Follow by Email

Archive for 2012/04 - 2012/05

31

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه · Posted in

دلم فعالیت های اجتماعی و فعالیت های اقتصادی می‌خواد!
لعنت به این مملکت سیاه و نفرین شده...

30

· Posted in

گاهی فکر میکنم این مغز من برای زندگی کردن ساخته نشده، فقط برای یادگرفتن ساخته شده اونم نه یادگرفتن هر چیزی فقط یه چیرای به خصوصی!

29

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه · Posted in

دو سال پیش فکر می کردم وقتی نمایشگاه کتاب 1391 از راه می رسه لااقل  5 جلد کتاب توی نمایشگاه دارم ولی خب زندانی شدن به ناحــق آقای علیرضا رجایی فعال سیاسی و مدیر انتشارات گام نو که واقعا انسان شریفی هم هست و بعد تعطیل شدن انتشارات گام نو و وضعیت ناجور حوزه کتاب و از دوباره ناشر پیدا کردن و از دوباره مجوز گرفتن و گرانی کاغذ و از این جور اتفاقات تا امروز مانع چاپ شدن آثاری بود که شبانه روز برای نوشتن اونها تلاش کرده بودم!
ظاهرا حکومت سعی داره همزمان هم فعالین مخالف رو حذف کنه و هم فرهنگ و اندیشه رو نابود کنه!

28

· Posted in

شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟ آدم در بیابان احساس تنهایی می کند...
مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند!

شازده کوچولو / آنتوان دوسنت اگزوپری

پ.ن: همیشه فکر می کردم گذشته‌م چیزی جز اتفاقات نافرم نداشته اما توی این افسردگی بعد از یه سرماخوردگی ناجور همون روزهای بدخاطره بدجوری دلم رو باز کرد. یاد اون روزهای تلخ بخیر!

27

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه · Posted in

گاهی دلتنگی، گاهی دلتنگی، گاهی دلتنگی، گاهی دلتنگی، گاهی دلتنگی...

26

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه · Posted in

میراث استاین بک / هنر نوشتن
 معمولا وقتی آدم برای چاپ چیزی می نویسد درست مثل کسی که می خواهند از او عکس بگیرند . حالت خشک و رسمی به خودش می گیرد ساده ترین راه برای فائق امدن بر این حالت آن است که مثل من نوشته ات را برای کسی بنویسی . طوری گه انگار میخواهی برایش نامه بنویسی استفاده ار این شیوه ترس بی موردی را که ناشی از مخاطبان انبوه است ار بیت می برد ضمن اینکه احساس عدم خود آگاهی نسبت به کارت و نیز آزادی خواهی کرد .
 مجبور بود به جای روانی شدن کارهای زیر را انجام بدهم:
 1- این فکر را که می خواهی بالاخره نوشته ات را تمام کنی از سرت بیرون کن . کاری به چهارصد صفحه نداشته باش , فقط روزی یک صفحه بنویس در این صورت وقتی نوشته ات تمام شود حتما تعجب خواهی کرد .

2- آزادانه و با سرعت تمام بنویس و همه چیز را روی کاغذ بیاور تا نوشته ات تمام نشده ان را حک و اصلاح یا بازنویسی نکن . همیشه بازنویسی در گرماگرم کار بهانه ای هست برای ننوشتن. به علاوه این کار مانع سیلان و تداوم ضرباهنگ نوشته که در واقع نتیجه نوعی هماهنگی ناخوداگاه نویسنده با مصالح کارش است می شود.

3- اصلا به مخاطب عامت فکر نکن . چون این مخاطب بی نام و نشان کاری خواهند کرد که از وحشت قالب تهی کنید و ثانیا انها مثل تماشاگران تئاتر حاضر و ناظر بر کار شما نیستند و در حقیقت موقع نوشتن مخاطب شما یک نفر است . در حقیقت من پی بردم که گاهی حتی خوب است که فرد مشخصی فی المثل کسی را که می شناسیم یا حتی آدم خیالی را در ذهن مجسم کنیم و اثرمان را برای او بنویسیم .
4- اگر صحنه یا بخشی از نوشته ات اذیتت می کند اما فکر می کنی که هنوز به ان احتیاج داری ان را همانطور به حال خود بگذارد و به نوشتن ادامه بده . مطمئنا وقتی اثر را به طور کامل نوشتی می توانی باز سر وقت ان بیایی . در این صورت خواهی دید که علت اینکه ان صحنه یا بخش برایت مشکل ایجاد کرده این است که اصلا نباید در انجا می امده .

5- موقع نوشتن گفتگو ها انچه را که می نویسی با صدای بلند ادا کند چون فقط از این طریق می شود فهمید که گفتگو شبیه حرف های مردم هست یا نه؟

6- مبادا به صحنه ای از داستانت بیش از حد یعنی بیشتر از بقیه داستان بها بدهی و تازه معمولا بعدها خواهی فهمید که ان صحنه را درست تصویر نکرده ای .

ترجمه : محسن سلیمانی


25

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه · Posted in

گاهی وقت‌ها باید آدم‌هایی توی زندگی‌ت باشند تا بفهمی چقدر موجود احمقی هستی. این خیلی عالی است. خیلی خوب هم البته.
حس دوگانه‌ای به اینجور آدم‌ها دارم.

با پشتیبانی Blogger.