو! همون‌طور که چک‌های برگشتی نشان از رکود بازار و وضعیت بحرانی اقتصاد داره این پدیده اجتماعی نوظهور هم که روز به روز بر ابعادش اضافه میشه معنای خوشی نداره و باید زنگ خطر رو به صدا درآورد!

110


واقعیت این‌جاست که ما نباید خیلی انتظار یک اقتصاد با ثبات را در ایران داشته باشیم! کاری به دولت حال حاضر ندارم! حرفم فراتر از دولت حال حاضر یا جمهوری اسلامی است! مسئله همان مسئله یک قرن گذشته‌ست! یعنی وابسته شدن هر چه بیشتر اقتصاد ایران به ثروت حاصل از فروش نفت از عصر رضاشاه و محمدرضاشاه پلهوی تا دوران اخیر! پول‌های بادآورده یا اصطلاحا درآمدهای رانتی!
اینجا منظورم فعلا آن جنبه‌ها و عوارض تورمی حاصل از تزریق درآمدهای نفتی به اقتصاد ایران نیست!
ثبات اقتصاد مدرن در تمامی کشورها تحت‌الشعاع دو نهاد کاملا مدرن و پیچیده‌ست: یک بازار؛ دو دولت!
مسئله اول که بیشتر به چشم می‌خورد این‌جاست که ترزیق درآمدهای نفتی در یک قرن اخیر بارها باعث بهم خوردن تعادل عرضه و تقاضا در بازار اقتصاد ایران شده! که خوب اثرات این بی‌ثباتی بارها تورم‌های شدیدی را به اقتصاد ایران تحمیل کرده و گاه این تورم‌های شدید به رکود اقتصاد ایران منجر شده و تاثیرات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بسیاری با خود به همراه داشته!
مسئله دوم به دولت مربوط می‌شود! دولت به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی مدرن! نه الزاما دولت‌های عصر پهلوی یا دولت‌های بعد از انقلاب! یعنی خیلی فراتر از تاثیر سیاست‌های دولت‌های وقت! دولت مدرن نقش کلیدی و محوری در ثبات اقتصادی یک کشور بازی می‌کنه! چه دولت در یک جامعه سرمایه‌داری با غلبه سیاست‌های لیبرالی و اقتصاد متکی بر بازار آزاد و چه دولت در جوامع سوسیالیستی سابق و سیاست‌های متمرکز اقتصادی و کنترل شدید بازار با سیاست‌های دولتی! برای همین در کنار اقتصاد بازار، دولت‌ها نقش بسیار حساسی در تعادل و ثبات اقتصادی یک جامعه دارند! خصوصا نوع و شیوه خاص سیاست‌های اقتصادی هر دولت در مقطع خاصی پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدت بسیاری بر اقتصاد یک کشور دارد و می‌تواند باعث ثبات و بی ثباتی در دروه‌های زمانی کوتاه مدت و بلند مدت بشود!
افزایش درآمدهای نفتی و رابطه تنگاتنگی که بین این درآمدها با نهادهای دولتی در ایران یک قرن اخیر ایجاد شده، پیامدهای ساختاری و در عین حال روحی روانی مهمی بر نهاد دولت و کارگزاران دولتی داشته است! پیامدهایی که نقش مؤثری در بی‌ثباتی اقتصادی مکرر ایران معاصر داشته است!
مهمترین پیامد ساختاری، ناشی از بدست گرفتن امور نوسازی و طرحهای عمرانی و اقتصادی کشور بود که ماحصل آن رشد و چاق شدن دولت از طریق احداث صنایع و بنگاه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی بود که دولت را به بزرگترین کارفرمای کشور و بلکه کارفرمایی غول پیکر تبدیل کرد! طبعا چه در عصر رضاشاه و چه بعد از آن اقتصاد ضعیف و سست بنیاد عرصه خصوصی و یا حتی بی‌میلی گروه‌های سنتی در ورود به عرصه‌های مدرن اقتصادی و تولیدی و ریشه‌دار بودن اقتصاد سوداگری در بازار اقتصادی سنتی، ضرورت ورود سریع و گسترده دولت‌های ایرانی به بازار اقتصاد ایران را توجیه میکنه! اما همین رخداد تاریخی و سیاسی، ضربه‌های جبران‌ناپذیری به اقتصاد و سیاست در ایران وارد کرده! اولین پیامد این رخداد تاریخی شکل گرفتن اقتصاد دولتی و به دنبال آن رشد و پرورش مدیران اقتصادی دولتی است که این کارگزاران وظیفه مدیریت بنگاه‌های تولیدی و تجاری دولتی را برعهده گرفتند و یکی از مهمترین ریشه‌های فساد سیاسی و اقتصادی در ایران از همین قشر و طبقه ناشی می‌شود! فسادی که از دوره پهلوی اول جریان داشته و تا امروز مهمترین ضربه را به اقتصاد و سیاست ایران زده! واقعیتی که امروز در جریان مدیرانی مثل خاوری مدیرعامل بانک ملی و یا پرونده فساد 3هزار میلیاردی جریان داره به همین رخداد تاریخی برمی‌گردد ! از طرفی اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های مختلف کوچک‌سازی و خصوصی‌سازی بنگاه‌های گسترده دولتی هم عوارض خاص خودش را به همراه داشته! مثل بازتوزیع نامتوازن ثروتهای عمومی و رشد بنگاه‌های انحصارگرا مثل همین صنایع فولاد تحت مدیریت گروه آریا که بازار فولاد کشور را تحت تاثیر خودش قرار داد و این گروه می‌توانست به راحتی تعادل و ثبات در بازار فولاد را به نفع گروه تجاری خودش بهم بزند! اینها نمونه‌های جزئی از وضعیت اقتصادی ایران معاصره که نشون میده موقعیتهای ساختاری درهم‌تنیده‌ای در تاریخ اخیر ایران شکل گرفته که می‌تواند عامل مهمی در بی‌ثباتی اقتصاد ایران باشد!
اما پیامدهای روحی روانی کارگزاران دولتی شاید یکی از مهمترین عوامل نادیده در بی ثباتی اقتصادی یک قرن گذشته ایران باشد! اقتصاد متکی به نفت به مرور پیامدهای روحی روانی خاصی بر تصمیم‌گیرندگان این دستگاه عظیم دولتی داشته است! و آن فاصله گرفتن از واقعیت‌های موجود است! چرا؟ از اونجایی که درآمدهای نفتی در خزانه دولت ذخیره و بعد از طریق دولت بازتوزیع شده طبعا کارگزاران دستگاه‌های دولتی با منابع مالی گسترده‌ای روبرو هستند که باید در برنامه‌ها و امور جاری هزینه شوند! و از اونجا که در اجرا و بازتوزیع همواره مسئله تبعیض و فساد باعث رشد یکعده و مانع از رشد دیگران شده است فاصله ای بین منابع در دسترس بین گروه‌های مختلف درون اجتماع ایجاد شده است! برای همین بارها کارگزاران دولتی از دوره پهلوی تا دوره‌های مختلف جمهوری اسلامی بر وضعیت خوب اقتصادی و منابع سرشار مالی و رونق و فراوانی سخن به زبان آورنده‌اند و در مقابل اقشار مختلف جامعه دائما در حال ناله از گرانی و تورم و بی‌پولی و وضع بد اقتصادی اند! در حقیقت کارگزاران دولتی بدلیل منابع سرشار در دسترس حاصل از درآمدهای نفتی قدرت درک واقعیت‌های اطراف را از دست می‌دهند و متوجه نیستند تعداد بسیار بالایی از افراد جامعه در ازای کارهای سخت و توان‌فرسا تنها شانس برخورداری از کمترین سطح درآمدها را دارا هستند! همین پیامد روحی و روانی خود مانع سیاست‌های صحیح اقتصادی از سوی دستگاه عریض و طویل دولتی بوده است! چرا که در دنیای امروز دولت‌ها فراتر از نقش بازار در ثبات و تعادل اقتصاد سهم دارند و تا وقتی که کارگزاران دولتی رابطه نزدیکی با واقعیتهای ملموس اقتصادی مثل بیکاری، تورم، سطح درآمدها، میزان ساعات کاری و درآمد مرتبط با آن، در سطح جامعه نداشته باشند درک درستی از واقعیتهای اقتصادی جامعه نخواهند داشت و میلی برای اخذ سیاستهای صحیح مالی و پولی ندارند! برای همین است که در اوج بیکاری و تورم و رکود، تصمیم‌گیران سیاستهای اقتصادی کشور دائم از وضعیت خوب اقتصادی مردم حرف می‌زنند! و نظام آماری پر رنگ و لعاب خالی از واقعیت‌های عینی زندگی روزمره معیشتی جای واقعیت‌ها را می‌گیرد و اگر به تاریخ اقتصادی چند دهه گذشته ایران مراجعه کنید تمام سیاست‌های اقتصادی ما بر اساس همین نظام‌های آماری سلیقه‌ای دوره‌ای طراحی و اجرا شده و دائما بر تورم و بی ثباتی اقتصادی در تمامی مقاطع افزوده است!
این عوامل تا امروز بی‌ثباتی اقتصاد ایران را در پی داشته است! سیاست‌های تورمی گذشته، طرح‌های نوسازی و اقتصادی پر آب و تابی که دوای درد نبوده و تنها باعث چاق‌تر شدن اقتصاد پولی ایران شده و اقشاری از جامعه را ثروتمند کرده و برای بیشتر اقشار جامعه تنها تورم و فقر به ارمغان آورده است!
متاسفانه اقتصاددانان ما هم از طیف‌های مختلف لیبرال تا چپ، بدون‌ این‌که با واقعیت‌های تاریخی خاص جامعه ایران آشنا باشند با نسخه پیچیدن‌های تک‌بعدی مثل خصوصی‌سازی و یا همین هدفمندی یارانه‌ها  در طی چند دهه اخیر نه تنها به ثبات و تعادل اقتصاد ایران کمک نکرده‌اند بلکه باعث آشفتگی و تورم و رکود بیشتر و از بین رفتن نیروی تولیدی صنایع و هدر رفتن برنامه‌های صنعتی گذشته شدند!
کار صحیح و اصولی با نسخه پیچیدن‌های مقطعی تک‌بُعدی اقتباسی از دیگر اقتصادهای دنیا پیش نخواهد رفت! هر چند تزهای ترکیبی که خاص ایران باشد هم با فقدان بسترهای مناسب سیاست‌گذاری و اجرایی روبرو است که به خاطر همان پیامدهای ساختاری و روحی روانی اشاره شده در بالا، شاید اصلا امکان طرح و اجرا نداشته باشد!

109

من همیشه از قهرمان‌ها و قهرمان‌بازی و افردای که بی‌خردانه دنباله‌روی قهرمانان بودند بدم اوومده، اما دقت که می‌کنم می‌بینم با وجود شخصیت آروم، محافظه‌کار و گاه ترسو و خجالتی، همیشه سعی کردم شبیه قهرمان‌هایی که ازشون بدم میومده زندگی کنم. انقدر که هیچ‌وقت با هیچ ضدقهرمانی طرح دوستی و رابطه نداشتم! همیشه مستقل و تنها بودم و هیچ‌وقت مرید و دنباله‌رو نبودم! حتی به قیمت از دست دادن موقعیت‌های اندک این زندگی کوتاه دست از ارزشهای خودم برنداشتم! میدونم همه اینها بی‌ارزشه خودمم برای هیچ ژست قهرمانانه‌ای ارزش قائل نیستم اما لااقل برای خودم جالب بود که می‌بینم آدم ممکنه گاهی از افکاری فرار کنه و بیزار باشه که داره توی رفتار بازتولیدشون میکنه!

107

اکثریت ما ایرانی‌ها، اندیشه‌ها رو نمیفهمیم فقط ژست‌ها رو می‌بینیم! برای همین آخر سر، سر از چاه شخصیت‌پرستی و ظاهرگرایی و سطحی‌نگری در میاریم!
چه تحصیلکرده‌های پر از ادعا و چه افراد بی ادعا، فرقی نمیکنه این خصلت جمعی ماست! و باز مثل همیشه از ماست که بر ماست!

106

داشتم پیش خودم مجموعه قهوه تلخ مهران مدیری رو با نمایش‌های غلامحسین ساعدی مقایسه می‌کردم!
مدیری و نویسنده‌های مجموعه‌ش درد ما رو مثل همیشه بالاجبار برای رهایی از سانسور به دوره خیالی ما بین زندیه و قاجار بردند و دارند از خصلت‌های رایج بین ما صحبت می‌کنند و دلیل وضعیت بی سروسامان ما رو در خصلت‌های ناشایستی که در بین تک تک ما رایج هست میدونن: دروغ، چاپلوسی، شخصیت‌پرستی، بی‌قانونی، تبعیض و بی‌عدالتی، به کار گماردن انسان‌ها نالایق و مطیع، بی‌کفایتی کارگزاران، فساد سیستم اداری و اجرایی، بی‌سوادی و ناآگاهی اقشار و گروه‌های مختلف و ...

105

گفتار و نظرات روشنفکرهای ما هیچ‌کدوم عمق کافی نداره!  و بیش از این‌که حاصل فکر و اندیشه تاریخی باشه ، حاصل ترجمه طوطی‌وار اندیشه‌های دیگرانه که هر چند ممکنه نظرات ارزشمند و مفیدی باشند اما الزاما حکایت دردها و تجربیات تاریخی ما نیستند! و تکرار طوطی‌وار این آثار گرانبها و ارزشمند شاید بجای سود، ضرری به اندازه گمراه کردن یک نسل و بلکه چندین نسل رو در پی داشته باشه!

104

غلامحسین ساعدی دهه 40 همش توی نمایشنامه‌هاش می‌خواد از نقش استعمار و غرب در عقب ماندگی جوامعی مثل ما بگه! امروز من نگاه می‌کنم می‌بینم روشنفکرای ما توی دهه‌های 40 و 50 مثل آل‌احمد، شریعتی، ساعدی، براهنی و البته خیلی از نویسنده‌ها و شاعران همعصر اینها در خواب غفلت بودند! واقعا چرا؟ چرا یک نویسنده و اهل قلم باید چنین در خواب غفلت باشه؟ این همه اشتباه تاریخی رو بنظرم باید در فقدان تجربه تاریخی قلم بدستان این دوره دانست! و البته تکرار طوطی‌وار ادبیات پسااستعماری رایج در جهان از منتقدان غربی گرفته تا  چپ‌های آمریکای لاتین!

103

فعلا باید به همین که این روزها و این سالها زنده‌ام و دارم نفس می‌کشم قناعت کنم! از این روزگار پست بیش از این نباید انتظار داشت!

102

۱۳۹۱ خرداد ۲۰, شنبه · Posted in , ,

حتی این عنوان کتاب "دموکراسی معرفتی"م هم یکجورایی بعدا بود که فهمیدم توی فرهنگ ایران طور دیگه ای فهم و برداشت می‌شه! در حقیقت من از "معرفتی" هیچ نوع برداشت و معنایی ارزشی نداشتم! در حالی که توی فرهنگ علوم کهن ایران معرفت برداشت و معنای خاصی داره که کاملا با اونچه که توی علوم مدرن عقلگرایانه و تجربی برداشت می‌شه یکی و برابر نیست بلکه حتی دو دنیای متفاوت و متضاد اینجا در برابر هم قرار می‌گیرند!
فکر کنم بهتر بود همون عنوان فرعی یعنی "درباره دموکراتیک شدن دانش" رو عنوان اصلی کتاب قرار می‌دادم و بعد توی مفهوم‌سازی‌های درون کتاب هم دقت بیشتری به خرج می‌دادم!

101

حالا که چند سال از چاپ کتابام گذشته، بهتر که نگاه می‌کنم حس می‌کنم همچین عنوان‌هایی که برای کتابام گذاشتم دلچسب نیست نافرمه، شاید نشه از روی عنوان کتابها خوب با موضوع آثار ارتباط برقرار کرد!
خب حتی توی موضوعات فکری و تحقیقی هم عنوان مناسب گذاشتن کار راحتی نیست! خصوصا وقتی ناشرا هم توی عنوان کتاب دخالت کنند مثلا این عنوان "مدرنیته زایا" که "زایا" در حقیقت پیشنهاد ناشر بود و حالا بعد از یک سال از چاپ کتاب اصلا برای خودمم مفهوم نیست این اصطلاح "مدرنیته زایا" !

100

· Posted in

من دلم می‌خواد توی زندگی فقط راه خودم رو برم! نمی‌گم میرما، میگم چنین چیزی رو دلم می‌خواد!

98

· Posted in

جدیدا دارم به این فکر میکنم دنیا که هیچ وقت با روی خوشش به من نتابیده که، با این سن و سال و این همه استعداد هم که مدتهاست بیکارم و دارم زندگیمو توی این دیار سیاه و بی امید هدر میدم! خب پس دیگه چرا با تمام این بدبختیها و ستخیها خودمم زندگیمو سختتر کنم؟ چرا صبح تا شب مثل بقیه فحش و ناسزا از دهنم دربیاد و دائما این و اون رو مقصر وضعیت خودم بدونم؟ چرا هی 24ساعته غرغر کنم و از این و اون بد بگم؟

97

حکومتهای اقتدارگرایی که دائما با فرهنگ دروغ میزنن توی سر مردم خودشون متوجه نیستن تمام این توسریها و ظلم و دروغ روزی تبدیل به زلزله‌ای از خشم و کینه و نفرت خواهد شد و برسرشون هوار خواهد شد!
چرا دیکتاتورها وقتی بر کرسی قدرت تکیه زدند برای لحظه ای هم از این خشم خروشان و مهیب نمی‌ترسند؟! این ناشی از ضعف جامعه‌ست یا ضعف شخصیتی دیکتاتورها و اطرافیانشونه؟

96

شک دارم بشه بی‌خردی و نادانی انسانی‌مون رو درمان کرد! آدم‌ها جوری برنامه‌ریزی شدند که توی جهل خودشون گیر کردن و بعد جالبه که این جهل رو اوج خردمندی و عقلانیت می‌دونند!

94

۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه · Posted in

"می‌زنم فریاد هر چه باداباد/ وای از این طوفان، وای از این بیداد آه، وای از این بیداد/ وای از این بیداد آه، وای از این بیداد"

93

· Posted in

"من یه گل هزار پرم که پای هر پرم یه خاره / داغ تابستون رو سرم اما تنم پر از بهاره/ اون با ستاره همسفر من گل داغ خورشیدم / سیاه تر از بخت بدم رنگی به دنیا ندیدم"

92

· Posted in

"بیرون از خونه، دلا همه سنگ/ هر چی می‌بینی رنگه و نیرنگ/ تو مثل یه پر می‌بردت باد، حتی یادتم می‌برن از یاد/ دل کوچولو، دل دیوونه، دیگه نرو از خونه/ پشیمون می‌شی، پریشون می‌شی، نمی‌دونی دیوونه"

91

یکی سرچشمه‌های قوی گفتار و طرز تفکر ما درباره دیگران، خواسته‌ها و تمایلات درونی و شخصی خودمونه که از طریق فرافکنی اونها رو به دیگران نسبت میدیم! البته این فرافکنی‌ها اغلب دلایل بیرونی مکملی هم دارند! مثلا شباهت تمایلات و رفتار ناپسند اون دیگران به تمایلات و رفتاهای دوست‌نداشتنی درونی ما!
پس قبل از اتهام‌افکنی و افکارناپسند نسبت به دیگران اول از همه بهتره فکر کنیم ببینیم ریشه اصلی گفتار و طرز تفکرات ما نسبت به اون دیگران در درون خودمونه یا نه!
فرافکنی نقش مهمی در سیاست خارجی دولتها و دشمنی غیرعقلانی نسبت به یکدیگر داره!

90

· Posted in

فرق بین واقعیت و خیال تا چه حده؟ اصلا چیزی به اسم واقعیت و خیال داریم؟ یا خیال می‌کنیم که واقعیت چیزی واقعی‌تر از خیال است؟ چقدر عجیبه که خیال‌ها می‌تونند به واقعیت تبدیل بشن و واقعیت‌ها ممکنه خیالی بیش نباشند!

89

· Posted in

"زیاده طلبی و بی بندوباری در مغز مرد برنامه ریزی شده است. او با دارا بودن مقدار زیادی تستسرون باید به نیاز دیرینه ی زاد و ولد پاسخ گوید. بنابراین از نظر بیولوژیک مناسب تک همسری نیست. بعضی از مردها مونوگامی (تک همسری) را چیزی می دانند که میز و صندلی از آن درست شده است. اگر این نیاز فشار زیادی به مرد وارد کند او حتی تا حضیض زناکاری فرو می غلتد تا بقای قبیله را تضمین کند."
تفاوت هاي زن و مرد در رابطه جنسي/ نويسنده: آلن و بارباراپیز / مترجم:بیژن و پگاه پایدار/انتشارات:نشر افکار 1383.

وقتی بشر تا این درجه موجودی زیستیه راستش حرف زدن از عقلانیت باید با اما و اگرهای زیادی باشه! و باید فرهنگ و حقوق حاوی نگاه منعطف‌تری به انسان و رفتارش باشه!

88

· Posted in

واقعا یه مسئله خیلی مهمی که هست اینه که توی نظام‌های حقوقی مطرح دنیا بین رابطه بین میزان جرایم با خصوصیات زیستی انسان رو در نظر گرفتند؟
حقیقتا فکر نمی‌کنم مجازات بزهکاران که عمدتا در گذشته در اغلب نظام‌های حقوقی بر اساس عرف و سنت و فرهنگ تعیین می‌شده این موضوع مورد توجه قرار می‌گرفته! این‌که رفتارهای بزهکارانه تا چه حد ناخواسته و براساس رفتارهای زیستی بوده و نه بر اساس تصمیمات آگاهانه و عقلانی!

87

· Posted in

چه میزان از علمکرد یک انسان عقلانی و چه میزان تحت تاثیر ویژگی‌های زیستی و هومون‌هاست؟ هر چند بنظرم این نحوه از پرسش دچار مشکله! باید جور دیگه‌ای مسئله رو مطرح کرد!

85

· Posted in

مشکل اینجاست که همه چیز عقلانی نیست که ما می‌خوایم یا میگم باید با عقلانیت حل‌ش کنیم!

84

این روزا واقعا توانایی هیچ کاری رو ندارم! اما در عوض دائم سرک می‌کشم توی سایت‌های خبری داخلی که عمدتاً وابسته به جناح‌های مختلف حکومتی‌ان و هر کدوم از یک جریان ریز و درشت سیاسی سردرمیارند!
البته اغلب خبرها دقیقا کپی پِیس از همدیگه‌ست اما اون یادداشت‌ها و مقالات خاص هر سایت خبری حکایت از جهت‌گیری خاص و متفاوت هر کدام از این جریان‌های ریز و درشت سیاسی داره!
ولی باید قبول کرد که رشد و گسترش سای‌های خبری داخلی، با وجود محدودیت‌های سیاسی و حقوقی و امنیتی که در پخش اخبار دارند باعث یک انقلاب خاموش و آرام در عرصه سیاست ایران شده!
تا پیش از این خیلی از خبرهای پشت پرده یا خبرهایی که درون دولت اتفاق می‌افتاد در رسانه‌های محدود کاغذی امکان انعکاس نداشت. بماند که رسانه‌های صوتی و تصویری دولتی که جای اخبار لالایی پخش می‌کنند و کلا قصد دارند مخاطب ناآگاه رو توی فضای مریخ به سیر و سیاحتی رایگان ببرند!
حالا وسعت سایت‌های خبری علاوه بر اینکه امکان پخش اخبار طیف‌های گوناگون سیاسی فعال داخلی ایران رو باعث شده، امکان درز خیلی از خبرهای محرمانه داخل نهادهای اجرایی و تصمیم‌گیری رو هم فراهم آورده و باعث آگاهی بهتر و بیشتر از جریان‌ها و روابط درون این نهادها شده!
حتی میشه گفت جنبش سبز در انتخابات سال 88 تحت تاثیر چنین فضای جدیدی شکل گرفت و رشد پیدا کرد! خصوصا که رشد سریع سایتهای خبری ریز و درشت باعث درز خیلی از وقایع و اخبار بعضا محرمانه درون دولت احمدی‌نژاد شد که با هدف‌های مختلفی چنین اخباری  رو گاه از طرف رقبا و گاه از طرف جریان‌های درون دولت منتشر شد تا پیامدهای سیاسی موردنظر اون گروه و جریان و طیف شکل بگیره!
جالب اینجاست که امروزه یکی از منابع و اطلاعات اولیه برای سایتهای خبری و تحلیلی فارسی خارج از ایران همین اخبار سایتهای خبری داخلی هست!
ما همیشه بیرون از گود سیاست و جریانهای ریز و درشت درون سیاست ایران بعد از انقلاب 57 بودیم! برای همین قادر نبودیم شناخت درستی از جریان‌های سیاسی این دوسه دهه داشته باشیم! اینو علاوه بر تحلیل‌های سیاسی خیلی از گروه‌های سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور، در بین خود مردم توی کوچه و خیابان، توی مغازه و صنف و شرکت و ادارات، توی دانشگاه‌ها و بین اساتید و حتی بین دانشجویان و حتی بین ماهایی که علوم سیاسی خوندیم توی دانشگاه به خوبی می‌شد و می‌شود دید! ناآگاهی و عدم شناخت کافی از جریان‌ها و طیف‌های درون قدرت و سیاست باعث ایجاد توهمات در شناخت و نادرستی تحلیل‌های سیاسی شده! رشد سریع سایت‌های خبری، هر چند که سعی شد تا جلوی رشد اون از طریق فیلترینگ و دیگر سیاستهای تنبیهی گرفته بشه، اما کمک کرده تا لااقل یک سیاست‌شناس و محقق بتونه شناخت بهتر و تازه‌ای از واقعیت‌های سیاسی درون ایران داشته باشه! گروه‌هایی که هستند، جریان‌ها، طیف‌ها و سلیقه‌هایی که در حال فعالیت هستند و شاید بهتر بشه فهمید چه اتفاقاتی در حال وقوع است و حتی  این آگاهی و شناخت کمک بسیاری به پیش بینی دقیق‌تر آینده سیاسی ایران خواهد کرد!
شاید نظات من خیلی خیلی خوشبینانه باشه! اما رشد و گسترش ملی و بومی-محلی سایتهای خبری  می‌تونه امکان توهم‌زدایی بیشتر از فهم سیاست در ایران را در پی خواهد داشته باشه و فضای بهتر شناخت و فهم از یکدیگر را فراهم بیاره! تا وقتی که ما در ایران از همذیگه شناخت بهتر و کافی نداشته باشیم نمیتونیم جامعه‌ای عاری از خشونت و آزاد و دموکراتیک داشته باشیم! متاسفانه قرنها انسداد سیاسی باعث خاموشی ما در برابر یکدیگر و ایجاد تکصدایی شده و این به بیگانگی از هم و غلبه و خشونت گروهی برعلیه دیگر گروه‌ها شده و همواره در قرون کهن و قرون اخیر تکثر و تنوع قربانی وحدت شده!
سایت‌های خبری ریز و درشت راه رو باز کردند برای تجلی تنوع و تکثر و باید دید در آینده که مخاطبان عام کوچه و برزن از روزنامه‌های کاغذی به این دنیای ابرمتن چندرسانه‌ای کوچ می‌کنند چه تحولات تازه‌ای در سیاست ایران رخ خواهد داد!
هر چند هنوز سایت‌های خبری تولیدکننده محتوا و خبر خیلی اندک و کم‌شمار اند و بیشتر دنباله‌های کپی‌پیس کننده دارند !

83


پوتین که مدافع دیکتاتورهایی مثل صدام و قذافی و اسد بوده همه هم یا سرنگون شدن یا در حال سرنگون شدن، حالا برگشته گفته روسیه حامی حقوق ملت ایران است! جالبه از قضیه نسل کشی توی بوسنی در دهه 90 قرن 20، هر جای دنیا که نسل‌کشی اتفاق افتاده روسیه مدافع و حامی سرسخت دولتی بوده که دست به نسل‌کشی و کشتار و سرکوب زده! روسها قرن‌هاست که در جهان یا عامل خشونت و کشورگشایی بودن یا حامی خشن‌ترین و دیکتاتورترین دولتها در نقاط مختلف جهان! یعنی این یه خصلت ملی حساب میشه؟ یا روسها امکان و پناسیل مناسب‌تری برای کسب منافع ملی ندارند؟! جالب این‌جاست که ایران ضربه‌های جبران‌ناپذیری در دو قرن اخیر از روسها خورده و حالا آقای پوتین مدعی دفاع از حقوق ملت ایران شده! کشوری که حامی دولت صرب در کشتار مسلمان بوسنی و بعد کوزو، حامی صدام با اون همه جنایت و این اواخر هم که حامی قذافی و اسد بوده و هست که جنایتهای آشکاری بر علیه مردم کشور خودشون انجام دادند! یعنی توی روسیه کسی نیست که برای چهره کشورش اهمیت قائل باشه؟! البته نباید انتظار خاصی داشت چون هنوز هم متاسفانه تمام دولتها به دنبال منافع سیاسی کشور خودشون هستند و خب در همین تحولات کشورهای عربی همچنان جهت‌گیری دولتهای خارج از منطقه نه از روی حقوق انسانها بلکه بر اساس جبهه‌گیریهای منطقه‌ای و بین‌المللی و منافع کوتاه مدت دولت متبوعشون بوده و هست! چقدر سخته با وجود گرگ‌صفتی دولتها امید داشتن به جهانی عاری از خشونت!

82

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه · Posted in

از وقتی که آقای فرهادی جایزه اسکار رو برای سینمای ایران به ارمغان آورده حتی سطحی‌ترین بازیگران سینما هم توی مصاحبه‌های خودشون دلیل کم کاری‌شون رو نبود فیلم‌نامه قوی اعلام می‌کنند! واقعا امیدوارم  این اتفاق مبارک، تاثیرات بلند مدت داشته باشه و بدنه سینما رو هم مسئولیت‌پذیرتر کنه تا کیفیت فیلم‌های خودشون رو ببرن بالا! قبول دارم موانع فنی و ممیزی و گیشه ناچیز، سطح کیفیت سینمای ایران رو به شدت پایین آورده اما همین که سطحی‌ترین هنرپیشه‌های سینما که اتفاقا پرکارترین‌های این سینما هم هستن حرف از فیلنامه‌های قوی و ضعیف می‌زنند و عده‌ای از پرکارترین اونها حاضر شدن دیگه هر پیشنهادی رو قبول نکنند نشون میده اگر بدنه سینمای ما مسئولیت‌پذیر و آگاه باشه میشه با وجود تمام موانع کارهای ارزشمند و قوی به سینمای ایران و بلکه جهان عرضه کرد! یادمون نره اصغر فرهادی هم توی همین شرایط سخت و جانکاه امروز سینمای ایران فیلم ساخت!

81

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه · Posted in

"وای از این نقش بد دربدری / تلخی و خستگی و بی ثمری / دلم از وحشت فریاد گرفت"

80

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه · Posted in

آدم‌هایی که غیرعقلانی زندگی می‌کنند موفقترند یا کسانی که دائما در حال محاسبه‌های عقلانی اند؟
بنظرم توی محیط سنتی اینجور افراد قدرت بیشتری دارند ولی توی یک محیط با روابط عقلانی فزاینده قدرتشون تنها در محدوده‌های خرده‌فرهنگ‌ها و جنبش‌های رمانتیک و ضدعقلانی و یا شبه سنتی توانایی بروز داره!
در عوض اگر آدم سعی کنه روابط‌‌ش دقیق و قابل محاسبه باشه توی محیط‌های محافظه‌کاری که برزخ بین سنت و مدرن‌اند دچار یک بلاتکلیفی میشه!
آدم‌ها، روابط و خواسته‌ها توی محیط سنتی همه نیاز به واکنش غریزی و سریع دارند! درحالی که یک کنش عقلانی گاهی سخت در برابر رفتارهای غریزی قرار می‌گیرند چون بر اساس محاسبات برای موفقیت باید مانع از خیلی از رفتارها و روابط غریزی شد!
زندگی توی یک محیط سنتی یعنی رفتار بر اساس سنت‌ها و غرایز صرف!
مثلا در محیط‌های سنتی‌تر و یا مناطق روستایی افراد سریع متولد میشن و سریع بزرگ میشن و سریع بر اساس سنت‌ها و رسوم ازدواج می‌کنند و سریع زاد و ولد می‌کنند! در حالی که در مناطق شهری پیشرفته حتی برای به‌دنیا اوومدن افراد هم پیشاپیش محاسبه‌های اقتصادی و اجماعی و فرهنگی صورت می‌گیره توسط پدر و مادر! و یا حتی توسط دولت‌ها! دائما فرایند محاسبه و پیش‌بینی در جریانه تا یک فرد بدنیا بیاد و بزرگ بشه و به مرحله زاد و ولد برسه!
در محیط سنتی غرایز با رسوم هماهنگ میشه و در محیط مدرن غرایز با محاسبه و حساب و کتاب جهت پیدا می‌کنه!
کنش‌ها هم مثل غرایز، در یک محیط سنتی تجربه و رسم و سنت بیشترین منبع محرک این کنش‌هاست در حالی‌که در یک محیط مدرن، افراد دائما در حال محاسبات عقلی‌اند و بیشتر از این‌که پیرو رسوم باشند سعی در هماهنگ کردن فرهنگ و رسوم با خواسته‌ها و کنش‌های عقلانی فردی‌ دارند!
این مسئله توی تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی دولت‌های مدرن و دولت‌های محافظه‌کار سنتی موضوع خیلی مهمیه! در دنیای امروز در بلند مدت یک دولت مدرن با بیشترین محاسبات عقلانی موفقتره یا یک دولت محافظه‌کار سنتی که رفتارها و تصمیم‌گیری‌هاش همچنان وابستگی شدید به ارزش‌ها و سنت‌ها داره؟

با پشتیبانی Blogger.