Follow by Email

Archive for 2012/03 - 2012/04

24

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه · Posted in

چه حرف زیبا و نکته‌بینانه‌ای گفته شهرام ناظری درباره وضعیت هنر امروزی، که البته این درباره عرصه فرهنگ و ادب امروز ایران و گرایشات عجیب مخاطبان در این عرصه های متنوع هنری و فرهنگی هم صدق می‌کند:

"بخشی از بداقبالی یک اثر هنری اصیل و جدی، به سطح فهم و درک مخاطب بر می گردد. امروزه کار هنری خیلی عمیق، برد زیادی ندارد. در هر عرصه ای کار سبک و دلقک بازی کنید ره صدساله را یکشبه طی می کنید. الان وضعیت جامعه ما عصیان زده است و دوره دوره هنر نیست. نمی شود به هنر فقط از بعد هنری نگاه کرد باید مسائل دیگری را هم لحاظ کنیم و از زوایای دیگر هم این قضیه را ببینید."

23

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه · Posted in

خب بالاخره سال 1390 هم در حال به پایان رسیدن است و جوری هم نبود که من انتظار داشتم که در آغاز دهه 1390 باشه. برای من که با تمام خوبی هاش سال بد و ناموفقی بود و با لغو مجوز انتشارات گام نو و بلاتکلیفی 2 کتابی که داشتم و داستانهای دیگر باید بگویم امسال پر از بلاتکلیفی، و افسردگی و بیکاری بود. با تمام سختی های همیشگی، این سال هم گذشت و فردا آخرین روز این سال هم به پایان خود خواهد رسید.
پیشاپیش سال نو و عید نوروز مبارک باشد. آرزو می‌کنم تمام ایرانیان در هر گوشه از این جهان پهناور هستند دل‌هایشان پر از امید باشد. و به امید اینکه حکومت بی‌فرهنگی، خشونت و جهل به پایان برسد و بار دیگر دولت فرهنگ در ایران‌ زمین طلوع کند.

22

· Posted in

این روزها که مصادف با سالروز ملی شدن نفت در دوره‌ی دکتر محمد مصدق است و طبعاً خیلی‌ها در فضای وب مطلبی و حرفی در این مورد می‌زنند من به نکته جالبی رسیدم این نکته که اغلب تحصیلکرده های ایرانی با اندیشه بیگانه‌اند و تنها برای "زنده باد ، مرده باد" بدنیا آمده‌اند و از دنیا می‌روند.

21

۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه · Posted in


 با وجود اینکه توی این سن و سال خودم توی زندگی مشکلات بی شماری دارم اما خیلی مواقع واقعا مشکلات بقیه رو می بینم در می‌مونم. خیلی بده وقتی می بینی مردم این همه مشکلات دارند. طبیعی که همه مثل هم هستیم. مشکلاتمون وضعیتمون همه مثل هم.
گاهی سخنرانی ها و حرفهای این سیاستمداری رو که دربست مملکت رو در اختیار گرفتند می‌خونم و می‌شنوم پیش خودم فکر می‌کنم اینها کجا دارن زندگی می‌کنند؟ توی ایران؟ توی همین شهرها و محلات و کوچه خیابونهایی که ما داریم زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم؟
احساس می‌کنم 2-3 دهه حکومت‌داری اون هم توی کشور نفتخیزی مثل ایران این سیاستمداران رو چنان صاحب ثروت و پول کرده که اصلا قادر نیستند متوجه بشن مشکلات اقتصادی و گرانی یعنی چه! یا حتی مشکلات دیگه که واقعا هم کم نیست.
حرف زدن فایده ای نداره ... دردها و مشکلات همه زیاده و راه درمان هیچ.
آره بی جهت نیست هر دوره که استبداد جاخوش می‌کنه و مانع تغییر وضعیت می‌شه مردم دنبال یک ناجی می‌گردند تا بیاد نجاتشون بده.

20

۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه · Posted in

امان از دست این ملت که تا فلان نویسنده و شاعر و هنرمند زنده ست و سال تا سال کوچکترین توجهی بهش ندارن و بعد تا فوت کرد میشه عزیزه عزیزتر از جان و هر روز ازش حرف زدن و بزرگتر از اندازه خودش کردن و تبدیل به یک قهرمان و اسطوره و بت و شهید و چه و چه و چه کردنش...
از دست این آدمها ... از دست این آدمها

19

"تفکری که از آن برخورداریم ، ما را به اینجایی که هستیم رسانده است. اگر می خواهیم به جای دیگری برویم، باید به صورت دیگری تفکر کنیم"
آلبرت انیشتین

18

· Posted in

فیس بوک داره همه ماها رو عادت میده که دائما با لایک زدن، همدیگه رو تایید کنیم و طولی نخواهد کشید که نسلهایی خودشیفته و معتاد به تایید دائمی، ازدرون این شبکه اجتماعی مجازی بیرون بیاد که تاب هیچ انتقادی رو نداشته باشند. این رویه خطرناک و ویرانگر لایک زدن تبدیل به جریان اصلی روابط دوستانه و خویشاوندی ما شده و این رفتار در بلند مدت، خطر بزرگی برای فرهنگ نقد و نقدپذیری خواهد بود. یادمون نره که سرچشمه پیشرفت و ترقی بشر همین فرهنگ انتقاده و افرادی که ما رو نقد می کنند انسانهای هوشمند و ارزشمندی اند در صورتی که فیس بوک با سیستم یکسوی لایک زدن و تایید کردن ما رو هم در برابر انتقاد مقاومت پذیر می‌کنه و تاب تحمل منتقد و نظرات انتقادی رو بیش از گذشته از ما می‌گیره...

17

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه · Posted in

امروز از شبکه چهار داشت مستند زندگی جان نش ریاضیدان نابغه ای رو پخش می‌کرد که بعد از طی مدارج مهم آکادمیک و ارائه نظریه بازی ها دچار جنون میشه. بعد برام خیلی جالب که همکاران دانشگاهی و دانشگاههای بزرگ آمریکایی با حمایت و کمک سعی کردند نابغه ای رو که به دلیل فشار و چه و چه دچار روان پریشی شده بود به چرخه سالم زندگی برگردونند و بعد یاد خودمون توی ایران افتادم که اینجا چقدر برعکسه توی دانشگاههای ما اگر کسی نابغه و توانمند باشه برعکس سعی میکنند طرف رو به شکلهای مختلف دیوانه و منزوی کنند و بعد به اسم بازنشستگی و هزارجور دلیل واهی دیگه طرف رو از دانشگاه بیرون میکنند و خانه نشین میکنند و منزوی میکنند و دیگران هم با سکوت و بی توجهی و کنار کشیدن مهر تاییدی بر این اعمال می زنند. خیلی جالبتر اینجاست که بیشتر نخبگان علوم انسانی ما حتی جایی توی دانشگاهها ندارند چه برسه که بخوان بیروننشون کنند.
واقعا چرا اینجوریه؟ یه نظام دانشگاهی نابغه ای رو که دچار روانپریشی شده انقدر حمایت میکنه تا دوباره به وضعیت قبلی برگرده و یه نظام دانشگاهی افراد خبره و نابغه رو از دانشگاه می راند و منزوی و خانه نشین می کند؟
من فکر می کنم به افراد و فرهنگ افراد درون این 2 نظام دانشگاهی هم برگرده...
متاسفانه آدمهای کم خردی زیادی توی دانشگاههای ما وجود دارند که به دلیل ناتوانی و ضعف علمی هیچ علاقه ای ندارند ببینند بقیه دارند رشد می کنند و در علم خبره اند.
و باز متاسفانه این افراد کم خرد توی دانشگاه های ایران طی چند دهه گذشته همواره نفوذ اجرایی موثری داشتند و پستهای مدیریتی نظام دانشگاهی ما اغلب دست این گروه بوده و استقلال علمی دانشگاهیان فدای خواسته های نابخردانه این گروه شده....

16

· Posted in

دیدید این مناطق فرسود و قدیمی رو که بخاطر وجود آثار تاریخی همینجور کهنه و دست نخورده باقی مونده و احترام به آثار تاریخی گذشتگان مانع نوسازی و بازسازی و مدرن شدن خیلی از محله های قدیمی شده؟ حالا توی فرهنگ و قانون ما هم چنین وضعیتی برقراره و جای تعجب داره که ماها مجبوریم همیشه برای بازسازی قوانین و حقوق و یا حتی فرهنگ طوری رفتار کنیم و عمل کنیم که بجای استفاده صریح و شفاف از عقل انسانی بیایم و دور خودمون هی بچرخیم قوانینی رو به تصویب برسونیم ...
مثلا به اسم حمایت از خانواده و چون جرات بهره گیری شفاف از عقل انسانی و تحقیقات علمی و تجربی نداریم از راه های سخت و دور زدن شعور و عقل انسانی به همان هدف ها برسیم. نه می‌تونیم گذشته رو رک و صریح منسوخ کنیم که مبادا به جایی بربخوره و نه میشه با سازوکار کهن جواب معضلات قدیم رو داد .. اینجوری می‌شه که مثل خیلی از محلات کهنه و فرسوده هم می‌خوایم اون بناهای قدیمی رو حفط کنیم و هم می‌خوایم تا جایی که امکان داره برج و باروهای مدرن و نو بسازیم که جواب نیازهای مدرن امروزیمون رو بده . و پا در هوا باید به جای راه حل های مستقیم همه راه ها رو دور بزنیم!

15

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه · Posted in ,

معاون وزیر نفت سوریه در اعتراض به برخورد حکومت این کشور با اعتراضات مردمی از سمت خود کناره گرفته است.
عبده حسام الدین، که در ماه اوت سال ۲۰۰۹ به سمت معاونت وزارت نفت منصوب شد، در پیام خود گفته است: "من به این رژیم، که مدعی مالکیت کشور است، اعلام می کنم که شما هیچ چیز مگر جای زنجیر تانک هایی را در اختیار ندارید که با وحشیگری به کشتار مردم بی گناه فرستاده اید."

آبی‌نوشت: کاش بقیه مسئولان کشورهای دیکتاتوری که به نوعی دستشون توی کشتار مردم بی‌گناه و آزادی‌خواه کشورشون آلوده‌ست از خواب بیدار بشن...

14

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه · Posted in

حالا چون امیرکبیر توی تاریخ ما خیلی مشهور و معروفه ، میخوام بنای این حرف م رو از امیرکبیر بذارم بیام جلو
چرا از امیرکبیر به این طرف، هر مدیر و سیاستمداری که واقعا برای ایران و ایرانی خدمت کرد و ساخت در مدت کوتاهی حذف شد؟
اما هر مدیر و مسئولی که ناکارآمد و ناموفق بود سالهای سال در جایگاه و مقام خودش ماندگار شد و به قول قدیمیها آب از آب هم تکون نخورد؟
چرا وقتی کسی میاد برای کار کردن، حتی توی جامعه و توی یک کاری بقیه می خوان مانع ش بشن؟ اما کسی که بی ثمر و بی فایده ست همیشه جایگاه خودش رو داره و همه دوستش دارن و تحویل ش میگیرند؟
حالا من گفتم از امیرکبیر اما تو شک نکن این خصلت و خلق و خوی جمعی و زشت مردمان جامعه ما ریشه‌های تاریخی کهن و عمیقی داره
من دلم می‌سوزه می‌بینم اونها که لایق بودند و واقعا کار کردن انقدر راحت طرد می شوند و اونها که نالایق اند روز به روز جایگاه محکمتر و مستحکمتری پیدا می‌کنند!
گفتم فقط هم توی سیاست نیست، توی کارهای اقتصادی و تولیدی و خصوصا عرصه های علمی و فرهنگی و یا عرصه ورزش که همین پستهای فدراسیون فوتبال و سرمربی های تیم های فوتبال که طرف ناموفق میره و محکمتر از قبل برمی‌گرده. نیاز به مثال نیست توی تمام این عرصه ها چنین ویژگی مشترکی بارها رخ داده است...

13

همیشه خندم گرفته از اینکه چقدر راحت رسانه های دولتی، بین اصلاح طلب ها و یا بین اصلاح طلب ها و دیگر مخالفان وضع موجود انقدر ساده و راحت دعوا و اختلاف و جدایی میندازن .. بی جهت نیست توی ایران، و البته خاورمیانه، همیشه این سیاست "تفرقه بینداز و حکومت کن" جواب می داده!
متاسفانه فعالان سیاسی ایرانی و خصوصا اصلاح طلبان و آزادی خواهان اغلب سریع و ساده گول می‌خورند و باور می‌کنند و دچار تفرقه و چنددستگی می‌شوند و این رو هم به حساب هوش و زرنگی و آگاهی خودشون می‌گذارند!
داستان رای دادن خاتمی توی این روزها دقیقا از همون سوژه هاست که حریفان، خوب باهاش این بازی "تفرقه بینداز و حکومت کن" رو اجرا کردند.
ما ایرانی ها چقدر مفلوکیم که هوشمندی انحصارگرایانمان از هوشمندی آزادیخواهانمان بسی بسیار بسیار بیشتر است!
سیاست بازی عجیبیه، نیاز به هوشمندی بالایی داره، و متاسفانه آدمهای هوشمند در ایران خیلی کم میرن سراغ دنیای سیاست...

12


یکی از دلایل ذهنی پشت سر جنبش مشروطه‌خواهی در زمان قاجار و خصوصا عصر ناصرالدین و مظفرالدین شاه این بود که دیدند کشور غیرمشروطه ای مثل روسیه تزاری در برابر تنها کشور مشروطه آسیایی یعنی ژاپن دچار شکست سختی شد.
در واقع شکست روسیه ای که سعی داشت در ایران نفوذ بیشتری داشته باشد ، هم نخبگان آن عصر و هم مردمان رو متوجه نظام مشروطیت ژاپن کرد.
میشه گفت یکی از دلایل مشروطه خواهان از آزادی خواهی همان قدرتمند شدن ایران بود.
مشروطه خواهان رشد سریع ژاپن رو در سایه نظام مشروطیت و حکومت قانون می‌دیدند و تمام تلاش‌ها و مجاهدت‌های مشروطه خواهی برای رسیدن به نظامی عادلانه، غیرتبعیض آمیز و حکومت قانون بود تا شرایط برای پیشرفت سریع ایران فراهم بشه و ایرانیان هم بتونند در برابر دولتهایی مثل روسیه ایستادگی کنند.
من فکر می‌کنم حتی این ذهنیت امروزه هم به شکل وسیعی پشت انگیزه گروه های زیادی از مردم وجود دارد!
و اتفاقا در این چند دهه از همین انگیزه عمومی برای ترغیب مردم به رای دادن و شرکت در انتخابات سواستفاده شده. یعنی رای دادن در بین خیلی از افراد معنای شکوفایی فردی و بدست آوردن آزادی ها و حقوق اجتماعی نیست بلکه با این انگیزه رای می‌دهند که در برابر دولتهای خارجی، خصوصا در حال حاضر آمریکا، حمایت خودشان را از حکومت نشان دهند.
واقعیت های تاریخی که در باره منشا مشروطه خواهی گفتم و مسائل این سه دهه ایران ، نشان دهنده ی این موضوع است که رفتار گروه های وسیعی از مردم که نه با انگیزه های آزادی‌خواهانه و نیاز به حقوق فردی و اجتماعی بلکه با انگیزه رویارویی با خارجی ها به پای صندوق های رای می‌روند ، فراتر از امروز دارای ریشه های تاریخی در دو سه قرن گذشته است.
شاید برای همین است که ما همچنان بعد از یکی دو قرن در رسیدن به نظامی دموکراتیک و محافظ حقوق فردی و آزادی های اجتماعی و سیاسی افراد ناکام مانده‌ایم چون پیش از آن‌که منشا آزادی خواهی و مشروطه خواهی ما ایرانیان ، فرد و حقوق فردی باشد، ایستادگی در برابر دولتهای خارجی بوده است!
ما بیدار شدیم اما نه برای خودمان بلکه برای دیگری. به امید روزی که بیداری تمام ایرانیان از خواب غفلت فردی نیز رخ دهد!

11

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه · Posted in

رفته بودم بازار برای خرید، بعد یادمه پارسال همین موقع ها این جنس‌هایی که دستفروش‌ها داد می‌زدند هزار تومان هزار تومان هزار تومان، امسال داد می‌زدند سه هزار تومان سه هزار تومان سه هزارتومان ... یعنی خرده ریزهایی که شاید برای اقتصاد یک خانواده ایرانی حالا نه به چشم میاد و نه خیلی ضرورتی داره خریدنش، در عرض یک سال چیزی حدود 200 درصد تورم داشته!
مسئله این‌جاست که این 200 درصد تورم در عرض یک سال یعنی این که از یک طرف فشار به زندگی گروه‌های کم درآمدی مثل همین دستفروش‌ها وارد شده که سطح قیمت کالای خودش رو تا این حد بالا برده و از طرف دیگه نشان دهنده افزایش شدید تولید ، واردات و افزایشی هست که توزیع کننده های این کالاهای غیرضروری به مصرف کننده نهایی تحمیل کردند.
فکرها این روزها متوجه محصولات ضروری مثل شیر و گوشت و نان و برنج و حبوبات شده که دولت سعی می‌کنه با ورود مستقیم و غیرمستقیم تا حدی ضعیفی قیمت شون رو کنترل کنه در حالی که واقعیت ماجرا اینه که اقتصاد کل بهم پیوسته ای و اگر قرار باشه تورم در یک‌جا بیش از بقیه جاها چاق و چله بشه این به بقیه حوزه های اقتصاد سرایت می‌کنه.
تورم 200 درصدی در ریزترین بخش‌های اقتصاد خانواده چیزی شبیه سیل و زلزله ست و کمتر از این رخدادها پیامدهای ناگوار و نامطلوب نداره و باید به همان اندازه از تکرار این فاجعه برای سال نو ایرانی پیش رو ترسید.
راه حل ش چیه؟ متاسفانه راه حل سر راستی نداره چون اقتصاد ایران شدیداً با حوزه های کلان سیاست داخلی و خارجی ایران و سیاست های اقتصادی و رفاهی و درآمدهای نفتی گره خورده. این‌جا دیگه حرف زدن از جراحی اقتصادی یعنی گم کردن راه حل و به خطا رفتن. جراحی سیاسی و جراحی سیاست‌گذاری ها هم که در کوتاه مدت امکانپذیر نیست .
فکر کنم با این رویه پیش بریم اقتصاد خانواده در ایران در سال جدید با تورمی به مراتب مهیب‌تر روبه رو خواهد شد.

10

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه · Posted in ,

دموکراسی روسی عجب چیزه مضحکیه، ببین چقدر نهادهای مدنی و تشکلهای اجتماعی و سیاسی و حزبی توی روسیه در مقابله با سرکشی‌های دولت ضعیف و ناتوان و ناکارمد است که پوتین تونست به این راحتی از طریق بازی با انتخابات برای خودش توی روسیه پادشاهی درست کنه!!!
حالا دوباره جبهه روسیه و چین با خیال راحت می تونند دنیای کشورهای اقتدارگرای ضدغرب رو رهبری کنند...
دیکتاتورهای دنیا ، تبریک دوست عزیزتان، مامور اطلاعات سابق روسیه ک گ ب، دوباره به تخت پادشاهی روسیه بازگشتند و به یاری شما خواهند آمد!
امیدوارم روزی عوامل اجتماعی و روانی موجود در بین مردم و گروه های گسترده روسیه که بستری شده برای سواستفاده سیاستمدارانی چون پوتین متحول بشه چون فکر میکنم آدمهایی مثل پوتین دارند از تنوع قومی و فرهنگی در روسیه و احساس ناامنی جمعی در این گستره متنوع جغرافیایی برای باقی ماندن در قدرت سواستفاده می کنند.

9

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه · Posted in

این‌که میگن توی دنیای سیاست "دوست" و "دشمن" دائمی وجود نداره واقعا درست گفتن. اصلا میدونی چیه آقا، این باید به عنوان یک درس مهم هر سیاستمداری یاد بگیره و آویزه گوشش باشه.
 باید انقدر آدم اینو تکرار کنه پیش خودش تا همیشه یادش بمونه که توی دنیای ""سیاست""، دوستان امروز می‌تونند دشمنان سرسخت فردا باشند و برعکس، دشمنان امروز، به طور بالقوه دوستان از گل بهتر فردایند.
داستان، داستان همین روسیه، همسایه خودمونه که هر وقت یک حکومت استبدادی و دیکتاتوری توی این منطقه گیر آورد که ضدغرب بود، تا تونست ازش دوشید و دوشید و دوشید که چی؟ که کشور دوسته، که متحدته، که ازت در برابر دولتهای غربی حمایت میکنه و تو هم توی کشورت هر بلایی که دلت خواست سر مردم خودت بیار، مثل همین صدام و قذافی و بشار اسد منطقه خودمون ، یا ایران خودمون ، تا اون بالایی و قدرت ترکتازانه داری منه دولت روسیه دوستتم متحدتم چاکرت هم هستم و همه جوره هم در برابر کشورهای مخالف و دشمنت ازت حمایت میکنم.
حالا طرف که یکجورایی اقتصاد و سیاست‌ش رو به این روسیه پیوند زده و توی کشورش هم هر جور که تونسته خفقان کرده و زده توی سر ملت‌ش، دلش خوشه لااقل در ازای این همه باج اضافه به مثلا روسیه و چین و اینها موقع ضرورت اینها پشت‌ش وایسادن.
که چی؟ هیچی آقا موقعی که یه زلزله سیاسی میاد توی کشورش و مردم بیدار میشن و میخوان اون دیکتاتور رو بکِشن از اون بالا پایین، و اون دیکتاتور دوست با روسها دیگه نفس آخر  رو داره میکشه یکدفعه چی میشه؟ هیچ آقایان نشسته در دولت روسیه اولینن که براش مراسم ختم می‌گیرن و به سوی قبرستان تشییع‌ش میکنند.
البته در مقابل این عمل هم کلی امتیاز از همون کشورهای مخالف با عراق عصر صدام و لیبی عصر قذافی و سوریه بشار اسد گرفتن و میگیرن و خواهند گرفت.
خلاصه اینجوریاست که میگن توی عالم سیاست دوست و دشمن دائمی معنایی نداره...

8

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه · Posted in

نمیدونم دقیق چند ماه میشه که چیزی ننوشتم یا به کاری نپرداختم. هر چند چند هفته ای توی پاییز 90 سعی کردم نوشتن یک داستان رو شروع کنم که شروع هم کردم اما وسط کار رها کردم چون نمیتونم خیلی این روزها به ادبیات و روایتهای داستانی و قصه فکر کنم. شخصیتهای محبوب من در حال حاضر توی هیچ متن ادبی که قرار باشه تبدیل به کتاب بشه جای نمی‌گیره و باید بذارم اگر عمری بود در آینده ای که وضعیت تغییر می‌کنه بهش بپردازم...
این روزها نشستم دارم به رابطه "قدرت و بدن " و "قدرت و پوشش" فکر می‌کنم. فکر نکنم از این موضوعات نوشته ای بیرون بیاد اما بحث جالبی است. اتفاقا در رابطه با مبحث "قدرت و بدن" ، جامعه ما از جمله جوامع مدرن معاصر است که  تجربیات خاصی رو پشت سر گذاشته و دو نظام قدرت پهلوی و جمهوری اسلامی رو تجربه کرده و هر کدام از این دو نظام قدرت سیاستهای خاصی در برابر "بدن" و "پوشش" به اجرا گذاشتند.
فعلا هیچ حرف و بحثی ندارم و فقط دارم به این موضوع فکر می‌کنم و قصد دارم بحث‌های نظری موجود در این باره رو بازخوانی کنم. حتی جزئی‌ترین تجربیات روزمره ما می‌تونه بستر مناسبی برای بحث‌های نظری باشه. فعلا باید فکر کرد.

7

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه · Posted in

بزرگترین آرزوهای من فقط 2 تاست، یکی اینکه یک روز جامعه ای دموکراتیک و آزاد توی ایران داشته باشیم و تنگنظری های سیاسی و فرهنگی موجود بین تمامی ایرانیان جای خودش رو به تساهل و رفتارهای دموکراتیک بده و دومین آرزوم اینه که بتونم روزی مثل آدم رفتار کنم.
اطمینان دارم آرزوی اول یعنی داشتن جامعه ای آزاد و دموکراتیک بالاخره با مبارزه برای آزادی و دموکراسی توسط نسل های آینده محقق خواهد شد، ولی درباره آرزوی دومم می‌ترسم بمیرم و این آرزو محقق نشه.

6

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه · Posted in

سیاست درست مثل چاه مستراح است. بوی گند و مدفوع و نه چیزی بیشتر. حالا با این حساب چرا باید ارزش‌ها را سیاست و سیاست‌بازان تعیین و تعریف کنند؟!
برتراند راسل جمله زیبایی درباره سیاست دارد که شاید از نظرات من تعدیل شده تر باشد:

"تا چهل سالگی كه مغزم خوب كار می كرد، به ریاضیات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگی كه ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم و در اواخر كه به كلی مغزم كار نمی كرد به سیاست! "

با پشتیبانی Blogger.