Follow by Email

Archive for 2012/05 - 2012/06

77

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه · Posted in

ما باید خاورمیانه رو که مهد خشونت بر علیه زنان و کودکان و مردان شده تغییر بدیم! خاورمیانه‌ای عاری از خشونت بنظرم رویای بزرگ و در حال حاضر دست‌نیافتنی‌ست! چون‌که لایه‌های فرهنگی و اقوام و مذاهب کوچک و بزرگی در این زیست‌جغرافیا جریان دارند! بزرگترین فجایع انسانی در خاورمیانه ریشه‌ش در همین اختلافات قومی و مذهبی بوده که گاه خشونت‌های عریانی از خود بر جای گذاشته!
تساهل و دموکراسی و از بین بردن تبعیض‌های فرهنگی و اقتصادی شدید و از همه مهمتر مهندسی اجتماعی مناطق شهری و حاشیه‌های شهرهای بزرگ و مناطق روستایی به شکلی که لایه‌های متعدد فرهنگی و اقوام گوناگون بهم‌پیوستگی فرهنگی و اجتماعی بیشتری با هم پیدا کنند! نابرابری و تبعیض و محرومیت‌های شدید اقتصادی مناطق محروم شهری و روستایی رو  تبدیل به مهمترین بستر اجتماعی برای زایش گروه‌های تندرو و خشونت‌آفرین کرده و تضاد و تعارض‌های بین نیروها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی رو بیش و پیش افزایش داده است!
برای رسیدن به خاورمیانه‌ای عاری از خشونت نیاز به یک مهندسی اجتماعی در لایه‌های عمیق و زیرین فرهنگ و اجتماع مناطق روستایی و شهری و خصوصا مناطق حاشیه‌ای شهرهای بزرگ هستیم! و نباید از یاد برد که نظام بین‌الملل و سیاست بین‌الملل حجم بالایی از خشونت و اختلافات سیاسی رو به خاورمیانه تزریق می‌کنند! در کنار هر نوع مهندسی فرهنگی و اجتماعی باید با چالش‌های سخت و لاینحل سیاسی این منطقه دست به گریبان شد!

76

· Posted in

"دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو/ پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو / گریه نمی‌کنم بمون/  آه نمی‌کشم بشین/ حرف نمی‌زنم بمون/ بغغض نمی‌کنم ببین"

75

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه · Posted in

حالا که فکر می‌کنم می‌بینم انقلاب‌ها خیلی مدعی‌اند که به خودشون اجازه میدن نسل‌های تازه متولد رو تغییر بدهند!
من از هر نوع تغییر انقلابی و ایدئولوژی‌های توتالیتر انقلابی متنفرم! 

72

· Posted in

دارم کم کم نوشتن توی این وبلاگ رو یاد می‌گیرم! خاکستر ققنوس در حال حاضر تنها و شاید صمیمی‌ترین دوست من شده!
خیلی خوبه آدم یه وبلاگ شخصی داشته باشه و راحت حرفاشو توش بزنه!

71

· Posted in

کلا بعد از هر شکستی دچار یک افسردگی چند روزه می‌شم! الان هم دقیقا از همون وقتهاست!

68

"وقتی همه‌چیز برای فروش است، کسی که وقتش را داوطلبانه در اختیار می‌گذارد، کسی که به بیگانه‌ای یاری می‌رساند، کسی که قبول می‌کند بدون اجبار با دستمزد کم به کارهای عام‌المنفعه بپردازد، کسی که حتی وقتی هیچ‌کس نظاره‌اش نمی‌کند از ریختن زباله در معابر خودداری می‌کند، کسی که از امکان به دست آمده برای سواری مجانی امتناع می‌ورزد، به‌تدریج احساس حماقت می‌کند."
روبرت کونتر، همه‌چیز برای فروش

67

چقدر تصاویر کودکان قتل عام شده سوری دردناک بود! بدن‌های متلاشی و خونهای خشک شده و از همه دردناکتر حالت اجساد این کودکان معصوم که اسیر خشم جنگ و درگیری شدند! برای رسیدن به آرامش ابدی از دالان عریان خشونت رد شدن! مثل همیشه سیاستمداران و رسانه‌ها کار خودشون رو می‌کنند و اخلاق و انسانیت هم کشک! با این همه خشونت برعلیه افراد غیرمسلح نباید انقدر عادی بخورد کرد که دائما در مناطق مختلف جهان تکرار بشه! دولتها منبع خشونت هستند و سازمانهای دفاع از حقوق بشر ناتوان از اقدامات عملی! همه چیز بر محور منافع و قدرت می‌چرخه! اطمینان دارم دولت‌های سرکوبگر و جنایتکاری مثل دولت اسد با کشتار عام جایی برای حکومت ندارند! چیزی که یک حکومت نیاز داره مشروعیته و سرکوب و کشتار نمی‌تونه جای مشروعیت از دست رفته رو در بلند مدت بگیره! اما مسئله اصلا این نیست! باید به مسائل فراتر از سیاست نگاه کرد! باید مانع از چنین خشونتهای عریان و بی‌رحمانه شد! در هر جای دنیا! در حالی که دائما تکرار میشه و رسانه‌ها با هیجان مضاعف این صحنه‌ها رو تبدیل به برنامه‌ای برای سرگرمی مناطق دور از خشونت کردند! تصاویر واقعا دردناک بود و هیچ وقت دیگه فرصت بازگشت به عقب و یا جبران این درگیری‌های خشونت آمیز نیست! در مقابل موقعیت‌های خشونت‌آمیز همچنان این منطقه و جهان رو برای خلق چنین فجایعی واقعا تهدید می‌کنه! این وسط برای من تنها مسئله دردناک کودکانی بود که قربانی خشونت دنیای بزرگترها شدند! چیزی زیباتر از صدای خنده بچه ها نیست! بازی ، شادی، دویدن! امری که توی این تصاویر پاک شده و جای خودش رو به سکوت دردناک و چشم‌های باز یا بسته بی‌حرکت داده! ولی دنیای بزرگترها فقط قدرت رو می‌شناسه و هر گروه و دولتی فقط به دنبال منافع خاص خودشه! جنگ برعلیه کودکان، هدیه‌ای که این خشونت‌ها به ارمغان آوردند! چیزی که داره اتفاق میوفته اونچیزهایی نیست که توی کلاسهای درس سیاست بین الملل و درس از منافع ملی به ما یاد می‌دادن بلکه مغلوب شدن غریزه انسان بودن در مقال غریزه خشن کشتن رخ داده!

66

از وقتی انقلابهای عربی و بعد هم انتخابات در کشورهایی مثل مصر اتفاق افتاده بیشتر اطمینان پیدا کردم که باید دست از افکار احساسی و کلیشه‌ای بردارم و بیشتر از گذشته جامعه و مردم خودم رو بشناسم!
ما سالهاست تمام انتقاد رو بر پدیده‌هایی مثل دولت و سیاست و حکومت متمرکز کردیم و کمتر به نقد خود یا مردم  پرداختیم و در نتیجه شناخت اندکی از ضعف‌ها و نارسایی‌هایی خود و مردم داریم!
حکومت‌ها همراه با تاریخ میان و میرن و پدیده‌هایی گذارا و ناپایدارند اما برای داشتن جامعه ای سالم، آزاد، دموکراتیک و عاری از خشونت باید توجه ویژه‌ای به مسائل و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی بشه یعنی پایدارترین پدیده‌های درون یک جامعه!
متاسفانه تمام فکر و تمرکز فعالان و آگاهان خلاصه شده به مسئله سیاست اما متوجه نیستیم ریشه تمام مسائل و مشکلات کاملا اجتماعی و فرهنگی است و برمی‌گیرده به ساختارهای نامتوازن اجتماعی و دائما در پرتوی بی‌توجهی جدی در لایه‌های زیرین جامعه در حال بازتولید زمینه‌های خشونت‌زاست!

65

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه · Posted in

"دل من بغضتو بشکن / گریه کن با من / دل من / روزای خوبت / همه‌شون رفتن"

64

· Posted in

سال‌هایی که دانشگاه می‌رفتم کتاب زیاد مطالعه می‌کردم بعد که از دانشگاه زدم بیرون و دیگه توی دانشگاه پا نذاشتم و مشغول نوشتن و تحقیق و فکر بودم فرصتی شد که از محیط بسته دانشگاه و مغزهای بادکرده دانشگاهیان کمی فاصله بگیرم و بیشتر توی جامعه بچرخم! توی همین سال‌ها بود که فهمیدم مسائل خیلی مهمی هست که هیچ وقت توی هیچ کتابی چیزی دربارشون نمی‌خونی! خصوصاً توی کتابهای جامعه‌شناسی! ما هنوز نتونستیم تجربه رو وارد کتابهای علمی کنیم! چیزی که علم بیش از همه بهش نیاز داره! چیزی که با ترجمه تمام آثار دنیا هم بدست نمیاد!

63

افرادی که دائما به دیگران حمله می‌کنند بهتره که کمی بیشتر به خودشون توجه کنند به احتمال زیاد مشکل اصلی در درون خودشونه نه در دیگران!

61

درسته که نمیشه ارزشها رو از علم جدا کرد اما کتابهای علمی جایی برای حب و بغض‌های فرهنگی و سیاسی و جدالهای ارزشی نیست!
پارادوکس یعنی این!

60

· Posted in

هدفهام تغییر کرده، خودمم تغییر کردم، دیگه اون آدم قبلی نیستم، دیگه هیچی برام ارزش نداره!

59

۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه · Posted in ,

از اینکه زندگی‌م رو وقف علم و دانش کنم واقعا لذت می‌برم اما علم و دانش رو برای مقدس پنداشتن یا برای پرستیدن نمی‌خوام چون فکر می‌کنم علم و دانش برای زندگی خوب و بدون تبعیض و عاری از خشونت داشتنه که ارزش داره نه مثل خیلی‌ها که خواسته‌ها و افکار خودشون رو علمی یا عقلانی می‌پندارند تا در برابر دیگران قد علم کنند و بر طبل جهالت و نادانی بکوبند!
باید مراقب بود علم و دانش بهانه‌ای برای سرکوب و اعمال خشونت بر علیه انسان‌ها نباشه!

58

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه · Posted in

جالبه  تاریخچه حوزه‌های میان رشته‌ای درست برمی‌گرده به فعالیت‌های دانشجویی دهه 1960 اروپا و آمریکا خصوصا دانشگاه‌های پاریس و دانشگاه‌های آمریکا که با شورش‌های دانشجویی پر سر و صدایی همراه بود. همون زمان توی ایران در مجلات ادبی و روشنفکری افرادی مثل داریوش آشوری جوان یا رضا براهنی جوان مقاله می‌نوشتن و عاقبت اعتراضات جوانهای اروپایی رو نابودی تمدن غرب اعلام می‌کردن مثل همین جنبش‌های ضدسرمایه‌داری اخیر توی آمریکا که خیلی از رسانه‌های دولتی اون رو مساوی با نابودی نظام سرمایه‌داری فرض کردن! که بعد یه عده از روشنفکرای روزنامه‌چی هی صبح تا شب در جواب این یکی‌ها مقاله نوشتن که والا بخدا قرار نیست نظام سرمایه‌داری با یه جنبش نابود بشه!
حالا جالبش اینجاست که از دل این جنبش‌های دانشجویی نه تنها نابودی و ویرانگری سردرنیاورد بلکه باعث تغییر و تحولات مهمی در حوزه علم و دانش شد و یکی از همین تحولات رشد مطالعات میان رشته بود. شاخه‌هایی مثل مطالعات زنان، مطالعات سیاهان، مطالعات قومیت‌ها، مطالعات اقلیت‌ها...
حالا بامزه‌ترش اینجاست که این تغییر و تحولات همیشه توی غرب از پایین اتفاق میوفته بعد سر از بالا درمیاره ، ولی توی کشور ما تمام این اتفاقات و تغییر و تحولات از بالا اتفاق میوفته و سعی میشه تا با قوانین و آیین نامه یا با زور و اجبار به پایین منتقل‌ش کنند!
مطالعات میان رشته ای هم توی ایران حاصل برنامه‌ریزی‌های وزارت علوم دوره خاتمی بود، یعنی کاملا از بالا که بعدا خیلی‌ها مثلا با رشته‌هایی مثل مطالعات زنان مخالف بودن و یا حتی رشته‌هایی مثل مطالعات جنسیتی که جایگاه مهمی داره اصلا اینجا امکان تأسیس و برپایی نداره!
خیلی جالبه که توی غرب همیشه از پایین احساس نیاز میشه و بعد این به بالا سرایت میکنه اما توی جامعه ما این پایین انگار هیچ خبر و احساس نیازی نیست!
حتی نوگرایی هم از دربار شاهان قاجار آغاز شده و بعدا با زور و اجبار به جامعه سرایت کرده!
این پایین که ما توش تمام زندگی‌مون رو به هدر دادیم واقعا چه خبره؟!

57

· Posted in

خیلی‌ها صبح تا شب فقط در حال تخریب کردن و توهین و ناسزا گفتن به بقیه‌ن، چه توی روابط دوستی و خانوادگی، چه در حوزه‌های فکری و روشنفکری و یا در مسائل سیاسی، و حتی در دنیای ورزش!
امیدوارم من جزو این خیلی‌ها نبوده باشم و در آینده هم نشم!

56

· Posted in

تنهایی گاهی سخته اما گاهی بیش از حد ارزشش رو داره!

55

فکر می‌کنم موضوع خشونت موضوع خیلی مهمی باشه حالا خشونت‌های خانوادگی، خشونت‌های اجتماعی و خشونت‌های سیاسی یا خشونت‌های فرهنگی!
خیلی از این خشونت‌ها ذاتی یک جامعه انسانی‌اند، ولی میشه با آگاهی هر چه بیشتر در رفع‌شون به شکل نسل به نسل خشونت‌ها رو کم کرد. فقط موضوع اینجاست که شکل‌های کاملا نوین خشونت همچنان در راه‌اند!
جامعه‌ای عاری از خشونت ممکنه؟ لااقل ایده‌ش که دوست داشتنی و آرامش‌بخشه!

54

· Posted in

""تو بارون که رفتی / شبم زیر و رو شد / یه بغض شکسته / رفیق گلوم شد / تو بارون که رفتی / دل باغچه پژمرد / تمام وجودم / توی آینه خط خورد / هنوز وقتی بارون / تو کوچه می باره / دلم غصه داره / دلم بی قراره / نه شب عاشقانه است / نه رویا قشنگه / دلم بی تو خونه"

52

· Posted in

"""اگر چه من به چشم تو / کَمم قدیمی‌ام گُمم / آتشفشان عشقمو دریای پر تلاطمم / گریه نمیکنم نرو / آه نمی‌کشم بشین / حرف نمی‌زنم بمون / بغض نمی‌کنم ببین"

51


شیوه‌ها و سبک‌های متضاد زندگی + تضادهای فرهنگی + عدم تساهل = خشونت‌های سیاسی و اجتماعی[.]

واقعیت‌های اجتماعی رو هم گاهی میشه مثل یک فرمول ریاضی به تصویر کشید و برای حل‌ش برنامه ریخت.

50

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه · Posted in ,

توی خبرها خوندم که 70 درصد افغانی‌ها به آینده خوشبین هستن. راسش جای خوشحالی داره همسایه جنگ‌زده ما تونسته از دوباره رشد و پیشرفت خودش رو شروع کنه و اگر چنین درصدی از رضایت وجود داشته باشه جای امیدواری داره.
خب من که توی کشور ثروتمندی مثل ایران زندگی می‌کنم نه به آینده خوشبینم و نه حتی امیدی برای بهبودی وضعیتم دارم. دهه ها سهل‌انگاری و دادن مسئولیتهای مهم به کسانی که توانایی انجام امور رو نداشتن واقعا کشور ما رو آشفته و جای بدی برای زندگی کرده و البته دارم میبینم این فقط وضعیت من یکی نیست و فقط من نیستم که سالها بیکارم و جوانهای زیادی اطرافم هستن که هیچ آینده روشنی پیش چشمشون وجود نداره.

49

دنیا چقدر بزرگه و ما چقدر کوچک و عجیب‌تر اینجاست که هر چقدر کوچکتریم بین خودمون آدمها، تصور می‌کنیم بزرگتر از بقیه‌ایم!
راستی، آدمهایی که تمام دنیا رو خلاصه میدونن توی یک کتاب عجیب‌ترن یا آدمهایی که تمام دنیا رو خلاصه میکنن به ذهن خودشون؟
دنیا چقدر کوچیکه با تمام بزرگی‌ش و گاهی نه یک آدم بلکه مجموعه‌ی ما آدمها چقدر بزرگ و قدرتمندیم که فرصت کوتاهی و کوچکی برای تغییر یه ذره از این دنیای بزرگ رو داریم!

48

· Posted in

راسش این اصطلاحی رو که آنتونی گیدنز بکار برده Beyond left and right من نمیدونم آیا راهی واقعا پیدا کرده بین بحث‌ها، راهکارها و یا ایدئولوژی‌های سیاسی متعدد چپ و راست یا نه؟ خصوصا اگر اندیشه گیدنز رو بخشی از سیاست‌های دولت تونی بلر بدونیم! البته توی تمام کارهای گیدنز نگاه بینابین با کمی تمایل به سیاست‌های چپ وجود داره!
حالا اینو گفتم که بگم آخر آخرش هم ایدئولوژی‌های سیاسی ما باید به راهی فراسوی سنتی‌گرایی و نوگرایی رهسپار بشن!
خب یک کم خنده داره که هنوز باید سفت و سخت به سنت‌گرایی و نوگرایی فکر کنیم ولی باید واقع‌بین باشیم دنیای فرهنگی و ساختارهای اجتماعی ما هنوز سخت درگیر این مسئله‌ست!
البته سیاست‌های چپ و راست هم با تغییر و تحول سیاست‌های توزیعی و رفاهی داره جایگاه ایدئوژیک و فکری خودش رو دهه به دهه بیشتر توی فرهنگ سیاسی ایران باز می‌کنه!

47

· Posted in

خب به نسل من یاد دادن دروغ بگه تا تمام درها به روی‌ش باز بشه، یعنی الگوهایی که داشتیم همیشه دروغ می‌گفتن و تظاهر و دورویی بعد می‌دیدی تمام درها به روی‌شون باز می‌شد و قدرت و ثروت و همه چیز،، ولی من هر چی دروغ گفتم ، هر چی نقش بازی کردم هیچ دری، هیچ دره هیچ دره هیچ دری به روی‌م باز نشد که نشد!
فکر کنم یه فوت کوزه‌گری هم داشته که تمام این مدت از من و نسل‌م  مخفی‌ش کرده بودن!
افسوس از اون همه دروغی که گفتم ، کاش زمان به عقب برمی‌گشت!

46

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه · Posted in

خیلی خسته‌تر از اونم که بخوام عاشق بشم یا کسی رو عاشق کنم اما دلم می‌خواد تا فرصت زندگی دارم عشق واقعی رو تجربه کنم!

45

میدونی دلم می‌خواست ایران واقعا یک جامعه آزاد و دموکراتیک بود تا ببینم واقعا پتانسیل ما ایرانی‌ها توی حوزه‌های فکری و نظری در چه حد و اندازه‌ست؟!
یعنی ما می‌تونیم متفکران درجه یک داشته باشیم؟ خب آخه حتی هیچ‌کدام از نویسنده‌ها و دانشوران ایرانی مقیم اروپا و آمریکا هم آثارشون چنین پتانسیلی نداشته!
فکر و اندیشه‌های ما حتی در بالاترین درجه ‌های آکادمیک و سکولار باز هم از یک سنی که بگذره رنگ عرفان می‌گیره!
این برداشته  شخصیه منه!
فایده نداره تا یک کشور آزاد و دموکراتیک نداشته باشیم نمی‌شه درباره پتانسیل فکری و نظری قضاوت کرد ..

43

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه · Posted in ,

راسش از اینکه  هی بهم بگن برو دنبال کار و زندگیت با کتاب نوشتن که نمیشه زندگی کرد خیلی بدم میاد ولی خب دست خودم نیست واقعا عاشق نوشتن و خلق مفاهیم و آثار جدیدم  !

42

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۹, جمعه · Posted in , ,


بحث اصلا سنت و مدرنیسم نیست که .. بحث نداشتن آزادی و حق اراده برای شیوه زندگی در این جامعه ست .. یک طرف سنتگراهای افراطی قرار گرفتن و طرف مقابل نوگرایان افراطی که هر کدوم در یک دوره ای از تاریخ ایران حکومت رو به طور استبدادی و مطلق بدست گرفتن و سعی کردن سلیقه و شیوه زندگی و فرهنگ شخصی و گروهی خودشون رو بر بقیه حاکم و مسلط کنند!
میخوای سنتی زندگی کن زندگی کن، میخوای مدرن زندگی کنی زندگی کن، اگر تساهل و دموکراسی بین گروههای مختلف افراد این جامعه حاکم باشه هیچ کدوم از این شیوه‌های زندگی موردی نداره، اما داستان اینه که خیلی‌ها توی این جامعه از طبقات و گروه‌های مختلف مذهبی و سکولار و متوسط و بالا و پایین و شمال و مرکز و جنوب و شرق و غرب از حد خودشون بیشتر می‌خوان یعنی انتظار دارن همه مثل اونها باشن!
تضاد از این‌جا آغاز می‌شه!

40


راسش هیچ وقت نشستم یه مطالعه تطبیقی بین اون تجربه ای که در اروپا به فاسیشم داشتن با این جریان‌های افراطی فاشیستی که ما تجربه کردیم انجام بدم اما تصور خام و اولیه‌م اینه که فاشیسم توی فرهنگ و ساختارهای اجتماعی ما خیلی نهادینه شده‌تر و ریشه‌دار تر از اون چیزیه که بهش میگن فاشیسم و توی اروپا برای اولین‌بار تجربه شد. یعنی توی فرهنگ ما لااقل قرن‌هاست که جریان‌های فاشیستی حضور مطلق داشتن و این فرق می‌کنه با اون چیزی که ما اسم‌ش رو گذاشتیم تجربه استبدادی، چون استبداد از بالاست و از سمت حکومت اعمال میشه اما جریان فاشیستی ای که من ازش حرف می‌زنم بیشتر یکجور فرهنگ اجتماعی از درون جامعه‌ست که همیشه در برابر افکار و اندیشه‌های متفاوت ظاهر شده مثل جریان‌هایی که در برابر فرهنگ فلسفی و عرفانی شکل گرفته و گاه تا کشتن و سوزاندن فلان عارف و صوفی و مرتد خوندن فلان فیلسوف هم پیش رفته و حرف از کتابسوزی و فرهنگ سوزی به میان آمده! بله اینها خیلی ریشه‌دارتر و اجتماعی‌تر از استبداد حاکمان و بی قانونی بوده و همیشه امکان و پتانسیل ظهور و بروز مجدد داره! حتی در آینده‌های دور دست!

39

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه · Posted in

فرق ما با روشنفکرهای یکی دو قرن اخیر جامعه خودمان اینه که همزمان هم باید به نقد سنت بپردازیم و هم به نقد مدرنیته در ایران!

38

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه · Posted in

دلم برای اون چیزی که شش هفت هشت سال پیش بودم تنگ شده!

37

· Posted in

وقتی تنها و خسته باشی، با اینکه هیچ میلی به برهم زدن تنهاییت نداری اما فقط کافیه با یکی یا به یکی بخندی، حتی برای یه لحظه، بعد همون موقع‌ست که دلت بخواد عاشق‌ش بشی!
ولی خب دلم مثل خودم خسته تر از این حرفهاست...

36

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه · Posted in

سئوالی که خیلی از وقتها از خودم می‌پرسم اینه که روزهای خوب و آزاد، آیا یک روزی از راه میرسه یا نه؟ یا ما محکومیم که از بدو تولد تا مرگ در یک سیستم سیاسی‌فرهنگی‌اجتماعی سرکوبگر، خشونت‌زا و افراطی‌پرور زندگی کنیم؟ یا مجبور به ترک همیشگی کشور زادگاه خود باشیم؟
روزهای خوب و آزاد در زادگاهم فرا خواهد رسید؟ گروه‌های خشونت‌طلب و افراطی جای خود را به اندیشه و فرهنگ و نیروهای معتدل و میانه‌رو خواهند داد؟ قانونی عاری از تبعیض بر این کشور حکمفرما خواهد شد؟ افراد و گروه‌های سنتی و متجدد، از طبقات و اقشار مختلف به حق دیگر از افراد و افکار در آزادی و دور از تبعیض اجازه فعالیت و زندگی و رشد خواهند داد؟
یا محکوم به عقب‌ماندگی و خشونت و سانسور و تبعیض و دروغ، مثل همیشه، خواهیم بود؟

35

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه · Posted in

چیزی که هر روز باهاش روبرو میشم فرهنگ بسته، شخصیتهای خرده شده و شخصیتهایی  است که به دنبال خرد کردنند!
همه بهم دروغ میگن و همه قصد دارن از هم سواستفاده کنن ولی سعی میکنن خودشون رو انسانهای موجه و درستی نشون بدن!
همه ما در عین حال شخصیتهای سرکوب شده و سرکوب کننده داریم!

34

ما ایرانیان همیشه محکوم به چشیدن طعم تلخ و زجرآور استبداد و خودکامگی حاکمان و اقتدارگرایی گروه‌های سیاسی حاکم هستیم!
عقب ماندگی همیشگی ما در عرصه فرهنگ و شخصیت اجتماعی، نه به خاطر مذهب‌زدگی یا غرب‌زدگی، بلکه به خاطر افراط‌گرایی گروه‌های خشونت‌طلب و یا سرکوب و دیکتاتوری سیستم سیاسی است!

33

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه · Posted in

یادم نیست کی، اما گمونم یه روزی حتما بوده که معتقد بودم مرد باید سنگ زیرین آسیاب باشه!

32

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه · Posted in

هیچ وقت فکر نمی کردم بمیرم. حتی یادمم نیست کی یا چطوری مردم. فقط اطمینان دارم خیلی وقته از مردن من می‌گذره!

با پشتیبانی Blogger.